پایان نامه ارشد رایگان درباره اختلالات وابسته به مواد و سوء مصرف مواد


Widget not in any sidebars


Widget not in any sidebars
الف – اختلالات سوءمصرف مواد: عبارت است از ، استفاده ناسازگارانه از مواد شيميايي كه داراي آثار معنادار باليني يا تنيدگي هستند و با مشكلات قانوني، عملكرد شغلي، مشكلات تحصيلي، مشكل در خانواده، و رفتارهاي خطرناكي كه موجب زيان به جسم مي‌شود همراه است. در توضيح اختلالات وابسته به مواد يازده طبقه از مواد که داراي آثار جسمي و رواني هستند را معرفي کرده و به توضيح آنها پرداخته است. اين يازده طبقه از مواد عمدتا موادي هستند که مصرف آنها عوارض جانبي ايجاد کرد، تداوم مصرف آنها الگويي از وابستگي را پديد مي آورد. اين مواد عبارتند: الکل ، آمفتامين ها (محرکهاي دستگاه سمپاتيک)، کافيين، حشيش، کوکايين، توهم زاها، مواد استنشاقي، نيکوتين، مواد افيوني، فنيل سيکليدين، مسکن ها و ضد اضطراب (انجمن روانپزشکي آمريکا، 2000).
ب – اختلال وابستگي به مواد: عبارتست از فقدان كنترل در اثر مصرف بيش از يكبار مواد كه با نشانه هاي زيرهمراه مي‌باشد؛ تحمل ، علائم ترك، مصرف رو به افزايش، تلاش‌هاي ناموفق براي ترك، گذراندن وقت زياد براي بدست آوردن مواد، از دست دادن فعاليت هاي مهم زندگي و يا كاهش آنها بخاطر مصرف مواد و ادامه مصرف با وجود آگاهي از مشكلات آن (گلنتز و همکاران، 2002).
ج – سومين اصطلاح اختلالات القايي مواد است: به معني ظاهر شدن بعضي از نشانه هاي روانشناختي مانند افسردگي، اضطراب و يا ديگر اختلالات ذهني كه هركدام از اين نشانه ها درنتيجة مصرف مواد حاصل مي‌شوند (انجمن روانپزشکي آمريکا، 2000).
2-3- ضوابط تشخيص اختلالات مصرف مواد
انجمن روانپزشکي آمريکا (2000) علائم وابستگي به مواد را مجموعه اي از علائم شناختي، رفتاري و فيزيولوژيک دانسته است که بر اساس آن فرد علي رغم داشتن اختلالات وابسته به مواد، مصرف آن را ادامه مي دهد. و معمولا منجر به تحمل محروميت و رفتار اجباري براي مصرف مي شود.
ملاک‌هاي تشخيص وابستگي به مواد بر اساس طبقه‌بندي اختلالات رواني انجمن روانپزشکي آمريکا DSMIV- R (2000):
الگوي سازش نايافته از مصرف مواد که از نظر باليني به آسيب ديدگي يا نگراني قابل توجه منجر شده و با سه يا بيش از سه مورد از نشانه هاي زير در يک دوره زماني 12 ماهه ظاهر مي شود.
تحمل که با هر يک از موارد زير مشخص مي شود:
A – نياز به مقادير بسيار بالاتر يک ماده براي رسيدن به مسموميت يا تاثير دلخواه.
B – کاهش قابل ملاحظه تاثير با ارائه مصرف همان مقدار ماده.
محروميت که با يکي از نشانه هاي زير مشخص مي شود:
A – سندرم ترک مشخص براي ماده به ملاکهاي A و B از مجموعه ملاکهاي محروميت مواد خاصي مراجعه شود.
B – براي برطرف ساختن.
3- ماده غالبا به مقاديري بيشتر و دوره طولاني تر از آنچه مورد نظر است مصرف مي شود.
4- ميل دائم با تلاشهاي ناموفق براي کاهش يا کنترل مصرف ماده وجود دارد.
5- وقت زيادي لازم براي بدست آوردن ماده، مصرف ماده (مثلاغ تدخين پياپي)، يا رهايي از آثار ماده ماده صرف مي شود.
6- فعاليت مهم اجتماعي، شغلي و تفريحي به خاطر مصرف ماده کنار گذاشته مي شود.
7- ادامه مصرف مواد عليرغم آگاهي به مسائل مستمر يا عود کننده جسمي يا روانشناختي که احتمالا از مصرف ماده ناشي شده يا در نتيجه آن تشديد مي شود مثلا کوکايين عليرغم وجود افسردگي ناشي از کوکايين يا ادامه مصرف الکل عليرغم شناخت کوکايين اين موضوع که زخم گوارشي با ادامه مصرف آن شدت مي يابد (سادوک و سادوک، 2007).
2- 4- تبيين علت شناختي اختلالات مصرف مواد
در باب علت شناختي وقوع اختلالات مصرف مواد رويکرد هاي مختلف روانشناختي، زيست شناسي و جامعه شناسي و يا ترکيبي از اين سه ديدگاه مطرح شده است. دراين قسمت به چند رويکرد مهم در گستره تبيين علت شناختي اختلالات مصرف مواد مي پردازيم.
2-4-1- رويکرد فيزيولوژيک
فرمول بندي هاي زيست شناختي و فيز يولوژيک بر نقش عوامل عصب – شيميايي،عوامل مستعد کننده ژنتيکي و ويژگي هاي مزاجي در وابستگي به مواد تاکيد مي کند.
پژوهش هاي نوروبيولوژيکي در زمينه مغز انسان نشان مي دهد که مغز انسان موادي رها مي کند که شباهت زيادي به مواد روانگردان دارند. روشن شده است که در مغز انسان يک سيستم گيرندگي درون زا براي مواد افيوني محرکها، توهم زااها و کانابيس وجود دارد . به نظر مي رسد که آمادگي ژنتيک در مورد الکليسم ثابت شده است. مثلا ثابت شده که فرزندان والدين الکليت که از بدو تولد در خانواده هاي معمولي و بهنجار بزرگ شده اند بيشتر به سمت الکل و مواد مخدر روي مي آورند. در مورد کشف اساس ژنتيکي الکليسم و مواد مخدر ادعاها و نظرياتي ارائه شده است ولي مورد بازآزمايي قرار نگرفته است (لی‌بون و همکاران، 2004).
از طرف ديگر در پژوهش هاي متعدد بيان نابهنجاريهاي عملکرد سيستم اعصاب مرکزي و سوء مصرف الکل و مواد ارتباطات متعددي مشاهده گرديده است ولي هنوز مشخص نشده است که آيا اين نابهنجاري عملکردي علت مصرف مواد مخدر هستند يا آن که معلول مصرف طولاني مدت مواد مخدر و روان گردان ها هستند (ویلافرانس و همکاران، 2006). آنچه که مسلم است آن است که تاکنون اکثر پژوهش هاي مربوط به آمادگي هاي ژنتيکي سوء مصرف مواد درباره الکل انجام شده است و مواد ديگر کمتر مورد بررسي واقع شده اند. با اين حال مطالعات روي حيوانات روشن نموده است که نوعي آمادگي وراثتي در برابر سوء مصرف باربيتوراتها و مورفين وجود دارد (فیشر و همکاران 1999). اگرچه رويکرد فيزيولوژيک ممکن است در تعريف و توصيف اعتياد کمک نمايد، اما در ايجاد درمان هاي اختصاصي موفقيت چنداني نداشته است. اين ديدگاه اعتياد را به عنوان يک بيماري پيشرونده همراه با از دست دادن کنترل و پيشرفت بيماري در نظر مي گيرد (سوزان و جانی، 2008).
طرف داران فرضيه مزاج براين عقيده اند که که نوجوانان بخاطر اين که داراي مزاج خاصي هستند درگير اعتياد مي شوند. اين ويژگي هاي مزاجي تقريبا به شکل ژنتيکي تعيين شده اند. در حمايت از اين فرضيه؛پژوهش ها نشان داده اند که کودکان با مزاج دشوار در ابتداي زندگي هيجان طلب، و سطح پايين اجتناب از آسيب، در نوجواني با سوء مصرف مواد رابطه دارند (کسلر،1996).نوجواناني که چنين ويژگي هايي دارند احتمال درگير شدن آنها در تجرب هاي جديد، پرخطر و رفتار هاي قانون شکن بيشتر است.