پایان نامه ارشد درمورد گروههای اجتماعی و احساس ارزشمندی

مجموع خودپنداره های فرد را بر اساس يک ملاک معتبر به انواع مختلفی می توان تقسيم کرد. برای اولين بار (جيمز،١٨٩٠) پيشنهاددادکه يک شخص “خودهای” زيادی دارد.برای مثال:خودواقعی:چيزی است که شخص باور دارد که او هست.تصوری است از آنچه که فرد واقعاً هست “خود آرمانی”چيزی است که فردآرزودارد باشد.”خوداجتماعی “: باوری است که شخص درباره فکر ديگران درباره خود و چگونگی برداشت آنان از خود دارد.بر اساس مطالعات انجام شده روی خودپنداره(هارلوک ١٩٧٤)بيان می کند که خودپنداره در واقع شکل های گوناگون دارد وهرکدام ازاين شکل ها در يکی از چهار طبقه عمده ای که مربوط به خويشتن پنداری جسمانی و روانی است جای می گيرد.اين چهار طبقه در خویشتن پنداری عبارتند : ١ – خويشتن پنداری پايه٢- خويشتن پنداری گذرا ٣ – خويشتن پنداری اجتماعی ۴ – خويشتن پنداری آرمانی
2-2-7 تعاريف مختلف درباره خودپنداره
خويشتن پنداری يا خود ادراکی،را می توان ترکيبی از کليه افکار و احساساتی که شخصی نسبت به خود دارد و يا تصويری از خويشتن تعريف نمود.
ادراک نفس يا مفهوم خويشتن داری دو بعد است : ١-جسمی و روانی. ٢-بعد روانی. بعد جسمی متضمن تصوير جهانی فرد است. بعد روانی مشتمل بر عقايد شخصی درباره خصوصيات فردی خويشتن می باشد. خويشتن پنداری تا حدود زيادی توسط ماهيت روابط فرد با ديگران شکل می گيرد،نظری که فرد راجع به خود پيدا می کند تا حدود زيادی مبتنی است بر نظری که بر عقيده او اشخاص مهم زندگيش مانند والدين معلمين و دوستان نسبت به او دارند.
خودپنداری فرد ممکن است از خیلی ضعيف يا منفی تا خیلی قوی يا مثبت تغيير يابد. فرادیکه خود ادراکی مثبت دارند احساس کفايت کرده،در انطباق و سازگاری با دنيای پيرامون خويش توانا بود،حس می کنند دوست داشتنی ،مورد احترام،ارزنده وآزاد می باشند.احساسات شخصی ايشان منتج به احترام بر نفس،اعتماد به نفس،واحساس ارزشمندی می گردد هيچ رابطه مستقيمی بين هوش شخص و نحوه ارزيابی فرد از خويشتن وجود ندارد. مثلاً ممکن است شخصی بسيار باهوشی احساس عميق بی کفايتی داشته باشد و شخص با توانايي متوسط احساس غرور و از خود رضايتی بيش از حد کند. در واقع احساسات شخصی بيش از آنکه به موقعيت های واقعی امان مربوط باشد به تصويرما ازخويشتن مربوطند (زند پور،١٣8٩).
ويليام جيمز”خود”را به دو بخش تقسيم می کند: من مفعولی و من فاعلی، من مفعولی مجموعه آن چيزی است که شخصی می تواند آن را مال خود بنامد و شامل توانائیها، خصوصيات اجتماعی و شخصیتی و متعلقات عادی است. من فاعلی خود داننده است بر طبق تحليل بعدی این جنبه خود دائماً تجارب تقسیم کند.
به عبارت ديگر،من فاعلی در خود تأمل می کند و از طبيعت خود با خبر است. تقريبا در ١٨ ماهگی کودکان صورت خود را تشخيص و وقتی اسمشان را ميگوئيم تصوير خود را نشان می دهند. در دوران کودکی در کودکان اين احساس ايجاد می شوند که چه کسانی هستند و در کجای جامعه جای دارند. حس اوليه ای که کودک از خود دارد. زمانی که به اواخر مدرسه ی ابتدائی می رسد به صورت شبکه ای از احساسات و استنباطات کودک از خودش در می آيد که ثابت و نسبتاً پيچيده است. (راجرز،ترجمه ماهر،١٣٦٩) مفهوم خود معمولاً به اين طريق اندازه گيری می شود که از افراد می خواهند خود را وصف کنند و يا بگويند چه تفاوتی با ديگران دارند مقصود،از اين اندازه های خود،اين است،که خصوصياتی که شخص مهم می داند مشخص می شود. فردی ممکن است بر مهربانی(نا مهربانی) آدمها تأكيد کند و ديگری بر جالب بودن آنها، عده ای از روانشناسان معتقدند که خود پنداری همان عزت نفس نيست .در واقع عزت نفس مجموعه ارزيابی ها و قضاوت های مثبت و منفی است که فرد نسبت به خود پندار ه خود دارد خود پنداره به تصور فرد از خود اطلاق می شود.
به نظر راجرز خويشتن پنداری،عبارت از نظام ادرکی انسان می باشد که تعيين کننده شيوه ی زندگی است. به عقيده ی راجرز خويشتن پنداری عبارت است از نظام ادراکی که بطورآگاهانه عمل می کند و از زمینه هایی نظیر درک توانايي های فردی،ادراک روابط فرد با خود و ديگران ، درک ارزشها وهدفها ی زندگی تشکيل می گردد.لذا خويشتن پنداری نظام پويايي است که با اعتقادات ، رغبت ها ،استعدادها و توانائيهای فرد ارتباط دارد. اين عوامل به نوبه خود تعيين کننده ميسر زندگی انسان می باشد.(شفيع آبادی،١٣9٢).
٢ – 2-8 خويشتن پنداری پايه
مطابق برداشتی که جيمز از “خود” واقعی دارد عبارتست از مفهوم و برداشت شخصی از آنچه که او واقعاً هست و شامل ادراک فرد از اندام های ظاهری،شناخت وی از توانايي ها و ناتوانائيها،نقش خود در زندگی،ارزشها،باورها و آرزوهايش می باشد،خويشتن پنداری پايه،منتهی به واقعيت گرايی است.در اينجا،فرد خودش راهمانگونه که واقعاً هست،می بيند نه آن طور که دوست دارد باشد،در عین حال خويشتن پنداری فرد معمولاًمطابق “خودی” است که دوست دارد باشد ولی اغلب اين طور نيست،به همين خاطر است وقتی که فرد در خودش عيب و نقصی پيدا می کند او را ناشاد و ناراضی می کند و دوست دارد تغيير يابد. لذا در زمان درمان،فرد از طرف مشاور يا درمانگر تشويق می شود تا بيشتر خود را بپذيرد و با اين پذيرش بيشتر بتواند به سوی خويشتن پنداری پايه خود گرايش پيدا کند(صابری، ٨٤ 13).
٢ – 2-9 خويشتن پنداری گذرا
خويشتن پنداری پايه،هر شخص،خويشتن پنداری گذرا هم دارد. اين خویشتن پنداری زمانی است که فرد اشاره دارد به اينکه مثلاً او در حال حاضر خوشحال است يا می ترسد.به اين معنا که شخص
نوعی خويشتن پنداری دارد که زمانی آنها را حفظ کرد. زمانی ديگر از آن صرف نظر می کند.خويشتن پنداری گذرا ممکن است برای فرد مساعد يا نامساعد باشد واين،بيشتر،به وضعيتی که فرد درآن لحظه درخودش احساس می کند بستگی دارد( اسماعيلی،١٣8٤).
٢ – 2-10 خويشتن پنداری اجتماعی
در اين نوع خويشتن پنداری،فرد عموماً برداشتی از خود دارد که ديگران از او دارند.بنابراين،معمولاً تا دوران نوجوانی،خودپنداری اجتماعی بر او مسلط است. خودپنداری اجتماعی قبل از خودپندار پايه رشد می کند و اساس شکل گيری خودپنداری پايه است. تنها پس از آنکه کودک به حد کافی رشد کند و
می توانست گفته ها و اعمال ديگران را بفهمد و تغيير دهد،اومی تواند به طورصحيح درباره خودپنداری اجتماعی اش قضاوت کند ودرنتيجه خودپنداری پايه را رشد دهد.پس،می توان گفت که نوع خويشتن پنداری اجتماعی در نوع خويشتن پنداری پايه مؤثر است.
افراد،خودپنداری های اجتماعی متفاوتی دارند که به انواع گروههای اجتماعی (خانه،همسالان،مدرسه) دارد. که در آن عضو هستند.خودپنداری اجتماعی کودک خردسال، بيشتر،تحت تأثيرارتباط او با مادر وی قرار دارد.زيرا اکثراوقات خود رابا مادرش می گذراند.بنابراين پايه ی اوليه خودپنداره در يک رابطه دو نفره بين خردسال و مادر او شکل می گيرد،ولی با گسترش ارتباطات اجتماعی کودک با ساير اعضای خانواده،خودپنداری اجتماعی او نيز گسترش می يابد.با اين حال،دوران کودکی و ارتباط مادر و کودک،پايداری و اهميت بيشتری در شکل گيری نوع خويشتن پنداری دارد. ميزان تأثير خودپنداره اجتماعی بر رفتار،بيشتر،بستگی به ميزان اهميتی بستگی دارد که فرد در آن موضع به عقيده ديگران می دهد و نيز آنچه که در آن لحظه از زندگی برای فرد مهم و حياتی شمرده می شود(نصرتی1389).
٢ – 2-11 خويشتن پنداری آرمانی
خودپنداری آرمانی از تصوير آنچه شخصی آرزو دارد باشد و آنچه که عقيده دارد بايد باشد به وجود می آيد.اينگونه تصور ممکن است به خود انگاری فيزيکی يا خودانگاری روانی يا هردو مربوط باشد.در دوران کودکی، اختلاف بين خودپنداری آرمانی و خودپنداری پايه به وجود می آيد،زيرا که در اين دوران،فاصله بين آنچه که کودک واقعاً هست و آنچه که او در آرزوها و تخيلاتش از خود تصور می کند خيلی زياد است و نزديک به دوران نوجوانی،همچنان که خودپنداری پايه،رشد يافته و قوی تر می شود و نقش عمده ای در تعيين مفهوم شخصی از خودش بازی می کند به طور طبيعی از اين اختلاف کاسته می شود اين وضعيت،در طرز تلقی فرد از خودش تأثير می گذارد. حدوداً در دوران جوانی و يقيناً در ميان سالی، خودپنداری آرمانی از دوران کودکی و نوجوانی قوی تر است و فرد تصورات فوق العاده ای از خود دارد که اين وضعيت در طرز تلقی فرد از خودش تأثير می گذارد.حدوداً در دوران جوانی و یقيناً در سن ميانسالی،خودپنداری آرمانی اثر کمتری درمفهوم شخصی از خود وی دارد. تقريباً هر فردی درتمام دوران زندگی اش علاوه برخودپنداری های پايه و گذرا،يک خودپنداری آرمانی نيز دارد. خودپنداری چه واقعی و چه غيرواقعی به طور ويژه به وسيله خودپنداری های پايه و گذرا تعيين می شود.اگر فردی بر خودپنداری پايه مسلط باشد،خودپنداری آرمانی او احتمالاً واقعی و مثبت خواهد بود. برای اينکه خودپنداری پايه از ارزيابی های واقعی شخصی از استعدادها و توانائيهای خود او بدست می آید و فرد بر اساس استعداد و توانائيهايی که به طورواقعی ارزيابی شده باشد،آرزوهای خود را شکل می دهد،در حالی که خودپنداری آرمانی غيرواقعی،وابسته به خودپنداری های گذرا است،که کم و بيش غير واقعی هستند و می توانند مناسب يا نامناسب باشند( سعيدی، ١٣٨9 ).
٢- 2-12 رشد خويشتن پنداری
بيان هوشيارانه يک نوزاد، خوردن، گریه کردن و اغتشاش است. نوزاد از خودش به عنوان يک فرد آگاهی ندارد و خود را نمی تواند از محيط متمايز کند همچنانکه آلپورت تأكيد کرده است :”اين يک چيز کاملاً روشن است که نوزاد به عنوان يک شخص از خودش آگاه نيست او نمی تواند”خودش “را از بقيه دنيا متمايز کند.”ولی به تدريج و با اندوخته شدن تجربياتش از بدن و محيط او شروع به ايجاد تمايز بين اين دو می کند. اين شروع،فرايند بلند مدت “مفهوم خود” است. همچنانچه جرسيلد نوشته است :”رشد خودآگاهی به صورت همه يا هيچ اتفاق می افتد و بيشتر احتمال دارد که يک کودک جنبه های متفاوتی از آنچه که نهايتاً “خود” می نامند،دريافت کند. فرايند کشف خود،همچنانکه کودک رشد می کند يا استعداد جديدش را کشف می کند،فرايندی فعال است(شاملو1389).
٢ – 2-13 سلسله مراتب خويشتن پنداری