کیفیت زندگی و آزاردیده

کیفیت زندگی آزاردیده 50/55 13/23 55/9 158 001/0<
عادی 69/25 61/15
نمرات بالا نشان دهنده کیفیت زندگی پایین است
همان‌طور که جدول فوق نشان می‌دهد، t محاسبه شده (55/9) از t جدول با درجه آزادی 158 در سطح معنی داری 001/0 بیشتر است. به عبارتی میانگین نمره کیفیت زندگی در کودکان آزاردیده (13/23±50/55) نسبت به کودکان عادی (61/15±69/25) بیشتر بود و این تفاوت از نظر آماری معنی دار بود (001/0p<)؛ یعنی سطح کیفیت زندگی در کودکان عادی بالاتر از کودکان آزاردیده بود. با توجه به یافته‌های به دست آمده، . با توجه به میانگین نمرات در نظر گرفته شده در پرسشنامه استاندارد ،میانگین نمرات سطح کیفیت زندگی کودکان آزار دیده در کل بالاتر از میانگین نمرات کودکان عادی است . نمرات (10تا 33/30) سطح کیفیت زندگی بالا (33/40 تا 66/70) سطح کیفیت زندگی متوسط (66/80 تا 100) سطح کیفیت زندگی پایین را نشان می دهند.
لذا فرضیه پژوهش تایید می‌شود و نتیجه می‌گیریم که بین سطح کیفیت زندگی کودکان آزاردیده و کودکان عادی در کل تفاوت وجود دارد.
فرضیه 2- به نظر می‌رسد بین وضعیت اقتصادی-اجتماعی کودکان آزاردیده و کودکان عادی تفاوت وجود دارد.
جدول شماره 4-17: مقایسه توزیع فراوانی وضعیت اقتصادی-اجتماعی در کودکان آزاردیده و عادی مورد مطالعه
وضعیت
گروه پایین متوسط بالا جمع کل
تعداد درصد تعداد درصد تعداد درصد تعداد درصد
آزاردیده 30 5/37 35 8/43 15 8/18 80 100
عادی 7 8/8 35 8/43 38 5/47 80 100
جمع کل 37 1/23 70 8/43 53 1/33 160 100
001/0p< 2=df 28/24=2x
با توجه به جدول فوق، وضعیت اقتصادی-اجتماعی 5/37% کودکان آزاردیده و 8/8% کودکان عادی در حد پایین و 8/18% کودکان آزاردیده و 5/47% کودکان عادی در حد بالا بود. با توجه به اینکه p به دست آمده (001/0<) کمتر از 05/0 می باشد لذا فرضیه پژوهش تایید می شود و نتیجه می گیریم که توزیع فراوانی وضعیت اقتصادی-اجتماعی در کودکان آزاردیده و عادی تفاوت معنی داری دارد.
خلاصه زاده و همکاران (1389) در مطالعه خود نشان دادند در خانواده‌هایی که وضعیت مسکن نامناسب دارند بیشترین شیوع کودک آزاری و در والدینی که منزل سازمانی دارند کمترین میزان شیوع دیده می‌شود که از لحاظ آماری معنی‌دار می‌باشد.
دارو و میتچل (2001) در مطالعه خود که در ایالات متحده انجام دادند به این نتیجه دست یافتند که رابطه ناپایداری بین کودک آزاری و وضعیت مسکن وجود دارد.
باردی و تارلی (2001) نیز به ویژگی‌هایی مثل طبقه اجتماعی، بیکاری پدر و اعتیاد او در وقوع آزار اشاره کرده‌اند.
سلمانی و همکاران (1386) در مطالعه خود به این نتیجه رسیدند که بین تعداد برادران با تجربه سوء رفتار عاطفی در دوران کودکی، وضعیت اقتصادي با سوء رفتار جسمی و غفلت عاطفی، جدایی والدین با غفلت عاطفی، اعتیاد پدر با غفلت عاطفی و سوء رفتار عاطفی و غفلت فیزیکی، اعتیاد مادر با سوء رفتار فیزیکی، مشکلات روانی پدر با غفلت و سوء رفتار عاطفی رابطه معنی‌دار وجود دارد.
دنیل و ریچارد (2001) در مطالعه خود نشان دادند که مشخصات محیط نیز در بروز سوء رفتار موثر است و وجود مسائلی از قبیل طلاق، بی‌کاری، نامناسب بودن موقعیت فیزیکی، تغییر مکرر مکان زندگی، الکلیسم و اعتیاد و ازدحام می‌توانند منجر به موقعیت سوء رفتار شوند گرچه بیشتر گزارش‌ها مربوط به طبقه اقتصادی و اجتماعی پایین است ولی احتمال بروز سوء رفتار در تمام طبقات اجتماعی و اقتصادی وجود دارد.
فرضیه 3- به نظر می رسد بین مشخصات دموگرافیک والدین کودکان آزاردیده و کودکان عادی تفاوت وجود دارد.
جدول شماره 4-18: مقایسه توزیع فراوانی سن پدر در کودکان آزاردیده و عادی مورد مطالعه
سن پدر
گروه 35 سال و کمتر 40-36 سال 45-41 سال 50-46 سال بیشتر از 50 سال جمع کل
تعداد درصد تعداد درصد تعداد درصد تعداد درصد تعداد درصد تعداد درصد