چکیده

فهرست مطالب
عنوان صفحه
چکیده 1
مقدمه 2
فصل اول: کلیات 6
خلاصه فصل اول 7
1-1- بیان مسئله 8
1-2- اهمیت تحقیق 9
1-3- سوالات تحقیق 9
1-4- فرضیه های تحقیق 10
1-5- اهداف تحقیق 11
1-6- پیشینه تحقیق 12
1-7- روش کار تحقیق 12
فصل دوم: بررسی اوضاع سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، دینی، فرهنگی، ادبی عصر عباسی 13
خلاصه فصل دوم 14
2-1- اوضاع سیاسی در عصر عباسی 16
2-1-1- بررسی عملکرد خلفا در عصر عباسی 18
2-2- اوضاع اجتماعی در عصر عباسی 21
2-2-1- گروه های مختلف مردم یا طبقات اجتماعی آن عصر 24
2-3- اوضاع اقتصادی در عصر عباسی 25
2-4- اوضاع دینی در عصر عباسی 27
2-5- اوضاع فرهنگی در عصر عباسی 29
2-6- اوضاع ادبی در عصر عباسی 32
2-6-1- مهمترین مراکز ادب و تعلیم در عصر عباسی 34
2-6-2- نثر در عصر عباسی 35
2-6-3- شعر در عصر عباسی 36
فصل سوم: سیر تحول مدح پیامبر(ص) از آغاز تا عصر عباسیان 39

عنوان صفحه
خلاصه فصل سوم 40
3-1- مدح در لغت 42
3-2- مدح در اصطلاح 42
3-3- انواع مدح 44
3-3-1- مدح صادق 44
3-3-2- مدح کاذب 45
3-4- مدح نبوی 45
3-4-1- ظهور و پیدایش مدایح نبوی 45
3-4-2- تعریف شعر مدح نبوی 48
3-4-3- ویژگی های شعر مدح نبوی 49
3-4-4- ارزیابی انگیزه در مدح نبوی 50
3-5- مدح نبوی از صدر اسلام تا عصر عباسیان 52
3-5-1- مدح پیامبر در صدر اسلام 52
3-5-2- مدح پیامبر در دوره اموی 66
3-5-3- مدح پیامبر در دوره عباسی 69
3-5-3-1- مدح در عصر عباسی 69
3-5-3-2- جایگاه مدح نبوی در عصر عباسی 71
3-5-3-2-1- تأثیر ترفندهای سیاسی و مذهبی عباسیان بر سبک مدایح شعرای اهل بیت و پیامبر(ص) 73
فصل چهارم: مدح پیامبر(ص) در شعر شعرای عباسی 75
خلاصه فصل 4 76
4-1- نگاهی به زندگی پیامبر(ص) از ولایت تا رحلت در میان مدایح شعرای عصر عباسی 77
4-1-1- اصل و نسب و خاندان پیامبر (ص) 77
4-1-2- میلاد پیامبر(ص) و حوادث مهم هنگام تولد ایشان 85
4-1-3- بشارت تورات و انجیل و کاهنان عرب از آمدن پیامبر خاتم محمد(ص) 90
4-1-4- داستان هایی از دوران طفولیت پیامبر (ص) 95
4-1-4-1- نامگذاری پیامبر(ص) 95

عنوان صفحه
4-1-4-2- داستان شق الصدر 98
4-1-4-3- سفر به شام و ملاقات با بحیرا 100
4-1-5- بعثت و دریافت وحی 103
4-1-6- حوادث مهم در دوران نبوت 108
4-1-6-1- معجزه شق القمر 108
4-1-6-2- معراج یا سیر شبانه رسول خدا (ص) 110
4-1-6-3- هجرت به یثرب و اقامت در غار ثور 113
4-1-7- وفات پیامبر(ص) 116
4-2- جلوه صفات پیامبر(ص) در شعر شعرای عصر عباسی 119
4-2-1- سروری پیامبر(ص) بر کل کائنات 119
4-2-2- خاتمیت پیامبر (ص) 125
4-2-3- هدایت 127
4-2-4- شفاعت پیامبر(ص) 130
4-2-5- ملجاء و پناهگاه 133
4-2-6- جود و بخشش 136
4-2-7- علم پیامبر(ص) 138
4-2-8- رحمه للعالمین 140
4-2-9- زیبایی و نورانیت پیامبر(ص) 142
نتیجه گیری 146
چکیده عربی 149
فهرست آیات قرآنی 154
منابع 156
چکیده انگلیسی 161

چکیده
پژوهش حاضر تحت عنوان (مدح پیامبر (ص) در شعر شعرای عصر عباسی) می باشد که به بررسی سیره پیامبر (ص) و صفات پاک ایشان در قالب اشعار می پردازد. و از آن جا که این آثار از نظر اخلاقی و تربیتی بسیار سودمند و آموزنده هستند و با توجه به ارادت قلبی اینجانب به پیامبر (ص) این موضوع را برای کار پژوهشی خود برگزیدم تا شاید خدمتی ناچیز به آستان مقدس پیامبر (ص) کرده باشم.
مدایح نبوی مثل سایر پدیده های ادبی از زمان پیدایش تا زمان شکوفایی ادوار و شرایط تاریخی متفاوتی را پشت سر گذاشته است. این فن در عهد نبوت به دنیای شعر و هنر پا نهاد و گام های اولیه اش را به سمت رشد و کمال برداشت. تحقیقاتی که در این زمینه صورت گرفت نشان می دهد که مدیحه سرایی برای پیامبر (ص) نه تنها در زمان صدر اسلام بلکه از زمان تولد ایشان وجود داشته است و در زمان ظهور اسلام به اوج رسیده است. اما در عهد امویان به دلیل شرایط سیاسی گرد نسیان بر چهره مدایح نبوی نشست در عهد عباسیان نیز شعر نبوی مورد کم مهری واقع گردید زیرا این عصر از نظر سیاسی و اجتماعی اوضاع نابسامانی داشت. ترفندهای سیاسی و مذهبی عباسیان در رسیدن به قدرت و تبلیغ مبانی مشروعیت حاکمیت خود به خاطر خویشاوندی با پیامبر (ص) موجب شده بود که مدایح شعری در موضوع و اهداف متأثر از فضای سیاسی و مذهبی باشند و اینجانب برای اینکه اندکی از حقوق معنوی این شاعران را به جا آورده باشم بر آن شدم تا مدایح آن بزرگوار را بررسی و تحلیل نمایم.

مقدمه
سپاس خدا را ـ جَلَّت أسماؤهُ ـ که با خاصه مشیّت، نقش هستی بر صحیفه خلقت کشیده و جهان را از سراپرده عدم به سرمنزل وجود و ظهور درآورد؛ هر چیزی را به جای خویش فرو نهاد و برای این که در این بستان سرای خلقت، میوه و نوباوه آفرینش را جلوه گر سازد، انوار تابناک انبیاء عظام و اولیاء و اوصیای کرام را دستور بروز و ظهور دارد و تاج «کرّمنا» بر سر بنی آدم نهاد و بحر و برّ را مسخر وی ساخت که گوهر وجود خود را دریابد و به کمال خلقت که معرفت و عبودیت ذات بی مثال حق است برسدکه هدف از این خلقت جز معرفت و بندگی نیست. «ما خَلَقَتُ الجنَّ و الانسَ الاّ لِیَعبُدُون» شکوفه ممتاز این درختان وجود و میوه شایسته و گل سر سبد آفرینش را وجود مقدس پیامبر خاتم (ص) قرار داد که حاصل همه خلقت و نتیجه همه هستی است. «لولاک لمّا خَلقتُ الافلاک» پیامبر (ص) شاهکار خلقت و انسان کامل به معنای حقیقتی است و اینجانب با توجه به ارادت قلبی که به ایشان دارم برآن شدم تا به ذکر مناقب و اوصاف پاکشان بپردازم و از آن جا که شعر یکی از کلیدی ترین و رساترین و شیواترین زبان ها برای بازگو کردن موضوعات متفاوت می باشد موضوع پژوهش خود را «مدح پیامبر(ص) در شعر شعرای عصر عباسی» برگزیدم.
مدح پیامبر(ص) به معنای واقعی در ادبیات عرب با(حسان بن ثابت انصاری)، شاعر رسول الله آغاز می شود و بعد از او شاعران بسیاری از زمان صدر اسلام تا عصر حاضر به مدح پیامبر(ص) پرداخته اند اینجانب در کار تحقیقاتی خود سعی کرده ام که سیر تحول مدح پیامبر (ص) را از صدر اسلام و عصر نبوت تا عصر عباسیان به تصویر بکشم و به ذکر اشعاری از شعرای این دوران ها بپردازم بنابراین، این پژوهش در برگیرنده اشعاری است از شعرای عصر نبوت تا عصر عباسیان که در مدح و ذکر مناقب پیامبر اکرم (ص) سروده شده است. اشعاری از شعرای عرب که در حوزه دین و شریعت اسلام گام نهاده اند، اشعاری از شعرای عرب که ورقی زرین به کتب تاریخ ادبیات عرب زدند ورقی که گویای عظمت وجودی و شخصیت بی همتای پیامبر (ص) می باشد ورقی که عطر خوش آن همیشه ایجاد طرب و انبساط خاطر می کند. در مورد جایگاه مدایح این شعرا در تاریخ ادبیات عرب می توان به صراحت اذعان داشت که شعر این شعرا چه بسا والاتر از اسم و نام خود آفریننده اثر باشد و این حالت زیاد اتفاق می افتد مثلاً «بانت سعاد» کعب بدون توجه به آفریننده آن در بین عام و خاص جاری و شناخته شده است.
اشعاری که در این مجموعه جمع آوری شده است اشعاری هستند که از لحاظ ترکیب و قدرت بیان و اعتبار موضوع، اعتبار کسب کرده اند و بنده حقیر به شرح برخی از مفردات و ترجمه ابیات پرداخته ام.
اینجانب در ابتدای کار تحقیقاتی خود برای بررسی دقیق تر مدایح پیامبر (ص) در عصر عباسی و انگیزه شعرا از سرودن این مدایح گذری به اوضاع سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و دینی فرهنگی این عصر زدم و خلاصه ای از حالات کلی جامعه آن عصر را بیان کردم و در فصل بعد سیر تحول مدح پیامبر(ص) از آغاز تا پایان عصر عباسی را مورد بررسی قرار دادم که در این بخش به معنای مدح و انواع آن و همچنین مدح نبوی و ویژگی های آن اشاره کرده ام و سپس به ذکر شعر مشهورترین مداحان نبوی از آغاز تا پایان عصر اموی پرداخته ام و با توجه به موضوع پژوهشی اینجانب فصلی را برای بررسی مدایح نبوی شعرای عصر عباسی اختصاص دادم که در آن فصل به خلاصه ای از زندگی پیامبر(ص) و معجزات و همچنین صفات پاک ایشان اشاره کرده ام و شعر شعرای عصر عباسی را به صورت موضوعی مورد بررسی قرار داده ام تا شاید ان شاء الله این پژوهش مقدمه و راهنمایی برای ادامه این نوع بررسی ها و پژوهش ها در سطح بسیار وسیع تر و گسترده تر باشد.
مهمترین منابعی که در این پژوهش به کار گرفته شد عبارت است از «السیره النبویه» (ابن هشام) و (ابن کثیر) و معجم های مدایح نبوی از جمله (معجم اعلام شعرا المدح النبوی) و (من اروع ماقیل فی مدیح الرسول) و کتاب های تاریخ مثل (تاریخ یعقوبی) و (تاریخ طبری) و کتاب (تاریخ ادبیات شوقی ضیف) و (تاریخ ادبیات حناالفاخوری) و (مروج الذهب) و دیوان شاعران بوده است.
در پایان بر خود فرض می دانم که از تمام کسانی که چراغ دانش و معرفت را فرا رویم نهادند کمال سپاسگذاری و امتنان را داشته باشم.
از اساتید بزرگوار و فرزانه جناب آقای دکتر صدقی و جناب آقای دکتر مقصودی و سرکار خانم دکتر قاسمی که صبورانه مرا در این راه همراهی کردند تشکر و قدردانی می کنم و از خداوند برایشان عمر با عزت را خواستارم. و شایان به ذکر است که از تایپیست محترم، خواهر بزرگوار سرکار خانم آزادواری که ساعت ها وقت ارزشمند خود را صرف مساعدت با اینجانب نموده اند کمال تشکر و قدردانی را داشته باشم و همچنین از مسئولین کتابخانه دانشگاه آزاد گرمسار و کتابخانه ملی سپاسگذارم.
و نیز سعی و کوشش همسرم را ارج می نهم که مقدمات و تمهیدات مطالعه و تألیف را در منزل با کمال صبر و حوصله برایم فراهم آوردند.
همچنین از تمامی کسانی که به عین الرضا نگریسته و همت خویش را بدرقه راهم کردند سپاسگذاری کرده و امیدوارم این پژوهش مورد قبول صاحبدلان دریادل و عاشقان پیامبر اکرم (ص) واقع شود.

چه نعمت پسندیده گویم تو را علیــک الســلام ای نبــی الــوری
درود ملــک بـرروان تـو بــاد بـر اصحـاب و بـر پیـروان تـو بـاد
خدایت ثنا گفت و تبجیل کـرد زمین بـوس قـدر تـو جبریـل کـرد
بلند آسمان پیش قدت خجـل تـو مخلـوق و آدم هنوز آب و گـل
تو اصل وجود آمدی از نخست دگر هر چه موجود شد فرع توسـت
ندانم کـدامین سخـن گویمـت کـه والاتـری زآنچـه مـن گویمـت
چه وصفت کند سعدی ناتمـام علیــک السـلام ای نبـی والســلام

ارجولکم من الله التوفیق
سوده اردیانی
پائیز 1389

فصل اول
کلیات

خلاصه فصل اول
در زبان های اسلامی به ویژه عربی آثار بسیاری در ثنای پیامبر (ص) سروده شده است این گونه از آثار اشعاری هستند که پیامبر (ص) و زندگی و کرامات ایشان در محور آن قرار دارند و این اشعار مدایح نبوی نام گرفته است. این مدایح در ادبیات عرب از اهمیت بالایی برخوردار هستند و از نظر اخلاقی و تربیتی بسیار سودمند می باشند بنابراین با توجه به اهمیت مدایح نبوی و علاقه اینجانب به شخص پیامبر (ص) بر آن شدم تا موضوع پایان نامه ام را به بررسی مدایح نبوی در عصر عباسی اختصاص دهم زیرا کارهای زیادی در زمینه مدح پیامبر (ص) در دوره های مختلف صورت گرفته است اما تاکنون کسی به بررسی مدایح نبوی در عصر عباسی نپرداخته است. اینجانب برای شروع پژوهش در این زمینه ابتدا به کتاب خانه مراجعه کرده و کتابهای مربوط به موضوع را مطالعه کردم و سپس مطالبی را فیش برداری کرده و دسته بندی نمودم و در آخر آنها پاکنویس کرده و به شکل پژوهش حاضر درآوردم.

1-1- بیان مسئله
در زبان های اسلامی به ویژه عربی قصاید و قطعه ها و آثار بسیاری در ثنای پیامبر اکرم (ص) سروده شده است در این گونه آثار شاعران، حقانیت رهبران الهی و راه آنان را می نمایانند و می کوشند که با زبان شعر حقایق را به فرهنگ جامعه و شعور اجتماعی منتقل سازند. و اولین اشعاری که در این زمینه سروده شده است به زمان نبوت و صدر اسلام تعلق دارد.
بعد از ظهور اسلام، سران قریش که دین جدید را در تضاد با منافع خود می دیدند با آن دشمنی ورزیدند. البته به نظر می رسد دشمنی با دین اسلام حتی قبل از ظهور آن در افکار یهود و مسیحیت، با برخوردهایی که بعد از روی کار آمدن اسلام انجام دادند، وجود داشت. با این حال اوضاع مردم صدر اسلام به دو قسمت، طرفداران و مخالفان اسلام تقسیم می شدند. مخالفان به هجو اسلام می پرداختند و در مقابل شاعران مسلمان به دفاع از اسلام پرداختند و پیامبر (ص) را مدح می کردند در دوره اموی به خاطر حاکمیت اسلام و شرایط و محیط جدید مدح پیامبر (ص) کم و بیش وجود داشت و در عصر عباسی به دلیل شرایط نابسامان اجتماعی و سیاسی و اقتصادی تعداد کمی از شعرا در این زمینه سروده اند و با توجه به شرایط سیاسی جامعه آن زمان شاعران بیشتر سعی می کردند که در اشعار خود به حقانیت پیامبر (ص) و خاندان ایشان و وصیت ایشان برای رهبری جامعه اسلام اشاره کنند.

1-2- اهمیت تحقیق
برای بیان اهمیت پژوهش در زمینه مدح پیامبر (ص) در عصر عباسی باید گفت که این اشعار در ادبیات عرب در سطحی بس بلند جای دارد و این آثار از نظر اخلاقی و تربیتی بسیار سودمند هستند زیرا در آنها ذکر فضایل اخلاق، خصلت ها، آداب و رفتار پیامبر (ص) آمده است و اینها همه به صورتی عمیق پرورش دهنده و آموزنده است و از آن جا که در حال حاضر سران کفر برای منزوی کردن اسلام و مسلمانان بسیار تلاش می کنند زنده نگه داشتن مدایح نبوی که به عنوان الگویی برای زندگی با سعادت مسلمانان می باشد بسیار ارزشمند است و مسلمانان باید حول محور تعلیمات پیامبر (ص) به یکدیگر نزدیک شوند و در مقابل این تهدیدات متحد گردند.

1-3- سوالات تحقیق
1- مفهوم مدح نبوی چیست؟
2- پیدایش و نشأت مدایح نبوی در چه زمان و علل ظهور آن چه بوده است؟
3- مدح نبوی در دوره های پیش از عصر عباسی چه جایگاهی داشته است؟
4- مدح پیامبر (ص) در عصر عباسی چه جایگاهی داشته است؟
5- شاعران عصر عباسی در مدایح نبوی، بیشتر به کدام یک از مناقب پیامبر (ص)پرداخته اند؟

1-4- فرضیه های تحقیق
1- مدح نبوی در مفهوم خاص به شعری اطلاق می شود که پیامبر (ص) در محور آن قرار گرفته باشد و زندگی و اوصاف و کرامات او در متن شعر آمده باشد و در معنای عام تر شعری است که در آن مواعظ و مکارم اخلاق بسیار است و اغلب متأثر از قرآن و حدیث می باشد.
2- عهد نبوت اولین بستر و نشأت مدایح نبوی شناخته شده است و چون پیامبر(ص) دعوت خود را آشکار ساخت میان او وقریش آتش خصومت زبانه کشید و شاعران قریش در اشعارشان پیامبر(ص) و دینش را به استهزا می کشیدند بنابراین جمعی از اصحاب پیامبر (ص) هم بر معارضه با آنان برخاستند و در اشعارشان به ذکر مناقب پیامبر(ص) می پرداختند.
3- مدح نبوی در عصر نبوت به دنیای شعر و هنر پا نهاد و گام های اولیه اش را به سمت رشد و کمال برداشت و در آن زمان شاعران با انگیزه های متفاوتی به مدح پیامبر (ص) می پرداختند. بنابراین از آن زمان مدایح نبوی بسیاری به جا مانده است در دوره اموی گرد نسیان بر چهره مدایح نبوی نشست و تحول قابل توجهی نیافت در این دوره حزب های سیاسی گوناگونی به وجود آمدند که اگر شعرای احزاب و جریان های سیاسی پیامبر(ص) را مدح می کردند به صورت جدلی و برای رسیدن به اغراض گروهی بوده است.
4- مدایح نبوی در عصر عباسی به سبب شرایط نامناسب داخلی و سیاسی و وضع نابسامان اقتصادی پیشرفت چشمگیری نداشت و مدایح نبوی در این دوره کاسب کارانه بوده است و فقط تعداد اندکی از مدایح به چشم می خورند که از عشق و اخلاص حقیقی به پیامبر (ص) روئیده اند.
5- با توجه به تحقیقاتی که اینجانب انجام داده ام به نظر می آید که شعرای عصر عباسی در اشعارشان بیشتر به سروری پیامبر (ص) بر کل کائنات و به اصل و نسب ایشان اشاره کرده اند.
و با توجه به شرایط داخلی و سیاسی شعرای شیعه در آن زمان بیشتر در اشعارشان به وصیت پیامبر(ص) در غدیرخم و برتری خاندان ایشان اشاره کرده اند.

1-5- اهداف تحقیق
هدف از انتخاب این موضوع مورد بحث در این پژوهش ابتدا علاقه مندی این بنده حقیر بوده است به جهت خدمتگزاری به آستان مقدس پیامبر گرامی اسلام (ص) که شاید از این ره بتوان، توشه ای هر چند اندک، ذخیره آخرت بنمایم. و سپس بررسی وضعیت مدیحه سرایی و اهمیت مدایح نبوی در دورانی که ورود اقوام مختلف از جمله ایرانی و ترکی و … باعث ضعف حکومت عباسی و از بین رفتن فرهنگ عباسیان شده بود، در زمانی که اکثر شاعران به دریافت صله و جوایز و عطایای مادی، بیشتر به مدح حاکمان و سلاطین وقت می پرداختند.
یکی دیگر از اهداف این تحقیق پی بردن به میزان گرایش شاعران به مناقب پیامبر (ص) و معجزات ایشان، صفات خلقی حضرت و … بوده واینکه به کدام مسئله بیشتر یا کمتر از بقیه پرداخته اند.
یکی دیگر از اهداف این تحقیق معرفی مداحان ناشناخته نبوی بوده است تا شاید توانسته باشم اندکی از حقوق معنوی این شاعران را به جا آورده باشم.

1-6- پیشینه تحقیق
کارهای زیادی در زمینه مدح پیامبر (ص) دیده شده است اما تاکنون کسی با این عنوان کاری را ارائه نداده است. از جمله پژوهش هایی که اینجانب در زمینه مدح پیامبر(ص) دیده ام یکی مدح پیامبر(ص) در عصر معاصر بوده و دیگری مدح پیامبر (ص) در عصر ممالیک بوده است که این دو موضوع توسط دانشجویان دانشگاه آزاد گرمسار مورد بررسی قرار گرفته اند و همچنین مقاله های زیادی در این زمینه در منابع اینترنتی وجود دارد که همه اینها توانستند راهنمایی برای من در کار تحقیقاتی ام باشند و اما مدح پیامبر (ص) در شعر شعرای عصر عباسی موضوعی است که بنده بر آن شدم تا آن را مورد بررسی قرار دهم تا شاید این پژوهش مقدمه ای برای ادامه این نوع بررسی ها و پژوهش ها در سطح بسیار وسیع تر باشد.

1-7- روش کار تحقیق
اینجانب در ابتدا برای جمع آوری اطلاعات به کتاب خانه های ملی و مجلس مراجعه کرده و کتاب های مربوط به موضوع را مطالعه کرده و سپس فیش برداری نموده و بعد مطالب را دسته بندی کرده و همچنین مطالبی را از اینترنت استخراج نمودم و در آخر آنها را پاکنویس کردم. در این پژوهش با توجه به موضوع پایان نامه ای برای بیان اشعار به کتاب های مرجع مراجعه نموده ام و در آن اشعار، لغات و ترکیبات دشوار را که گاه در آثار شاعران دیده می شد توضیح داده و در حد توان، به آیات و اخبار، اشاراتی نموده ام.

فصل دوم
بررسی اوضاع
سیاسی
اجتماعی
اقتصادی
دینی
فرهنگی
ادبی
عصر عباسی
خلاصه فصل دوم
حکومت عباسیان در سال 132 هـ با همکاری عموم ایرانیان و نژادهای غیر عربی (شعوبیه) تأسیس شد در این دوران پایتخت از دمشق به بغداد در حدود ایران منتقل شد و تعداد زیادی از ایرانیان (موالی) عهده دار مسئولیت های مهم دولتی شدند و عرب اعتبار خود را از دست داد. ایرانیان به گسترش فرهنگ و تمدن خود پرداختند و تأثیری عمیق در اعراب بخشیدند.
محیط اجتماعی آن عصر به خاطر دخول عناصر گوناگون چندان صورت عربی نداشت زیرا هر یک از این عناصر را اخلاق و اعتقاداتی بود که این آمیختگی فرهنگی سبب شد که فساد اخلاقی در جامعه شایع گردد از جمله مجالس بزم و شراب و عیاشی و اختیار کردن کنیزکان ماه پیکر.
یکی از مشخصات این عصر آزادی افکار و عقاید بود زیرا جامعه مرکب از ملت های مختلف بود که هر یک دین و عقیدتی خاص خود را داشت و همچنین آزادی مذهب که مخالف جمود دین اسلام بود اعلام شد.
محیط فرهنگی از مهمترین عوامل نهضت عباسی بود زیرا خلفا حرکت های علمی را تقویت می کردند و در این دوره سه گونه فرهنگ به وجود داشت که در ادبیات سخت مؤثر افتاد از جمله فرهنگ اسلامی، فرهنگ یونانی و شرقی که ظهور صنعت نقل و ترجمه از مهمترین راه های ورود علوم قدیم به قلمرو عباسی و انتشار این فرهنگ ها به سرتاسر جهان اسلام بود این عوامل جدیدی که پدید آمده بود سبب شد که در ادب تحولی به وجود آید زیرا ادبیات هر عصر به منزله آیینه تمام نمای آن عصر است که شیوه تفکر و اوضاع احوال آن عصر در آن منعکس می شود در این دوران ادبیات بسیار ترقی کرد زیرا آزادی ادبی وسیعی نصیب ادبا و شعراء گردید آنها در ادب نوآوری کردند یعنی فنون و اغراض جدیدی را داخل کردند که ادب عربی قبل از آن به آنها الفت نداشته است.
تمام عوامل سیاسی و اجتماعی و عوامل دیگر باعث شد که نثر در آن دوره در زمینه هایی از قبیل تألیف و ترجمه و مقالات و مقامات توسعه پیدا کند. و شعر از آرامش بادیه به غوغای شهرها قدم بگذارد.
شاعران در آن دوره در تمام اغراض شعری اشعاری را می سرودند اما بیش از همه به مدایح سرایی روی آوردند زیرا مدیحه راه امرار معاش آنها بود.

مقدمه:
بررسی کامل تر، دقیق تر و ایجاد شناخت بهتر برای هر جریان فکری و یا توجیه خاص و دقیق به حالات هر انسانی، نیازمند کسب اطلاعات دقیق تر و آگاهی در زمینه های سیاسی، فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی محیط زندگی آن شخص است. بنابر، این ضرورت برای بررسی مدایح پیامبر(ص) در عصر عباسی، در این بخش نگاهی گذرا به حالات کلی عصر عباسی خواهیم افکند.

2-1- اوضاع سیاسی در عصر عباسی
عصر عباسی یعنی همان عصر طلایی و اسلامی که مسلمانان در آن با عمران و آبادی به مالکیتی بی سابقه دست یافتند و هنرهای اسلامی و ادبیات در آن عصر شکوفا گردید و علوم کشورهای خارجی ترجمه شد، رشد فکری گسترش یافت و زمینه برای بحث و تفکر آماده گردید.
این دوران پنج قرن به طول کشید (132هـ تا 656هـ). این عصر شامل دو دوره است یکی دوره رفعت و شکوفایی است که قرن دوم و سوم را در بر می گیرد و دیگری عصر تفرقه و سختی ونیز تثبیت و توقف است که آثارش از زمان مأمون (198تا 218 هجری) و سپاهیان ترک او پدیدار گردید و سپس در عصر متوکل (233 تا 247هجری) آغاز شد وتا پایان کار عباسیان ادامه یافت.
مورخان عصر عباسی را بر اساس تحولات اوضاع سیاسی و اجتماعی، به دو دوره تقسیم کرده اند که عبارتند از: عباسی اول و عباسی دوم.

دوره عباسی اول (132 تا 247هـ) که با نفوذ ایرانیان همراه است و از آنجا که ایرانیان صاحبان تمدن بودند، تمدنشان با تمدن عرب درآمیخت و باعث پیشرفت عباسیان در دوره ی اول گردید اما آنچه که به عصر عباسی دوم (247هـ تا 656هـ) چیره گردید نفوذ ترکانی بود که خلیفه «معتصم» آنان را به دربار خلافت آورده بود، و ترکان که دور از علم و تمدن و از قبایلی خوفناک و ترسناک بودند، توانستند بر خلافت چیره گردند و به همین دلیل اوضاع کشور رکود پیدا کرد و در نهایت به سقوط آن منجر شد.

2-1-1 بررسی عملکرد خلفا در عصر عباسی
در عصر عباسی اول عباسیان از طریق دعوت پنهانی امام هاشمی که وعده ی آزادی ایرانی و غیر ایرانی را از ظلم بنی امیه و برقراری بین عرب و غیر عرب را در تمامی زمینه های اقتصادی و سیاسی و اجتماعی می داد توانستند بر پایه خلافت چیره شوند بنابراین امام هاشمی به شهر خراسان رفت چرا که خراسان از بارزترین شهرها در مخالفت با امویان بود و از مشهورترین طلایه داران عباسی از جمله «ابو مسلم خراسانی» در این شهر بودند که توانستند از عشق و محبت مردم نسبت به اهل بیت(ع) استفاده کرده و تحت شعار «الرضا من آل بیت» هدف ما کسب رضایت اهل بیت است، حکومت را از آن خود کنند. بدین ترتیب تاریخ سیاسی عصر عباسی به سال( 132هـ) با سقوط بنی امیه در شام وقیام بنی عباس در کوفه آغاز گردید. عباسیون به عباس بن عبدالمطلب فرزند هاشم، فرزند عبد مناف قریشی منسوب می شوند او عموی رسول اکرم(ص) بوده و از بزرگترین مردان بنی هاشم از نظر موقعیت و جایگاه محسوب می شود. عباسیون به دلیل خویشاوندی با پیامبر(ص) خود را سایه خدا روی زمین می خواندند و خلافت و رهبری مسلمانان را بعد از پیامبر(ص) حق مسلم خویش می دانستند چنین ادعایی را می توان از سخنرانی«ابوالعباس سفّاح» نخستین خلیفه عباسی در مسجد کوفه به هنگام بیعت مردم با او و یا سخنان«ابو جعفر منصور» در عرفه که گفته بود«ای مردم من سلطان خدا روی زمین هستم» استنتاج نمود.
«ابوالعباس سفّاح» مردی بسیار خونریز بود او امویان را آنچنان تحت پیگرد قرار داده بود که می خواست اثری از آنان در پهنه گیتی باقی نماند. و پس از مرگش برادرش «ابو جعفر منصور» را جانشین خود قرار داد و منصور در سال )136ه) به خلافت رسید. اگر چه اولین خلیفه عباسی«سفّاح» بود ولی باید«ابو جعفر» را موسس حقیقی خاندان عباسی نامید زیرا او اولین کسی بود که برای اداره امور کشور قوانینی را مرتب کرد و پایداری این سلسله نتیجه حسن و تدبیر و دوراندیشی این خلیفه بود.
منصور در سال(145ه) بغداد را بنا نهاد و آنجا را پایتخت خود قرار داد این شهر به ایران نزدیک بود بنابراین نفوذ ایرانیان در دربار خلافت عباسی زیاد شد. بعد از منصور پسرش مهدی در سال (157هـ) به خلافت نشست در این دوره نفوذ ایرانیان نیز به دربار بسیار بود و بسیاری از کارهای مهم دولتی بر عهده ایرانیان بود. در عهد «مهدی» تمدن شکوفا گشت و در دربار وی بسیاری از علما و شعرا زندگی می کردند. پس از مهدی فرزندانش هادی در سال(169هـ) و هارون الرشید در سال(170هـ) به خلافت رسیدند. رشید یکی از بزرگترین فرمانروایان تاریخ اسلام است و از نظر عقل و هوش هیچ یک از خلفا به پای او نمی رسیدند. در آن زمان که نفوذ ایرانیان به دربار زیاد شده بود و وزارت عباسیان به دست برمکیان افتاده بود، رشید به سال (178هـ) برمکیان را از میان برداشت در نتیجه مردم از تمدن ایرانی که آداب عربها را تحت الشعاع قرار داده بود روی برتافتند و در ایام هارون علوم و آداب و هیبت حکومت گسترش یافت تا آنجا که عصر هارون الرشید اوج تمدن و شکوه ادب عباسیان شمرده می شود. بعد از هارون سه پسرش امین و مأمون و معتصم به خلافت رسیدند.
امین نخستین کارش گرفتن مقام ولیعهدی از برادرش مأمون و سپردن آن به برادرش بود اما امین نیز در سال(198هـ) به دست برادرش به قتل رسید و مأمون رسماً به خلافت رسید. خلافت مامون با نفوذ ایرانیان که از قوم و خویش مادرش بودند همراه بود و مادر ایرانی او سبب شد تا ایرانی ها در سیاست و امور دولت نفوذ و حتی در فرهنگ آن دوره تاثیر بسزایی داشته باشند. تا آنجا که «سلیمان بن عبدالمالک»می گوید:
عَجِبتُ لِهوء لاء الأعاجم مَلکوا اَلفَ سَنَهَ فَلَم یَحتاجوا الینا ساعَةً
ومَلکنا مَأه سَنَه لم نَستَغنِ عَنهُم ساعَةًً
از ایرانیان تعجب می کنم که هزاران سال حکومت کردند و یک سال محتاج ما عربها نبودند در صورتیکه ما در دوران حکومت صد ساله ی خود یک ساعت از پشتیبانی آنها بی نیاز نبوده ایم.
بعد از مأمون«معتصم» در سال (218هـ) به خلافت رسید این بار دربار حکومت محل تاخت و تاز ترکها شد. مادر معتصم ترک بود و معتصم سامرا که مرکز لشگر ترکها بود را پایتخت قرار داد و نفوذ ترکها روز به روز بیشتر شد بعد از معتصم دو فرزندش «الواثق بالله» و«متوکل» به خلافت رسیدند در این دوران قدرت ترکها از قبل نیز بیشتر شده و هر کار که می خواستند انجام می دادند و هر که را می خواستند به قتل می رساندند و سر انجام در سال(247هـ) خود متوکل را نیز به قتل رساندند. از عهد متوکل دوره آغاز عباسی دوم می باشد که در این دوره خلافت عباسی تنها یک حکومت ظاهری شد و خلفا به هیچ وجه قدرت و نفوذ واقعی نداشتند. بعد از متوکل فرزندش (منتصر) به جای او نشست. ترکان با تحریک منتصر دو فرزند دیگر متوکل (معتز و مؤید) را از ولایت عهدی خلع کردند و این زمان، زمان اوج ترکان در دربار عباسی بود و به همین دلیل این دوران را «عصر ترکی» می نامند.
در این زمان خلفای بسیاری روی کار آمدند ولی در تمام این مدت اداره حکومت در دست ترکان بود این دوران، دوران انحلال حکومت عباسی بود که در نهایت با مرگ«مستعصم» آخرین خلیفه عباسی و حمله ی«هلاکو خان مغول» در سا ل(656ه) حکومت عباسیان به پایان رسید.

2-2- اوضاع اجتماعی در عصر عباسی
تحولات عظیمی که در عصر عباسی در ممالک اسلامی رخ داد تاثیر شگفت انگیزی در زندگی اجتماعی و اوضاع عمومی عالم داشت. در این دوران ورود عناصر گوناگون ایرانی، سریانی، رومی و بربر در حکومت که هر کدام عادات و اخلاق و اعتقادات خاص خود را داشتند سبب دگرگونی هایی در محیط شدند در واقع آمیختگی عناصر گوناگون سبب انحطاط اخلاقی در جامعه شد. این دگرگونی اجتماعی عرب از زمانی آغاز شد که عربها با غیر عربها معاشر شدند و از تمدن مادی و فکری ملل دیگر اقتباس کردند و حتی در عقاید دینی بحث و جدل پیش آمد. ازدواج با غیر عرب در سبک طعام و لباس و آداب و معاشرت عرب تأثیر فراوانی گذاشت. نسل جدید هم برعکس جامعه اموی که قوم عرب را برترین قوم می دانستند، اعتقاد داشتند که عرب در هیچ چیز بر دیگران برتری ندارند و این برابری بین عرب و غیر عرب که( شعوبیه) نامیده می شوند یکسان است.
در این دوره درآمد و دارایی دولت به گونه ای عجیب و حیرت آور فزونی یافت. اما این مال و دارایی حکومت صرف عیش و نوش حکام می گردید و آنان هیچ حقی برای قشر ضعیف و تهیدست جامعه قائل نبودند و حاضر نبودند هیج مسئولیتی در قبال آنان بپذیرند.
در حکومت عباسی طبقه ای تأثیر عمیقی در زندگی اجتماعی جدید گذاشت این طبقه جاریه ها بودند که در اصطلاح یعنی«کنیزک». عربها به تقلید از ملتهای پیشین نیز به خرید و فروش کنیزکان دست زدند و آنان را از کشور های بیگانه بلاد اسلامی می آوردند حال آنکه دین اسلام همواره در صدد بود تا با وسائل مختلف کنیزکان را آزاد سازد. نگهداری کنیزان در میان خانه در میان اکثر خلفا و دولتمردان نیز رایج بود و این عامل مهمی در سقوط اخلاقی جامعه ی آن عصر به شمار می رفت.
در عصر عباسی تولید انواع شراب و مجالس شراب خواری رواج بسیاری یافته بود.
مجالس شراب آن دوره را نیز که مجالس عیش و نوش بودند را نباید از یاد برد زیرا خلفا و وزرا عابدان روز بودند اما شبانگاهان مجالس زن و شرابشان رونق ویژه ای داشت. و گاهی نیز شعر و ادبیات در خدمت چنین مجالسی به کار گرفته می شد و در چنین مجالسی از شاعران می خواستند برایشان شعر بسرایند تا از آنچه خورده و نوشیده اند لذت بیشتری ببرند.
در این عصر متقاضیان تمدن راه افراط را پیمودند و مجالس لهو و لعب و بازی و عیش و نوش در بین آنها رواج بسیاری یافت. و در نهایت باید گفت که شاید هیچ یک از جوامع عرب همانند جامعه ی عباسی لهو و لعب به خود ندیده است چرا که مردم تا بناگوش در تمدن مادی ایرانیان و غنا و میگساری آنان فرو رفته بودند و همین امر سبب شده بود که فساد اخلاقی در این دوره به وفور به چشم آید.
و اما ویژگیهای خوب این عصر، توجه به دانشمندان و شاعران بود به عبارتی در این عصر دانشمندان و شاعران و خوانندگان و موسیقی دانان، طرفداران فراوانی پیدا کرده بودند، و غالباً امرا و بزرگان آنها را برای هم نشینی با خود برمی گزیدند و آنها را از مزایای بسیاری بهره مند می ساختند.
و از ویژگیهای دیگر این عصر رواج بازیهای مختلفی چون، شطرنج و مسابقات اسب دوانی و شکار بود که خلفا و امرا بیش از هر تفریحی شکار را می پسندیدند و همین امر مردم را به تربیت بازهای شکاری و سگان تشویق می کرد.

2-2-1- گروههای مختلف مردم یا طبقات اجتماعی آن عصر
طبقات اجتماعی این دوره را می توان به سه گروه تقسیم کرد: طبقه ی اول«طبقه ی علیا» نامیده می شوند که شامل خلفا و وزیران و فرماندهان هستند که سر دسته ی این گروه خلفا بودند آنها مالیاتها و خراج ها را از اقصا نقاط کشور کسب کرده و همه را صرف درآمد های گزاف و رفاه خود می کردند. دسته دوم «طبقه وسطی» نامیده می شوند شامل افراد و فرقه های متفاوتی می باشند که در رأس آنها علمای زبان عربی و فقه و تفسیر و حدیث قرار دارند. که از دستگاه خلافت، درآمد هنگفتی را گرفته و در راه رفاه و آسایش خود آن را خرج می کردند، معلمان نیز جزء این دسته بودند ولی تمامی معلمان از رفاه برخوردار نبودند و این رفاه تنها شامل مربیانی می شد که فرزندان خلفا و امرا را درس می دادند. شاعران نیز جزء این دسته از مردم بودند و شاعران هم نیز فقط آن دسته که در دربار خلفا بودند و مدح خلفا را می کردند در رفاه بودند. هم چنین صنعت گران و تولید کنندگان جزء این دسته هستند. دسته سوم که «طبقه ی عامه» نامیده می شوند و قشر رعیت و مستضعف جامعه را تشکیل می دهند آنها کارگزارانی بودند که بسیار زحمت می کشیدند اما این نتیجه و دسترنج هرگز خود این گروه و دسته را بهره مند نمی ساخت آنان همواره در فقر و تنگدستی به سر می بردند و طبقه ی مرفه جامعه دسترنج این زحمت کشان را به غارت و تاراج می بردند.

2-3- اوضاع اقتصادی
جغرافیای طبیعی هر کشوری در رونق اقتصادی آن کشور نقش بسزائی دارد.عراق نیز به خاطر وجود دجله و فرات و سرزمین های حاصلخیز و پر برکت از رونق اقتصادی ویژه ای برخوردار بود. و از زمانهای قدیم شاهد تمدنهای مختلفی چون ایرانی، آشوری، سریانی و …. بود. بغداد نیز در ساحل غربی رودخانه ی دجله و فرات از چنان وضعیتی برخوردار بود که ابو جعفر منصور خلیفه ی عباسی درباره ی آن گفته بود: «این محل برای آنکه لشگرگاه شود خیلی مناسب است این رودخانه دجله است و گویی هیچ مانعی، بین ما و چین وجود ندارد. و از جزیره و سرزمین های اطراف آنها هر چه بخواهیم می آوریم و از این طرف رودخانه فرات است و از راه آن هر چه بخواهیم از سرزمین شام و رقه و اطراف آنها خواهیم آورد» . این موقعیت جغرافیایی و اقتصادی مناسب و توجه خلفای عباسی، به پیشرفت و شکوفایی اقتصادی کمک کرد.
و در اوایل عصر عباسی اقتصاد نیز شکوفا شد که زندگی پر تجمل این روزگار مؤید این مطلب می باشد. قبل از این توسعه اقتصادی، تنها ایرانیان و مسیحیان و یهودیان به امر تجارت و زراعت می پرداختند. اما رشد فکری و فرهنگی باعث شد که مسلمانان به فعالیتهای اقتصادی، روی بیاورند.
و بغداد به خاطر چنین وضعیتی پس از مدت کوتاه، بندرگاه مهم و عظیم تجارت هند و مرکز بازرگانی آن روزگار شد. روی هم رفته بغداد در دوره ی عباسی شهری تمام عیار بود. شهری که خطیب بغدادی در توصیف آن گفته است: «شهر بغداد در جلالت و فخامت و کثرت علما و بزرگان و تمایز خواص و عوام از یکدیگر و وسعت اطراف، خانه ها، جنگ گاه ها، دروازه ها، بازارها، مساجد و حمام ها و … در همه ی جهان همانندی ندارد».
طبیعی است که وجود بازارها و مهمانسرا ها در بغداد آن زمان دال بر رونق اقتصادی این شهر بود.
بازرگانان مسلمان شخصاً برای تجارت به اطراف دنیا می رفتند و از هند یاقوت الماس و از بحرین مروارید و از کوفه دستمال های حریر و از شیراز انواع عبا و از خراسان انواع فرش و پرده و از بخارا انواع قالیچه و از شام انواع ظرفهای شیشه ای و بلورین به سوی بغداد می آوردند.
و در نهایت می توان گفت جامعه ی اسلامی در خلال قرن دوم هجری به نحوی تحول یافت که بازرگانی از مهمترین ارکان زندگی اقتصادی گردید و مقام اول را در تجارت جهانی کسب کرد. این رشد تحت تأثیر چند عامل رخ داد من جمله: پیشرفت در تمدن که جامعه ی عباسی بدان دست یافته بود، مظاهر شکوه و رفاه موجود در آن، گسترش قلمرو دولت و استقرار آن، و توسعه ی راههای ارتباطی زمینی و دریایی.
و از آثار نهضت بازرگانی پیدایش اسلوبی در معاملات مالی که به این نهضت بزرگ امکان می داد تا ثروتها را بین شرق و غرب به جریان اندازد و آن ظهور نظام بانکی بود که به نظام اقتصادی عصر عباسی کمک شایانی کرد.
نهضت بازرگانی و نظام بانکی اثری بزرگ بر سرمایه گذاری های لازم در بخش صنعت جهت تولید داشت علاوه بر این طبقه ای ثروتمند ایجاد گردید که این خود به گسترش طبقه ی کارگر و نهضت صنعتی کمک داد.
البته علاوه بر کار تجارت و بازرگانی، کشاورزی نیز توسعه پیدا کرد و بغداد و مصر و خراسان از حاصلخیزترین مناطق آن زمان به شمار می آمدند.

2-4- اوضاع دینی
به علت تنوع زندگی اجتماعی، رفاه و آسایش عده ای، فقر و نداری عده ای دیگر، عبادت و اطاعت عده ای و به لهو لعب پرداختن جمعی دیگر از مردم، کشور را در معرض ضعف و سستی قرار داده بود و زمینه را برای فعّالیتهای جمعیتهای سری و همچنین فعّالیتهای مذاهب گوناگون فراهم ساخت که اغراض اجتماعی را با مفاهیم دینی درهم می آمیختند و رنج و درد مردم فقیر را با دعوت به برابری فرو می نشاندند. یکی از مشخصه های این عصر آزادی افکار و عقاید بود. زیرا جامعه مرکب از ملتهای مختلف بود که هر یک دینی و عقیدتی خاص خود داشت و مسلمانان که خود به فرقه هایی تقسیم شده بودند و مسیحیان که چند گروه بودند و یهودیان و صائبان و زردشتیان و مانویان که هر یک برای خود راهی در پیش گرفته بود. به طوری که مذهب شیعه با دسته های مختلف و معتزله با طوایف متعدد و اهل سنت با اختلاف اقوال و انواع علوم جدید و طوایف ادیان دیگر مبادی و آرای دین خود را عرضه می داشتند بنابراین جماعتی به پا خاستند و با شکاکان در دین و هواپرستان در جامعه مبارزه کردند و مردم را به زندگی اسلامی با اخلاق و مبادی و اصولش دعوت کردند که از آن جمله حنابله بودند که انقلاب بزرگی را در بغداد برای مبارزه با هواپرستی و بی دینی به راه انداختند.
خلفای اولیه عباسی به دین توجه خاصی مبذول داشتند و می خواستند با بدعتها و اعتقادات دور از آیین اسلام مبارزه کنند از این رو عده ای از شعرا و نویسندگان به اتهام گرایش به کفر و زندقه به قتل رسیدند از این جمله «عبدالله بن مقفع» و«بشار بن برد» را می توان نام برد.
در این دوره ما در مقابل سه مذهب قرار می گیریم که عبارتند از:
1- مذهبی که دولت اموی بر پایه ی آن استوار بود و آن برتری عرب در نظام اجتماعی بود.
2- مذهب شیعه که بر پایه ی مساوات و برابری در هر چیزی جز امر خلافت که مخصوص آل محمد(ص) است.
3- مذهب خوارج که در مساوات زیاده روی کرده و در خلافت قائل به برابری بودند.
ملاحظه می کنیم که دشمنی های شیعه و تدبیر انقلاباتشان در بیشتر اوقات سری بود در حالیکه اختلاف خوارج و دشمنی هایشان آشکار بود که اول بحث می کردند و در صورت لزوم به شمشیر نیز دست می بردند و رهبران شیعه گاهی مسائل شیعه را آشکار می کردند و گاهی پنهان و این امر یک وسیله ی سیاسی بود که آن راتقیّه می نامیدند.
این دوره، دوره ی ظلم و ستم بر شیعیان و پیروان آنها بود و کار به جایی رسیده بود که متوکل دستور ویران کردن قبر امام حسین(ع) را داد و رشید اولاد فاطمه و پیروانش را می کشت.
2-5- اوضاع فرهنگی
قبل از اینکه به اوضاع فرهنگی بپردازیم می دانیم که هر انقلابی وابسته به اندیشه ای است در واقع انقلاب زایش فکر و اندیشه است و این اندیشه در عصر عباسی شکوفا شد و به بار نشست.
محیط فرهنگی یکی از مهمترین عوامل نهضت عباسی بود زیرا خلفای عباسی حرکت علمی را بدون توجه به یک علم خاص، تقویت می کردند و برای گسترش روند آن از مال و مقام خویش دریغ نمی ورزیدند و در بخشش و عطا به دانشمندان و شاعران و ادیبان گشاده دست بودند و آنها را به مناصب عالی مفتخرشان می ساختند.
عوامل مؤثر در شکوفایی فرهنگ و اندیشه ی عباسی متعددند از جمله: قلوبی تشنه ی پیشرفت حرکت های ریشه ای فرهنگی و ایجاد مدارس بزرگ و آمیزش اقوام و اندیشه ها که باعث به وجود آمدن نسلی جدید، با اخلاق و رفتار جدید شد که باعث بارور شدن عقل و قلم و ذوق گشت و نیز ثروت زیادی که در قصرها و لباس ها ظاهر شد و تجمل گرایی و علاوه بر آن رهگذر تماس عرب با تمدنهای جهانی یک نهضت فکری بسیار وسیعی به وجود آمد و بغداد به خصوص در عهد رشید و مأمون شکوفا شد.
طبق گفته ی مورخان، در آن عصر سه نوع فرهنگ در جامعه ظهور کرده بود که در ادبیات تأثیر زیادی داشت.
1-فرهنگ پاک و بی آلایش اسلامی: این فرهنگ به قرآن و علوم دینی و همچنین به شعر و فنون مربوط به آن متکی بود.
2- فرهنگ یونانی: از عهد فتوحات اسکندر برخی علوم چون فلسفه و طب و نجوم و ادبیات یونانی به مشرق زمین رسیدند و یونانیان توانسنتد رواج بیشتری به آنها دهند و ایرانیان نیز از این فرهنگ بهره بردند.
3- فرهنگ شرقی: فرهنگی پیچیده است که آن را نزد ایرانیان و هندیان و جوامع سامی که در سرزمین عراق منتشر شده بودند پیدا می کنیم.
در این میان فرهنگ ایرانی در گسترش حرکتهای علمی از اهمّیت ویژه ای برخوردار بود و انتقال خلافت از شام به عراق در همسایگی ایران باعث تحکیم این قرابت گردید تا آنجا که شکل کاخها و قصرها به شکل کاخهای ساسانیان ساخته شد و امور سیاسی و اداری و نظامی متأثر از فرهنگ ایرانیان بود. عربها در این عصر در خوراک و پوشاک و مراسم و جشن ها هم از ایرانیان تقلید می کردند.
البته سه عامل سبب انتشار این فرهنگها در سرزمین اسلامی بود. یکی وجود مدارس و دیگر ترجمه ها و از همه مهمتر تشویق خلفا بود.
آنها در بخشش وعطا به دانشمندان و شاعران و ادیبان گشاده دست بودند و با آنها مجالست می نمودند و آنها را به مناصب عالی مفتخرشان می ساختند. این امر تا آنجا پیش رفت که، در دیگر شهرهای بزرگ، امیران و وزیران از خلفا تقلید کرده، در جلب دانشمندان و ادیبان به رقابت برخاستند و در سایه ی چنین توجهاتی نسل جدید علاقه ی شدیدی به آموختن علم و دانش پیدا کردند. و همچنین مدارس«جندی شاپور»، «رها»، «نصیبین» و«حران» فرهنگ یونانی را نشرمی دادند. این مراکز در علم طب شهرت زیادی کسب کرده بودند و می توان گفت: پرتو علم از این مراکز به سر تا سر جهان تابیدن گرفت.
و همچنین روند نقل و ترجمه و استنساخ یکی از راههای مهم ورود علوم قدیم به قلمرو دولت عباسی بود همچنین این حرکت به سر تا سر جهان اسلام نشر یابد و به دست همگان برسد و خلفا و کارگزاران آنها توانستند این حرکت خجسته را یاری دهند تا نتایج خوب و مثبتی بدهد.
متأسفانه نهضت عباسی همان طوری که به علم و فلسفه یونانی پرداخت به ادبیات آن توجهی نکرد و برعکس در مورد ادبیات هندی و ایرانی غفلت نکرده، تعداد زیادی از کتابهای تاریخ ایرانیان و اخبار پادشاهان را به عربی ترجمه کردند. این امر شاید بدین علت باشد که، ادبیات یونانی پر از اساطیر خدایان است و مسلمانان از این اعتقادات تنفر داشتند. چون با عقاید آنها منافات داشت. دیگر اینکه عباسیان به کتابهای طب، فلسفه، نجوم و منطق توجه بیشتری داشتند و به آنها بیشتر احساس نیاز می کردند، تا به کتابهای ادبیات و تاریخ و جغرافی، گذشته از اینها علومی که قبلاً از سرزمین یونان به مشرق آمده بود، فقط طب و فلسفه و هندسه و ریاضیات بود.

2-6- اوضاع ادبی در عصر عباسی
ترقی و پیشرفتی که در عصر عباسی نصیب ادبیات شد در هیچ عصری به دست نیامد زیرا به تمام شئون زندگی پرداخت. ادبی که در دوره ی عباسی رایج بود به جهت اینکه در آن روزگار بود «الأدب العباسی» نامیده شد و همچنین «الأدب المولّد» نامیده شد چون بزرگترین ادیبان در آن عصر از پدر و مادری که یکی از ایشان عرب و دیگری غیر عرب بوده اند زاده شده اند. و همچنین ادب آن دوره را «الأدب المحدث» نامیده اند و آن به این علت است که ادبا در آن زمان نسبت به ادبای دوره ی جاهلی و یا اموی در شعر و ادب نوآوری کردند. خود ادب عربی نیز در این معنا مولّد است یعنی در معنا و اسلوب خاص نیست پس در ادب عربی فنون و اغراض و معانی دیگری داخل شد که ادب عربی قبل از آن با آنها الفت نداشته است. بنابراین ابتکار و نوآوری آغاز شد و پوشیده سخن گفتن و کنایه جای خود را به تصریح داد.
در این دوره آزادی سیاسی و دینی تا حد زیادی از مردم گرفته شد و در عوض آزادی ادبی وسیعی به آنها داده شد و مقاومت دولت ضعیف گردید و انقلاب ادبی از همان جا شروع شد و تا پایان خلافت رشید و مأمون ادامه یافت.
ادبیات و محیط رابطه ی تنگاتنگی با یکدیگر دارند و گذشت زمان هرگز آن را از بین نمی برد چرا که اوضاع هر عصر بر ادبیات آن عصر تأثیر بسزایی دارد و این امر را می توان با تأمل در آثار ادبی هر عصری دریافت. بنابراین در اثر آمیزش اقوام و ملل مختلف و اختلاط تمدن آریایی با تمدن سامی، به حکم جبر تاریخی در ادبیات عربی تطور و تجدد واقع گشت و ادبیات این عصر آئینه ی تمام نمای همه ی جهات زندگی مادی و معنوی و شئون مختلفه این محیط وسیع و اثرات آن در نثر و شعر آن دوره آشکار شد بدین گونه که میراث ادب عربی با ذخایر فکری و ثروت علمی تمدنهای کهن اقوام دیگر با هم مخلوط و ممزوج گشته و نسل جدید با اندیشه ی نو، آن ترکیب مخلوط عجیب را با جرح و تعدیل و اصلاح و آرایش به صورت ادبیات این دوره در آمده است.
حنّا فاخوری در کتاب خود «تاریخ ادبیات عرب» ادب عباسی را به سه دوره تقسیم می کند:
الف)- دوره ی انقلاب و تجدید: این دوره از آغاز دوره ی عباسی شروع و تا اوایل قرن سوم هجری(نهم میلادی) پایان می یابد. در این دوره شاعرانی را می یابیم که برای نوآوری و تجدید تلاشهایی را کردند. در هجا و هزل «بشّار» و در شراب «ابو نواس» و در زهد «ابو العتاهیه» مشهور بودند. اما در نثر «ابن مقفع» و شاگردانش ارائه دهنده ی اسلوب و روش «عبد الحمید الکاتب» بودند.
ب)- دوره ی بازگشت: این دوره از ابتدای قرن سوم هجری تا اوایل قرن چهارم هجری (دهم میلادی) پایان می پذیرد. ادب این دوره بازگشتی است به قدیم و به سنن عربی ولی این بازگشت در عین حال از جنبش تجدد و نوخواهی که پیش از آن رواج یافته بود، تأثیر گرفته بود و در شعر دو تن از زعمای این بازگشت نام برد یکی «ابو تمام» و دیگری«بحتری» و در نثر شیوه ی «جاحظ» و اطنابش و دقت وصفش وکثرت استطرادش متداول گردید.
ج)- دوره ی استقرار و حرکت تدریجی به سوی تصنّع تا حد اغراق: این دوره تا پایان عصر عباسی ادامه داشت. در این دوره شمار شاعران زیاد، ولی نوابغ اندک بودند.
از میان شاعران این دوره «متنبی» و «شریف رضی» و«ابن فارض» و «ابو العلاء معری» و «ابو فراس» را می توان نام برد. اما در نثر شیوه ی «ابن عمید» و «قاضی فاضل» به خاطر توجهشان به سجع و کثرت صنایع بدیعی و اقتباس شهرت یافت.

2-6-1- مهمترین مراکز ادب و تعلیم در عصر عباسی
شهر بغداد مهمترین مرکز ادب عباسی بود و مرکز خلافت عباسیان نیز بود این شهر یکی از مهمترین مراکز علم و تمدن به حساب می آمد و در آنجا مردم از ملیت های مختلف گرد هم آمده و نیز «دار العلما» هر چه بیشتر گسترش یافته بود. بعد از بغداد بصره و به خصوص مربد و کوفه و فسطاط در مصر و بخارا پایتخت حکومت سامانیان در خراسان و ترکستان و گرگان پایتخت حکومت آل زیاد در طبرستان و قاهره مرکز حکومت فاطمیه در مصر و حلب مرکز دولت حمدانیان در شام و اما مراکز تعلیم در عصر عباسی عبارت بود از: مکتب خانه ها که کودکان در آنجا دانش می آموختند و مساجد که علاوه بر محل عبادت، جای نشر فرهنگ بود و نیز مجالس مناظره که در خانه ها و قصرها در محضر خلفا و یا در مساجد تشکیل می شد. و همچنین کتابخانهها که مشهورترین آنها «خزانه الحکمه» در شهر بغداد بود.

2-6-2- نثر در عصر عباسی
ناگفته پیداست که نوشته ها، نماینده ی افکار و عقاید و مظهر تعقلات بشریست و از عوامل مختلف تمدن و نتایج علمی آن متأثر می شود، بنابراین انقلاب دوره ی عباسی که تأثیری شگرف در افکار و عقاید مردم به وجود آورده بود، در زمینه ادبیات نیز دگرگونی پر اهمیتی ایجاد کرد. تشکیلات بزرگ حکومتی و توسعه ی مناطق تحت نفوذ خلفا و اختلاف و آزادی مذاهب و عوامل دیگر، باعث شد که نثر علاوه بر دفتر نویسی و انشاء رسائل که تنها مقاصد نثر دوره ی اموی بود، در زمینه های دیگر از قبیل تألیف و ترجمه و مقالات و مقامات، عهود و وصف و مناظره و نامه های مختلف مانند تبریک و تسلیت، پیشرفت و توسعه پیدا کند. در این دوره، نویسندگی جای خطابه را گرفت و در ایفای وظایف سیاسی و تبلیغاتی به تبع دواوین تنوع پیدا کرد.
آثار تمدن و فرهنگ عباسی بیش از آنکه در شعر بیان شود، درنثر آشکار گردید در این دوره نویسندگان تحت تأثیر ترجمه به تألیف نیز روی آوردند و همچنین نفوذ و آداب ایرانی و تنعم و رفاه عباسی در نویسندگی پدیدار شد.
نویسندگان به سهولت و دلپسندی الفاظ و زیبایی و وصف و اطاله ی مقدمات و تنوع در آغاز و به غلو و پرگویی در ذکر القاب و دعا، میل کردند و در هر حال تفضیل و اطناب از خصوصیات کلامشان شد.

2-6-3- شعر در عباسی
شعر در عصر عباسی از آرامش و سکوت بادیه به غوغای شهر ها قدم گذاشت و از صحرای خشک و بی آب و علف به قصرهای محصور درباغ ها و بستان ها رخت کشید و از مجالس ادب و سیاست کارش به محافل غنا کشید. این تحول در اغراض و فنون و معانی و افکار و اسالیب و اوزان آن اثر گذاشت. اکثر فنون شعری عربی بسته در قیود تقلید باقی ماند و از انواع غنائی خود جز در مواردی اندک پای بیرون ننهاد.
شعر در آن دوره از لحاظ ساختمان شعری بدان گونه بود که اگر چه شعرای عصر عباسی به موضوعات گوناگون می پرداختند ولی ساختمان قصیده را بدان گونه که قدما برآورده بودندحفظ می کردند.
از اغراض شعر قدیم آنچه ضعیف شد یا از میان رفت، شعر سیاسی بود اما موضوعات دیگری نیز در شعر پدید آمد از جمله شعر فلسفی و جدلی که با دیدگاههای تحلیلی به جهان می نگریست و پس از انتشار و انتقال فلسفه و کلام و علوم یونان، به زبان عربی پدید آمد و شاعرانی نظیر متنبی و شریف رضی به آن پرداختند. در این دوره فنون و اغراض و معانی به ادبیات عرب وارد شد که قبلاً سابقه نداشت مانند غزل مذکر و خمریات. وانواع دیگری از شعر نیز در این عصر ظاهر شد که عبارتند از شعر عرفانی و صوفیانه که دلیل آن وجود حکومتها و دولتهای مستقلی بود که در اطراف ممالیک اسلامی نیرو گرفتند بنابراین طرق مختلف تصوف شیوع یافت و سستی و کاهلی و ترک دنیا رایج گردید.
در این دوره به دلیل امتزاج تمدنها به خصوص تأثیرپذیری از ایرانیان باعث شد که بی بند و باری، الفاظ و معانی بعضی از اشعار را فرا گیرد و بعضی از شاعران مردم را به پرده گویی و خوشگذرانی دعوت می کردند و به واسطه ی همین سرور و نشاط که در این محیط به وجود آمده بود، الفاظ و معانی و وصور اوزان شعر لطیف تر و رقیق شد و کم کم شاعران در تزیین شعر دقت کردند تا کار به افراط کشید و شعر مجموعه ای از صنایع بدیعی گردید و بدین گونه تجدید و نوپردازی در عصر عباسی آغاز گردید و این تجدید شامل شکل و مضمون و موضوع و اسلوب شعری بود.
تصورات و خیالات شاعران در این دوره لطیف تر و دقیق تر شد حتی خیلی اوقات شاعر با خیال در فضایی پرواز می کند که گویی در عالم خارج وجود ندارد و میدان شاعر این دوره در باب تشبیهات و استعارات و وصف و تصرف در معانی و ابتکار مضامین و ابداع مطالب جدید و عمیق به هیچ وجه قابل مقایسه با دوره های پیش نیست.
در دوره ی عباسی مطابقت الفاظ و موضوعات و معانی به حد کمال رعایت شده و شاعران این دوره حدالامکان از الفاظ غریب و وحشی اجتناب نموده اند مگر در مواردی که احتراز امکان پذیر نبوده است مانند: وصف شکار که ناچار همان الفاظ دوره ی جاهلی را بکار بردند زیرا در این مطالب تحولات اجتماعی تأثیری نکرده است.
یکی دیگر از وجوه تمایز این دوره با سابق ورود الفاظ فلسفی و اصطلاحات علمی و کلمات دخیل (یعنی غیر عربی) از قبیل الفاظ فارسی یا رومی به عالم شعر عربی بود، مخصوصاً کلمات فارسی به وفور وارد شعر و ادبیات عرب شد.

فصل سوم

سیر تحول مدح پیامبر(ص)
از آغاز تا عصر عباسیان

خلاصه فصل سوم
مدح نبوی چنان چه از نامش پیداست شعری است که پیامبر(ص) در محور آن قرار دارد و این مدایح از مقوله شعر متعهد است زیرا در این گونه آثار شاعران حقانیت پیامبر (ص) را به فرهنگ جامعه اسلامی منتقل می کند در این نوع شعر حکم و مواعظ بسیار است و اغلب متأثر از قرآن و احادیث نبوی می باشد از عمده ترین ویژگی های شعر نبوی خداوند محوری و قدسیت و پیامبر محوری می باشد و اما ظهور و پیدایش این شعر به زمان صدر اسلام بر می گردد زمانی که پیامبر (ص) دعوت خود را آشکار ساخت بنابراین آتش خصومت قریش زبانه کشید و شاعران قریش او و دعوتش را مورد هجوم قرار دادند و در مقابل گروهی از اصحاب پیامبر (ص) به معارضه برخاستند و مدایحی را در وصف ایشان سرودند از جمله شعرای این دوره: حسان بن ثابت و اعشی و کعب و … می باشند. کسانی که این دوره را زمان پیدایش مدح نبوی می دانند رسالت و نبوت پیامبر را ملاک قرار دادند ولی کسانی چون (دکتر مخیمر صالح) دوران پیش از رسالت را در نظر گرفتند و زمان پیدایش این اشعار را از زمان کودکی پیامبر (ص) می داند و آمنه مادر حضرت و شیما خواهر رضایی پیامبر (ص) و عبدالمطلب پدربزرگ ایشان را جز اولین مداحان ایشان به شمار آورده اند.
اما بیشتر صاحب نظران عهد نبوت را اولین بستر نشأت مدایح نبوی می دانند زیرا در این عصر فن شعری متولد شد به نام شعر مذهبی که عمده آن ستایش پیامبر و دین اسلام بود شاعران زیادی در این دوره به مدح پیامبر (ص) پرداختند که مهمترین آنها حسان بن ثابت می باشد او اولین کسی بود که فن شعری مدح نبوی را آغاز کرد و عنصر دین و مذهب را در اشعار خود مطرح کرد. در عهد اموی تا حدودی از اهمیت مدایح نبوی کاسته شد و اگر گاهاً شعرا مدایحی را می سرودند اهداف مختلفی را دنبال می کردند و کمتر دیده می شود که شاعری از روی صدق و عشق به پیامبر قصیده ای را سروده باشد و از مشهورترین شاعران این دوره کمیت و فرزدق می باشند.
مداحی پیامبر (ص) در دوره اول عباسی به سبب شرایط داخلی و سیاسی شکوفایی و پیشرفت چشمگیری نداشت و مدایح نبوی دراین دوره قالباً در حاشیه آمده اند نه در متن و از جانب جریان های فکری و سیاسی توجیه گرایانه بوده اند و نه از سر اخلاص. اما در عهد عباسی دوم زمینه برای آن مهیا شد و با گذشت زمان شاعران وارسته و آزاده که روزگار را گاه در عزلت و انزوا می گذراندند و به مایه اندک کفاف خرسند بودند مدح پیشوایان دینی را به جد آغاز کردند.

3-1- مدح در لغت
مدح در لغت به معنای ستایش است. (مدح، یمدح، مدحاًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًً). «مدح» مصدر است و اسم آن «مدحه» می باشد و به آن مدیح نیز می گویند. مدایح و امادیح جمع«مدح» می باشند. مدیح شعری است که با آن ستایش می شود؛ و امدوحه شعری است که شاعر درباره ی ممدوح خود بسراید یا اینکه مدح شخصی مورد نظرش باشد.
مدح ضد هجاست. و بهترین نوع ستایش به نیکی و تمجید از صفات زیبای ذاتی یا صفات اختیاری است. و در اصل یکی از اقسام شعر غنایی است و آن شعری است که شاعران مدیحه سرا در روزهای رسمی مانند: عیدها و جشن ها وپیروزی ها و در جنگ ها به خواندن مدیحه در حضور پادشاهان، امرا و بزرگان می پرداختند و در توصیف و تمجید صفاتی چون شجاعت، فداکاری، خردمندی، سیاست، بخشش، جنگجویی، قدرت و شکوه ممدوح خود شعری می ساختند و از آنها هدایایی دریافت می کردند. مدح در کنار شعر عاشقانه و عارفانه رایج ترین مضمون در ادبیات و به ویژه شعر می باشد.

3-2- مدح در اصطلاح
مدح در معنای گسترده تر در ادبیات عربی بر ثنا خوانی و ذکر فضایل ممدوحان در قید حیات و رثا بر ذکر جمیع اموات اطلاق می شود. در واقع رثا، مدح برای میت می باشد؛ و «ابن رشیق» در این باره می گوید: «هیچ فرقی بین مدح و رثا وجود ندارد و رثا در واقع مدح شخصی است که مرده باشد و رثا شاخه ای از مدح است و نام گذاری آن به این دلیل می باشد که خواننده متوجه شود که این قصیده در مدح شخصی می باشد که مرده است». و اما این مرز بندی نیز در مقام ثنای پیامبر(ص) از میان برداشته شده است و تمام مدیحه و مرثیه ها جزء مدایح پیامبر(ص) محسوب می شوند. زیرا در حوزه ی وجود پیامبر اکرم(ص) مرگ نتوانسته است به تصور شاعران راه یابد. و همچنین نویسنده ی کتاب «المجموعه النبهانیه» که سروده های زیبایی را در رابطه با مرثیه های پیامبر(ص) جمع آوری نموده و اثر ارجمندی آفریده است نیز مرثیه های نبوی را بخشی از مدایح نبوی قلمداد کرده است. و دکتر«زکی مبارک» نیز ضمن یادآوری این نکته در صدد توجیه آن برآمده و نوشته است مرثیه های پیامبر(ص) را مدح تلقی کرده اند زیرا برآوردشان این بوده است که پیامبر(ص) همواره در قید حیات است و از این رو حضرت را بعد از وفات همچون زنده خطاب می کردند. و دکتر«محمود سالم محمد» بر این باور است که دیگر دلیل این تعمیم، تکرار و بازگویی مضامین و عناصر مدح پیامبر(ص) در بسیاری از مرثیه ها می باشد.
در واقع مدح از مشهورترین و مبالغه آمیزترین اغراض شعری است و یکی از بابهای گسترده شعر عربی است و آن ذکر صفات برجسته ی شخص یا هیئت اجتماعی یا کاری به موقع خطاب علنی که اغلب برای کسب درآمد و یا رسیدن به صله و هدایا سروده می شده است.
از اولین شاعرانی که بدین منظور از مدح استفاده نموده اند «نابغه ذبیانی» و «زهیر» را می توان نام برد. شاعران در عهدهای پیشین در ابتدا صفات عمده و برجسته ی ممدوح را که شامل شجاعت، کرم و بخشش و رعایت حق همسایه بود را ستایش می کردند و در دوره های اخیر رفته رفته اینگونه تمجیدات ضعیف شد و مدح شبیه غزل شد.
در صنایع بدیعی دو نوع صنعت وجود دارد به نامهای «تأکید ذم شبیه به مدح» و «تأکید مدح شبیه به ذم». تأکید ذم شبیه به مدح آن است که صفت ناپسندی را برای یک چیز ثابت کنیم و بعد از آن ادات استثنا بیاوریم و بعد از ادات استثنا، صفت ذم دیگری بیاوریم. مثلاً (فلانٌ عاقٌ الَا إِنَّهُ جاهِلٌ) یعنی فلانی عقب مانده است جزء اینکه نادان است. و دیگر تأکید مدح شبیه به ذم است که «ابن مالک» در المصباح آورده است که این صنعت بدین گونه است که آنچه باید برای او ذم می شد برای او اثبات شده و این نوع صنعت بیشتر برای مبالغه در مدح بکار می رود.

3-3- انواع مدح
3-3-1- مدح صادق
مدح صادق مدحی است که از روی اختیار صورت گیرد و با ممدوح مطابقت داشته باشد مانند سخن خداوند درباره حضرت ایوب(ع) که فرمود: «انَِّا وَجَدناهُ صابراً نِعمَ العَبدُ إنّهُ اوّابٌ»؛
ما ایوب را بنده ی صابری یافتیم چه نیکو بنده ای که دائم توجهش به درگاه ما بود. و همچنین سخن خداوند به پیامبراکرم(ص) که فرمود: «إنّکَ لعلی خُلقٍ عظیمٍ»؛ در حقیقت تو بر نیکو خلقی عظیم آراسته ای.

3-3-2- مدح کاذب
مدح کاذب مدحی است که از روی اجبار صورت می گیرد و با ممدوح مطابقت ندارد مانند سخن پیامبر اکرم(ص) که فرمودند: «إذا رأیتمُ المادِحینَ فاحِثوا فِي وُجوهِهِم الترابَ» یعنی وقتی مدح کنندگان را دیدید به صورتشان خاک بپاشید. منظور پیامبر(ص) همان مدحی است که صادقانه نباشد و شاعر در آن مدح برای ارضای نیاز خود به مبالغه در مدح پرداخته باشد.

3-4- مدح نبوی
3-4-1- ظهور و پیدایش مدایح نبوی
در عصر جاهلی عربها در منطقه ای زندگی می کردند که دارای نظام و اسلوب عجیب و غریبی بود آنها به صورت یک ملت واحد نبودند و به صورت عشایری و قبیله ای زندگی می کردند و از مذاهب دینی مختلفی پیروی می کردند، مثلاً عده ای نصرانی و عده ای یهودی و …، و این شرایط ادامه داشت تا زمانیکه حضرت محمد(ص) در قبیله ی قریش ظهور کرد؛ پیامبر(ص) همه ی مردم را به یک وحدت و اتحاد واحد دعوت کرد و آنها را به دین اسلام فرا خواند. چون پیامبر(ص) دعوت خود را آشکار ساخت میان او و قریش آتش خصومت زبانه کشید و شاعران قریش او و دعوتش را مورد هجوم قرار دادند و در اشعارشان پیامبر(ص) و دینش را به استهزا می کشیدند بنابراین جمعی از اصحاب پیامبر(ص) هم از او خواستند که اجازت دهد که به معارضه برخیزند؛ و پیامبر(ص) گفت: «کسانی را که خدا و رسول خدا را با سلاح هایشان یاری کرده اند، چه چیز باز می دارد که اینک با زبانهایشان بر یاری برنمی خیزند؟» پس بنابراین عهد نبوت بی گمان اولین بستر نشأت و پیدایش مدایح نبوی شناخته می شود. و عده زیادی بر این باورند که پیدایش و نشأت مدایح نبوی به زمانی برمی گردد که پیامبر(ص) ابتدایی ترین ندای دعوت خود را می داد و از شاعران این دوره می توان به اعشی، کعب بن زهیر، حسان و… اشاره کرد.
شکی نیست کسانی که اعشی و… را جزء اولین مداحان پیامبر به شمار می آورده اند رسالت و نبوت پیامبر(ص) را ملاک قرار داده و شعر شعرایی را که از آن زمان مدح پیامبر را گفته اند جزء مدایح نبوی قلمداد کرده اند ولی کسانی چون «دکتر مخیمر صالح» دوران پیش از رسالت را در نظر گرفته اند یعنی اشعاری را هم که پیش از رسالت پیامبر(ص) سروده شده را جزء مدایح نبوی می داند و از این رو پیدایش مدح پیامبر(ص) را از زمان کودکی پیامبر(ص) می داند و«آمنه» مادر حضرت و«شیما» خواهر رضاعی پیامبر(ص) و«عبدالمطلب» پدر بزرگ پیامبر(ص) را جزء اولین مدح گویان ایشان به شمار آورده است و می گوید: اولین اشعاری که در این مورد از منابع و مصادر به دست آمده است ابیات زیبایی است که «ابو عبدالله بن سعد» صاحب کتاب«طبقات کبری» آن را در کتابش آورده است. این اشعار را آمنه مادر پیامبر(ص) هنگامی که حلیمه«دایه حضرت» پیامبر(ص) را گرفته و به بیرون شهر می برده سروده است:
اُعیذُه بِاللهِ ذِی الجَلالِ مِن شَرِّ مَا مَرّ عَلی الجِبَالِ
حَتّی اَراه حَاملَ الحَلالِ ویَفعَلُ العرف اِلی المَوَالِی
وغیرُهُم مِن حَشوَهِ الرِجَال
او را از تمام بلاها و ناگواری ها به خداوند صاحب عظمت می سپارم.
تا اینکه او را ببینم که پاکی ها و خوبی ها را بر دوش می کشد و نسبت به خویشاوندان و ولی نعمتان خوبی روا می دارد.
و نه تنها به خویشان خود خیر روا می دارد که با زیردستان و افراد تهیدست هم به نیکی رفتار می کند.
و همچنین دکترمخیمر صالح به نقل از «الاصابه» و آن به نقل از محمد بن معلی الأزدی که در کتابش «الترقیص» ابیاتی از شیما، خواهر رضاعی رسول اکرم(ص) آورده می گوید: شیما با محمد بازی می کرد و او را در حالیکه طفل کوچکی بود می رقصاند و می گفت:
یا ربَّنا ابق لَنا مُحّمَداً حتّی اَراهُ یافِعا و امرداً
ثمُ ّاراه سیداً مسوّداً وَ اکبُت اََعادیه معاو الحسداً
وَ أعطِهُ عِزّا یَدوُمَ ابداً
پروردگارا! محمد را بقا و پایداری عنایت فرما تا اینکه او را نوجوانی نورس ببینم
و پس از آن او را سرور بزرگان بیابم و حسودانش را نابود گردان
و به او عزت و عظمت همیشگی عطا کن.

پس از بیان این فرضیه برای بررسی دقیق تر زمان پیدایش و نشأت مدایح نبوی در نهایت می توان گفت مدح پیامبر(ص) به صورت فنی مستقل و سبکی نو توسط متصوفه و در قرن هشتم هجری منتشر شده است. در واقع زمانیکه طوفان فتنه ی «مغول» با سرعت حیرت انگیزی بخش زیادی از قلمرو خلافت اسلامی را درنوردید و بیش از هر چیز هویت دینی را که قرن ها عامل و ضامن اقتدار و احتشام ملل اسلامی بود مورد هتک و تحقیر قرار داد و در این گیرودارها، بیداردلان، از هر طبقه ای که بودند به دفاع از کیان و دین و سرزمین و امت خود برخاستند. نغمه ی شاعران«مدایح نبوی» بازدمیدن روح معنویت وآزادگی در کالبد ملل اسلامی بود تا با استمداد از روح بزرگ و مکتب اخلاق والای پبامبر(ص) اولین عامل عزت و اقتدار فتنه را ببندند و کرامت بر باد رفته را بازیابند.

3-4-2- تعریف شعر مدح نبوی
شعر نبوی در مفهوم خاص، چنان چه از نامش پیداست به شعری اطلاق می شود که پیامبر(ص) در محور آن قرار گرفته باشد و زندگی پیامبر(ص) و معجزات او و اوصاف و کرامات آن حضرت، رفتار و گفتار او به عنوان الگو در متن شعر آمده باشد. و مدایح نبوی از مقوله شعر متعهد است نه هنر مجرد. چون در اینگونه آثار شاعران حقانیت پیامبر(ص) و سیره و مسیر تابناک او را به فرهنگ جامعه ی اسلامی و افکار عمومی منتقل می کند. در این نوع شعر حکم و مواعظ و مکارم اخلاق بسیار است و اغلب متأثر از قرآن و احادیث نبوی می باشد.

3-4-3- ویژگیهای شعر مدح نبوی
عمده ترین ویژگی های شعر مدیحه ی نبوی عبارتند از:
1) خداوند محوری: شعر نبوی شعری است که در پرتو وجود خداوند(ج) به وجود آمده است و مقصود از آن نزدیکی به خداوند و نشر محاسن دین اسلام می باشد.
در حقیقت شعر نبوی شعری مسئول و رسالتمند است که وظیفه آن تبلیغ دین و آیین خداوندی می باشد و پیام او پیام وحی است و سخن او سخن پیامبر(ص) می باشد..
2) قدسیت: شعر نبوی به دنیا و مسائل دنیوی اتکا ندارد و توجه اصلی او مسائل اخروی و بعد درونی انسان و عالم ماورایی می باشد به همین خاطر خود جنبه قدسی پیدا می کند.
3) پیامبر محوری: مسئله ی دیگری که در این رابطه قابل طرح و تأمل می باشد، پیامبر محور بودن یا نبودن مدح است. با دقت نظر در اشعار و سروده هایی که در رابطه با مدح پیامبر(ص) تنظیم شده اند ملاحظه می شود که در بعضی از آثار، مدح پیامبر اکرم(ص) محور و عنصر اساسی بشمار می رود، و در برخی دیگر از آثار، مدح پیامبر(ص) در خلال موضوع دیگری از جمله در میان شعر شیعی یا شعر صوفی و یا … و به صورت فرعی و جانبی وارد شده است.
بعضی از نویسندگان، بخش دوم یعنی اشعاری که به صورت جانبی به مدح و توصیف پیامبر(ص) پرداخته اند را تحت عنوان مدایح پیامبر(ص) بررسی نکرده اند. نهایتاً با مد نظر داشتن ملاحظات مذکور به عرض مرز بندی شده ای، از مفهوم مدایح نبوی نزدیک می شویم و می توانیم بگوییم کلیه ی مراثی و مدایح نظم و نثر برآمده از احساس و انگیزه ی صادقانه دینی که مدح پیامبر(ص) عنصر محوری آن باشد، مدایح نبوی قلمداد می شود.

3-4-4- ارزیابی انگیزه در مدح نبوی
از زاویه ی نیت خواهی به ارزیابی پرداختن مدایح پیامبر(ص)، دو گونه مدح متفاوت را در نظر می آورد. یکی سروده هایی که برآمده از عشق و عاطفه دینی هستند ودیگر اشعاری که با سابقه ی مادی و منفعت طلبی پدید آمده اند.
با توجه به تعریف شعر نبوی دانستیم که شعر نبوی شعری است که پیامبر(ص) در محور آن است و صادقانه و عاری از اغراض دنیوی خلق شده اند.
و شاعر مدح نبوی به معنای واقعی کسی است که مانند سایر شعرای مدیحه سرا به ممدوح نمی نگرد یعنی انتظار هیچ گونه پاداشی یا توجهی از جانب پیامبر(ص) ندارد بلکه از سر صدق و رضای خداوند و رسولش می سراید تا به سعادت خدا نائل گردد.
«دکتر زکی مبارک» با توجه به این ارزیابی و با توجه به مفهوم مدایح نبوی تمام قصایدی را که در مدح پیامبر(ص) سروده شده را جزء مدایح نبوی محسوب نمی کند مثلاً در مورد قصیده ی اعشی می نویسد: «این نوع شعر در زمره ی مدایح نبوی به مفهوم فنی آن پذیرفته نمی شود، زیرا اعشی از سر صدق و با نیت پاک به ثنای پیامبر(ص) نپرداخته است و هدف آن تقرب به پیامبر(ص) بوده است. همچنین وی درباره ی قصیده ی مشهور کعب که الهام بخش بسیاری از مدایح نبوی بوده است نیز داوری مشابهی می کند زیرا پیراسته از ملاحظات دنیوی نبوده است و او قصیده اش را برای نجات خود و رهایی از مرگ سروده است. اعشی و کعب از مداحان صدر اسلام بوده اند که اینجانب در کار تحقیقاتی خود به بررسی قصاید آنها در قسمت بعد پرداخته ام.

3-5- مدح نبوی از صدر اسلام تا عصر عباسیان
مقدمه:
مدایح نبوی همچون سایر پدیده های ادبی و فرهنگی، از زمان پیدایش تا زمان شکوفایی ادوار و شرایط تاریخی متفاوتی را پشت سر گذاشته و از پیچ و خم های فراوان گذشته است. در عهد نبوت و اصحاب به دنیای شعر و هنر پا نهاد و گامهای اولیه اش را به سمت رشد و کمال برداشت، اما در عهد امویان و عباسیان تحول قابل توجهی نیافت ومورد کم مهری واقع گردید. اکنون به بررسی مدایح نبوی در ادوار مذکور می پردازیم:
3-5-1- مدح پیامبر(ص) در صدر اسلام(عصر نبوت و اصحاب)
یکی از فنون شعری که در صدر اسلام متولد شد شعر مذهبی بود که عمده ی آن ستایش پیامبر اکرم(ص) و دین اسلام می باشد. بنابراین عهد نبوت اولین بستر نشأت و پیدایش مدایح نبوی شناخته می شود اما برای یافتن زمینه های مؤثر بر رویش و شکل گیری آن در این دوره باید در دو قلمرو دقت نظر کرد.یکی رویه ی سنتی و کهن شعرای عرب در مدح بزرگان جامعه و دیگری وحی و ارزش گذاری های دین جدید است.
قلمرو اول: رویه سنتی و کهن شعرای عرب
بررسی ها و شواهد تاریخی نشان می دهند ستایش قبایل و بزرگان طوایف، رویه ی جاری و متعارف شاعران عرب بوده که از این راه کسب نام و نان کرده اند و به انعام و امان دست یافته اند. مدح در کنار وصف و رثا و فخر و هجا و … عناصر تشکیل دهنده ی داده های ادبی عرب جاهلی بوده اند که توسط شاعران به مناسبت های مختلف در روابط اجتماعی عرضه شده اند.
پیامبر اکرم(ص) با ورود به جامعه ی عربی در قامت رهبر دانا و توانای جریان نوپای دعوت اسلامی، در لیست ممدوحان قرار گرفت، و بر طبق روال جاری و سنتی، ستایش ایشان در این دوره آغاز گردید و شعرای زیادی با اغراض متفاوت در وصف حضرت به نظم قصاید پرداختند، البته این گروه از شاعران غالباً افرادی بودند که شناخت کافی از نبوت و رسالت ایشان نداشتند لذا نتوانسته اند تصویر کاملی از شخصیت معنوی حضرت ارائه دهند و در انگیزه هایشان از نقد و جرح مصون نمانده اند؛ بنابراین مدایح نبوی در اولین مرحله از محافل ادبی سنتی به دنیا آمد، و تنها وجه جدیدش در مقایسه با عموم مدایح موجود ممدوح جدید بود.
شاعران زیادی در این دوره به مدح پیامبر(ص) پرداخته اند که اینک به تعدادی از این شعرا به همراه قسمتی از قصایدشان اشاره می کنیم.
«ابو طالب» که تاریخ او را اولین شاعر مدح نبوی معرفی می کند او عموی پیامبر(ص) است و کفیل و سرپرست او بعد از پدربزرگش عبدالمطلب می باشد او پیامبر(ص) را در برابر دشمنی های قریش حمایت می کرد. و جایگاه و منزلت پیامبر(ص) را نزد خود این چنین بیان می کرد،
إنَّ إبنَ آمِنَهَ النَبيً مُحَمَداً عِندی یَفوقُ مَنَازلَ الاولاد.
_ جایگاه پسر آمنه، محمد نبی(ص) نزد من بالاتر از جایگاه فرزندان خود من است . در دیوان ابوطالب اشعار زیادی در مدح پیامبر(ص) به چشم می آید و مهمترین مدیحه ی آن حضرت لامیه ای است که این قصیده دارای 110 بیت است که در این قصیده بُعدِ قُدسی و اجتماعی پیامبر اکرم(ص) را مورد توجه قرار داده و می گوید:
وَ ابیَضُ یُستَسقی الغمامُ بِوَجهِهِ ثِمالَ الیتامی عِصمَهٌ للأرامل
حَلیمٌ رشیدُ عادلٌ غَیرَ طائشٍ یوالی إلهاً لیسَ عَنهُ بِغافِل
یَلوذُ به الهُلاکُ مِن آلِ هاشمٍ فَهُم عِندهُ فِي رحمهٍ و فواضِل
وَ ایّدهُ ربّ العِباد بِنصرهِ و اظَهرَ دنیاً حَقُهٌ غیر زائلِ
ـ پیامبر(ص) سپیده رویی است(این پیامبر اسلام آنقدر با آبرو و بزرگوار است) که ابر از چهره اش طلب آب می نماید و او امید و فریادرس و نگهدار یتیمان و حافظ و پناهی برای زنان بی سرپرست است
ـ بردبار، راهنما، عادل و با فکر و اندیشه است و عاشق خدایی است که لحظه ای از او غافل نیست
ـ ملجا و پناه درماندگان بنی هاشم است و آنان نزد او غرق در رحمت و نعمت هستند
ـ مربی و پرورش دهنده ی بزرگان دست رسول خداست هنگامی که یاری می دهد«یعنی فضل و بخشش را یاد می دهد» و آشکار می کند دینی را که حق است و از بین نرفتنی است.
«حسان بن ثابت انصاری» بعد از ابوطالب(ع) او اولین کسی بود که فن شعری مدح نبوی را آغاز کرد. او در ابتدا با اشعارش از قبیله ی خود«خزرج» دفاع می کرد و بزرگ منشی های این قبیله را در برابر قبیله ی«اوس» که در همسایگی آنها بود می ستود. زیرا یثرب در زمان جاهلیت و قبل از ظهور اسلام میدانی برای نزاع و درگیری بین این دو قبیله بوده است و هنگامی که اسلام ظهور کرد و پیامبر اکرم(ص) به یثرب مهاجرت کردند دو قبیله ی اوس و خزرج اسلام آوردند و بین آنها پیمان برادری بسته شد. حسان در 60 سالگی اسلام آورد و از آن پس شعرش را در خدمت دینش قرار داد؛ ولی از آنجا که وی مردی ترسو بود هرگز جرأت آن را نکرد که برای دفاع از اسلام همراه او بجنگد و فقط به شعر اکتفا کرد و با اشعارش دشمنان پیامبر(ص) و دشمنان اسلام را نکوهش می کرد. از بهترین نمونه شعر های او در این زمینه قصیده ی همزیه ای در مدح رسول(ص) و هجو ابوسفیان است که به طریق جاهلی سروده است و می گوید:
ألا أبلَغِ ابا سفیانَ عنّی فانتَ مُجَوَّفُ نَخبٌ هَواءُ
هَجَوَتَ مُحَّمَداً أفأجبتُ عنُه و عندَ اللهِ في ذاک الجَزاءٌ
أتهجوهُ وَلستَ له بِکُفٍ فَشَرُّ کُما لِخَیر کما الفِداءُ
فإنَّ ابی وَ والدهِ وعرِضی لعرض محمد مِنکُم وَقاءُ
هان! این پیام مرا به ابوسفیان برسان و بگو، تو ترسو و بزدل هستی وچیزی نیستی که به شمار آیی.
محمد(ص) را هجو کردی، من به جای ایشان پاسخ تو را می دهم و در آن کار نزد خدا جزای نیک است.
آیا او را هجو می کنی در حالیکه هم شأن و هم تراز او نیستی و بدترین شما فدای بهترین شماست.
پدرم و جدم و آبرویم در برابر شما، سپر وجود محمد(ص)باد.
«حسان» اولین شاعری است که عنصر دین و مذهب را در اشعار خود مطرح می کند.
و حقا که او شاعر پیامبر(ص) بود و پیامبر(ص) را به صفات فاضله اش مدح می کرد و دراشعارش دین اسلام را به بهترین نحو به تصویر می کشید. حسان یکی از نامی ترین مداحان پیامبر در عصر نبوت است.
«حسان» در معارضه با«زبرقان» یکی از شعرای مشرکین قصیده ای را در مدح رسول(ص) سرود که در آن اینچنین می گوید:
سَجِیَّهُ تِلکَ فیهِم غَیرُ مُحَدَثَهٍ إن الخَلائِقَ فَاعلَم شَرَّهَا البدَعُ
لا یَرقَعُ الناسُ ما اومَت اکُفُّهُم عِندَ الدّفاعِ و لا یُوهُونَ ما رَقَعُوا
أعِفَّهٌ ذُکِرَت فِی الوحیِ عِفَّتُهُم لا یَطمَعُونَ و لا یُزری بِهِم طَمَعُ
-آن شجاعت و سخاوت یک صفت ذاتی در وجود ایشان است که محدث و تازه نیست پس بدان که بدترین خلق و خوها، آنهایی هستند که نوظهور باشند.
-آن کسی که ایشان ذلیل و خوار کند دیگری نمی تواند او را عزیز کند و هر آن کسی را که ایشان عزیز کند کسی نمی تواند او را ذلیل کند.
-ایشان پاکدامنی هستند که عفت و پاکدامانی او در لسان وحی بیان شده است و ایشان نسبت به مادیات طمع نمی ورزد و طمع و حرص ایشان را ذلیل و خوار نمی کند.
هنگامی که سروده ی او به پایان رسید«اقرع بن حابس» فرمانده ی سپاه مشرکین گفت: الحق که این مرد موفق تر از شاعر ماست و به شکست شاعرشان اعتراف کرد و اسلام آورد و رسول اکرم(ص) به حسان بهترین جوایز را اعطا کرد و او را مقرب خود ساخت. و به او فرمود: «لا تَزال مؤیداً بِروحِ القُدُس، ما ذُبتَ عنّا اهل البیت» مادامی که مدافع حقوق ما(اهل بیت) هستی، مؤید به روح القدس می باشی.
حسان چنان به پیامبر(ص) نزدیک شده بود که بعد از وفات پیامبر(ص) از دوری او بسیار اشک می ریخت و برای او مرثیه هایی می سرود که در آن نیکی های پیامبر(ص) را یاد می کند و آرزو می کند که کاش با او در سرای باقی دیدار کند چنان که می گوید:
وَ ما فَقَد الماضونَ مِثلَ مُحَمَّدٍ ولا مِثلُهُ حتّی القِیامَه یُفقدُ
مَعَ المُصطفی أرجو بذاک جوارهِ و فِی نیلِ ذاک الیوم اسعی و اجهَدُ
-در زمان گذشته شخصی مانند حضرت محمد(ص) وجود نداشته و گذشته فاقد چنین شخصیتی بوده است و دیگر مثل او وجود ندارد و حتی در قیامت هم شخصی مثل او پدید نمی شود.
-بدین توشه امید دارم که در جوار مصطفی باشم و برای رسیدن به چنین روزی سعی و تلاش می کنم.
«اعشی» ابو بصیر میمون بن قیس الکبری معروف به «اعشی» از ابتدایی ترین شعرایی است که به مدح پیامبر(ص) پرداخته است او شاعر تکسب است و مدح را برای کسب روزی می سراید. و همچنین نیت او از سرودن مدیحه ای برای پیامبر(ص) نزدیکی به شخص پیامبر(ص) بود و همان طور که قبلاً گفتیم بنابراین نیت افرادی چون«دکتر زکی مبارک» این قصاید را جزء مدح نبوی محسوب نمی کنند اما از آنجا که این قصیده دارای شهرت و ارزش فراوانی است تا آنجا که حضرت علی(ع) در نهج البلاغه در خطبه ی«شقیقه» به بیتی از اعشی تمثل کرده است. به چند بیت از این قصیده اشاره می کنیم:
اَلَم تَغتَمِض عَیناکَ لَیلَهَ اَرمَدَا و عادَکَ مَا عَادَ السَّلیمَ المُسَهَّدا
فَآلَیتَ لا اَرثی لَهَا مِن کلالَهٍ و لامِن حَفیً حتّی تَزورَ مُحَمَّدا
مَتَی ما تُنَافَی عِندَ بابِ ابنِ هاشمٍ تُرَاحی و تَلقَی مِن فواضِلِهِ یَدا
-آیا آن شب دو چشم تو مثل چشمان کسی است که مبتلا به درد چشم باشد نخوابید و آیا به تو آن نرسید که بر مار گزیده ای بی خواب می رسد.
-سوگند خوردم که بر خستگی و درماندگی ناقه و به سائیدگی پایش دلسوزی و شفقت نکنم تا حضرت محمد(ص) را ببینم.
– ای ناقه هر آن زمان که بر در خانه ی حضرت محمد(ص) زانو بزنی آسوده خاطر می شوی و از عطایا و بخشش های آن حضرت برخوردار می گردی.
«کعب بن زهیر» که قصیده ی او از نظر ارزیابی نیت و انگیزه همان شرایط قصیده ی«اعشی» را دارد ولی به دلیل اهمیت سبک او و مشهوریت قصیده ی او خالی از لطف نیست که به این قصیده اشاره کنیم.
«کعب بن زهیر» از مشهورترین شاعران مخضرم است که به مدح پیامبر پرداخته است.
داستان سرودن قصیده ی«بانت سعاد» کعب که از مشهورترین مدایح نبوی محسوب می شود این چنین است؛ شاعر در ابتدا زبان به هجو محمد(ص) گشود و حتی برادرش بجیر را که اسلام آورده بود ملامت می کرد. بنابراین پیامبر(ص) او را«مهدور الدم» اعلام کرد. او به هر قبیله ای که پناه می برد کسی پناهش نمی داد تا اینکه برادرش او را به اسلام فرا خواند و او نیز برای نجات خود اسلام آورد. روزی کعب بن زهیر به صورت مردی ناشناس وارد مسجد پیامبر شد و از ایشان طلب عفو و بخشش نمود وقتی پیامبر(ص) او را عفو کرد آن گاه نقاب از رخ برکشید و در مقابل بخشنده ی خود قصیده ی معروف«بانت سعاد» را سرود. این قصیده لامیه ای است دارای 58 بیت در بحر بسیط که مطلع آن اینچنین است:
بانَت سعاد فقلبیَ الیومَ مبتولُ مُتَیَّمٌ إثرَها لم یُفدَ مَکبولُ.
– سعاد رفت بدین جهت قلبم امروز شیفته ی عشق او و گرفتار و اسیر خاطره ی اوست و این اسیر را کسی با فدیه دادن آزاد نکرده است.
او در این قصیده برای طلب بخشش و اعتذار از پیامبر(ص) و توجیه اشتباه خود این چنین می گوید:
اُنبِئتُ أنَّ رسُولَ اللهِ اَو عَدَنی والعَفُو عندَ رسولَ اللهِ مأمُولُ
مَهلاً هداکَ الذّیِ اعطاکَ نافِلَهَ القُرآنِ فِیها مَواعیظٌ و تفصیلُ
لا تَأخُذَني بِاقوالِ الوشاة و لَم اُذنِب و إن کَثُرَت فِيَّ الأقاویلُ
– با خبر شدم که پیامبر(ص) مرا به مرگ تهدید کرده در حالیکه عفو از جانب رسول خدا آرزوی من است .
– ای پیامبر که خدا قرآن را به عنوان عطیه ای به تو نازل کرد و در آن موعظه ها و تبیین همه امور است.
– درنگ کن و مرا به سخن سخن چینان مواخذه نکن اگر چه سخن های زیادی گفته اند درباره ی من ولی من مرتکب گناهی نشده ام.
و هنگامی که کعب به این بیت رسید.
إنَّ الرسولَ لَسَیفٌ یُستَضاءُ بِهِ مُهَنَّدٌ مِن سُیُوفِ اللهِ مَسلولٌ
– همانا رسول کانون نوری است که از او نور گیرند و او شمشیری است بر کشیده از شمشیرهای خدا.
پیامبر(ص) با شنیدن این بیت برده ی خود را به او پوشانیدند و به او خلعت دادند و از این رو این قصیده را «برده» نام نهاده اند.
این قصیده مورد توجه ادیبان و عموم دوستداران رسول گرامی اسلام قرار گرفت و بسیاری آن را شرح کردند و عده ای به تخمیس آن پرداختند و برخی از شاعران در مقام معارضه با آن قصایدی را سرودند.
«نابغه جعدی» او از جمله شاعرانی است که پیامبر(ص) را مدح کرده است. او نیز از شعرای مخضرم است و از زمره کسانی است که در جاهلیت شراب خواری را انکار کرد و آن را امری ناپسند شمرد و از بت ها دوری گزید.
او مدتی از عمر خود را در عصر جاهلیت سپری ساخت ولی نبوغ او به هنگام ظهور اسلام بود و از این رو نابغه نامیده شد. او دیوان شعر بزرگی دارد که در اغراض فخر و هجا و مدح و رثا سروده است. و از مشهورترین قصاید او قصیده ی رائیه ای است در مدح حضرت رسول(ص) که در آن می گوید:
أتَیتُ رسولَ اللهِ اذ جاءَ بالهُدی وَ یتلو کتاباً کَالمَجَّرة نِیّرا
اُقیمُ علی التّقوی و ارضیَ بِفعلِها و کنتُ من النّارِ المخوفَة أحذرا
وانّا لَقومٌ ما تعوَّدَ خَیلُنا إذا مَا التَقَینا إن تَحیَد و تَنفِرا
بَلغنَا السَّماء مَجدُنا و جُدودُنا و إنّا لَنَرجوا فَوقَ ذلک مَظهرا
– چون پیامبر(ص) هدایت و رستگاری را آورد به نزد او آمدم حال آنکه او کتابی را بر ما می خواند که از لحاظ درخشندگی و نورانیت چون کهکشان بود.
– بر تقوی قیام می کنم و به عملی که بر اساس تقوی باشد راضیم و از آتش ترسناک جهنم می ترسم و حذر می کنم.
– همانا ما قومی هستیم که موقعی که در میدان نبرد با دشمن برخورد می کنیم اسبان ما عادت ندارند که از جنگ پا پس کشیده و بگریزند.
-ما در مجد و شرف و عظمت به آسمان رسیدیم و همانا ما به مقامی بالاتر از آن هم امیدواریم.
«عبدالله بن رواحه» کسی است که برای نشر اسلام در مدینه از قبل از هجرت پیامبر(ص) تلاش می کرد و برای همین نزد پیامبر(ص) منزلت والایی یافت. عبدالله بن رواحه به محبت و اطاعت از پیامبر(ص) مشهور بود و روایت شده است که روزی عبدالله بن رواحه برای خواندن نماز جمعه به مسجد می رفت در نزدیکی های مسجد شنید که پیامبر(ص) برای خواندن خطبه به مردم می گوید بنشینید پس عبدالله بن رواحه در همان جا در بیرون از مسجد نشست تا پیامبر(ص) سخنانش تمام شد و هنگامی که خبر این عملکرد ابن رواحه به پیامبر(ص) رسید به او فرمودند: «زادکَ اللهُ حِرصاً علی طواعیه الله و طواعیهِ رسولِهِ» یعنی خداوند حرص تو را برای اطاعت از خداوند و رسولش زیادتر کند.
ابن رواحه از جمله شعرایی بود که علاوه بر اینکه با زبانش از اسلام حمایت می کرد با شمشیر نیز از پیامبر(ص) و اسلام دفاع می کرد او نسبت به پیامبر(ص) ارادت بسیاری داشت، و قصایدی را سروده است که در آن محبتش را به پیامبر(ص) و قوم او یعنی انصار، نشان می دهد.
ابن رواحه قصیده ای را برای پیامبر(ص) هنگام ورودشان به مکه سروده است و می گوید:
خَلّوا بنیِ الکُفّارِ عَن سَبیلهِ خَلّوا فَکُلُّ الخیرِ فِي رَسُولِهِ.
– پیامبر(ص) منشأ همه ی خیرات و نیکی هاست پس ای فرزندان کفاراز سر راهش کنار رویدو راه خیر را سد نکنید.
و در قصیده ای دیگر می گوید:
أنتَ النبیُّ و مَن یحرَم شَفَاعَتَهُ یومَ الحِسابِ فَقَد ازری بِهِ القَدَر
در این بیت عبدالله بن رواحه پیامبر(ص) را شافع روز پسین(قیامت) می داند.
قلمرو دوم: وحی و دین جدید
با تسلط یافتن دین جدید تحولی فراگیر و عمیق در نظام های فکری و ارزشی و اجتماعی جزیره العرب ایجاد شد، و وحی و سنت در جمع مسلمانان به عنوان تنها مرجع مشروعیت بخش در تمامی حوزه های زندگی از جمله فرهنگ و ادب پذیرفته شدند، جریان شعر و ادب و با تعدیل اهداف و انگیزه ها و اصلاح ارزشهای حاکم بر آن و رعایت معیارهای دینی صبغه ی تازه ای یافت و به عنوان ابزاری فرهنگی و از سنخ دعوت اسلامی مورد احترام و استفاده قرار گرفت و تعدادی از یاران حضرت رسول(ص) برای نشر و حمایت دعوت الهی و پشتیبانی از اسلام، به شعر گفتن روی آوردند.
در دین جدید از خداوند به عنوان منشأ هستی و تنها وجود قائم به ذات و تنها جمال و کمال حقیقی یاد شده است و ماورای ذات حق چیزی جز سایه و مجاز نیست، و اگر نقش و نگاری در آفاق و انفس دیده می شود تجلی اسماء و صفات خداوند حق تعالی است. بنابراین حقیقت مدح از آن خداوند رحمان است.
اینک بر آیاتی چند از قرآن کریم اشاره می نماییم که به مدح اشاره دارد:
«الحَمدُ اللهِ رَبِّ العالَمین. اَلرَّحمنِ الرّحِیم، مالِکِ یوَمِ الدِّینِ. »
– ستایش خدایراست که پروردگار جهانیان است و بخشنده و مهربان است و مالک روز جزاست.
«یُسَبِّحُ اللهِ ما فِی السَّمواتِ وَ ما فِی الأرضِ. لَهُ المُلکُ و لَهُ الحَمدُ و هُوَ عَلی کُلِّ شَئٍ قَدیرٌ»
– هر چه در آسمان و زمین است همه به تسبیح و ستایش خدا مشغولندکه سلطنت ملک هستی و ستایش برای اوست و خدا بر همه چیز تواناست.
«هُوَ اللهُ الخالِقُ البارِئُ المُصَّوَرُ لَهُ الأسماءَ الحُسنی. یُسَبَّحُ له ما فِی السَّمواتِ و الأرضِ وَ هُوَ العَزیزُ الحَکیمُ»
– اوست خدای آفریننده ی عالم، پدید آورنده ی جهان و نگارنده ی صورت خلقان، او را نامهای نیکو فراوان است و آنچه در آسمانها و زمین است همه به تسبیح و ستایش جمال و جلالش مشغولند و اوست یکتا خدای مقتدر وحکیم.
پیامبران خدا نیز که آینه ی تجلی جمال حق تعالی هستند مورد مدح و ستایش خداوند قرار گرفته اند:
«وَاذکُر عَبدَنا إبراهیمَ و إسحقَ و یَعقُوبَ اُولی الاَیدِی وَ الابصارِ. انّا اخلَصناهُم بِخالِصَه ذِکریَ الدّارِ. وِ إنَّهُم عِندَنا لَمِنَ المُصطَفینَ الأخیارِ»
– ای رسول خدا یاد کن از بندگان ما ابراهیم و اسحاق و یعقوب که همه صاحب اقتدار و بصیرت بودند ما آنها را خالص و پاکدل برای تذکر سرای آخرت گردانیدیم و آنها نزد ما از خوبان عالم بودند.
و چنان چه در قسمت مدح صادق گفتیم خداوند درباره حضرت ایوب می فرماید«انّا وَجَدناهُ صابراً نِعمَ العَبدُ انّهُ اوّابٌ» ما ایوب را بنده صابری یافتیم چه نیکو بنده ای که دائم توجهش به درگاه ما بود.
و پیامبر اسلام(ص) به عنوان انسان کامل، مظهر و منظر اسماء الهی و نماینده و نمایاننده ی حق، مستحق مدح و ثنا از سوی خداوند است:
«إنَّکَ لَعَلَی خُلقٍ عَظیمٍ» در حقیقت تو به نیکو خلقی عظیم آراسته ای

«وَ مَا أرسَلناکَ الّا رحمَهً لِلعالَمین » ای رسول ما تو را نفرستادیم مگر آنکه رحمت برای اهل عالم باشی
«لَقَد جاءَکُم رَسولُ من انفسکم عَزیزٌ عَلَیهِ ما عَنِتُّم حَریصٌ عَلَیکُم بِالمؤمنینَ رَؤوفٌ رَحیمٌ »
-همانا رسولی از جنس شما برای خلق آمد که از فرط نوع پروری، فقر و پریشانی شما برای او سخت می آید و بر آسایش و نجات شما حریص و به مومنان رئوف و مهربان است.
بنابراین مستحق حقیقی مدح، خداوند بلند مرتبه است و بعد از ذات حق، پیامبرانش که مظهر اسماء وصفات حق هستند مستحق مدح وثنا می باشند.
می توان گفت حضرت حق اولین سنگ بنای مدایح نبوی را خود گذاشته اند و ذکر فضایل پیامبر(ص) در کلام الهی برای شعرای مدح نبوی منشأ الهام بوده است.
بعد از قرآن وجود روایاتی از شخص خود پیامبر اکرم(ص) که به اقتضای رسالتش برتری های خویش را برشمرده اند شعرای مدح نبوی را در سرودن اشعارشان کمک کرده است، به عنوان مثال پیامبر اکرم(ص) در مورد اصل و نسب خویش می فرماید: «إنَّ اللهَ اصطَفی مِن وَلَدِ ابراهیمَ إسماعیلَ، وَاصطفی مِن ولدِ إسماعیلَ بنی کنانه، واصطَفی مِن کَنانَهَ قُرَیشاً وَ اصطَفی مِن قُریشَ بنی هاشمٍ واصطَفانِی مِن بنی هاشِمٍ»
و همچنین می فرمایند: «من سروری هستم که در روز قیامت متولد می شوم و اولین کسی هستم که قبر او شکافته می شود و اولین شفاعت کننده هستم »

3-5-2- مدح پیامبر(ص) در دوره ی اموی
در دوره امویان در اغراض شعر تغییری به وجود نیامد ولی در ظاهر رنگ سیاسی به خود گرفت گرد نسیان بر چهره ی مدایح نبوی نشست.
در این دوره احزاب گوناگونی نشأت گرفتند از جمله «حزب شیعه»، «خوارج» و«زبیریان»، و«حزب اموی» به مقابله با آنها پرداخت هر حزبی شاعر خاص خود را داشت که به دفاع از آن حزب می پرداخت. «امویان» با سیاست، بین شعرا اختلاف و رقابت انداختند تا هم«امویان» را مدح کنند و هم شاعران یکدیگر را هجو کنند. شعرا و ادبای احزاب و جریانهای سیاسی اگر به مدح پیامبر اسلام(ص) زبان گشوده اند اهداف مختلفی را دنبال می کرده اند و کمتر به صورت جدی و خالی از اغراض گروهی به این موضوع پرداخته اند.
گروهی به قصد تفاخر به نحوی به بیان رابطه ی رؤسا و بزرگانشان با پیامبر(ص) پرداخته اند و تلاش کرده اند با ذکر فضایل گذشتگان، فضیلتی برای خویش دست و پا کنند و درگیرودار تعصب های قبیله ای و خصومتهای حزبی تکیه گاهی از اثبات پیوند با پیامبر اکرم(ص) برای خود پیدا کنند.
از جمله شعرایی که با این نیت به مدح پیامبر(ص) پرداخته است«عثمان بن عقبه بن ابی سفیان» بوده است که افتخار می کند بر اینکه آبا و اجدادش از اصحاب پیامبر(ص) بوده اند و می گوید:
أبو نا أبوسفیانَ أکرِم بِه أباً وَ جدِّی الزُّبیرُ ما أعفَّ و ما أکرَما
حَوارِی رسولِ اللهِ یَضرَبُ دُونَه رَؤوسَ الأعادی حاسراً و ملاما
– پدرم ابوسفیان و جدم زبیر چقدر عفیف و گرامی می باشند.
– یار مخلص رسول خدا که در راه او سرهای برهنه و ملامت شده دشمنان را قطع می کنند.
از جمله شعرای دیگر این عصر«کمیت بن زید اسدی» می باشد که قصایدی دارد که در آن تشیع خود را نسبت به «بنی هاشم» و «آل علی» بیان کرده است که این قصاید بلند و بلیغ به نام «هاشمیات» معروف است که آنها را به طرفداری از«بنی هاشم» در برابر دشمنان سروده است.
هاشمیات هشت قصیده ای است که در«لیدن» به چاپ رسید. از مشهورترین قصاید این

هاشمیات«بائیه ای» نیز می باشد که اینک به چند بیت از آن اشاره می کنیم.
طَربتُ و ما شَوقاً اِلَی البیضِ اطرَبُ ولا لَعباً مِنّی و ذُو الشیبِ یَلعَبُ
وَ لَـم یُلهنِـی دارٌ و لا رَسمُ مَنـزلٍ وَ لَم یَتَطـرَّ بنی بَنانٌ مُخَضَّـــبٌ
و لا انـا مِمَّـن یَزجُرُ الطَّیرُ هَمُّــهُ اصاحَ غـرابَ أم تَعَّرَضَ ثَعلَــبُ
و لا البــارحـــــات عَشـــیّـــــَة أمَرَّ سَلیمُ القَـرنِ أم مَرَّ اعضَــبُ
ولکن اِلی أهـلِ الفَضائِلِ و النُـهَی و خَیرِ بَنی حَوّاءَ و الخَیرُ یُطلَبُ
اِلی النّفَرِ البیـضِ الذینَ بِحُبِّــهِم اِلـی اللهِ فیمــا ناَ لنــی اَتقــرَّبُ
بَنی هاشِمٍ رَهطُ النَّبیِ فَإنَّـــنی بِهِم وَ لَهُم أرضی مِراراً و أغضَب
– به شوق آمدم اما نه در اشتیاق زنان زیبا روی سپید اندام، که دیگر سر بازیچه ندارم آیا پیرمردان به بازیچه می گرایند؟
– آری شوق من به جهت خانه و نشانه منزل دلدار و سر انگشتان رنگین او نیست.
– من آن کسی نیستم که همّش بر زجر پرندگان باشد، یا روباهی که به عرض بدود و در جلوی او ظاهر شود.
– و نه توجه به آمد و شد حیوان دارم، و نه شکاری که دو شاخ آن سالم است یا یکی از آن دو شکسته است.
– لکن من به اهل فضیلت و برتری وپرهیزگاری و بهترین سلاله آدم و حواء(حضرت محمد مصطفی«ص») و اهل بیت او اظهار طرب و شادمانی می کنم. حال آنکه خیر مورد طلب همه می باشد.
-به طرب آمدم اما این طرب من به خاطر انسانهایی با چهره های تابناک و پاکیزه سرشت است که به دوستداری و پایمردی عشق ایشان در هر آنچه از مصائب به من رو کند به سوی خداوند تقرب می جویم.
-قوم پیامبر(ص) «بنی هاشم» هستند که همانا من به خاطر ایشان بارها خشنود و خشمگین گشتم.
و «فرزدق» نیز از جمله شعرای این عصر است که مدح پیامبر(ص) و اهل بیتش در اشعار او به چشم می آید او یکی از بزرگترین شاعران دوره ی بنی امیه است او دارای دیوان بزرگی است که در آن قصایدی در مدح اهل بیت(ع) دیده می شود.
قصیده ی میمیه ی او از قصاید بسیار فخیم و معروف در ادبیات عرب است که در مدح امام زین العابدین(ع) سروده شده است. «فرزدق» در لا به لای این قصیده ارادت خود را نسبت به پیامبر(ص) نشان داده است و پیامبر را بهترین مردم معرفی می کند آنچنان که می گوید.
هَذَا ابنُ خَیرِ عِبادِ اللهِ کُلِّهِمُ هَذَا التَّقیُّ النَّقِیُّ الطّاهِرُ العَلَمُ
هَذَا عَلیٌّ رسولُ االلهِ والِدُهُ أمسَت بِنورِ هُداهُ تَهتَدی الاُمَمُ
مُشتَقَّهٌ مِن رَسولِ اللهِ نَبعَتُهُ طابَت عناصِرُهُ و الخِیمُ و الشِّیمُ
-این(امام زین العابدین) فرزند بهترین همه ی مردمان(حضرت محمد(ص)) می باشد کسی که پرهیزگار و منزه و طاهر و نامی است.
– این همان علی بن الحسین(ع) است که پیامبر(ص) پدرش است، که امتها به وسیله ی نور هدایت او به راه هدایت رهنمون گشتند.
– اصل ونهال او مشتق از رسول الله(ص) است و بنابراین عناصر وجود او سجایای اخلاقیش پاک است.

3-5-3- مدح پیامبر(ص) در دوره عباسی
3-5-3-1 مدح در عصر عباسی
یکی از اغراض مهم شعر عرب از زمان جاهلی تا دوره ی معاصر «مدح» است که این غرض شعری، در دوره های مختلف بر اساس اقتضای زمان دچار تغییراتی در اسلوب گردیده است.در این دوره که عصر درخشان ادبیات عرب نام گرفت مدح به گونه ای دیگر ظاهر شد و در این دوره مدح بسیار ترقی کرد و شاعران زیادی به مدیحه سرایی پرداختند که در مدایحشان بسیار به توصیف مبالغه آمیز روی آوردند.
در هیچ دوره ای شعر از غرض «مدح» خالی نبوده است. در عصر جاهلی و اموی مدح به واقعیت نزدیکتر بود ولی در دوره ی عباسی با گسترش تمدن و مخصوصاً پس از درآمیختن تمدن و فرهنگ ایرانیان با عباسیان مبالغه در مدح بسیار زیاد شد.
از جمله انواع مدح در آن دوره عبارتند از :
1- مدح تجاری: برای تکسب و سیادت طلبی سروده می شد و در واقع مدح در دست شاعر همچون صحیفه ای تربیتی بود برای رسیدن شاعر به آرزوهای خود و تصویری بود از اشخاص خوب امت و موضوعاتی که مورد مدح قرار می گرفتند عبارت بودند از عدل خلیفه و آرمان گرایی و الگوهای اخلاقی.
مداحان به طمع مال و ثروت به دربارهای امرا رفت و آمد داشتند و چون بزرگان نیاز به رخ کشیدن مدایح داشتند لذا از هیچ مبالغه ای دریغ نمی کردند، شاعران برای دریافت پول بیشتر در مدح به توصیف مبالغه آمیز می پرداختند و حتی برخی از شاعران برای دریافت صله و پول بیشتر عقل و دین خود را کنار می گذاشتند.
2- مدح سیاسی: همانند غزل است که نیکی ها و اوصاف و کارهای اجتماعی، دینی و نظامی ممدوح را بیان می کند. این اشعار بر حسب و نسب و یا حوادث مهم دوره پادشاهان دلالت می کند.
این نوع مدح در این دوره تا حدودی زیاد بود زیرا خلفای عباسی دوستدار هر گونه مدحی بودند که بتواند از حق و حقوق سیاسی آنها در امر حکومت در مقابل علویان، دفاع کند.
آنها خلفایی بودند که رفتارشان بسیار زشت و ناپسند بود ولی شاعران آنها را با صفات نیکو و زیبا مدح می کردند. البته شاعران آنها را به خاطر صفات وجودیشان مدح نمی کردند بلکه فقط به خاطر اینکه خلیفه ی مسلمین بودند اینگونه صفات زیبا را به آنها نسبت می دادند.
3- مدح عقلانی: که دارای جنبه ی عقلانی بوده و دارای عمق و تفکر فلسفی است و آن مدحی است که برای دریافت پاداش و صله سروده نمی شود.
از جمله شعرایی که به این مدح پرداخته اند ابوالعلا معری (449هجری) فیلسوف و ادیب معروف می باشد. وی از اسلوب قدما پیروی می کرده و به قول خود هیچ گاه برای پاداش کسی را مدح نکرد.
بر خلاف نظر برخی از معاصرین وی مصلح نبوده و به هجو پیامبر(ص) اقدام نکرده است بلکه قطعه بلندی در کتاب «اللزومیات» او به چشم می خورد که در مدح نبوی است که در فصل بعد به برخی از ابیات او اشاره می کنیم.
به دلیل جلوگیری از طولانی شدن مطالب از ذکر کردن انواع دیگر مدح و شاعران مدیحه سرا در این دوره خودداری می نماییم.

3-5-3-2- جایگاه مدح نبوی در عصر عباسی
مدیحه سرایی درباره ی پیامبر(ص) در دوره عباسی اول به سبب شرایط داخلی و سیاسی و وضع نابسامان اقتصادی، شکوفایی و پیشرفت چشمگیری نداشت و مدایح نبوی در این دوره نیز جزء اندکی که از عشق و اخلاص به پیامبر(ص) روییده اند، غالباً در حاشیه آمده اند نه در متن و کاسب کارانه و برای منافع شخصی خود شاعر بوده است نه صادقانه، و از جانب جریانهای فکری و سیاسی توجیه گرایانه بوده اند و نه از سر اخلاص، اما رفته رفته و با گذشت دوره ی عباسی اول زمینه برای آن مهیا می شد و شاعران برای رهایی از مشکلات و گرفتاری های و برخوردار شدن از شفاعت پیامبر(ص) و اهل بیتش به آنها متوسل می شدند.
ترفندهای سیاسی و مذهبی عباسیان و داعیان ایشان، در رسیدن به قدرت و از پی آن، اشاعه و تبلیغ مبانی مشروعیت حاکمیت خویش از طریق راویان و شاعران مدیحه سرا، موجب شده بود که مدایح شعری شاعران متعهد و شیعی در موضوع و مضامین، سبک و عاطفه و اهداف، متأثر از فضای سیاسی و مذهبی حاکم بر آن دوران باشد.
بنابراین با توجه به شرایط اوضاع سیاسی این عصر که در فصل دوم به توضیح آن پرداختیم، بیشتر مضمون شعر در این دوره مربوط به مسئله ی وصیت پیامبر(ص) و شایستگی خلافت و شرح آیات و احادیثی است که وصایت پیامبر اکرم(ص) را اثبات می کند. لذا باید برای بررسی مدایح پیامبر(ص) به اشعار مذهبی که شعرای شیعی و علوی درباره ی حقانیت اهل بیت(ع) سروده اند مراجعه کنیم.

3-5-3-2-1- تأثیر ترفندهای سیاسی و مذهبی عباسیان بر سبک مدایح شعرای اهل بیت و پیامبر(ص)
الف)- از آنجا که محوراصلی مدایح شعرا در این دوره، پیرامون اهل بیت پیامبر(ص) و دفاع از حقانیت و وصیت ایشان برای خلافت بود، سرایندگان در قصاید خود از سبک متداول، که به گریه بر اطلال و خرابه های باقی مانده از دیار و کاشانه ی محبوب و تغزل به او آغاز می شد عدول کرده و مدایح خود را با عشق و علاقه و عطوفت نسبت به امامان پاک نهاد، آغاز کردند.
البته مبدع این روش کمیت شاعر اموی می باشد که نوآوری خود را در قصیده ی بائیه ای در مدح خاندان رسالت به رخ می کشد و می گوید:
طَرَبتُ وَ ما شُوقاً الی البیضِ اَطرَبُ و لا لعِباً منّی و ذو الشَببِ یَلعَبُ
که به این قصیده در بخش مدح پیامبر(ص) در عصر اموی، اشاره شده است.
این سبک نیز در عصر عباسی رایج شد چنان چه دیک الجن حمصی می گوید:
یا عینُ لالِلغَضا وَ لا الکُتُُبِ بکا الرّزایا سِوَی بُکا الطَرَبِ
یا عینُ فِي کربلا مقابِرُ قَد تَرَکنَ قَلبی مقابِرَ الکُرَبِ
در این قصیده شاعر از دیدگان خود می خواهد که بر اطلال و دمن نگرید و به غیر از آنچه که دیگر شعرا بر آن می گریستند گریه کند، و از چشمان خود می خواهد که گریه بر سرزمین محبوب را به فراموشی سپرده و بر دشتی که دلبران واقعی با اجساد بی جانشان در آن آرمیده اند گریه کند.

ب)- استناد بر حقایق تاریخی و استشهاد از قرآن و حدیث:
مداحان در آن دوره تمامی عقل و نیروی خویش را در راه اثبات عقاید خود یعنی حقانیت اهل بیت(ع) به امامت، نهادند و آنان پی در پی برای تأکید و اثبات این حقانیت غضب شده، دلیل و برهان از قرآن و احادیث می آوردند و دیگران را وادار به اعتراف می نمودند.

فصل چهارم
مدح پیامبر در شعر (شعرای عصر عباسی)

خلاصه فصل چهارم
مدایح نبوی همواره در طول تاریخ ادبیات عربی پس از اسلام یکی از موضوعاتی است که شاعران به آن توجه داشته اند و سبب فخر شاعران شده است. صفات والا و روحانی پیامبر (ص) و ارادت ادبای عرب به خاتم الانبیاء سبب شده که این شخصیت بی نظیر حضوری پر رنگ در ادبیات عربی چه در نثر و چه در شعر داشته باشند ادبیات عرب در طول تاریخ اسلام از دوره اسلامی تا عصر حاضر مزین به نام پیامبر (ص) و ذکر صفات و ویژگی های شخصیتی این ابرمرد تاریخ بوده و شعرای عرب زبان زیباترین آثار خود را در وصف این شخصیت بی همتا خلق کرده اند.
در عصر عباسی با توجه به شرایط سیاسی و اجتماعی بیشتر شاعران در مدایح خود به اصل و نسب پیامبر (ص) و ماجرای غدیر و وصیت ایشان اشاره کرده اند در این پژوهش سیره تابناک پیامبر (ص) از کتب و مراجع معتبری مورد بررسی قرار گرفته است و بسیار شگفت انگیز است که باهمه عنادها و غرض ها و دست های آلوده این اطلاعات درباره سیره پیامبر (ص) به دست مسلمانان و مورخان حقیقت نگار بدون تصرف رسیده است و با توجه به این که در این پژوهش به صفت برتری پیامبر (ص) بر سایر انبیاء پرداخته شده است همین مطلب با مقایسه با زندگی سایر انبیاء بهترین گواه بر عظمت و جلال این نقاوه هستی و فروغ ابدیت می باشد و اکثر شاعران دوره عباسی در اشعار خود به این صفت پیامبر و دیگر صفات والای ایشان اشاره کرده اند.

4-1 نگاهی به زندگی پیامبر (ص) از ولادت تا رحلت در میان مدایح شعرای عصر عباسی
صفحات تاریخ گواهی می دهند که زندگانی رهبر عالیقدر مسلمانان از زمان تولد و آغاز کودکی تا روزی که به مقام شامخ پیامبری برگزیده شد پر از حوادثی است که نمونه کمال انسانی در آنها نمودار است و اگر تمام این حوادث شگفت انگیز را که پاره ای از آنها جنبه فوق العادگی داشته باصطلاح بپایه کرامت و اعجاز می رسیده بررسی کنیم در می یابیم که رویهم رفته این اوضاع و علائم اجمالاً شهادت می دهد که دوران حیات و سرگذشت محمد یک زندگی عادی نبوده است.

4-1-1- اصل و نسب و خاندان پیامبر (ص)
از خصوصیات مهم پیامبر (ص) اصالت خانوادگی اوست و حضرت علی (ع) بر برتری و برجسته بودن عشیره و نسب رسول اکرم (ص) اشاره کرده و می فرمایند: «کانَ رسول الله (ص) اکرمهم (الناس) عشیرة» عشیره و قبیله ی پیامبر گرامی ترین قبایل بود. و در جای دیگر فرموده اند: «اکرم خلق اللهِ حسبا»: پیامبر در میان خلق خدا دارای گرامی ترین اصل و نسب بود.
اینک اشاره می کنیم به اصل و نسب پیامبر (ص):
اصل و نسب پیامبر اکرم (ص) در «سیره ابن هشام» این چنین آمده است: «محمد بن عبدالله بن عبدالمطلب بن هاشم بن عبد مناف بن قصی «زید» بن کلاب بن مُرّه بن کعب بن لوی بن غالب بن فهر بن مالک بن نضر بن کنانه بن خزیمه بن مدرکه بن الیاس بن مضر بن نزار بن معدّبن عدنان.
محمد (ص) از قبیله قریش بود و اسلاف او از قصی، در نمودار زیر نشان داده شده است:

همان طور که در نمودار نشان دادیم محمد (ص) از قبیله قریش بود که این قبیله از اقوام متفاوتی تشکیل شده بود که عبارتند از: قوم بنی مخزوم، قوم بنی زهرة، قوم بنی امیه، قوم بنی سهم، قوم بنی اسد، و قوم بنی هاشم و پیامبر اکرم (ص) از قوم اخیر یعنی قوم بنی هاشم می باشد.
از میان آبا و اجداد پیامبر (ص) اشاره می کنیم به جد اول ایشان یعنی عبدالمطلب و پدر و مادر گرامی ایشان.
«عبدالمطلب» نخستین جد پیامبر (ص)، زمامدار و سرشناس «قریش» بود. عبدالمطلب از نوجوانی با عمویش می زیست و به کارهایی که به وی واگذار می نمود می پرداخت تا آن که ستاره اقبالش درخشیدن گرفت و شهرتش گسترده شد و سرانجام رهبری مکیان را از عمویش مطلب به ارث برد و عوامل ریاست به گونه ای برای وی فراهم گردید که برای هیچ یک از افراد خانواده اش فراهم نگردیده بود.
عبدالمطلب کارهای بسیاری را انجام داد وی چاه زمزم را که پر شده بود دوباره کند و مکیان و حجاج را از آبش سیراب نمود و آن را به هیچ قوم و قبیله ای ویژه نساخت. و همچنین در آن زمان که ابرهه پادشاه حبشه به قصد ویران کردن کعبه به مکه یورش آورد او برای ترساندن مکیان از پیل در سپاه خود استفاده نمود باعث شد که رعب و وحشت در دل مکیان افتد و برای نجات خود و اموالشان به کوهها و بیابان ها پناه بردند اما عبدالمطلب با اطمینانی عظیم به پروردگار در کنار خانه و در پناه آن باقی ماند.
راویان می گویند او در کنار کعبه ایستاده و می گفت: «بی تردید صاحب این خانه از خانه اش دفاع می کند، پس از خانه ات دفاع کن» وی همچنان دست به دامان کعبه بود و ازخدا یاری می خواست و پس از آن که دسته های پرندگان را مشاهده کرد پسرش عبدالله را فرستاد تا برایش خبر بیاورد و پسر حادثه ای را که جز عنایت و رحمت خدا نبود را مژده داد.
در این پیشامد اعتماد اعراب به عبدالمطلب چندین برابر شد و رهبری وی در خارج از مکه نیز گسترش یافت.
و اما پدر پیامبر (ص) «عبدالله بن عبدالمطلب» کوچکترین فرزند پدر خویش بود. کنیه عبدالله را «ابوقشم»، «ابواحمد» و «ابومحمد» و لقبش را «ذبیح» نوشته اند که در بیست و پنج سالگی در مدینه در بازگشت از شام، در اثر بیماری، در میان «بنی عدّی بن النجار» نزد دایی های پدرش توقف کرد و پس از یک ماه بستری در خانه ای معروف به «دار النابغه» وفات کرد (قبل از میلاد پیامبر) و در همان «دار النابغه جعدی» دفن شد. آن چه از عبدالله باقی ماند پنج شتر و یک گله گوسفند و یک کنیز به نام «ام الیمین» بود که بعدها پرستار پیغمبر شد.
«آمنه» دختر «وهب بن عبدمناف بن زهره بن کلاب» مادر پیامبر (ص) می باشد. آمنه در شش سالگی پیامبر (ص)، در سفری که فرزند خویش را به مدینه می برد تا «بنی عدّی بن نجار) او را ببیند در هنگام بازگشت به مکه در سی سالگی در محلی به نام «ابواء» میان مکه و مدینه وفات یافت و همان جا دفن شد.
حال به اشعاری چند از شعرای عصر عباسی در باره اصل و نسب پیامبر (ص) اشاره می نماییم:

«یحیی بن یوسف صرصری» برای اشاره به اصل و نسب پیامبر (ص) این چنین سروده است:
وَیا صَفوَة الرَّحمنِ مِن آلِ هاشِمٍ وَ نُخبَتَهُ مِن آلِ فَهرِ بنِ مالِکِ
فَمَن کانَ کالعبّاسِ عَمٌّ و حَمزَةً الشَّهِیـ ـدِ وَ مَن کالأُ مَّهاتِ الغوانِکِ
لِأَنتَ مُغِمًّ فی المکارِمِ مُخوِلٌ و مالکَ فی اصلٍ سَما مِن مُشابکِ
– ای برگزیده خداوند از تبار هاشم و ای انتخاب شده از خاندان فهر بن مالک.
– چه کسی مثل تو هست که برایش همچون عباس و حمزه شهید (سرور شهدا) عمویی باشد و چه کسی است که مثل تو همچون عاتکه (جدات پیامبر (ص)) مادربزرگانی داشته باشد.
– قطعاً در مکارم اخلاقی عمومیت داری یعنی نسبت به عام و خاص سرآمدی و در اصل و نسب کسی مشابه تو نیست.
او نیز در قصیده دیگرش به ایل و تبار و خاندان پیامبر (ص) اشاره می کند و می گوید:
أَبوالقاسِمِ الهاشِمِیُّ الشَّریفُ طِرازُ الکمالِ وَ تاجُ الرؤُوسِ
-ابوالقاسم محمد (ص) از قبیله شریف بنی هاشم و در نهایت کمال و تاج سروران است.

«شریف الرضی» نیز ضمن اشاره به خاندان پیامبر (ص) به نسب خویشاوندی خود با این خاندان افتخار می کند و می گوید:
وَ جَدِّی النبیّ فِی آبائِهِ عَلا ذُرَی العَلیاءِ و الکواهِل
فَمَن کَأجدادی إِذا نَسَبتَنی أم مَن کَاحیَائی اوقَبائِلی
مِن هاشِمٍ أکرم مَن حَجَّ، وَ مَن جَلَّلَ بَیتَ اللهِ بِالوَصائِل
– جدم پیامبر اکرم (ص) است که در خاندانش بر قله بزرگی و علو جای گرفت
– پس اگر نسبت مرا بیان کنی چه کسی مانند نیاکان من است؟ و یا کیست که مانند خویشان و قبایل من داشته باشد.
– من از بنی هاشم (خاندان پیامبر (ص)) هستم، گرامی ترین حج گذاران و بزرگ دارنده خانه خدا با هدایا و قربانی ها.

«سید حمیری» ارادات خود را به خاندان بنی هاشم اینگونه بیان می کند:
فَدعَ ذا و قُل فیِ بنی هاشم فإنَّکَ بِاللهِ تَستعصُم
بنی هاشم حُبّکُمُ قربةٌ و حبّکُمُ خَیر ما یعُلمُ
بِکُم فَتحَ اللهِ باب الهُدی کذاکَ غداً بکم یختُم
اُلام و ألقی الأذی فیکُم ألا لائمی فیکُم ألَومُ
– این و آن را رها کن و بنی هاشم (خاندان پیامبر (ص)) را ستایش کن که گویی به خدا توسل جسته ای
– ای خاندان هاشم، محبت شما موجب قربت و بهترین دانستنی هاست
– باب هدایت به دست شما مفتوح شد و فردا نیز به دست شما مختوم می شود
– به مهر شما سرزنشم می کنند و آزارم می دهند. هان، هر که مرا در عشق شما سرزنش می کند، خود به سرزنش سزاوارتر است.
«منصور نمری» خاندان پیامبر (ص) را برتری خاندان معرفی می کند و می گوید:
آل الرسول خیار الناس کُلُهّم و خیرُ آلِ الرسولِ هارونُ
– خاندان رسول اکرم (ص) بهترین همه مردم و بهترین و برگزیده ترین خاندان رسول اکرم (ص) هارون است.
نکته اینجاست که ابن شهر آشوب و سید مرتضی رضی معتقدند که منصور هر جا که اسم هارون الرشید را در اشعارش آورده است منظورش حضرت علی (ع) است که اشاره به حدیث نبوی مشهور «انتَ منّی بِمنزلةِ هارون مِن موسی» (یا علی تو در مقایسه با من به منزله هارون هستی با موسی).
«زمخشری» نیز در این باره می گوید:
ابوالعِبادِ و عباداللهِ بَینَهُما لَهُ مُصاصٌ مِنَ الانسابِ مَنخُولُ
الفَضلُ فضلُ نبیٍّ مِن بنی مُضرٍ الیه افضلُ خلقِ اللهِ مفضُولُ
– پدر بندگان و بنده خدا در بین آندوست و دارای پاک ترین اصل و نسب است و اصل و نسبی غربالی شده است.
– حقیقت فضل ، فضل پیامبر (ص) از قبیله بنی مضر است نزد او برترین آفریده های خدا مورد کرم هستند.
«عبدی کوفی» دوستواری خاندان پیامبر (ص) را مایه سعادت در دنیا و آخرت می داند و می گوید:
همُ القومُ من اصفاهم الوَّد مخلصاً تحسَّکَ فیِ اخراهِ بالسببِ الأقوی
همُ القوم فاقوُا العالمینِ مَناقباً مَحاسهُم تُجلی و آثارهم تُروی
موالاتهم فرضٌ و حَبّهُم هدیً وطاعتُهُم ودٌّ و ودٌّ هُم تقوی
– آنها خاندانی هستند که هر کس صمیمانه دوستشان داشته باشد، به وسیله ای نیرومند برای آخرت خود چنگ زده است.
– خاندانی که در مناقب بر جهانیان برترند و نیکی های آنان مشهور و آثارشان زبان زد است -مهرشان واجب و محبتشان هدایت و طاعتشان مودت و مودتشان پارسایی است.

4-1-2- میلاد پیامبر (ص) و حوادث مهم هنگام تولد ایشان
در میان مورخان برای تعیین تولد پیامبر (ص) اختلاف نظر وجود دارد چنانچه «محمد بن اسحاق» می گوید: رسول خدا (ص) در روز دوشنبه دوازدهم ربیع الاول در عام الفیل (یعنی سالی که ابرهه برای خرابی خانه کعبه آمد) به دنیا آمد.
و در نزد علمای شیعه رضوان الله علیهم مشهور این است که آن حضرت در روز جمعه هفدهم ربیع الاول به دنیا آمده است.
ولی در واقع زاد روز پیامبر (ص) چنان که در بیشتر روایات آمده است در سالی بوده است که ابرهه برای ویران ساختن کعبه یورش آورد یعنی عام الفیل که مطابق سال 570 از میلاد مسیح (ع) می باشد.
هنگام تولد آن حضرت، اتفاقات عجیبی افتاد، زمین لرزه ای مردم را فرا گرفت و کلیساها ویران گشت و سرانجام آن حضرت ختنه شده و ناف بریده به دنیا آمد.
ابن اسحاق از آمنه (ع) (مادر پیامبر(ص)) روایت می کند که گفته: چون پیامبر را باردار شدم کسی به نزد من آمد و گفت: «همانا تو به سرور این امت حامله شده ای پس هر گاه تولد یافت بگو: «اعیذُ بالواحدِ من شَرِّ کُلِّ حاسدٍ». (یعنی او را از شر هر حسد برنده ای به خدایای یکتا پناه می دهم) و گفت که سپس او را محمد بنامم».
همچنین «آمنه (ع)» حکایت کرد: در آن شب که پیامبر (ص) از من متولد شد ستارگان آسمان را دیدم که همچون باران بر سر من فرو می بارید و به زیارت پیامبر (ص) می آمدند. و نیز فرمود: چون وضع حمل کردم نور درخشنده ای را دیدم که از من پدید آمد چنان که ترسیدم و بیمناک شدم و چون پیامبر را بر زمین نهادم، دیدم که سربرآورد بر سجده و رو به سوی آسمان کرده و دست به دعا برداشت.
امام صادق(ع) معجزاتی را که هنگام تولد پیامبر اکرم (ص) آشکار شد را چنین برمی شمارد:
1- ابلیس از ورود به آسمانهای هفتگانه محروم شد.
2- تمامی بت ها در بتکده ها با صورت بر زمین افتادند و نابود شدند.
3- ایوان کسری شکست و چهارده کنگره آن سقوط کرد.
4- آب دریاچه ساوه خشک شد.
5- سرزمین خشک سماوه، آب پیدا کرد.
6- آتشکده فارس پس از هزارسال خاموش گشت.
7- نوری از سرزمین حجاز برآمد و تا به مشرق رسید.
8- کاهنان عرب علوم خود را فراموش کردند.
9- سحر ساحران باطل شد.
10- اخبار انبیاء پیشین ، از مولود پیامبر (ص) که در قسمت بعد به بررسی این موضوع می پردازیم.
اکنون به اشعار چند تن از شاعران پیرامون این موضوع اشاره می کنیم:
«صرصری» در این باره می گوید:
تَزَلزَلَ کِسرَی لِمیلادِهِ وَ أخمَدَ ذُوالعَرشِ نارَ المَجُوسِ
ولَمّا تَبیَّنَ آیاتُهُ اَماطَت حِجابَ الظُّلالِ اللَّبِیسِ
-با تولدش کاخ کسری متزلزل شد و صاحب آسمان و زمین آتش زردشتیان را خاموش کرد.
– و هنگامی که نشانه هایش آشکار شد پوشش گمراهی مشتبه شده را کنار زد.
و در قصیده ای دیگر این چنین می گوید:
وَ لَما وُلِدتَ امتَدَّ نورکَ ساطعاً لَهُ شُعَبٌ فِی الخافقینِ تَجُولُ
وَلمّا وُلِدَت استَعلَنَ الحقُّ ظاهِراً بِفارانَ یَسمو نُورهُ ویَطوُلُ
– هنگامی که متولد شدی نور درخشانی منتشر شد و تا امتدادها گسترش یافت این نور اشعه ها و پرتوهایی داشت که تا مغرب و مشرق رسیدند و در آنجا می چرخیدند.
– و هنگامی که متولد شدی حق در مکه آشکارا ظاهر شد در حالی که نور حق بالا می رفت و اوج می گرفت.
«عبدالله بن یحیی شقراطیسی » در لامیه مشهور خود پیرامون این موضوع می گوید:
ضَاءَت بِمولدِهِ الآفاقَ واتصلَت بُشری الهواتِفِ فِی الإشراقِ والطَّفَلِ
خرَّت لِمبعثِهِ الأوثانُ وانبعثَت ثواقبُ الشُهبِ تَرمی الجِنَّ بالشُّعَلِ
– با تولدش جهان و آفاق روشن گشت و بشارت صدا زننده در تابش و درخشش به هم متصل گشت.
– با تولدش بتها به زمین افتادند و پاره های ستارگان برجهیدند و شروع به باریدن نمودند در حالی که ابلیس و جن را با شعله هایی دور می کرد. (اشاره به داستان استراق سمع جنیان و شیاطین دارد که اخبار آمدن پیامبر را به کاهنان عرب می دادند و چون زمان بعثت فرا رسید به وسیله ستارگان شهاب از استراق سمع جنیان جلوگیری شد.)

«فخرالدین و تری بغدادی » می گوید:
نَبِیٌّ نَشَأ ما بَینَ زَمزَمَ والصَّفا فَضاءَت لَهُ فِی الشَّرقِ والغَربِ بُلدانُ
نَما شَرَفاً فِی الخَلقِ مِن قَبلِ بَعثِهِ وَکَم هَتَفَت بِالبَعثِ جِنٌّ وَ کُهّانُ
نَعَی مُلکَ کِسرَی حَملُ آمِنَهٍ بِهِ وَشُقَّ لَهُ فِی لَیلَةِ الوَضعِ إِیوانُ
نَقَلنا مِنَ الأخبارِ أنَّ بِوَضعِهِ أصاءَت لَهُ بِالنُّورِ بُصرَی وَکَنعانُ
نَعَم جاءَ مَختُوناً جِنانَ إِلهِهِ لِکَی لاَیَراهُ حِینَ یُختَنُ إِنسانُ
نَرَی الشُّهبَ یُبدُو للشَّیاطِینَ رَجمُها وَمِن قَبلِهِ ما کانَ یُرجَمُ شَیطانُ
– پیامبری که در بین کوه زمزم و صفا رشد و نشأت یافت و تمام بلاد شرق و غرب به خاطر او روشن گردید.
– با شرافت در میان مردم از بعثتش رشد نمود و چه بسیار جنیان و کاهنان که به بعثت او فریاد زدند و صحبت کردند.
– خبر رسید به فرمانروای کسری از فرزندی که آمنه حامله است و در شب وضع حمل (تولد پیامبر (ص)) ایوان کسری شکافته شد.
– نقل می کنیم از خبرهایی که در این باره به ما رسیده که با تولدش به واسطه درخشش نور او بصری و کنعان روشن گشتند.
– بله آمد، در حالی که ختنه شده بود یعنی ختنه خدایی شده بود تا این که اور را در حال ختنه شدن نبیند.
– و در آن شب ستارگان را می بینیم که جرقه هایشان را برای شیاطین آشکار می کنند (یعنی با جرقه هایشان شیطان را دور می کنند) و قبل از او شیطان رانده نمی شد.
«عبدالرحیم برعی » نیز می گوید:
شَمسُ الوُجُدِ الَّذی أنوارُ مَولِدِهِ مَلأنَ مابَینَ کنعانٍ وبُصراها
وانشَقَّ إِیوانُ کِسرَی فی ولادَتِهِ ونارٌ فارِسَ مِنهُ النُّورُ أطفاها
– خورشید وجود کسی که انوار تولدش از کنعان تا بصره را روشن کرد
-و در هنگام تولدش ایوان کسری شکست و آتشکده فارس خاموش شد.

4-1-3- بشارت تورات و انجیل و کاهنان عرب از آمدن پیامبر خاتم (محمد (ص))
ظهور پیامبر اسلام (ص) بنابر آن چه که در قرآن آمده است در کتب ادیان پیشین از جمله در دین مسیح و دین یهود مژده و بشارت داده شده است. چنان که خداوند در قرآن کریم می فرماید:
«الّذینَ یتّبعونَ الرّسول النبیّ الامی الذی یجدونَه مکتوباً عِندهُم فی التوراتِ والانَجیلِ»
(آنان که پیروی می کنند از پیامبر و نبی امی که نام و بشارت او را نزد خود در تورات و انجیل می یابند)
این آیه شریفه دلالت بر این دارد که صفات رسول اکرم (ص) در آن کتاب ها مدون و مکتوب است و در جای دیگری می فرماید:
«وإذ قالَ عیسیَ بنُ مریمَ یا بنیِ اسرائیلَ إنی رسول اللهِ الیکُم مُصَدّقاً بَینَ یَدَیَّ مِنَ التوراتِ و مُبشراً بِرسولٍ مِن بَعدِی اسمهُ احمَدُ»
(هنگامی که عیسی بن مریم به بنی اسرائیل گفت که همانا من رسول خدا به سوی شما هستم و حقانیت کتاب تورات را که در مقابل من است تصدیق می کنم و نیز شما را مژده می دهم که بعد از من رسول دیگری می آید که نامش احمد است)
در زمان نزدیک شدن بعثت پیامبر اسلام (ص) احبار یهود، رهبانان نصاری و کاهنان عرب خبر آمدن آن حضرت را به مردم گوشزد می کردند. احبار و رهبانان از روی کتاب هایی که داشتند اوصاف آن حضرت را و زمان ظهورش را دانسته بودند اما کاهنان عرب به وسیله اجنه ای که در آسمان ها از فرشتگان استراق سمع اخبار را می کردند از این جریان اطلاع یافته بودند. ستارگان شهاب در آن زمان از صعود آن اجنه جلوگیری نمی کردند اما چون زمان بعثت پیامبر (ص) فرا رسید از صعود شیاطین و اجنه از آسمان ها به وسیله ستارگان شهاب جلوگیری شد بنابراین جنیان دانستند که پیش آمدی از جانب خدا در زمین رخ داده است و آنها این اخبار را به کاهنان رساندند. اینک به ذکر اشعاری پیرامون این موضوع می پردازیم:
«صرصری» در این باره این چنین می سراید:
بِالفاتِحِ الخاتِمِ الهادِیِ الَّذی شَهِدَت بِفَضلِهِ الجَمِّ تَوراتٌ و إِنجِیلُ
وَبَشَّرَ النّاسَ مُوسَی والمَسِیحُ بِهِ وَبَثَّ أوصافَهُ شَعیا وَحِزقِیلُ
وَلَم تَزَلٌ شِیَعُ الرَّحمنِ تَنعَتُهُ إن مَرَّ جِیلٌ أتَی مِن بَعدِهِ جِیلُ
– به واسطه صفات گشاینده و خاتمیت و هدایت کننده اش به فضل کامل و تمامش تورات و انجیل شهادت دادند.
– موسی و مسیح ظهور او را بر مردم بشارت دادند و شعیا و حزقیل اوصافش را گسترش دادند.
– و پیوسته گروهی از انبیاء او را توصیف می کردند و مژده آمدنش را می دادند، اگر نسلی گذشت بعد از او نسلی می آید.
و در قصیده ای دیگر می گوید:
بِتَوراتِ مُوسَی عَلاَماتُهُ تَبَیَّنَها کُلُّ حَبرٍ رَئیسِ
وَ إِنجِیلُ عِیسَی جَلاَها النَّصا رَی وَرُهبانِها والقُسُوسِ
– علامات و نشانه هایش به وسیله تورات موسی بیان شده است و در همه جهان بیان نموده است که او رئیس و سرور است.
– و انجیل عیسی نشانه هایش را بر نصاری و رهبانان و روحانیون آشکار کرد.
«وتری بغدادی» نیز می گوید:
نَسَجناله فی المعجزاتِ عجائباً یشیرُبها بَینَ البَرِیَّةِ رُکبانُ
نَما شَرَفاً فی الخلقِ مِن قَبلِ بعثَهِ وکم هَتَفَ بالبَعثِ جِنٌّ و کُهّان
– برای او در معجزات عجایبی را بیان نمودیم که سوارگان در بیابان ها به آن اشاره می کنند -پیامبر(ص) که با شرافت در میان مردم، قبل از بعثتش رشد نمود و چه بسیار جنیان و کاهنان که به مژده بعثت او فریاد زدند و صحبت کردند.
«عبدالمحسن بن حمود تنوخی » می گوید:
لَقَد هدانا إلی دینٍ له شهدت بالحقّ والصدقِ توراتٌ و انجیلُ
– قطعاً پیامبر (ص) ما را به دینی هدایت می کند که تورات و انجیل به حقیقت و راستی آن شهادت داده اند.
«ملک صالح » می گوید:
محمد خاتم الرّسول الذی سبقت به بشارة قسُّ و إبن ذی یزن
وَ أنذَر النطقاء الصادقون بما یکون من امره و الطهر لم یکن
الکامِلُ الوصف فی حلمٍ و فی کرمٍ والطاهر الاصل مِن ذمٍّ و مِن دَرَن
– محمد خاتم پیامبران است که حکیم عرب «قس» و پادشاه یمن «سیف» مژده رسالتش دادند.
– سخنوران راست اندیشه پیش از آن که او پا به عرصه وجود نهد از ظهور و سرانجام او خبر دادند.
– همان که در بردباری و کرامت کمال گرفت و بنیادش (یعنی از اصل و نسب) از عیب و بدی پاک بود.
«شقرا طیسی» می گوید:
توراة موسی أنَت عنه فصدَّقها إنجیلُ عیسی بحقّ غیر مفتَعِل
-تورات موسی خبرهایی از ظهور آن داده و انجیل عیسی آن را تصدیق کرده است به واسطه حقی که از بین نرفتنی است.
«مجدالدین و تری بغدادی» می گوید:
بِمَبعَثِهِ کُلُّ النَّبییَّنَ بَشَّرَت ولأمُرسِلٌ الاّ له کان یَخطُبُ
بتوراتِ موُسَی نَعتُهُ و صِفاتُهُ وَ إنجیلُ عِیسَی فی المدائِحِ یُطنبِ
– همه انبیاء مبعوث شدن و آمدن او را بشارت داده اند و هیچ فرستاده ای از سوی خدا نیامد مگر آنکه مژده رسالت پیامبر را داده باشد.
– مدح پیامبر (ص) و مدح صفات و اخلاقش در تورات موسی و انجیل عیسی بسیار زیاد است. (به درازا کشیده شده است)

4-1-4- داستان هایی از دوران طفولیت پیامبر (ص)
4-1-4-1- نامگذاری پیامبر (ص)
هنگامی که رسول خدا (ص) به دنیا آمد مادرش آمنه کسی را به نزد عبدالمطلب جد بزرگوار او فرستاد عبدالمطلب که این مژده را شنید به منزل آمنه آمد، و آمنه هر آنچه را که در دوران حمل درباره او شنیده بود و آن چه که هنگام وضع حمل به چشم خود دیده بود برای عبدالمطلب نقل کرد.
عبدالمطلب نیز آن کودک را به دست گرفت و به درون کعبه برد و مراسم شکرگذاری را از این مولودی که خداوند به او عنایت فرموده به جای آورد.
هفت روز از میلاد محمد (ص) گذشت. عبدالمطلب برای سپاسگذاری به درگاه الهی گوسفندی کشت و گروهی را دعوت کرد و در آن جشن باشکوه که از عموم قریش دعوت شده بود، نام فرزند خود را «محمد» گذاشت. وقتی از او پرسیدند: چرا نام فرزند خود را «محمد» انتخاب کردی در صورتی که این نام در میان عرب کم سابقه است؟ گفت: خواستم در آسمان ها و زمین ستوده باشد.
قطعاً الهام غیبی در انتخاب این نام بی دخالت نبوده است زیرا نام «محمد» اگر چه در میان عرب شناخته شده بود ولی تا آن زمان کمتر کسی به آن نام، نامیده شده بود و طبق آمار دقیقی که بعضی از تاریخ نویسان به دست آورده اند تا آن روز فقط شانزده نفر به این اسم نامگذاری شده اند.
خداوند در قرآن در سوره های «محمد» آیه 2 و «فتح» آیه 29 و «احزاب» آیه 40 ایشان را به نام محمد و در سوره (ص) آیه 6 به نام احمد خوانده است و علت داشتن دو نام این است که مادر رسول خدا قبل از معجزه نام او را احمد گذارده بود.
خداوند در حدیث معراج یک بار با «یا محمد» و چندین بار با «یا احمد» رسولش را مورد خطاب قرار داده است. محمد نام زمینی پیامبر (ص) و احمد نام آسمانی آن پیامبر می باشد در روایات آمده است که از آن حضرت پرسیدند چرا شما به این دو نام نامگذاری شده اید: حضرت فرمودند: همانا من در زمین ستایش شده و در آسمان ستایش شده تر هستم یعنی در آسمان بیشتر از زمین مورد ستایش اهل آسمان قرار گرفتم.
«صرصری» برای بیان عظمت نام پیامبر (ص) و برای اشاره به دخیل بودن الهامات غیبی در نامگذاری او می گوید:
نَبِیِّ عَلَی العَرشِ خُطَّ اسمُهُ وَ اوصافُهُ ثبَتَت فِی الطُّروس
-پیامبری که نامش بر عرش نوشته شده است و اوصافش در ورق ها (در کتابهای مقدس چون تورات و انجیل) ثبت شده است.
و همچنین در قصیده دیگر پیرامون این موضوع می گوید:
و قیلَ کانَ اسمهُ سطراً تَضمَّتَهُ عَرشٌ عظیمٌ عَلی الاهلاکِ محمولُ
رأی اسمَکَ مَکتوباً علی العرشِ آدمُ الصَّفِیـ یُ علیهِ نَصرَةٌ و قَبولُ
فَحینَ جَنَی ماکانَ مِنهُ دَعا بِهِ فَلِلّهِ مَااسمٌ لِلعِثارِ مُقیلُ
– و گفته شده است که نامش در سطر آسمان نگاشته شده بوده و نامش، عرش و املاک را با تمام عظمتش در برگرفته در حالی که بر آسمان ها حمل شده بود.
– آدم، ابوالبشر نام تو را نوشته بر عرش دید و شادی و قبولی بر چهره اش ظاهر شد.
– و هنگامی که گناه کرد چاره ای نداشت جزء این که او را فرا بخواند پس برای خدا اسمی جزء او نبود که در گذرنده از لغزش باشد.
«محمدبن فرج سبتی مغربی » در بیت زیر به کنیه پیامبر (ص) یعنی «ابوالقاسم» اشاره می کند.
أکررُ فی احوالی اسمکَ انَّهُ کلالشَّهدُ ماکررتُهُ فی فَمی یَحلوُ
أبوالقاسمِ الأسمی الذی وَطیءَ السّما فَنوُدِیَ مَن فیها ألاَ خَلفَهُ صَلُّوا
– در حال و هوایم اسمت را تکرار می کنم چرا که آن مثل عسل است که هر چه در دهانم تکرار کنم (بچرخانم) حلاوت و شیرینی می دهد.
– ابوالقاسم اسم (لقب و کنیه) کسی است که بر آسمان پا گذاشت و کسی که در آن «عرش» است ندا داد، هان، از او پیروی کنید و بر او صلوات بفرستید.
«ابوعلی بصیر » به نام آسمانی پیامبر (ص) و دخیل بودن الهامات الهی در نامگذاری پیامبر (ص) اشاره می کند و می گوید:
خاتم المرسلین سیدنا احمد ربُّ السماءِ سماهُ
اشرَقَتِ الارضُ یوم بعثته و حَصحَصَ الحَقُّ مِن مُحَیاّهُ
– خاتم پیامبران و سرورمان که خدای آسمان ها «احمدش» نامید.
– پهنه گیتی روز رسالتش روشن گشت، حق از جبین او چون شفق بردمید.
«عبدالرحیم برعی» در شعرش به دو نام و احمد و محمد وکنیه ی او (ابوالقاسم) اشاره می کند و می گوید:
فَإِذا تَسَمَّی احمَدٌ و محمّدٌ وإذا تکنّی قاسِمُ الارزاقِ

4-1-4-2- داستان شق الصدر
پیامبر (ص) فقط هفت روز ازمادر خود شیر خورد و پس از آن، دو زن دیگر به افتخار دایگی پیامبر (ص) نائل شدند. اولین دایه ی او «ثوبیه» که چهارماه پیامبر را شیر داد و دایه بعدی او حلیمه از قبیله بنی سعد بود.
کودک عبدالمطلب مدت پنج سال در قبیله بنی سعد به سر برد و رشد کرد در طی این مدت حلیمه او را دو یا سه بار پیش مادرش برد و آخرین بار او را به مادرش تحویل داد. نخستین بار هنگامی بود که دوران شیرخوارگی پیامبر (ص) پایان یافت ولی حلیمه با اصرار مجدداً پیامبر را برگرداند و علت اصرار حلیمه این بود که آن طفل باعث خیر و برکت او شده بود و شیوع بیماری وبا در مکه سبب شد تا آمنه (س) خواهش حلیمه را بپذیرد.
و اما داستان شق الصدر که سبب شد تا حلیمه او را به مادرش تحویل دهد.
حلیمه می گوید: پس از این که آن حضرت را با اصرار فراوان مجدداً از مادرش گرفتیم و به میان قبیله بازگرداندیم هنوز چند ماهی نگذشته بود که روزی او همانند هر روز که با یکی از فرزندانم در پشت خانه ما به همراه بزغاله ای رفته بودند، ناگهان فرزندم را دیدم که سراسیمه و دوان دوان به نزد ما آمده و گفت: برادر قریشی ما را دریابید که دو مرد سفیدپوش او را گرفته به زمین خواباندند و شکمش را بشکافتند. حلیمه گوید: من و شوهرم با عجله به سوی او رفتیم او را در برگرفته و به او گفتم: پسرجان چه پیش آمده؟ گفت: دو مرد سفیدپوش به نزد من آمده مرا خواباندند و شکمم را شکافته چیزی از آن بیرون آوردند که من ندانستم چیست. حلیمه گوید: پس از این جریان شوهرم به من گفت: ای حلیمه من می ترسم به این کودک آسیبی برسد بیا تا او را نزد کسانش ببریم بنابراین او را به نزد مادرش بردیم.
حدیثی از خود آن حضرت (ص) در این باره است که می گوید: «روزی با یکی از برادران رضاعی خود در پشت خانه بزغاله می چراندیم که ناگاه من دیدم دو مرد سفیدپوش به نزد من آمده و طشتی طلائی مملو از برف در دست دارند آنگاه مرا گرفته شکمم را شکافتند و قلبم را بیرون آورده و لخته سیاهی که در آن بود را بیرون آورده سپس قلبم را شستشو دادند و پاک کردند آن گاه یکی از آنها به دیگری گفت: او را با 10 نفر از امتش موازنه کن و چون موازنه کردند من افزون شدم، گفت با 100 نفر ازامتش موازنه کن و چون موازنه کردند باز من افزون شدم گفت: با 1000 کس از آنها موازنه کن و بر آنها هم افزون شدم. گفت: او را واگذار که به خدا اگر با تمامی امتش نیز موازنه کنی بر تمامی آنها فزونی یابد.
اینک به چند بیت در رابطه با این داستان اشاره می کنیم:
«وتری بغدادی» پیرامون این موضوع می گوید:
رَفیعُ العُلَی مَن شَقَّ جبریلُ صَدرَهُ وطَهَّرَهُ فَاَزدادَ طُهراً علی طُهرِ
رَؤوفٌ عَطُوفٌ أجمَلُ الخلقِ خِلقةً وَاعظمَهُم خُلقاً وَ مُنشَرِحُ الصَّدرِ
– بلند مرتبه ای که جبرئیل سینه اش را شکافت و (قلب) او را پاک کرد پس پاکی بر پاکی افزوده شد.
– مهربان، بخشنده و زیباترین خلق در آفرینش و برترین آنها در اخلاق و فراخ سینه ترین آنها.
«صرصری» می گوید:
وَ خصَّ بالعُمرِ النّامی الشَّریفِ لَهُ بالشَّرحِ صَدرٌ بِماءِ القُدسِ مَغسُولُ
– به خاطر عمر رشد یافته و زندگی شریفش مخصوص (یگانه) گردید و به واسطه شرح صدر سینه ای دارد که با آب قدسی شسته شده است.

4-1-4-3- سفر به شام و ملاقات با بحیرا
بعد از فوت آمنه (س) و عبدالمطلب (ع) کفالت محمد(ص) در حالی که هشت ساله بود را عمویش ابوطالب به عهده داشت و این وصیت عبدالمطلب به پسرش ابوطالب بود و او نیز با افتخار سرپرستی پیامبر (ص) را بر عهده گرفت و او را بی نهایت دوست داشت و شب و روز از او مراقبت می کرد. در سفر تجاری که کاروان قریش به سمت شام حرکت می کرد ابوطالب محمد(ص) را نیز با خود به این سفر برد این مسافرت محمد (ص) در 12 سالگی از سفرهای فراموش نشدنی و پر سروصدا به شمار می رود. که در این سفر وی از نقطه «بصری» فراتر نرفت زیرا جریانی پیش آمد که تا حدی برنامه مسافرت ابوطالب را عوض کرد و تفصیل آن از این قرار است:
راهبی از فرقه سطوریان به نام «بحیرا» در صومعه مخصوصی در آن نقطه (بصری) به سر می برد و اطلاعات عمیقی از کتب عهدین داشت و از این نظر مورد احترام مسیحیان بود و گاهی کاروان های تجاری در مسیر خود در آن نقطه توقف می نمودند و از وی ملاقاتی به عمل می آوردند از حسن تصادف بحیرا با کاروان بازرگانی قریش روبه رو گردید.
بحیرا از بام صومعه خود دید که چون قافله قریش آمد همه درختان صحرا و سنگ ها به صدا درآمده بودند و می گفتند: «السلام علیک یا رسول الله» و تکه ابر سفیدی را دید که از میان قافله بر پیامبر (ص) سایه بسته بود و همان طور که قافله می آمد آن ابر نیز با پیامبر (ص) می آمد و چون قافله فرود آمدند پیامبر (ص) زیر درختی نشستند آن درخت شاخه هایش را بر پیامبر (ص) برگشود تا ایشان زیر سایه اش استراحت کنند.
بحیرا طعام فراوانی برای کاروانیان آماده نمود و پس از فراغت از طعام و پراکنده شدن قوم، بحیرا از پیامبر (ص) سوالاتی از احوال خواب و بیداری ایشان پرسید و پیامبر (ص) جواب دادند و بحیرا همه را موافق صفاتی دید که در کتاب خوانده بود سپس به پشت ایشان نگریست و خاتم نبوت را میان دو کتف بازوی او دید سپس به ابوطالب گفت: این طفل همان پیامبر موعود است که کتاب های آسمانی از نبوت جهانی و حکومت گسترده او خبر داده اند و او را خاتم پیامبران و سرور جهانیان معرفی کرده اند.
این همان پیامبری است که من نام او نام پدر و اصل و نسب او را در کتاب های دینی خوانده ام و احبار یهودی، راهبان نصاری و کهّان عرب ازقبل، خبر تولد او را داده اند و می دانم از کجا طلوع می کند و به چه نحو آیین او در جهان گسترش پیدا می کند و به ابوطالب گفت: او را به دیار خویش ببر و از یهودیان بر او بیمناک باش که به او آسیب می رسانند و ابوطالب را با شتاب به مکه بازگردانید.
«صرصری» در این باره چنین سروده است:
مُصطَفی اللهِ ذی الجَلالِ مِنَ الخَلـ ـقة نَبِیٌّ له علینا الوَلاءُ
شَهِدَت بِالرسالََةِ الصُّحُفُ الأو لَی له و الغُوتُ والأسماءُ
ورَأی فَضلَهُ بَحیرا عیاناً و بِهِ قَبلُ بَشَّرَ الأنبیاءُ
– برگزیده خداوند، صاحب جلال و اکرام از آغاز خلقش پیامبری که بر ما سیادت و سروری دارد.
– پیامبری که به رسالتش کتب ادیان و آسمان ها شهادت داده اند.
– و بحیرا (راهب مسیحی) فضل و برتری اش را آشکارا دیده (و دانست که آن پیامبر موعود است)
بواسطه آن چه که انبیاء از قبل بشارت داده بودند.