دانلود پایان نامه
از دیدگاه اسمیت “مفهوم کیفیت زندگی یک انتزاع فکری است که تمهید شده است تا در نظر گرفتن چگونگی زندگی مردم را در چارچوب‌هایی تسهیل کند که در آن‌ها داوری درباره اینکه چه چیز می‌تواند بهتر یا بدتر باشد مطرح می‌شود. بنابراین مشابه با مفاهیمی چون توسعه، رفاه و بهزیستی است”(اسمیت ،160:1381)
براون، یک چارچوب مفهومی برای کیفیت زندگی شهری طرح کرده است. وی معتقد است که دو سطح کیفیت زندگی وجود دارد: در سطح خرد که به رفاه زندگی شخصی همچون بهداشت و سلامتی، سطح درآمد، روابط شخصی و رضایتمندی و در سطح کلان که به کیفیت زیست محیطی زندگی همچون شرایط محیط زیست، اقتصادی و اجتماعی و … زندگی پرداخته می‌شود(کشاورز، 1389: 104).
مفهوم کیفیت زندگی یک متغیر مرکب است که از متغیرهای تغییر در سطح درآمد مردم، شرایط زندگی، وضع سلامت، محیط، فشار روانی، فراغت، شادمانی خانوادگی، روابط اجتماعی و چندین متغیر دیگر نظیر آن‌ها تاثیر می‌پذیرد(Tauhidur and et al, 2003:1).
کیفیت زندگی شهری در برگیرنده ابعاد روانی است که شاخص‌هایی همچون رضایت، شادمانی و امنیت را در بر می‌گیرد. در برخی موارد، رضایت اجتماعی نیز نامیده می‌شود. همچنین ابعاد محیطی که در برگیرنده سنجه‌هایی همچون مسکن، دسترسی به خدمات و امنیت محیطی است. جنبه‌های دیگر در برگیرنده توجه به فرصت‌های اجتماعی، امیدهای اشتغال ثروت و اوقات فراغت است(سیف‌الدینی، 1388: 301).
کیفیت زندگی را می‌توان این ‌گونه تعریف کرد :کیفیت زندگی هم جنبه‌های کمی و کیفی مانند چگونگی توزیع کالا و خـدمات و نیازهای مادی انسان و جنبه‌های ذهنی و کیفی مانند روابط اجتماعی، رضایت از زندگی، مشارکت واحساس همبـستگی اجتماعی و کلیـه نیازهای معـنوی انسان را در برمی‌گیرد (پوراحمد و شماعی، 1384: 274).
سازمان بهداشت جهانی (WHO) کیفیت زندگی را یک ادراک شخصی از وضعیت زندگی شخص می‌داند که درارتباط با اهداف، انتظارات، استانداردها و نگرانی‌ها(دلبستگی‌های) زندگی‌شان است. این سازمان یک مفهوم بین‌المللی را که شامل بیست و پنج بند است معرفی می‌کند که در شش دسته خلاصه می‌شوند:
1ـ عوامل فیزیکی. 2ـ فیزیولوژیکی. 3ـ استقلال. 4ـ روابط اجتماعی. 5ـ محیط. 6ـ معنویت ( شامل اعتقادات مذهبی و شخصی)(Jirojankul and et al,2003:1278).
کیفیت زندگی به درجه‌ای از بالا بودن خصوصیات زندگی یا رضایت از آن اشاره دارد. وضعیت وجودی فرد، رضایت از زندگی از یک سو به وسیله واقعیت‌های بیرونی و عوامل زندگی فردی و از سوی دیگر توسط ادراک درونی و ارزیابی که شخص از واقعیت‌ها و عوامل زندگی و فردی دارد، تعیین می‌شود(Van Kamp and et al,2003:7).
2-2-1- ضرورت توجه به کیفیت زندگی شهری در برنامه‌ریزی شهری
شهرها مراکز مهمی برای رشد و توسعه اقتصادی هستند.فقدان و یا ضعف مدیریتی قوی در جهت اداره رشد سریع شهرها، تاثیرات منفی بر محیط شهری، سلامت شهروندان و در نهایت کیفیت زندگی شهروندان خواهد داشت(Fadda and Jiron, 1999: 261).
جامعه بشری پس از تجارب خود از رویکرد برنامه‌ریزی عقلانی به نوعی بازنگری و بازاندیشی در اقدامات خود روی آورده که موجبات تجدید نظر در باورها و شیوه‌های پیشین شده و پدید آمدن گرایش‌های تازه‌ای در عرصه برنامه‌ریزی شهری فراهم آورده است. یکی از گرایش‌های نو که تاثیر شگرفی در فرایند تحول دیدگاهها و روشهای برنامه‌ریزی شهری در نیمه دوم قرن بیستم داشته است،”نظریه‌های اجتماعی و کیفی توسعه” است که در قالب مفاهیمی همچون کیفیت زندگی، رفاه اجتماعی و … نمود یافته است (کوکبی و دیگران، 1384: 8).
در سال‌های اخیر این مفاهیم مورد توجه مجامع علمی و تحقیقاتی جهان قرار گرفته به‌ گونه‌ای که کنگره‌ها و همایش‌های بین‌المللی مختلفی با عنوان “توسعه پایدار شهری در قالب کنفرانس ریو” و … برگزار شده است و مقبولیت جهانی یافته است. نتیجه و حاصل برگزاری چنین همایش‌هایی در سطح جهانی، رواج مفاهیم و کاربرد شاخص‌های اجتماعی و کیفی در فرآیند برنامه‌ریزی بوده است و به طوری که برنامه‌ریزی شهری را به جستجوی شاخص‌ها و معیارهای جدید برای ارتقای کیفیت زندگی شهری سوق داده است(همان: 9).
هدف از مطرح کردن مفهوم کیفیت زندگی شهری، اصلاح و تکامل مفهوم توسعه از توسعه کمی به توسعه پایدار شهری بوده است. سیاست‌ها و راهبردهای توسعه پایدار در سطح محلی عمومابه وسیله عوامل(ملاحظات) کیفیت زندگی تحت تاثیر قرار می‌گیرند. به عبارت دیگر امروزه کیفیت زندگی به عنوان یکی از عناصر اصلی توسعه پایدار مورد توجه قرار گرفته است(Fahy,2008: 366).
به طور کلی می‌توان گفت که با توجه به تحولات و دگرگونی‌های فوق نظریه‌های اجتماعی و کیفی (مثل کیفیت زندگی، رفاه اجتماعی، عدالت اجتماعی و…) در دو سه دهه اخیر اهمیت بیشتری در برنامه‌ریزی شهری پیدا کرده‌اند که بیشتر به اهداف نهایی برنامه‌ریزی و نقش مردم مربوط می‌شود(کوکبی و دیگران، 1384: 8).
2-2-2- ضرورت توجه به کیفیت زندگی در جغرافیای شهری
شهر و پدیده‌های شهری موضوع مطالعه جغرافیای شهری است. شهرنشینی بی شک مهم‌ترین عامل تاثیرگذار در آرایش جغرافیایی است. شهرنشینی و الگوی توزیع فضایی شهرها پیوسته نظام سکونتگاهی جوامع انسانی را تغییر می‌دهد و بر نظم فضایی آن تاثیرات جدی بر جای می‌گذارد. چنین نقش تعیین کننده‌ای که شهر در سازماندهی فضا ایفا می‌کند، با جنبه‌ها و مفاهیم مختلف متصور از زندگی شهری در ارتباط است(شکویی و موسی کاظمی،1387 : 5-4).
در میان رشته‌های مرتبط با پدیده‌ها و مسایل شهری بدون شک هیچ شاخه علمی، همچون جغرافیا، این چنین گسترده با شهر و زندگی شهری برخورد نمی‌کند. به تعبیر گوتمن؛ جغرافی‌دان معروف انگلیسی؛ جغرافیای شهری از موقع طبیعی، مشخصات جمعیتی و فعالیت‌های اقتصادی شهر، سازمان‌های اجتماعی و سیاسی در آن و سرانجام از محیط ساخته شده که محصول فیزیکی تمدن انسان است، بحث و گفتگو می‌کند(شکویی، 1385: 8).
در دوره‌های گذشته به طور سنتی، جغرافیای شهری از موقع، موضع، وسعت، شکل، کارکرد، مورفولوژی و سازمان‌های داخلی شهرها سخن به میان می‌آورد. اما به موازات توسعه شهرها و افزایش جمعیت شهرهای بزرگ، ظهور مسایل گوناگون و پیچیده اجتماعی ـ اقتصادی در داخل شهرها، ابعاد تازه‌ای در جغرافیای شهری به وجود آمد(شکویی و موسی کاظمی،1387 : 6).
در زمان ما جغرافیای شهری، ابعاد اقتصادی ـ سیاسی و اجتماعی عمیقی به خود گرفته است. حتی برخی از جغرافیدانان به ابعاد فضایی شهر اهمیت کم‌تری می‌دهند. بدین سان که جغرافیدانان شهری به تحلیل رویدادهای شهری و کیفیت زندگی مردم بیش از ماهیت فضایی شهر اهمیت می‌دهند(شکویی، 1385: 17).
امروزه، افزایش شدید جمعیت شهرها توام با مسایل اجتماعی ـ اقتصادی در آن‌ها، شکل کاملا تازه‌ای از شهر، شهرنشینی و شهرگرایی را به وجود آورده است که با آنچه در نیمه اول قرن بیستم در شهرها دیده می‌شد تفاوت‌های زیادی دارد. روشن است که جغرافیای شهری نیز باید ابعاد قلمروهای تازه‌ای بجوید تا محیط زیست شهری شایسته‌ای برای ساکنان شهرها، فراهم آورد(شکویی و موسی کاظمی،1387 : 6). امروزه با ظهور مسایل پیچیده شهری، شناخت، ارزیابی و مطلوبیت بخشیدن به کیفیت زندگی شهری ورای یک شاخه خاص علمی قرار می‌گیرد. با وجود این، شاید جغرافیا بیش از دیگر رشته‌های علمی بتواند با بکارگیری مفاهیم برنامه‌ریزی فضایی ـ رفتاری سهم بیشتری در ارزیابی کیفیت زندگی شهری و بهبود بخشی این شرایط به عهده بگیرد. زیرا این تنها جغرافیای شهری است که محیط رفتاری را با همه ابعادش تحلیل می‌کند(شکویی، 1385: 16).
2-2-3- جایگاه کیفیت زندگی در دیدگاههای تحلیلی جغرافیای شهری
جغرافیدانان همواره هدف غایی از مطالعات جغرافیایی را ارتقاء کیفیت زندگی انسان عنوان کرده‌اند. در تعاریف متعدد که از علم جغرافیا از زمان‌های بسیار دور (از زمان اراتوستن) تا کنون ارایه شده است بر رابطه متقابل انسان و محیط تاکید شده است. جغرافیدانان همواره در پی بهینه کردن این رابطه در جهت مطلوبیت بخشی به زندگی انسان بوده‌اند(حاجی نژاد و دیگران، 1388: 65).
متناسب با سطوح مطالعاتی در جغرافیای شهری (ماکرو، میکرو) و محتوای موضوعی هر یک از مطالعات کلان و خرد، انواع دیدگاههای تحلیلی هر جغرافیای شهری ارایه شده است. داوید هربرت و داوید اسمیت؛ جغرافیدانان معروف انگلیسی؛ دیدگاههای موجود در تحلیل مسایل جغرافیای شهری را به شرح زیر تعریف می‌کنند:
1ـ اقتصاد سیاسی و جغرافیای شهری. 2ـ تحلیل تخصیص منابع و جغرافیای شهری. 3ـ مدیران شهری و جغرافیای شهری. 4ـ محیط محلی و جغرافیای شهری.
در چهارمین نگرش تحلیلی مسایل شهری که بیش‌ترین بخش تحقیقات جغرافیای شهری در آن صورت می‌گیرد، نتایج اجتماعی و فضایی حاصل از عوامل تاثیرگذار، به روشنی تبیین می‌شود. تبیین این نتایج، تحلیل شاخص‌های اجتماعی، رفاه اجتماعی و کیفیت زندگی مردم شهر را امکان پذیر می‌سازد. جغرافیای شهری در این سطح از تحلیل به تحقیقات میان رشته‌ای نزدیک می‌شود.
تحلیل رفتارگرایی از بخش‌های مهم این سطح از تحلیل می‌باشد و در سال‌های اخیر در جغرافیای شهری مطالعات ارزشمندی درباره آن صورت گرفته است. در تحلیل رفتارگرایی در جغرافیای شهری، تاثیر محیط شهری در رفتار و فعالیت گروههای مختلف شهری بررسی می‌شود(شکویی و موسی کاظمی، 1387: 24-22).