دانلود پایان نامه
در واژه نامه زرتشتی آمده است که در اوستا مار “اژی” آمده و جز خرفستران زیانکار و موذی است . واژه اوستایی (میریه) به معنی “زیان کار و تباه کننده” ، با مار (میراننده) در سانسکریت برابر است. (جهانگیر اوشیدری،1371 : 421).
مار در واژه نامه پهلوی نیبرگ و مکنزی نیز با همان ریشه mar √ آمده است که معادل عربی آن را حیه (hayyat ) دانسته اند و به معنی مار است (نیبرگ،1974: 126)(مکنزی، 1390: 104). در این دو واژه تضاد بسیار زیادی وجود دارد. مار در ایران بر اساس ریشه شناسی به معنی” مردن” است در حالی که در میان اعراب مار به معنی “زندگی و حیات” است!
اقتداری درکتاب ارزشمند یاد شهریاران واژه های (ماره) و (مارستان) را معرفی کرده است و می نویسد: “((ماره)) (ماده اولیه و جرثومه تخم) است و ((مارستان)) را از قول کتاب الملل و النحل ریشه و بن آفرینش معنی کرده است” . مار در زبان فارسی دارای دو معنی است: 1- با ریشه مردن یکی است 2- و معنای زاینده و بن دارد. این دو معنی متضاد هم هستند. در واقع مار هم عامل نیستی و هم عامل هستی است. مار در معنی اول با مرگ ، هم ریشه است و مار در معنی دوم با ماده هم ریشه است ( ناهوکوتا واراتانی ، 1385 : 11 و12).
بعد از بررسی معنای ریشه شناختی مار ، می توان بیان کرد که در ایران مار با همان ریشه مرگ پیوند دارد و بارتولومه به درستی این ریشه را انتخاب نموده است. در دین و اساطیر ایران مار نماد پر رنگ اهریمن است و در جای خاصی به ماده و بن هستی بودن آن اشاره نشده است که آن را نماد زندگی گرداند.
“در بیشتر تعاریفی که از مار شده است آن را با اژدها یکی دانسته اند ، در متون کهن و در اساطیر ایران مار اغلب با نام اژدها بیان شده است و به شکل معمول اژدها و مار در بسیاری موارد یکسان و همانند به کار رفته اند. اژدها در متون کهن به شکل اژی دهاک استفاده شده است و در متون اسطوره ای متأخر با واژه ضحاک منطبق شده است .گاهی این دو کلمه را به جای هم به کار برده است . فردوسی در شاهنامه بیش از 200 بار واژه اژدها و 50 بار واژه مار را به کار برده است، اسدی نیز در گرشاسب نامه ، مار و اژدها را یکی می داند و نظامی نیز مار و اژدها را مترادف با هم بکار برده است” (رستگار فسایی ، 1379: 37-38-40).
در اساطیر ایرانی اهریمن و ضحاک از جهات گوناگون با هم قابل مقایسه هستند. مهمترین جنبه ای که این دو را بیشتر به یکدیگر شبیه می کند، کالبد «مار» است. مار اولین و مهمترین کالبد اهریمن و ضحاک است. (قلی زاده، 1389: 78-102).
در فرهنگ فارسی و در تعریف اژدها آن را مار بزرگ با دهان گشاده نوشته اند و افزوده اند که به شکل سوسمار بزرگ است و نگهبان گنج ها ست.
این دو اسم از شخصیت های ویرانگر و بد سرشت تمام اساطیر ایرانی است :اژی دهاک در نماد شناسی ایران یکی از پلیدترین نمادهاست که مار را تداعی می کند. نام اژدها در اوستا ، جز خرفستران xrafstarān بیان شده است و از پدیده های اهریمنی است. برای موجودات معنی آن “زیانکار و جانوران زیان دار “است. اهریمن در هر یک از خرفستران آسیبی پدید آورده است و آنان را موجب نابودی آفرینش قرار داده است.
اژی در اوستا و سانسکریت با لقب ” بر روی شکم رونده” و گاهی نیز با صفت “زود خزنده “و “تند رونده” یا “چست و چالاک” آمده است. در گزارش پهلوی اوستا (زند) اژی شپاک شده و در توضیح آمده : مارشپاک . همین واژه در فارسی “شیبا” شده است. چنانکه فخرالدین گرگانی ، در منظومه ویس و رامین گوید:
سر دیو او پر مار شیبا
جهان از زخم آن ها نا شکیبا
نماد افسانه ای دهاک با نماد ودایی “داسه” می تواند منطبق شود. داسه در ودا اژدهایی است سه سر و شش چشم! بنابراین داسه ودایی با اژی دهاک اوستایی یکسان است. بر اساس نظریه دارمستتر دهاک از نظر ریشه شناسی با داسه یکسان است. با توجه به نظر کزازی داسه در نام مرداس نیز از همین ریشه است. مرداس نام پدر ضحاک است. داس بازمانده داسه ودایی است و مر می تواند کوتاه شده ی مار باشد. البته اگر این نظر را بپذیریم بنابراین مرداس با اژی دهاک برابر می شود و در نتیجه پدر ضحاک شاهنامه همان اژی دهاک اوستا می شود (کزازی:1370، 11).
اژی در اوستا چندین بار با واژه (دهاک) آمده است و ترکیب (اژی دهاک) همان است که در اساطیر ایرانی ضحاک شده است و به معنی مار و اژدها نیز به کار رفته است. در فارسی دری اژدهاک هم به معنی اژدها و هم به معنی ضحاک است.
بنابراین این واژه در متون همان ضحاک ماران است و از آنجا که این کلمه با رفتار و منش اژی دهاک یا ضحاک به خوبی سازگار است بر وی نیز نهاده شده است. به این ترتیب و بر اساس آنچه که در ریشه یابی کلمه مار و اژی گفته شد به طور کلی در متون اسطوره ای اژی در معنای مار به کار رفته است و هر جا از آن سخن به میان آمده منظور همان مار با شکل واقعی خود بوده است که در برخی موارد برای اغراق و افزودن ترس بیشتر و اهریمن جلوه دادن ، آن را مخوف تر و با کالبدی بزرگ تر توصیف کرده اند. با توجه به دیدگاهی که مردم در خصوص مار و اژی داشته اند این جانور همواره اهریمنی بوده است و موجب مرگ و زیان برای آدمیان است.
در بندهشن که متن کهن پهلوی است و آغاز آفرینش را بیان میکند ، درباره آفرینش اهریمنی این گونه بیان شده است:در بند 41و بند42 به تازش اهریمن اشاره شده است ” پس اهریمن با همه نیروهای دیوی به روشنان برخاست . آن آسمانی را دید که (پیشتر به او) به مینوی خرد نشان داده بودند ، (بدان گاه ) که (هنوز) به صورت ماری آفریده نشده بود. به رشک کامگی بر تاخت ، آسمان را که به ستاره پایه ایستاده بود ، به تهیگی فروکشید ،(او آن تاریکی را با خود داشت در آسمان آورد و آسمان را آن گونه به تاریکی بیامیخت) که در بالای ستاره پایه ، از درون آسمان (تاریکی) تا یک سوم بایستاد.او چون ماری آسمان زیر این زمین را بسفت و خواست (که آن را) فراز بشکند. ماه فروردین ، روز هرمزد (به هنگام) نیمروز در تاخت. آسمان آن گونه از او بترسید که گوسپند از گرگ! “
در بند 43 گفته شده ” او خرفستران را بر زمین هشت. خرفستران گزنده و زهر آگین ، چون اژدها ، مار و کژدم و چلپاسه و سنگ پشت و وزغ ، آن گونه از او تنومند پدید آمدند ، که به اندازه تیغ سوزنی زمین از خرفستران رها نشد.”
در بخش نهم بند 142 بندهشن بیان شده است که ” گوید در دین که اهریمن هنگامی که در تاخت ، واخش(روح) خرفستران و واخش بزه را ، چون مار و کژدم و کربسو و مور و مگس وملخ و دیگر از این گونه ، به بسیار شمار، با آب و زمین و گیاه در آمیخت. بدان گاه که ایشان را واخش بود ، از این چهار عنصر پدید آمدند و زانو _ بالا جهان را _خرفستر بایستاد . پس بدان باران بزرگ ، چنان که گفته آمد ، نابود شدند . (از) آن آب واخشمند در دریا و آن که در جهان بماند ،دیگر بار بیرون شدند. در بند 143 که بعد از مراحل آفرینش خرفستران آمده است این گونه آمده است” همه خرفستران سه گونه اند: آبی ، زمینی، و پردار که (ایشان را) خرفستر آبی و زمینی و خرفستر پردار خواندند . از آبی ها وزغ و از زمینی ها اژدهای بسیار سر و از پردارها مار پردار بدتر از همه اند. مار و اژدها دو سر و هفت سر و… که پای آور و چون کربسو و گرزه دم سیاه و گرزه کوتاه زهر به دار بیشه ی زمینی اند. ماران دوش ، آن نیز که ماران _شاه_ خوانند که بر سر بزرگ نشیند و باریک و سپید و به درازی انگشت است ، و دیگر بس گونه ، همه مار سرده اند. از این خرفستران همان گونه که زمینی هست آبی نیز است.در نکوهش خرفستران مار از همه بدتر و زیان بارتر است. آن گونه که از جای دور گاو و گوسپند و اسب و مرد را به خویش باز کشد و اوبارد (بکشد). اژدها (= ضحاک) نیز آن است که بدو آنچه دشدانایی (دانش بد) است که به مانند گناهکاران بدی کند”. (بهار،1378: 97-98). زرتشتیان بر این باور بودند که کشتن مار از جمله کارهای کاهش دهنده نیروی اهریمن بوده است (بویس ،1381 :104)
در بند 146 و 147 در مورد مار پردار توضیح داده شده است: درباره مور پیداست که اگر ایشان او را سیصد سال نیاشوبد ، به مارپردار باز شود.
که دشمنان تو موران بدند و مار شدند برآر بر سر موران مار گشته دمار
” مار پردار اگر سایه بر سر کسی افگند ، میرد. دادار باز سپید را برای از میان بردن مار آفریده است که چون آن مار پردار شود و به زیر پرتو خورشید رود تا سایه برمردم جاندارافتد، تا میرند. باز سپید به کارزار آن مار رود و بدو (آن مار) کشته شود. اگر پیروزی آن باز باشد ، مار کشته شود، اگر مار چیره شود ، باز کشته شود. اگر هر دو هم زور شوند ، هر دو به یکدیگر پیچیده شوند. مرده بر زمین افتند ، (چنان که) بسیار کس دیده است “. در بند 84 بندهشن که در توصیف دریا و چگونگی دریاهاست این چنین آمده است که : “دریای کمرود آن است که به اباختر است به طبرستان گذرد. آن سیاه بن به روم است. از دریاهای کوچک ، آن آبگیر و دریای کیانسه است که به سیستان است. در آغاز خرفستر و مار و وزغ در (آن) نبود و آب (آن) شیرین (بود). دیگر دریاهای کوچک را که آب شیرین است ، این دریاها نیز شور بود و به سبب گند ، تا هاسری به نزدیک نمی شد رفت. اندک اندک ، در پی نابودی پلیدی ، آن گند و شوری نابود و چون فرشگرد رسد باز شیرین شود. در واقع در این سطرها از متن بندهشن علت شوری و گندی آب ها خرفستران و مار دانسته شده است.این موجودات اهریمنی به هر جا و هر چیز وارد شوند آن را تباه و آلوده می سازند. در نتیجه همواره منفور و مایه ی زیان بوده اند” (بهار،1378: 99).
ایرانیان عقیده داشتند که خرفستر بد و زیان آور و برهم زننده زندگی خوش و آسوده است. این جانوران آفریده اهریمن و سزاوار ستیزه و دشمنی اند و به همین جهت جانورانی که درنده خو و گزند رساننده بودند مانند گرگ و مار و امثال آن ها را بد و اهریمنی می پنداشتند و معتقد به کشتن آن ها بودند. در مراسم آیینی هر موبدی باید از برای کشتن خرفستران یک چوبدستی داشته باشد که به آن خرفسترگن یا مارگن یعنی حشره کش می گویند (رستگار فسایی،1379: 415).
در اوستا از اژی دهاک به عنوان شاه سخنی گفته نشده است ، بلکه از او به عنوان اژدهایی یاد شده است که برای نابود کردن مردم و آنچه بر زمین است آمده است. او به عنوان قوی ترین دروغی است که اهریمن بر ضد جهان مادی آفریده است. این اژدهای اوستایی قادر است مانند مردم ایزدان را نیایش کند! برای آن ها بسیاری اسب و گاو و گوسپند قربانی کند و از ایشان پیروزی در نبرد را طلب کند. در اوستای موجود سخنی از پادشاهی او بعد از جمشید نشده است یا این که او فرمانروای جهان بوده است و فریدون سلطنت را از دست او در آورده است (بهار ، 1378: 153).