پایان نامه رایگان با موضوع انگیزش بیرونی و انگیزش درونی

در بعضی وضعیتها، اضافه شدن یک انگیزش بیرونی مانند پرداخت مشوق (پول) به کاری که کارکن برای انجام آن از نظر درونی برانگیخته بوده منجر به کاهش سطح اولیه‌ی انگیزه‌ی درونی فرد نسبت به انجام آن کار می‌گردد و حتی ممکن است فرد نسبت به کارهایی که مشابه این کار هستند هم ادراک مشابهی پیدا کند.
امکان اضافه نشدن مشوقهای درونی و بیرونی در دهه‌های 1970و1980 تحقیقات قابل ملاحظه‌ای را به خود جلب کرد.
نتیجه‌ی این تحقیقات که بیشتر آنها در محیطهای آزمایشگاهی انجام گرفتند گیج کننده بود:
گاهی اوقات به نظر می‌رسد پاداشهای بیرونی باعث کاهش انگیزه‌ی درونی می‌شوند، بعضی مواقع مخالف ای ن مورد رخ می‌دهد (پاداشهای همخوان انگیزه‌ی درونی را افزایش می‌دهند). بعضی از این نظریهها و تحقیقات در اینجا مورد بررسی قرار می‌گیرند.
استاو Staw شواهد مربوط به فرضیه‌ی توجیه اضافی را بررسی نمود و استدلال کرد که افزایش یا کاهش انگیزش درونی توسط پاداشهای بیرونی به حداقل 5 عامل بستگی دارد:
میزان برجسته بودن پاداش
هنجارهای غالب مربوط به تناسب پرداخت پاداش با یک فعالیت
سطح اولیه‌ی تعهد فرد به انجام وظیفه
میزان انتخاب فرد برای انجام دادن یا ندادن وظیفه
وجود پیامدهایی که زیان‌آورند
بنابراین مطابق با گفته‌های استاو، احتمالا پاداشهای بیرونی‌ای سطح انگیزش درونی را بیشتر کاهش می‌دهند که پاداش به میزان زیادی برجسته باشد به این معناست که فردی که این پاداش را دریافت می‌کند درک کند که این پاداش به‌منظور انجام آن عمل خاص صورت گرفته است. هرچقدر پاداش برجسته‌تر باشد احتمال بیشتری دارد که تاثیر زیان‌آورتری برانگیزش درونی فرد برای انجام آن کار خاص بگذارد.
دومین استدلالی که استاو می‌آورد این است که در بسیاری از تحقیقاتی که در آنها مشاهده شد که پاداشها انگیزش درونی را کاهش داده‌اند، آن پاداشها برای عملکردهایی داده شده بودند که آن عملکردها معمولا توسط آن نوع پاداشها در دنیای واقعی دنبال نمی‌شوند (مثلا بازی کردن در محیط آزمایشگاه).از طرف دیگر رفتارهایی که بطور طبیعی در فرهنگ ما مورد پاداش قرار می‌گیرند احتمال کمتری دارد که توسط پیامدهای بیرونی تحت تاثیر قرار بگیرند. بنابراین پاداشها احتمالا بیشتر بر رفتارهایی مثل بازی کردن و یاد گرفتن اثر منفی می‌گذارند نه رفتارهای کاری.
سوم، اگر فرد برای وظیفه‌ایی که خیلی به آن متعهد است پاداش بگیرد، پاداشهای بیرونی احتمال کمتری دارد که انگیزش درونی را کاهش دهند.آن مطالعاتی که اثر زیان آوری از پاداشهای بیرونی را نشان دادند فقط وظایفی را که سطح متوسطی از انگیزش درونی را بهمراه داشتند بررسی کردند.
چهارمین عامل سطح انتخاب یا اجباری می‌باشد که فرد در ازای انجام یک وظیفه احساس می‌کند. اگر فرد میزان بالایی از فشار بیرونی را برای انجام یک وظیفه احساس کند احتمال بیشتری دارد که باور کند از نظر درونی برانگیخته شده تا بدین شیوه رفتار کند بنابراین مقدار کمی انگیزش درونی در دسترس است پس زیان کمتری می‌تواند توسط اعمال پاداشهای بیرونی صورت گیرد. تبیین این اثر می‌تواند در نظریه‌های سنتی اسناد و نظریه ادراک خود یافت شود. این مشابه عقیده برجسته بودن پاداش است اگر فرد دقیقاً آگاه باشد از اینکه تبیین‌ها یا دلایل خارجی برای توضیح اینکه چرا او اینکار را انجام می‌دهد (مانند میزان زیادی پول برای انجام اینکار وجود دارد یا اگر اینکار را نکنم شغلم را از دست می‌دهم) وجود دارد، احتمال بیشتری دارد که او نتیجه بگیرد این نیروهای بیرونی دلیل واقعی وی برای انجام آن رفتار است. هیچ تبیین درونی به نظر نمی‌رسد در چنین وضعیتی قابل تأمل باشد.
سرانجام، درک اینکه شکست در انجام وظیفه‌ای ممکن است پیامدهای زیان‌آوری داشته باشد با اینکه فرد رفتار خود را با انگیزش درونی نسبت ندهد رابطه دارد.
نکته:
این باور وجود دارد که افراد رفتارهایشان را مشابه با روشی که رفتارهای دیگران را مشاهده می‌کنند، می‌بینند، مورد استدلال قرار می‌دهند و اسنادهایی درباره‌ی علل رفتار انجام می‌دهند.
زمانیکه یک رفتار توسط مجموعه‌ای از وقایع بیرونی بسیار برجسته به راه می‌افتد (مثلا ترس از تهدیدها یا تشویق یا پاداشها) احتمال بیشتری دارد که افراد رفتار خودشان را به علل بیرونی نسبت دهند.
زمانیکه نیروهای بیرونی آشکار کمی وجود داشته باشد که افراد بتوانند رفتارشان را به آن نسبت دهند احتمال بیشتری دارد که فرض کنند به شیوه‌ی خاصی رفتار می‌کنند زیرا آنها دوست دارند و حتی می‌خواهند که اینگونه رفتار کنند. به نظر می‌رسد که حضور یا غیاب عوامل خارجی و نیز تناسب فرهنگ با این عوامل بطور عمده‌ای تعیین می‌کند که افراد اسنادهای درونی یا بیرونی درباره عملکردهایشان انجام می‌دهند.
هدف از پژوهش در علوم انسانی و اجتماعی شناخت انسان است.
راه‌یابی به ژرفای ماهیت انسان یکی از مهم‌ترین دغدغه‌ها و نیازهای اساسی همه عصرهاست که نه تنها عرصه شناخت از خویش را به گونه‌ای جدی متأثر می‌سازد که عرصه شناخت جهان بزرگ هستی و آفرینش‌گری مثال آن را نیز در ذهن و ضمیر جستجوگر آدمی روشنایی می‎بخشد (جعفری، 1378).
در این فصل به برر سی و توصیف متغیرهای پژوهشی پرداخته خواهد شد، به همین منظور در ابتدا به بررسی مبانی تئوریک پژوهشی و سپس به بررسی پیشینه‌ی پژوهش خواهیم پرداخت.