پایان نامه ارشد درباره کارگاه آموزشی و نگرش معلمان

تجربهی مشترک با معلمان ژاپنی، نقطهضعفهای آموزگاران آمريکايی را هويدا ساخت. در اين سال، درسپژوهی استمرار بيشتری يافت، بر يادگيری دانشآموزان متمرکز شد و اهداف درس پژوهی با دقت بيشتری تدوين گرديد. با بررسی پژوهش سال قبل، پژوهشگرانSMFC فهميدندکه دو نکته بسيار ناديده انگاشته شده بودند: 1-تعيين اهداف؛ 2- بازتاب مستمر و مشارکتی. در واقع فاز اول درسپژوهی در سان ماتئو تعقيب مراحل درسپژوهی ژاپنیها بود. همچنين کارگاه آموزشی تابستان نقش ناظر بيرونی و سهيم شدن در نتايج را پررنگتر کرد، لذا به دليل ايجاد ارتباط با ديگر گروههای درسپژوهی يک جلسهی عمومی در سال 2002 برگزار گرديد که منبع خوبی برای تبادل اطلاعات محسوب میشد. در اين فاز، اشتياق معلمان به درسپژوهی بيشتر شده بود و 61 معلم به 15 گروه درسپژوهی در 9 مدرسه تقسيم شدند که 35 نفر از آنان برای نخستين بار بود که درسپژوهی را انجام میدادند.
آنچه نتايج دو سال پژوهش در سان ماتئو نشان داد، تغييرنگرش در اهداف، ساختار، تمرکزها، حمايتها، ميزان علاقمندی و فهميدن نقش عناصری از درس پژوهشی مانند طرح درس، ناظر بيرونی و جلسات عمومی بود؛ همهی عوامل باعث افزايش يادگيری دانش آموزان میشد(لوئيس و ، 2002).
در پژوهشی ديگر ريموند از دانشگاه اينديانا پژوهشکنشی مشارکتی در کلاس درس را برای کم کردن شکاف بين معلمان و محققان به کار می برد. در اين پژوهشکنشی پژوهشگر با گروهی از معلمان پايهی هفتم در کلاس رياضی مشارکت می کند. وی پژوهش مشارکتی در کلاس درس را به عنوان عاملی در توليد دانش حرفهای و ايجاد محيط حرفهای تدريس معرفی میکند. به نظر او مشکلترين قسمت چنين پژوهشهايی، تشويق معلمان به باور توانايی در انجام پژوهش است و سپس درگيری معلمان در اعمالی که موجب بازتاب بر کار آنان میشود(ريموند،1994).
پژوهش ديگر مربوط به مدارس منطقه کارلينويل در ايالت ايلينويز میباشد. در اين پژوهش کنشی چهار معلم و يک مربی معلم در سال 2001 به مدت 15 ماه در پايه دوم ابتدايی و درس رياضی مشغول به درگيری با درس پژوهی بودند. نتايج اين پژوهش حاکی از سودمند بودن درس پژوهی در موارد زير بود:
بهبود طرح درسها؛
انگيزش بيشتر به تدريس؛
مشارکت و تبادل نظر با همکاران؛
تغيير نگرش معلمان نسبت به فرآيند ياددهی-يادگيری؛
بهبود روابط حرفهای(تيلور و همکاران،2005).
يکی ديگر از پژوهشهای انجام شده در اين حوزه، پژوهشی است که با حمايت مرکز آموزش علوم و رياضی دانشگاه دلاور در 6 مدرسهی راهنمايی شهر دلاور در سال 2002 ميلادی صورت گرفت. اين پژوهش، بخشی از پروژهای است که دانشگاه دلاور برای بهبودتوسعه ی حرفه ای معلمان انجام داد. در اين پروژه 10 ويژگی برای توسعهی حرفهای کارآمد در نظرگرفته شد که به شرح زير می باشند:
با توجه به محتوای برنامهی درسی تنظيم شود.
استمرار داشته باشد.
مشارکتی باشد.
در ارتباط با تجربهی روزمرهی زندگی باشد.
رشد و پيشرفت داشته باشد.
تلفيقی باشد.
براساس تحقيق تنظيم شده باشد.
معلم را درگير کند.
بر اساس کار دانشآموزان شکل بگيرد.
خودارزياب باشد.
در بخش درسپژوهی که يکی از سه قسمت پروژهی مذکور است، تيمهايی از معلمان به صورت مشارکتی به تعيين اهداف، تنظيم طرح درس، تدريس، مشاهده و تحليل يادگيری دانشآموزان پرداختند. سپس درسها را به شکل عمومی برای تيمهای ديگر ارائه و نتايج را اعلام کردند(کدزيور و فيفيلد، 2004).
موفقيت پروژه ی (NSW)در استرالیادرسال 2002 میلادی پژوهشگران آن پروژه را بر آن داشت تا در دانشکدهی علوم تربيتی مالزی هم کاری مشابه را انجام دهند.آنها تحت پروژهای به نامپروژهی پژوهشی درسپژوهی مدل يوشيدا- فرناندز را در دو دبيرستان در مالزی اجرا کردند. در يکی از آنها 8 معلم و در مدرسهی ديگر، 6 معلم به همکاری با پژوهشگران پرداختند. تحليل دادهها ضمن آنکه بيانگر تأثيرمثبت درسپژوهی بر معلمان رياضی در مالزی بود، امکان مقايسه در دو پروژه برای پژوهشگران را در مقولههای زير پديد آورد:
تأثير در باورهای نسبت به تدريس؛
محدوديتهای زمانی؛