پایان نامه ارشد با موضوع اردشیر بابکان و یادداشتها

آقای غزنی دلایل دیگری هم دارند:
(١) در کتاب صورالکواکب عبدالرحمن صوفی رازی درباره‌ي سماک رامح چنین آمده است؛ و سماک را تنها حارس شمال، یعنی پاسبان شمال و حارس السماء نیز خوانند.
(٢) در کتاب پهلوی کارنامهی اردشیر بابکان امده است : « سالار اخترشماران به پاسخ گفت که کیوان در حضیض وستارۀ هرمزد به اوج آمد. از برای او بهرام و ناهید به ناحیت هفتاورنگ و شیراختر قران شوند و به هرمزد یاری دهند و بدین روی چنین نماید که خدایگانی و پادشائیِ نو به پیدائی آید.»
آنچه در این متن مهم است، این است که سیارات در منطقة البروج حرکت میکنند و هرگز به هفتاورنگ که دب اکبر باشد، نمیرسند. اما انتهای صورت فلکی عوا، که سماک رامح از جنوبیترین ستارگان آن است، در مداری قرار میگیرد که با صورت فلکی شیر یکی است.
(٣) در صورالکواکب آمده است: او را رامح از آن جهت خواندهاند که کوکب شانزدهم را که بر فخدر است و بیستم را که بر ساق چپ است، به نیزه تشبیه کردهاند که او دارد، و آن دو کوکب متقارب را که بر کمراند، یعنی هفدهم و هجدهم، به سر نیزه که در طرف شانزدهم باشد از نیزه و بیست ویکم و بیست و دوم را به سر نیزه که در دیگرطرف باشد که کوکب بیستم است( تشبیه کردهاند) و شانزدهم را عرب تابع سماک و رایت شمال، یعنی علم او و رایت فکه نیز خوانند.
٢-٥-٨. پارَند و مَزدَهداد
در مورد دو ستاره پارند و مزده داد هم باید گفت که پارند به معنای پر و غنی، و ظاهراً یکی از ستارگان نامبردار است. مزده داد هم به معنای مزدا آفریده، یکی از ستارگان مهم درادبیات زردشتی است. با این نکته که آقای غزنی در مورد هر دوی آنها معتقد است که ممکن است عیوق یا نسرطائر باشند.
٢-٦. دربارهی فراز آفریدن روشنان
سپهر به مانند سالی آفریده شد و دوازده اختر چون دوازده ماه، هر اختری ٣٠ درجه است چون هر ماهی سی شبانه روز است. اورمزد هفتاورنگ را به ناحیه شمالی گمارد، جاییکه چون اهریمن یورش آورد، دوزخ شد. و برای اداره کشورها در دوران آمیختگی از هفت کشور، از هر کشور بندی بدو پیوسته است و به همین دلیل است که هفتاورنگ خوانده میشود.(بهار،١٣٧٨.ص۴۴) او سپهر آن اختران را چون چرخهای نهاد که در دوران آمیختگی به حرکت ایستند(بتوانند دوران کنند). سپس، بر فراز ایشان، ستارگان نیامیزنده، را قرارداد که چون اهریمن رسد، به نبرد او برخیزند و نگذارند به بالاتر بیامیزد. او فره بهدین مزدیسنی را بر آن سپاهبدان گمارد که جوهر رزم خوانده شود، که آشکار شدن پاکی است در برابر آمیختگی. به این دلیل ستاره‌ي نیامیزنده خوانده میشود که چون اهریمن آمد، ایشان با او نیامیختند. اختر شماران سپهر ایشان را سپهر بالای سپهر میخوانند. برای اینها انگاره بهیزه نیست. زیرا آمیزندگان نمی‌توانند چیز پاکان را برشمارند. ماه گوسپند تخمه بر بالای آن آفریده شد. خورشید تیز اسب هم بالای ایشان آفریده شد. هنینگ معتقد است که ایرانیان در اصل چهار آسمان را باز میشناختهاند: (١) سپهر اختران، (٢) ماه پایه، (٣) خورشید پایه و (۴) بهشت، که گاه، ابرپایه نیز بدان افزوده می شده است. اما اضافه شدن پایههای آسمان تا هفت پایه به سبب علاقه به تقدس عدد هفت و اعتقاد به مبارک بودن آن و نیز به سبب نفوذ عمیق نجوم بابلی است بر نجوم ایرانی. و بدین گونه است که هفت آسمان (در برابر چهار یا پنج آسمان بنا به اعتقاد قدیم) بوجود میآید که عبارتند از: نخست ابرپایه، دیگر سپهرِ اختران، سوم سپهرِ ستارگانِ نیامیزنده، چهارم ماه پایه، پنجم خورشید پایه، ششم گاهِ امشاسپندان و هفتم روشنی بیکران (نک. بخش چهارم). باید توجه داشت که فقط ستارگان دارای سپهراند و بقیه دارای پایه.
جایگاه فره بهدین مزدیسنی که بر سپهبدان گمارده میشود، ظاهراً در کهکشان است و بنابراین، کهکشان در سپهر ستارگان نیامیزنده قرار دارد. در مورد انگاره بهیزه، انگاره در فارسی به معنای دفتر حساب، وزیج به معنای محاسبات نجومی است که در پهلوی نیز همین معناها را دارند.او ماه و خورشید را به سرداریِ آن اخترانِ آمیزنده و نیامیزنده گمارد که ایشان را همه به خورشید و ماه است. گاه امشاسپندان بر بالای خورشید آفریده شد که به روشنی بیکران، [به] گاه هرمزد پیوسته است.
این را نیز شش پایه است که شش آفرینش است، همانند شش آفرینش مادی. میان این سپهر گمارده شد باد، ابر و آتش وازشت « نام چهارمین آتش از آتشهای مقدس است و آن آتشی است که در ابرهاست. » که چون اهریمن رسد بدان مینو[ها]ی بزرگ آن تیشتر آب ستاند، باران بارانَد. او همهی ایشان را نیز به خورشید، ماه و ستارگان بند کرد. دیگر [این که] آتش وازشت، باد و ابر همکار و یاور تیشتر، سپاهبد شرقاند.
از آن ستارگان، آن که بزرگتر است به اندازۀ خانه ای سنگی است، آن که میانه است همچندِ چرخه ای درشت است و آن که کوچکتر است همچندِ سرِ گاوِ خانگی است. ماه همچندِ اسپریسی [به اندازۀ] دو هاسر است که هر هاسری بر زمین درست به اندازۀ فرسنگی است. خورشید همچندِ ایرانویج است.ماه و خورشید و آن ستارگان، تا آمدن اهریمن، ایستادند و نرفتند. زمان به پاکی می گذشت و همواره نیمروز بود. پس از آمدن اهریمن، به حرکت ایستادند و تا فرجام از آن حرکت نایستادند. حرکت خورشید چون بزرگتر تیرِ سه پره است اگر آن بزرگتر مرد از آن بزرگتر کمان بیَفگند.ماه را حرکت همسان سه پره تیری میانه است اگر آن میانه مرد از آن میانه کمان بیفگند. ستارگان را حرکت چون سه پره تیر کوچک است اگر آن کوچک مرد از آن کوچک کمان بیفگند. از آن اختران تیشتر، بَشن، تریشَگ و اَزَرَگ، پَدیسپر و پیش پرویز تیزرو تراند. خورشید را از آن گاه که اختری را بهلد تا آن که دیگری را بیابد، میانگینِ درنگ به اندازۀ [زمانی است که] مردی سنگی بستاند و بیفگند.

فصل سوم
منازل قمر
3-١.بحث هنینگ دربارهی این منازل
در ميان ايرانيان چهار فهرست منازل قمر وجود دارد: فهرست بندهش در پازند، فهرست سغدي در آثارالباقيه، فهرست خوارزمي در آثارالباقيه و فهرستي كه از روي يك نسخه ي سغدي منتشر ساخته است. فهرست مانوي همانند فهرست بندهش با منازل شماره 27 سانسكريت اشويني شروع مي شده است، ‌حال آنكه فهرست فريمن و دو فهرست ابوريحان بيروني با منزل ثريا = سانسكريت كرتيكاه، آغاز مي شوند. براي تشخيص يكايك منازل بايد به ياد آورد كه فهرست سغدي بيروني شباهت بسيار نزديك به فهرست منازل قمر سانسكريت دارد.(هنینگ،١٣٧۴)
چون نظام منازل قمر، از هند‌ وارد ايران شد اسامي كاملا نوي براي منازل وضع كردند. مانند هنديان،‌اسامي را از چشمگيرترين ستارگان و يا صورفلكي مجاور دايره البروج كه در محدوده ي مجاز نظام قرار داشتند اخذ كردند. درست است كه پس از جا افتادن منازل قمر محتملاً از آن تنها به عنوان طريقه اي براي معلوم كردن طول استفاده مي كرده اند، اما بسيار بعيد به نظر مي آيد كه در لحظه ي اقتباس نظام، ستارگاني كه به اصطلاح پدر منزل مي شده اند و نام آنها را روي منزل مي گذاشتند، در داخل محدوده ي طولي مجاز منزل قمري كه اسم خود را از آن ستاره مي گرفت، نبوده باشند. اين حداقل شرطي است كه به هنگام اقتباس مي بايد رعايت كرده باشند تا دستگاه با موضع آسمان جور آيد و تطبيق كند. اگر اين نكته را تصديق كنيم، آنگاه به شرط آنكه بتوان نام تعداد كافي آنها را معين و مشخص ساخت، مي توان معلوم كرد كه منازل قمر چه وقت وارد ايران شده اند. اگر از منزل قمري شماره ي ٣، يعني پرويز = پروين (ثريا) جلو برويم، منزل قمر شماره ي 4 = دبران. شماره ي ٥ ازيسر (راس الجبار يا راس الجوز ) و غيره، شماره ٦ = ابط الجوزا، شماره ٧ محتملا = راس التوام مقدم و راس التوام موخر. اندكي بعد شماره ي ١٠ نيز به احتمال زياد قلب الاسد و شماره ي ٢٠ بي‌ترديد = وگا‌‌ = نسرواقع. منزل قبلي شماره ي ١٩ نيش عقرب = شوله. شماره ي ٢٢ يوغ احتمالا نمايانگر نسرطائر است. شمارش منازل قمر از نقطه ي اعتدال بهاري آغاز مي شده است.(هنینگ، ١٣٧۴)
در منابع آمده است كه در روزگار ساسانيان دو دوره وجود داشت كه با هندو يونان تماس برقرار بود و كسب دانش نجوم تشويق مي شد. يكي در دوره شاپور اول پس از خاتمه ي جنگ با رومي ها و ديگري در اواخر روزگار ساسانيان. احتمالا در سلطنت خسرو اول و يا اندكي زودتر. مي شود نتيجه گرفت كه منازل قمري پهلوي در عرض دوره ي دوم اقتباس شده اند. ( لازمه ي اين نتيجه گيري اين فرض است كه منجمان ايراني قادر بوده اند نقطه ي اعتدال بهاري را يافته، ‌طول ها را با دقت اندازه گيري كنند و در تعيين منازل قمر اعمال دقت نمايند ) ضمنا با اين نتيجه گيري براي تاريخ پاره اي از عبارات پهلوي كه در آنها گفتگو از منازل قمر شده است، حد اخيري به دست مي آوريم كه با ارزش است. مثلا زايچه ي كيهان كه در بندهش آمده است كه البته اين زايچه قابل اطمينان نيست زيرا طبق تحقيقات انجام شده اين داده ها انعكاس واقعيت نيست.(همان)
٣-٢. یادداشتهایی دربارهی منازل قمر
٣-٢-١. پَدیسپَر: اولین خانه قمر است که برابر ستارگان اول و دوم حمل است که در عربی شرطین خوانده میشود. در عربی شرطین به معنی دو علامت است و به این دلیل دو علامت میگویند چون اصحاب سلاطین را شرط میگویند چون بر خود بوسیلهی رنگ سیاه یا سایر رنگها نشان میگذارند. در شرطان برج حمل دو ستاره است، آلفای حمل که سرخ رنگ است و ستاره‌ي شراطان یا بتا سفید رنگ است و ستارۀ سومی که به آنها نزدیک است، را به آن دو اضافه میکنند وبه همین دلیل اشراط گفته می‌شود. آن ستاره‌ي سوم، ستاره‌ي مزارتیم است(گاما) دو گانهای است، که هر دو جزء آن دارای روشنایی یکسان هستند. (سالاری،١٣٨۴) وهنگامیکه با چشم به شرطان زمانی که وسط آسمان میرسد نگاه کنیم، به اندازه‌ي دو زراع بین آنها فاصله خواهد بود. یکی از این دو ستاره شمالی و دیگری جنوبی است. و وقتی هم که میگوییم، اندازه‌ي دو ستاره این مقدار است، هنگامی است که آنها را دقیقاً وسط آسمان مشاهده کنیم. اشراط را نطح نیز می گویند، چون شرطان بر سر دو شاخ حمل قرار گرفته است.(بیرونی، ١٣٥٢)
٣-٢-٢.پیش پَروِز: اوستایی این واژه upa-paoirya است. خانه‌ي دوم قمر است. نام آن در عربی بطّین به معنای شکم کوچک است که برابر سه ستاره‌ي هفتم، هشتم و یازدهم حمل است، که مانند مثلث متساوی الاضلاع است.(بهار، ١٣٧٨)
٣-٢-٣.پَروِز: خانهی سوم قمر است. مجموع چهار ستاره از برج ثور و دو ستاره‌ي کوچک دیگر معروف به عقد ثریا در عربی و خوشه‌ي پروین در فارسی است. فارسی: پروین، پرن و پرویز. بیرونی میگوید ثریا به خوشه‌ي انگور شباهت دارد و عربها میگویند که ثریا دنبهی برج بره است، که این سخن پسندیده نیست چون پروین روی کوهان گاو قرار دارد و همچنین اینکه ثریا در اصل به معنای اجتماع و کثرت عدد است.(بهار،١٣٧٨) برخی از اعراب میگویند ثریا را ازاین سبب به این اسم خواندهاند که بارانی که در آن موقع میآید تولید ثروت میکند، و عربها به ثریا النجم هم میگویند. اما بطلمیوس تنها به ذکر چهار ستاره از خوشهی پروین پرداخته، چون او بیشتر از چهار تا را رصد نکرده بود. عربها معتقدند که وقتی این منزل زیر شعاع برود، که چهل روز است، بدترین اوقات سال است و از همه ازمنه سال وبا در آنوقت بیشتر است.(بیرونی،١٣٥٢)
٣-٢-۴.پَها: خانه‌ي چهارم قمر برابر با ستاره‌ي چهاردهم ثور که آنرا دبران یا دلبران خوانند. شاید بتوان گمان کرد که واژۀ paha: دراصل payig به معنای دنباله بوده است که هم معنا و متناسب با دبران است. دبران ستارهای است سرخ و نورانی و از لین جهت آن را دبران گویند که از پس ثریا میآید و او را درچشم جنوبی ثور است. دبران را فنیق نیز میگویند و فنیق شتر خیلی بزرگ است زیرا اعراب کواکبی را که در حول دبران است قلاص گفتهاند ( قلاص و قلوص یعنی شتران ماده). دبران را نیز تابع النجم و الثانی النجم گویند یعنی پیرو ثریا. زیرا دبران، پروین را در طلوع و غروب پیروی میکنند. دبران را مخرج گفتهاند.(همان)