آلوسی در تفسیر روح المعانی 3
نظر ابن کثیر در تفسیر القرآن العظیم 3
نظر سیوطی در تفسیر الدرّ المنثور 3
ب) تبیین آیه از دیدگاه مفسرین شیعه 3
نظر علامه بحرانی در البرهان 3
نظر علامه حویزی در تفسیر نورالثقلین 3
نظر علامه طباطبایی در تفسیر المیزان 3
جمع‌بندی 32
گفتار دوم: آیه صادقین (توبه/119) 33
الف) نقد و بررسی دیدگاه زمخشری و سایر دیدگاه مفسرین اهل سنّت 3
نظر زمخشری 3
نظر سیوطی در الدرّ المنثور 3
نظر قرطبی در تفسیر القرطبی 3
نظر فخر رازی در تفسیر الکبیر 3
ب) تبیین آیه صادقین از دیدگاه مفسرین شیعه 3
نظر علامه بحرانی در البرهان 3
نظر علامه حویزی در النورالثقلین 3
نظر علامه طباطبائی در المیزان 3
جمع بندی 41
گفتار سوم: آیه مباهله، آل عمران/61 44
نظر زمخشری 3
الف) نقد و بررسی دیدگاه زمخشری و سایر نظرات مفسرین اهل سنت 3
نظر فخر رازی در تفسیر کبیر 3
نکاتی در نقد نظر فخر رازی 3
نظر شیخ آلوسی در روح المعانی 3
نظر سیوطی در الدرّ المنثور 3
ب) تبیین آیه از دیدگاه مفسرین شیعه 50
نظر علامه بحرانی در تفسیر البرهان 3
نظر علامه حویزی در تفسیر نورالثقلین 3
نظر علامه طباطبایی در المیزان 3
جمع بندی 55
گفتار چهارم: آیه تطهیر احزاب/33 58
الف) نقد و بررسی دیدگاه زمخشری و سایر دیدگاه مفسرین اهل سنت 3
نظر زمخشری: 3
نظر نیشابوری در غرائب القرآن و رغائب الفرقان 3
نظر ابن کثیر در تفسیر القرآن العظیم 3
نظر آلوسی در روح المعانی 3
نقد سخن آلوسی 3
ب) تبیین آیه از دیدگاه مفسرین شیعه 3
نظر علامه حویزی در نورالثقلین 3
نظر علامه بحرانی در البرهان 3
نظر علامه طباطبایی در المیزان 3
اهل بیت چه کسانی هستند؟ 3
نقد اقوال مفسرین اهل سنت 3
شأن نزول آیه از دیدگاه علامه طباطبایی 3
پاسخ به یک شبهه مهم در مورد شأن نزول آیه 3
واژه شناسی «رجس» و حمل آیه بر عصمت اهل بیت 3
جمع بندی 73
فصل سوم آیات امامت خاصّه 75
پیش در آمد 76
گفتار اول: آیه تبلیغ: مائده/67 76
الف) نقد و بررسی دیدگاه زمخشری با بررسی نگرش مفسرین اهل سنت 3
نظر زمخشری: 3
نظر آلوسی در تفسیر روح المعانی 3
نظر رشید رضا در تفسیر المنار 3
نقد و بررسی نظرات زمخشری، آلوسی و رشیدرضا 3
نظر سیوطی در الدرّ المنثور 3
ب) تبیین آیه تبلیغ از دیدگاه مفسرین شیعه 3
نظر فیض کاشانی در تفسیرالصافی 3
نظر شیخ طوسی در تفسیر التبیان 3
نظر علامه طباطبائی در المیزان 3
پاسخ به اشکالات اهل سنت در مورد شأن نزول آیه 3
تعریف قاعده سیاق و نقش آن 3
اعتبار مشروط قاعده سیاق 3
ماجرا غدیر در دیگر کتب اهل سنت 3
جمع بندی 102
گفتار دوم: آیه ولایت آیه 55 سوره مبارکه مائده 103
نظر زمخشری 3
سبب نزول آیه ولایت 3
معنایابی واژگان آیه ولایت 3
معنایابی لفظ «ولی» از دیدگاه اهل لغت 3
معنایابی رکوع و نقش جمله «و هم راکعون» 3
الف) نقد و بررسی نظر زمخشری و سایر مفسرین اهل سنت 3
نظر مراغی در تفسیر المراغی 3
نظر علامه واحدی در تفسیر البسیط 3
نظر آلوسی در روح المعانی 3
ب) تبیین آیه ولایت از دیدگاه مفسرین شیعه 3
نظر علامه طبرسی در مجمع البیان 3
نظر فیض کاشانی در تفسیر الصافی 3
نظر علامه طباطبائی در تفسیر المیزان 3
جمع بندی 124
گفتار سوم: آیه اطاعت، نساء/59 126
نظر زمخشری: 3
نکات تفسیری آیه اطاعت 3
اول: شأن نزول آیه اطاعت 3
دوم: معنایابی واژه «اولی الأمر» از نظر لغت‌نویسان 3
الف) نقد و بررسی دیدگاه زمخشری و سایر نظرات مفسرین اهل سنت 3
نظر طبری در تفسیر جامع البیان فی تفسیر القرآن 3
نظر رشید رضا در تفسیر المنار 3
نظر قرطبی در کتاب الجامع لأحکام القرآن 3
ب) تبیین آیه از دیدگاه مفسرین شیعه 3
نظر شیخ طوسی در تفسیر التبیان 3
نظر ابوالفتوح رازی در تفسیر روح الجِنان و روض الجَنان 3
نظر علامه طباطبائی در تفسیر المیزان 3
نقد نظرات: زمخشری، طبری، رشیدرضا 3
نقد و بررسی قول زمخشری در واژه «اولوالأمر» 3
اول: تناقض دلالی اخبار 3
دوم: نبود امتیاز عصمت در والیان و حاکمان 3
جمع بندی 142
گفتار چهارم: آیه امامت بقره/124 144
نظر زمخشری: 3
معنایابی واژگان آیه امامت 146
واژه «ابتلا» 3
واژه «امام» در آیه شریفه 3
واژه «الظالمین» 3
الف) نقد و بررسی دیدگاه زمخشری و سایر نظرات مفسرین اهل سنت 3
نظر ابن عاشور در تفسیر التحریر و التنویر 3
نظر ناصرالدین البیضاوی در تفسیر بیضاوی 3
ب) تبیین آیه امامت از دیدگاه مفسرین شیعه 3
نظر علامه طبرسی در تفسیر مجمع البیان 3
نظر علامه حویزی در نورالثقلین 3
نظر علامه طباطبایی در المیزان 3
جمع بندی 159
نتیجه گیری 161
منابع و مآخذ: 163

مقدمه
تفسیر قرآن مستلزم معرفت و شناخت آن است و چون آن درجات گوناگون دارد بنابراین مراتب آن نیز مختلف خواهد بود . بعضی قرآن را در اثر اتحاد با حقیقت آن می شناسند مثل پیامبر اکرم و اهل بیت که منزله ی جان پیغمبر هستند.
بعضی دیگر اعجاز قرآن را بر اثر مشاهده جمال و جلال آن در خود می شناسند که تبیین آن کشش خاص از این دسته اند و برای کسی که از آن موهبت نصیبی ندارد، میسور نیست، و گروه سوم قرآن را با بررسی ابعاد گوناگون اعجاز وی می شناسند که نظر اکثر مفسران بی شک کامل ترین شناخت قرآن ، همان معرفت عمیقانه گروه اول است که نه تنها به تمام معارف آن آشنایی کامل دارند بلکه خود قرآن ناطق هستند.
گروه دوم به واسطه آیات انفسی قرآن به سوی این هدف والا جذب شده اند و با راهنمایی قرآن ، وارد عمق معانی آن می شوند.
اما گروه سوم با بررسی ابعاد اعجاز آمیز قرآن کریم ، آن را می شناسند و در واقع فهم قرآن آنها از طریق الفاظ و اصطلاحات است به همین دلیل کتاب های گوناگونی در باب تفسیر قرآن که بعضی ادبی، تاریخی، روایی و فلسفی گماشته شده است و از این رهگذر هر مفسری طبق تخصص خود به تفسیر قرآن پرداخته است و دیگر جوانب قرآن برای او مخفی مانده است از این رو بر دانشمندان واجب است در هر زمان به تلاش و کوشش علمی خود ادامه دهند تا حقایق بیشتری از قرآن کریم و ولایت که پیوندی عمیقی دارند به دست آورند.
آری ، پیوندی عمیقی بین قرآن و ولایت وجود دارد بطوری که شیعه آن را از اصول اعتقادات و یک منصب الهی و دنباله رو نبوت پیامبران می داند اما عالمان اهل سنت امامت را به عنوان یک فرع فقهی می دانند و نگاه سطحی به مسأله امامت دارند.
از این رهگذر یکی از تفاسیری که درباره ی قرآن نوشته شده، تفسیر «الکشاف عن حقایق التنزیل و عیون الاقاویل فی وجوه التاویل» توسط ابوالقاسم محمود بن عمر زمخشری می باشد، که یکی از مهمترین تفاسیر اهل سنت می باشدکه صبغه ادبی داشته و از تفاسیر مهم ادبی اهل سنت به شمار می رود، ایشان نیز همانند دیگر مفسرین اهل سنت به آیات امامت در قرآن اشاره کرده و دیدگاه خودش را بیان نموده است. بدین منظور ما در این تحقیق قصد داریم با مراجعه و بررسی این تفسیر، آیات منتخب امامت و ولایت ائمه را که از مباحث ضروری مذهب تشیع است، مبنا قرار داده و با بررسی نقادانه این تفسیر مشهور و مورد اعتماد فریقین، نظرات وی را با بررسی تطبیقی با دیگر نظرات مفسرین اهل سنت و تبیین آیات از نگرش مفسرین امامیه به خصوص المیزان مرحوم علامه طباطبایی مقایسه و نقاط اشتراک و افتراق دو دیدگاه را کشف نموده و حقایق را مطابق با اصول تفسیر صحیح درباره آیات منتخب استخراج نمودیم.
امید آنکه خداوند متعال ما را مورد لطف خویش قرار داده و بر ما منت نهاده تا بتوانیم صراط مستقیم را که همان مسیر رستگاری و سعادت است ره بپیماییم، و در مسیر قرآن و عترت ثابت قدم بمانیم. در پایان قابل ذکر است در ترجمه ی آیات مورد بررسی در این تحقیق از ترجمه ی تفسیر کشاف استفاده شده است.

فصل اول
مفاهیم،کلیات

گفتار اول : کلیات
تعریف مسأله
امامت نزد شیعه ی امامیه به معنای رهبری امت اسلامی بعد از پیامبر اکرم است که طبق این اعتقاد علی به عنوان جانشین و خلیفه ی بلافصل و بر حق، بعد از پیامبر است و بعد از ایشان اولاد طاهرینش تا وجود مقدس حضرت ولی عصر صاحبان این منصب، باشند. در این تحقیق برآنیم تا پاره ای از آیات مربوط به امر امامت و ولایت را از دیدگاه یکی از مفسرین معروف و قابل اعتماد اهل سنت، یعنی زمخشری در تفسیر معروف خود (الکشاف) مورد تبیین قرار دهیم و در نهایت نتیجه خواهیم گرفت که آیا کشاف در راستای اثبات، یا نفی مقام امامت برآمده است ؟ بررسی نحوه ی استفاده از روایات ضعیف و یا تفسیر به رأی روایات صحیح و تبیین نحوه ی استدلال مفسر مورد نظر ما یکی از مهمترین فرازهای بحث خواهد بود؛ این امر به دلیل قدرت عقلانیت و استفاده ی غلط فرقه ی معتزله که زمخشری مهم ترین مفسر آنان است از اهمیت خاصی برخوردار است .
پیشینه ی تحقیق
بحث امامت و ولایت از قرن ها پیش مورد اختلاف و بحث بین فریقین (شیعه ی امامیه) و (اهل سنت) بوده و هست و هر دو فریق سعی و تلاش خود را در جهت اثبات مدعای خویش بکار برده اند و در این تحقیق ان شاء الله از نظرات علمای سرشناس فریقین اعم از متقدمین و متأخرین استفاده خواهد شد ، مرحوم علامه ی امینی کتاب شریف الغدیر بطور مفصل و مستند موضوع مورد اشاره را بررسی و حقانیت شیعه را اثبات کرده است. فخر رازی از سرآمدترین مفسران اهل سنت در کتاب تفسیر کبیر نیز بطور مبسوط و علمی و دقیق مباحث امامت را مورد بحث قرار داده است .
در تمام تفاسیری که به تفسیر کل قرآن پرداخته اند، طبعاً به آیات ولایت همچون دیگر آیات اهتمام داشته، اما کتاب جامعی که بطور اخص به این موضوع پرداخته باشد بدست نیامد .
جنبه جدید بودن و نوآوری تحقیق در چیست ؟
استخراج آیات مربوط به ولایت در تفسیر کشاف زمخشری و تبیین و نقد و بررسی و همچنین تطبیق نظریات این مفسر با مفسران معروفی از فریقین و بالآخره اثبات حقانیت عقیده ی شیعه ی امامیه درباره ی صحت ادعای خود مبنی بر وجود آیات متعدد در قرآن کریم که صراحتاً یا تلویحاً زعامت امت بعد از رحلت پیامبراکرم را مطرح و مفسر مورد نظر ما (زمخشری) آنها را پذیرفته و شرح داده است.
ضرورت تحقیق
از آنجائی که موضوع امامت و ولایت ائمه از مباحث ضروری مذهب شیعه ی امامیه است و قبول و عدم قبول آن از اهمیت خاصی برخوردار است، لذا مقتضی است این موضوع مورد دقت قرار بگیرد. از رهگذر این تحقیق، میزان ضعف استدلال و واهی بودن ادله ی مخالفین مذهب حق به خوبی روشن وبرای جویندگان حقیقت راه گشا خواهد بود .
هدف تحقیق
هدف تحقیق تبیین آیات امامت و ولایت در یکی از مهمترین تفاسیر اهل سنت (کشاف زمخشری) و اثبات حقانیت امامت امام علی و اولاد طاهرینش است .که از این رهگذر قطعا نتایج خوبی در جهت اثبات امامت و ولایت اهل بیت بدست می آید و با بررسی نقادانه این تفسیر که از تفاسیر مشهور و مورد اعتماد فریقین است نقاط اشتراک و افتراق دو دیدگاه روشن شده و حقایق تاریخی مطابق با اصول تفسیر صحیح درباره آیات منتخب روشن خواهد شد.
سئوالات تحقیق
سئوال اصلی
دیدگاه زمخشری دربارة آیات ولایت و امامت در قرآن چیست ؟ و اینکه زمخشری در تفسیر این آیات به تأویل و تفسیر خاص معتزلی پرداخته است یا خیر ؟
سئوالات فرعی
1. شیوه ی زمخشری در تفسیر آیات امامت چگونه است ؟
2. آیا امامت از دیدگاه وی از ضروریات دین است ؟
3. آیا زمخشری در تفسیرش دیدگاههای فرق مختلف اسلامی از جمله شیعه امامیه را مطرح کرده است ؟
4. نقطه نظرهای اهل سنت بطور عموم و زمخشری به وجه اخص در خصوص خلافت و تفاوت آن با امامت مورد اعتقاد شیعه چیست ؟
فرضیه ها
1. در قرآن کریم آیات متعددی درباره فضایل امام علی و اهل بیت وجود دارد و بصورت گذرا از این آیات گذشته است وهمچنین بصورت صریح به ولایت اشاره نکرده است.
2. بعضی از مفسران اهل سنت صراحتاً یا تلوحیاً به نزول آیاتی در فضل اهل بیت اشاره نموده اند. و امامت از دیدگاه زمخشری از ضروریات دین نیست.
3. زمخشری بسیار اندک از نظرات مفسرین شیعه در تفسیر آیات کریمه استفاده نموده است.
4. عقیدة شیعه امامیه از رهگذر بررسی دقیق تفاسیراهل سنت خصوصا مفسران متقدم آنان قابل اثبات است. و این عقیده عبارت است که امامت بلا فصل بعد از پیامبر اکرم وجود امیرالمومنین علی و اولاد طاهرین اوست.
روش انجام تحقیق
این تحقیق بصورت کتابخانه ای انجام گرفته و از رهگذر بررسی تفسیر کشاف و تفاسیر معتبر شیعه مانند المیزان، نورالثقلین، البیان، التبیان و … و از تفاسیر اهل سنت مانند: روح المعانی، الدر المنثور، البسیط، الکبیر فخر رازی، تفسیر القران العظیم و … مورد بررسی قرار گرفته است.
این بررسی جنبة تطبیقی داشته با استفاده از روش تفسیری و بالآخره استخراج نتایج تحقیق مستند به منابع و مآخذ مورد مراجعه فریقین است. همچنین از نرم افزارهای مربوط به موضوع استفاده می شود .
گفتار دوم : مفاهیم و اصطلاحات
تصویر کلی شیعه و اهل سنت از امامت
امامت در دیدگاه اهل سنت منصبی الهی نیست و از این رو، امام با آرای مردم یا نمایندگان آنان انتخاب می‌شود و یا حتی ممکن است با توسل به نیروی نظامی بر مسند قدرت بنشیند. اما در رأی شیعه، امامت منصبی الهی و در تداوم رسالت پیامبر اکرم است و از این رو، شخص امام باید از فضایل و صلاحیتهای ویژه‌ای برخوردار باشد تا در استقرار بخشیدن به رهبری پیامبر توفیق یابد.
به دیگر سخن، در نظر شیعه، امام باید تمام ویژگی‌های پیامبر اکرم را به جز نبوت که از دریافت و ابلاغ وحی تجلی می‌یابد، دارا باشد.
تعریف لغوی امامت
امامت از نظر لغوی اسم مصدر و از ریشه أمَّ گرفته شده که به معنای قصد کردن و توجه کردن است.
امام در معانی «پیشوا، پیشرو، سرپرست، دلیل و رهنما، طناب و چوبی که در ساختمان به کار می‌رود تا پایه‌های آن به صورت برابر قرار بگیرد، نشانه‌ای که سپاهیان لشکر به دنبال آن حرکت می‌کنند» به کار می‌رود که این معانی در منابع مختلف لغوی نیز ذکر شده است.
البته واژه امام از الفاظ است که دارای اشتراک معنایی است، لذا راغب اصفهانی در مفردات می‌نویسد: «الأمام المؤتم به انساناً کان یقتدی بقوله او فعله أو کتاباً أو غیر ذلک محقاً کان أو مبطلاً و جمعُه ائمة».
امام به کسی گفته می‌شود که پیش رو قرار گرفته است، خواه انسان باشد که به گفته و عمل آن اقتدا نموده‌اند، یا نوشته و غیر آن باشد و همچنین فرقی بین امام حق و باطل وجود ندارد و جمع آن ائمه است.
واژه امام و جمع آن «ائمه» دقیقاً دوازده بار در قرآن کریم و به معنای مختلفی به کار رفته و از آن جمله، در پاره‌ای آیات، بر پیشوای حق و رهبر الهی اطلاق شده است.
«قال إنّی جاعلک للنّاس اماما»ً.
خداوند به ابراهیم فرمود: «همانا من تو را پیشوای مردم قرار می‌دهم».
«فقاتِلوُا ائمّه الکفر»
پس با پیشوایان کفر پیکار کنید.
با توجه به این دو آیه، قرآن کریم واژه امام را در معنایی گسترده‌تر از معنای مصطلح در علم کلام، که به جانشین پیامبر اختصاص می‌یابد، به کار رفته است.
تعریف اصطلاحی امامت
متکلمین فریقین هرکدام تعاریفی از تعریف اصطلاحی امامت ذکر نموده‌اند، ما در این پژوهش به بعضی از تعاریف می پردازیم:
تعاریف امامت از دیدگاه اهل سنت:
تفتازانی: «هِی رئاسة عامه فی امر الدین و الدنیا خلافة عن النّبی »
امامت، رهبری عمومی در دین و دنیا برای یکی از اشخاص به صورت نیابت از پیامبر می‌باشد.»
سیف الدین آمدی:
قال بعض الأصحاب أنّها عبارٌة عن الرئاسة فی الدین و الدنیا عامة لشخص من الأشخاص و ینتقض ذلک بالنبوة و الحقّ أنّ الأمامه عبارةٌ عن خلافة شخص من الأشخاص للرسول فی اقامة قوانین الشرع و حفظ حوزة المله علی وجه یجب اتباعَةُ علی کافة الأمة.
بعضی از اصحاب گفته‌اند که امامت عبارت از رهبری عمومی در دین و دنیا برای شخصی از اشخاص می‌باشد ولی چنین تعریفی با نبوت نقض می‌شود و حق این است که بگوییم، امامت عبارت است از خلافت و نیابت شخصی از اشخاص از رسول اکرم در اقامه قوانین شرع و حفظ کیان امت می‌باشد و به شکلی که تبعیت از آن بر همه امت واجب می‌باشد.
قاضی عبدالجبار:
إنّ الامام فی اصل اللغة هو المقدم، سواء کان مستحقاً للتقدیم أولم یکن مستحقاً و اما فی الشرع فقد جعله اسماً لمن له الولایة علی الامة و التصرف علی وجه لا یکون فوق یده ید، احترازاً عن القاضی و المتولّی
امامت در لغت به معنای مقدم می‌باشد چه مستحق تقدیم باشد چه نباشد و در شرع به کسی می‌گویند که ولایتی بر امت داشته باشد و همچنین قدرت تصرف به صورتی که بالاتر از او کسی نباشد.
تعاریف امامت از دیدگاه شیعه
شیخ مفید: «إنّ الائمّة القائمین مقام الانبیاء فی تنفیذ الاحکام و اقامة الحدود و حفظ الشرایع و تأدیب الانام»
امامان جانشین پیامبر اسلام در تبلیغ احکام، بپا داشتن حدود اسلامی، پاسداری ازدین الهی و تربیت نفوس انسانی است.
خواجه نصیرالدین طوسی: «الأمامة رئاسة عامّه دینیه، مشتمله علی ترغیب عموم الناس فی حفظ مصالحهم الدینیه و زجرهم عمّا یضرّهم بحسبها»
امامت رهبری عمومی در دین که شامل ترغیب عموم مردم در حفظ مصالح دینی و دنیوی و منع شان از مسائل مضر می‌باشد.
علامه حلّی: «الأمامة رئاسة عامّة فی امور الدنیا و الدین لشخصٍ من الأشخاص نیابةً عن النبی»
امامت رهبری عمومی در دین و دنیا برای یک انسان به جانشین پیامبر می‌باشد.
با توجه به نقل نظرات فریقین، به اینجا می‌رسیم که ماهیت امام در حد رتبه اول یعنی زعامت جامعه که کمترین رتبه است تقلیل دهیم، مورد توافق فریقین خواهد بود، لیکن با اضافه کردن دو رتبه بعدی، مفهوم امامت از ممیزات شیعه خواهد بود.
علمای امامیه مفهوم امامت را برخلاف دیدگاه اهل سنت، تداوم نبوت پیامبر می‌داند و تبیین معصومانه دین را از وظایف ایشان تلقی می‌کند، بنابراین نظر افعال و اقوال امام همچون پیامبر عین دین است.
با توجه به الهی بودن امامت، در نزد امامیه انتخاب و تعیین امام توسط مردم غیر ممکن خواهد بود همانطوری که تعیین پیامبر این چنین بوده است.
نتیجه مباحث گذشته این است که امامت، جانشینی رسول اعظم در ریاست عامه دینی بر مسلمانان در همه امور دینی و دنیوی آن‌هاست.
مفهوم ولایت
حال که مفهوم امامت را به صورت اجمال شناختیم، اکنون به یکی از واژه‌هایی که در این تحقیق پیش روی ماست می‌پردازیم.
برای مفهوم ولایت معانی مختلفی ذکر کرده‌اند بطوری که 20 معنا را لغت نویسان در کتابهای خود آورده‌اند.
در این بین نویسنده محترم کتاب قرآن و امامت اهل بیت می‌نویسد:
لغت‌نویسان بیش از بیست معنا برای لفظ ولی و هم خانواده آن ذکر کرده‌اند که شماری از آنها عبارتند از: یاری کردن، دوست داشتن، سرپرستی نمودن، اداره کردن امور دیگران، هم پیمان شدن و … اما نکته شایسته توجه و دقت آن است که از مجموع معانی یاد شده برای لفظ ولی، می‌توان یک معنا را بدست آورد و آن اینکه ولی به کسی گفته می‌شود که شایستگی دارد تا امور دیگران را اداره کند و بر عهده بگیرد، لیکن در حوزه اندیشه اسلامی به خصوص اندیشه شیعی، ولایت در سایه سار امامت قرار می‌گیرد.
در اینجا لازم است بگوییم ولایت به معنای سلطه و حاکمیت مطلق فقط از آن خالق هستی، خداوند عزّوجل می‌باشد و ولایت پیامبر و ائمه معصومین در طول این ولایت قرار دارد همانطوری که از آیه شریفه همین معنا استفاده می‌شود: «النبیُّ أولی بالمؤمنینَ من أنفسِهِم»
بنابراین براساس اعتقاد امامیه، ولایت امام معصوم بر جان و مال مردم از نوع تبعیت از ولایت خداوند سبحان است لذا می‌فرماید: «اطیعو الله و اطیعوالرَّسولَ و أولی الأمر منکم»
زندگینامه مؤلف تفسیر کشاف
ابوالقاسم محمود زمخشری در شب چهارشنبه ۲۷رجب سال۴۶۷هـ. ق در زمان سلطان جلال‌الدین ابوالفتح ملکشاه در روستای «زمخشر» از توابع خوارزم، دیده به جهان گشود و به خاطر اینکه بخش زیادی از عمر خود را در مکه و در کنار خانه‌ی خدا سپری کرد، به او لقب «جارالله» دادند. همچنین به دلیل تبحر در علوم مختلف لقب «فخر خوارزم» را از آن خود گردانید.
زمخشری در جامعه‌ای می‌زیست که عقاید و فرهنگ اسلام و زبان و ادبیات عرب، دیگر زبان‌ها و فرهنگ‌ها را تحت تأثیر امواج خود، قرار داده بود، ولی با این وجود آداب و رسوم و فرهنگ اقلیت‌های غیر مسلمان نیز در جامعه‌ی اسلامی از یک طرف و به‌ وجود آمدن نهضت ترجمه از سوی دیگر، بر افکار دینی، فرهنگ و تمدن اسلامی، تأثیر گذاشت و این تغییر و تحول نیز باعث به‌وجود آمدن عقاید گوناگون و فرقه‌های مختلف اسلامی شد و سرانجام این اختلاف‌ها به درگیری و ناامنی در زمینه‌های سیاسی، اجتماعی و اقتصادی منجر گردید.
اما علی‌رغم همه‌ی اینها، برخی از پادشاهان، امرا و وزراء با بنیانگذاری مدارس، توجه به کتابخانه‌ها، شرکت در حلقه‌های درس و مجالس مناظره، باعث به ‌وجود آمدن حرکت‌های علمی مختلف در زمینه ی : حدیث، تفسیر، تاریخ، جغرافیا، لغت، ادبیات، فلسفه و منطق، شدند.
ایشان در عصری که علم و ادب در سرزمین خوارزم، رونق زیادی داشت در روستای «زمخشر» در میان خانواده‌های فقیر و متدین بزرگ شد و در آغوش خانواده‌ی خود برخی از علوم و ادب روز را یاد گرفت.
زمخشری برای ادامه‌ی تحصیل و طلب علم به بخارا و از آنجا به خراسان رفت و در این دیار با برخی از دولت‌ مردان سلجوقی، ارتباط برقرار نمود. سپس راهی اصفهان شد و پس از مدتی راه بغداد را در پیش گرفت و با علمای آنجا به مناظره پرداخت و در حلقه‌ی درس آن‌ها، شرکت نمود و به سخنانشان، گوش فرا داد.
این مفسر بزرگ تشنه‌ی علم و ادب بود و در عصر خود به عنوان بزرگترین دانشمند غیرعرب از همه بیشتر بر زبان و ادبیات عرب، کتب و منابع آن، اطلاع و آگاهی داشت. قفطی می‌گوید: «به محض اینکه وارد شهری می‌شد، در اطراف او گرد می‌آمدند، شاگرد وی می‌شدند، از او بهره می‌گرفتند و استفاده می‌نمودند. او در ادبیات عرب و نسب و رجال عرب، دانشمند بود، در خوارزم اقامت گزید که دل شترها به سوی آن سوق داده می‌شد، در حیاط خانه‌ی او بار و بنه مردان باز می‌شد و با نام او شتر آرزوها به حرکت درمی‌آمد.
محمود زمخشری در علم تفسیر، قرائت، حدیث، فقه، لغت، نحو، بلاغت (معانی، بیان و بدیع) علم کلام، منطق، ادبیات و شاخه‌های مختلف آن‌ها امام و پیشوا بوده است، زمخشری با علاقه‌ی زیاد این علوم را دنبال نموده و با دقت فراوان و نظری منتقدانه به بررسی این علوم می‌پردازد و در اکثر آن‌ها صاحب نظر می‌شود که هیچ کدام از تاریخ نگاران این حقیقت را انکار نمی‌کنند، تفسیر کشاف که یک تفسیر علمی، عقلی، ادبی، فقهی و فلسفی است خود به تنهایی شاهد و گواه بر علم، هوش و استعداد او می‌باشد.
تنوع موضوعات در تألیفات زمخشری در حقیقت بیانگر فضل و بزرگواری این اندیشمند فرزانه می‌باشد. نثر زمخشری، نثری فنی تا حدودی سنگین و مسجع است که از صنایع بدیعی بسیار زیاد بهره می‌گیرد.زمخشری نه‌تنها عالم و نویسنده، بلکه خطیب و شاعر نیز بوده، وی در شعرش نیز از صنایع بدیعی زیادی بهره می‌گیرد، اما نه به میزان نثرش و از طرفی دیگر مسایل علمی بر اشعار وی سایه افکند.
ابن‌خلکان در مورد او می‌گوید: «الامام الکبیر فی التفسیر والحدیث والنحو واللغة وعلم البیان، کان امام عصره من غیر مدافع تشد الیه الرحال فی فنونه».
زمخشری در تفسیر حدیث، نحو، لغت و علم بیان، پیشوا و رهبر بود، بدون رقیب امام عصر خود به شمار می‌آید که به‌ خاطر علم و هنرش، کاروان‌ها به سوی او می‌آمد؛ ایشان در علوم دینی و ادبی مانند تفسیر، حدیث، فرایض، فقه، اصول فقه، لغت، نحو، عروض، مواعظ و نصایح، اخلاق و شعر تألیفات زیاد و ارزشمندی از خود به یادگار گذاشته است که نشانه‌ی تبحر و فراست او در علوم مختلف می‌باشد.
اما مهم‌ترین تألیف ایشان تفسیر کشاف می‌باشد که خود در مورد انگیزه‌ی نوشتن آن، در مقدمه‌ی کوتاهی که نگاشته است، پس از سپاس و ستایش خداوند و درود و صلوات بر پیامبر و تکیه و تأکید بر جایگاه بلند دانش و تفسیر در میان علوم اسلامی و نیازمندی همگان به آگاهی از قرآن و آشنایی به دانش تفسیر، چنین نوشته است:
برادران دینی از فاضلان اهل توحید و فرقه‌ی ناجیه (معتزلیان) که جامع علوم عربیت و اصول دیانت‌اند؛ چون در تفسیر آیات به من مراجعه می‌کردند و من پرده از برخی حقایق آیات برمی‌گرفتم، تعجب می‌کردند و تحسین می‌نمودند. مراجعه‌های مکرر و بازگویی حقایق، شوق و رغبت را در آنان افزون ساخت، از این ‌روی، از من خواستند کتابی بسازم که این حقایق را بازگوید و سرچشمه‌های گفتار را در تأویل آیات باز شناساند. من از این کار سرباز می‌زدم، ولی آنان در مراجعه‌ اصرار می‌ورزیدند و در راه تحقق بخشیدن به این آرزو، به عالمان اهل توحید و عدل، پناه برده آنان را واسطه قرار می‌دادند، تا من به این کار تن دادم و حقایقی از سوره‌ی توحید و بقره را به تفصیل باز گفتم… و بالاخره دیگر بار تفسیر قرآن را از سرگرفتم، ولی شیوه‌ی اختصار را برگزیدم، با این تعهد که فواید بسیاری در لابلای آن عرضه کنم.
بدین‌سان زمخشری، تفسیر را به‌عنوان پاسخی مثبت به برادران دینی‌اش از معتزلیان می‌نگارد و گویا مسؤولیت دفاع از اصول و مبانی اعتزال را به دوش می‌کشد و این وظیفه را هرگز در تمام تفسیرش فراموش نمی‌کند. باری، تفسیر زمخشری، در میان آثار تفسیری از جایگاه بلند و مقام رفیعی برخوردار است.
این کتاب، یکی از معروف‌ترین و متقن‌ترین تفاسیر اهل‌سنت است. از نظر نکات ادبی، به خصوص نکات بلاغتی، در میان تمامی تفاسیر ممتاز است؛ گویا نگارش کشاف در مکه‌ی معظمه قطعی است. او برای تفسیر کشاف ارزش فوق‌العاده‌ای قایل بود. ازاین‌روی، به آن اهمیت می‌داد.
سبک تفسیری زمخشری
اسلوب ایشان در تفسیر آیات این است: ابتدا بخشی از آیات را می‌آورد و به تبیین و توضیح جملات آنها می‌پردازد و در ضمن آن، در قالب پرسش‌ها و پاسخ‌ها (ان قلتَ قلتُ) و… به تشریح و تفسیر ادامه می‌دهد و در راستای توضیح آیات، به جنبه‌های بلاغی، نحوی، ادبی و قرائتی آیات، به‌دقت رسیدگی کرده و شأن نزول آیات و دیگر ویژگی‌های کلام الهی را بررسی می‌کند. افزون بر آنچه گذشت زمخشری در تفسیر آیات، به حل معضلات اعتقادی پرداخته و برای عقل، جایگاه بلندی در تفسیر آیات معتقد شده است.
مهم‌ترین ویژگی این تفسیر، جنبه‌های ادبی و بلاغی آن است. بکارگیری دانش بلاغت، صرف و نحو و لغت در تفسیر آیات و تبیین و تشریح جنبه‌های بلاغی قرآن در تفسیر کشاف آنچنان هنرمندانه، عالمانه و ژرف‌نگرانه است که مخالفین سرسخت زمخشری را نیز، به اعتراف واداشته است و آنان نیز، از این جهات تفسیر وی را ستوده‌اند.
مكتب تفسيري معتزله
معتزله فرقه‌اي كلامي است كه در اواخر قرن اول و اوائل قرن دوم هجري و در كشاكش نبرد قدرت امويان و عباسيان پيدا شد و در عصر عباسي به اوج خود رسيد.مؤسس اين فرقه واصل بن عطاء(80 ـ 131هـ.ق) متولد مدينه بود كه در شهر بصره ساكن شد و در همين شهر مكتب اعتزال را تشكيل داد و مهم‌ترين دوران معتزله بين سالهاي 100 تا 255 هـ بود. تقریبا میان علمای علم کلام تقسیم اصول خمسه اعتزالی به ترتیب ذیل مورد وفاق است.
1-توحید 2-عدل 3-وعد و وعید 4-منزلة بین منزلیتن 5-امر به معروف و نهی از منکر.
ويژگيهاي تفسير اعتزالي
بدون شك تفسيري كه بايد در برابر عقيده خاضع باشد، احتياج به مهارت خاصي داشته و بايد تكيه‌اش بر عقل بيشتر از تكيه اش بر نقل باشد؛ تا مفسر بتواند عبارت را آن طور كه مي‌خواهد بچرخاند و آن را ازحالت تعارض با عقيده خارج سازد .معتزله گرچه تفسير خود را بر مبناي عقايدشان پايه گذاشته‌اند اما در تفسير از ويژگيهايي برخوردارند كه به اختصار به ذكر آنها مي‌پردازيم :
معتزله در تفسـير آياتـي كه ظاهـرشان با هم تعـارض دارد، عقـل را حاكم می کند. اين در حالي است كه مفسران غير معتزلي براي فهم چنين آياتي، اصالت را به نقل داده و آنچه را كه از معصوم يا صحابه يا تابعين رسيده است را بر عقل خود مقدم مي‌دانند .
معتزله احاديث صحيحي را كه با اصول مذهبشان سازگاري ندارند، انكار كردند. گرچه آثار استناد به نقل و روايات در تفسير آنها وجود دارد و معناي اين انكار به هيچ وجه قيام بر عليه حديث يا تفسير نقلي نيست.
در تفسير معتزله، لغت، جايگاه خاصي دارد. مفسران مكتب اعتزال بيشترين استفاده از لغت را در تفاسير خود مي‌برند. هر جا كه عبارت قرآني ، ظاهرش با مقام ربوبي سازگار نباشد و يا اينكه عبارت شامل تشبيه است يا با عقايدشان نمي‌خواند، اولاً سعي در ابطال معني متشابه نموده، سپس معني ديگري كه براي آن عبارت قرآني مي‌توانند در لغت پيدا كنند را اثبات نموده تا «تشابه» را از عبارات برطرف نموده و آنها را با عقيده‌ي خود نيز سازگار نمايند. براي اين كار بيشترين استفاده را از لغت و اشعار قديم عرب نموده‌اند .
فصل دوم
آیات امامت عامّه

پیش در آمد
آیات امامت عامه در قرآن فراوان هستند که در این فصل به آیات منتخب اشاره خواهیم نمود.
امامت عامه علمی است که از ضرورت وجود امام در جامعه و اثبات عصمت ، افضلیت، علم الهی و لدنی و معجزه برای مقام امام معصوم و جایگاه امامت بحث می شود. و آیات ذکر شده در این فصل ناظر به همین موضوعات هستند.
یکی از دلایل مهم اثبات امامت اهل بیت بصورت عام تمسک به آیات ولایت و امامت در قرآن کریم است، در این فصل آیات منتخب قرآن کریم که عبارتند از: آیه صالح المومنین، آیه صادقین، آیه مباهله و آیه تطهیر مورد بررسی قرار می گیرد که پس از نقل نظر زمخشری در تفسیر کشاف مطالب دو قسمت ارائه خواهد شد:
الف) نقد و بررسی آیه از دیدگاه زمخشری و سایر اهل سنت
ب) تبیین آیه از دیدگاه مفسرین شیعه
در پایان هر آیه جمع بندی بحث آورده می شود. از رهگذر این مباحث به اثبات امامت عامه اهل بیت می پردازیم.
گفتار اول: آیه صالح المؤمنین، تحریم/4
آیه: «إِنْ تَتُوبا إِلَى اللَّهِ فَقَدْ صَغَتْ قُلُوبُکُما وَ إِنْ تَظاهَرا عَلَيْهِ فَإِنَّ اللَّهَ هُوَ مَوْلاهُ وَ جِبْريلُ وَ صالِحُ الْمُؤْمِنينَ وَ الْمَلائِکَةُ بَعْدَ ذلِکَ ظَهيرٌ»
ترجمه: شما ای دو همسر پیامبر، اگر به درگاه خداوند توبه کنید، بی‌گمان دلهایتان به حق گرایش یافته است، و اگر به زیان او پشت به پشت هم شوید بدانید که خداوند کارساز اوست و نیز جبرئیل و درستکاران مؤمن کارسازان اویند و نیز فرشتگان پس از او پشتیبانند.
الف- نقد و بررسی دیدگاه زمخشری و سایر دیدگاه مفسرین اهل سنت
نظر زمخشری
ایشان در ذیل این آیه می‌گوید: «أن تتوبا» که در آیه آمده است از طریق التفات متوجه حفصه و عایشه است و در واقع آیه به طور رسا از آنها عتاب می‌کند.
از بیانی که در تفسیر این آیه ذکر کرده است عتاب و سرزنش حفصه و عایشه به خاطر این بوده است که از آن چیزی که پیامبر دوست می‌داشت، آنها میل نمی‌ورزیدند و اگر از چیزی ناپسند می‌شدند، آنها می‌پسندیدند.
وی در ادامه می‌گوید: «فقد صغت قلوبکما» یعنی باید توبه کنید.
سپس در مورد پشتیبان پیامبر اکرم اضافه می‌کند که خداوند و جبرئیل که یکی از بزرگترین شخصیت کروبیان است و مؤمنانی که صالح باشند پشتیبان رسول اعظم هستند.
ایشان در آخر تفسیر این آیه سؤالی را مطرح می‌کند و می‌گوید:
اگر بپرسند صالح المؤمنین مفرد است یا جمع؟ در پاسخ باید گفت: مفردی است که مراد از آن جمع است، چنانکه در عربی می‌گویند (لا یفعل هذا صالح من الناس) که مراد از آن بیان جنس و مانند آن است که گویند (لا یفعله من صلح منهم) و (کنت فی السامر و الحاضر) همچنین اصل آن می‌تواند (صالحوا المؤمنین) به (واو) بوده که در لفظ آن را بدون (واو) نوشته‌اند، زیرا مفرد و جمع در آن تفاوتی با همدیگر نمی‌کند.
با توجه به اهمیت واژه «مولا» در ذیل این آیه و معنا کردن آن به وسیله تعمق در معنای آن مهمترین فراز این آیه است ولی زمخشری هیج گونه اشاره ای به آن ننموده است ولی سعی ما بر این است در دیگر نظرات به این فقره اشاره کنیم.
نظر آلوسی در تفسیر روح المعانی
ایشان پس از اینکه آن دو نفر را حفصه و عایشه قلمداد می‌کند می‌گوید: «إن تتوبا» التفات از غایب به حاضر است و این به دلیل اینکه در عتاب و سرزنش مبالغه کرده باشد و دلیل این عتاب را عمل آن دو زن برخلاف خواسته پیامبر اکرم است در جایی که ایشان چیزی را می‌پسندد آنها نمی‌پسندیدند و برعکس.
در ضمن ایشان می‌گوید: جمع در «قلوبکما» برخلاف اینکه باید به صورت مثنی می‌آورد به این دلیل است که جمع دو مثنی در کنار هم با وجود ظهور مراد کراهت دارد و از لحاظ ادبی درست نیست.
سپس پشتیبانی جبرئیل و صالح المؤمنین را در راستای خداوند سبحان می‌انگارد.
بعد از بحث مفصلی که در ذیل آیه می‌کند به محل بحث ما یعنی کلمه صالح المؤمنین می‌رسد و از همان ابتدای بحث روایات مختلفی را نقل می‌کند که دلالت بر این می‌کند که صالح المؤمنین وجود مبارک امیرالمؤمنین علی است.
و أخرجَه ابن مردویه و ابن عساکر عن ابن عباس و اخرج ابن مردویه عن أسماء بنت عیسی قالت، سمعت رسول الله یقول: «و صالح المؤمنین» علی ابن ابی طالب؛ و روی الأمامیه عن ابی جعفر أن النبیّ حین نزلت أخذ بید علیّ کرم الله وجهه فقال: یا أیها النّاس هذا صالح المؤمنین
این نقل ایشان صراحت در این دارد که صالح المؤمنین، حضرت علی است.
البته بعد از این روایت، روایات دیگری را نقل می‌کند که صالح المؤمنین را ابوبکر و عمر می‌داند، ولی ایشان با مرفوع خواندن این روایت جهت احتیاط می‌گوید به عموم صالح المؤمنین تمسک می‌کنیم که هم شامل علی ابن ابیطالب است هم شامل ابوبکر و عمر شود.
نظر ابن کثیر در تفسیر القرآن العظیم
ابن کثیر در تفسیرش با نقل روایات و داستان‌هایی از عمر ابن الخطاب، آن دو زن را حفصه و عایشه ذکر می‌کند که البته بسیار مفصل به این موضوع پرداخته است.
ایشان روایتی را از مسلم نقل می‌کند که با سلسله سند آن را به خلیفه دوم می‌رساند که از پیامبر اکرم نقل می‌کند که صالح المؤمنین من و ابوبکر هستیم.
سپس روایتی را از ابن ابی حاتم نقل می‌کند:
حدّثنا علی ابن الحسین، حدّثنا محمدابن ابی عمر، حدّثنا محمدبن جعفربن محمد ابن الحسین قال: اخبَرنی رجلٌ ثقة یرفعه إلی علی قال: قال رسول الله فی قوله «و صالح المؤمنین» قال: هو علی ابن ابی طالب، اسناده ضعیف و منکر جدّاً
ترجمه: پیامبر در قول (و صالح المؤمنین) فرمود: او علی ابن ابیطالب است.
همانطوری که در روایت می‌بینیم، اطلاق صالح المؤمنین را بر امام علی را نقل کرده، سپس آن را ضعیف السند قلمداد و کاملاً منکر می‌شوند.
از جمع‌بندی مباحث ایشان در ذیل آیه برداشت می‌شود که صالح المؤمنین را به ابوبکر و عمر اطلاق کرده و بدون اینکه آن را ردّ کند، تلویحاً آن را تأیید می‌کند.
نظر سیوطی در تفسیر الدرّ المنثور
ایشان نیز با نقل روایت ابن عباس از عمربن خطاب در سفر حج و سؤال کردن از آن دو زن که در آیه مبارکه خداوند اشاره فرموده و عمر در پاسخ حفصه و عایشه را می‌گوید.
البته داستان‌های زیادی را ذیل همین بحث می‌آورد که ما به دلیل طولانی شدن بحث از آوردن آنها پرهیز نمودیم.
سپس سیزده روایت را با سندهای مختلف درمی‌آورد که صالح المؤمنین عمر و ابوبکر هستند.
و سه روایت را که دلالت بر همه انبیاء می‌کند و در نهایت بحث سه روایت می‌آورد که صالح المؤمنین علی ابن ابیطالب می‌باشد.
ما در اینجا به یک روایت آن بسنده می‌کنیم: «و أخرج ابن مردویه و ابن عساکر عن ابن عباس فی قوله «و صالح المؤمنین» قال: هو علی بن ابیطالب»
سیوطی در ذیل این بحث فقط به نقل روایت پرداخته و نظر نهایی خود را در مورد «صالح المؤمنین» ابراز نکرده است.
ب) تبیین آیه از دیدگاه مفسرین شیعه
نظر علامه بحرانی در البرهان
ایشان نیز با نقل روایتی از ابن عباس آن دو زن را حفصه و عایشه می‌داند. و سپس اتفاقات را به صورت جزئی و در قالب چند روایت نقل می‌کند.
بعد از آن به تفسیر جمله «و صالح المؤمنین» می‌پردازد و هفت روایت را با سلسله سند می‌آورد که همگی دلالت بر اینکه صالح مؤمنین حضرت امیرالمؤمنین علی است، ما برای نمونه به چند روایت اکتفا می‌کنیم:
قال: حدّثنا جعفربن محمد الحسینی، عن عیسی ابن مهران، عن ابن ابراهیم، عن عبدالرحمن ابن الأسود، عن محمدبن عبدالله بن أبی رافع، عن عون ابن عبدالله بن ابی رافع، قال لما کان الیوم الّذی توفی فیه رسول الله غشی علیه ثمَّ أفاق و أنا أبک و أقبل یدیه و أقول من لی و لولدی بعدک یا رسول الله؟ قال: لک الله بعدی و وصیّی صالح المؤمنین علی بن ابی طالب .
ترجمه: عبدالله ابن ابی رافع می‌گوید روزی که پیغمبر اکرم وفات نمود در محضرش بودم گاهی بیهوش می‌شد و گاهی به هوش می‌آمد، من هم گریه می‌کردم و دست مبارک ایشان را می‌بوسیدم و عرضه می‌داشتم یا رسول الله بعد از شما چه کسی برای ما می‌ماند؟ ایشان در پاسخ فرمودند: خدا برای تو است و وصی من صالح المؤمنین علی ابن ابیطالب ، که روایت اشاره صریح به دلالت آیه بر حضرت علی می‌کند.
علامه بحرانی روایت دیگری از محمدبن عباس به شرح ذیل نقل می‌کند:
و عنه قال: حدّ ثنا علی ابن عبید و محمد ابن القاسم، قالا حدّ ثنا حسین ابن حکم، عن حسن ابن حسین، عن حیان ابن علی، عن الکلبی، عن أبی صالح، عن ابن عباس، فی قوله عزّوجل: «فأِنَّ اللهَ هو مولاهُ و جبریلُ و صالح المؤمنین» قال: نزلت فی علی خاصه .
ترجمه : از ابن عباس نقل می کنند: در مورد آیه «فان الله هو مولاه و جبریل و صالح المومنین» گفت: در حق حضرت علی به طور خاص نازل شده است.
در این روایت نیز آیه به صراحت دلالت بر امیرالمؤمنین می‌کند.
نظر علامه حویزی در تفسیر نورالثقلین
ایشان نیز با نقل روایاتی آن دو زن را حفصه و عایشه می‌داند.
سپس در مورد صالح المؤمنین روایاتی را نقل می‌کند:
عن سدیر الصیرفی عن ابی جعفر قال: لقد عرّف رسول الله علیاً أصحابَهُ مرتین، اما مرَّه فحیث قال: من کنت مولاه فعلی مولاه و اما الثانیه فحیث ما نزلت هذه الآیه «فإنّ الله هو مولاهُ و جبریلُ و صالح المؤمنین» الآیه اخذ رسول الله بید علی و قال: یا أیّها الناس هذا صالح المؤمنین.
ترجمه:سدیر صریفی از امام باقر نقل می کند که فرمود: پیامبر علی را به اصحابش دوباره معرفی نمود، اول که فرمود هرکس مولای اویم علی مولای اوست و دوم در جایی که آیه «فان الله مولاه وجبریل و صالح المومنین» نازل شد، در این هنگام پیامبر دست علی را گرفت و فرمود: این صالح مومنین است.
همچنین ایشان روایت دیگری را از تفسیر قمی نقل می‌کند که ما با مراجعه به تفسیر قمی آن را به صورت مفصل نقل می‌کنیم:
حدّثنا محمدبن جعفر قال: حدّثنا محمدبن عبدالله عن ابی بحران عن عاصم بن حمید عن ابی بصیر قال: سمعت ابا عبدالله یقول: «ان تتوبا الی الله فقد صغت قلوبکما» إلی قوله «صالح المؤمنین» قال صالح المؤمنین هو علی ابن ابی طالب .
ترجمه: ابی بصیر نقل می کند که از امام صادق شنیدم که فرمود: صالح که مومنین علی بن ابی طالب است.
و در نهایت ایشان صالح المؤمنین را بر وجود امیرالمؤمنین اطلاق می‌کند.
نظر علامه طباطبایی در تفسیر المیزان
مرحوم علامه طباطبایی در ذیل این آیه می‌فرماید: منظور از آن دو زن حفصه و عایشه هستند و پس از بررسی لغوی، لغات آیه و همچنین بحث ادبی در آن به نقد نظرات مختلف در مورد تفسیر صالح المؤمنین می‌پردازد.
ایشان در نقد نظر زمخشری در تفسیر کشاف که می‌گوید منظور از صالح المؤمنین جمع مؤمنین هستند می‌فرماید:
این سخن درست نیست، صاحب این قول مضاف به جمع (صالح المؤمنین) را مقایسه کرده یا مفرد دارای الف و لام از قبیل الصالح و السامر و الحاضر و گمان کرده همانطور که مفرد دارای الف و لام، جنس را می‌رساند، مضاف به جمع هم همین‌طور، در حالی که چنین نیست، و ظاهر «صالح المؤمنین» معنایی است غیر آن معنایی که عبارت «الصالح من المؤمنین» آن را افاده می‌کند، دومی افاده جنس می‌کند، ولی اولی جنسیت و کلیت را نمی‌رساند.
مرحوم علامه طباطبایی با ردّ نظر زمخشری و نیز نقل روایات مختلف، صالح المؤمنین را امیرالمؤمنین علی می‌داند.
جمع‌بندی
از مجموع مباحث گذشته در ذیل آیه صالح المؤمنین چنین بر می آید که علمای اهل سنت با اذعان به اینکه این آیه در حق امیرالمؤمنین علی نازل شده است؛ البته ابن کثیر در تفسیر القرآن العظیم به طور قطع آن را در حق خلیفه دوم و سوم می‌داند. علمای شیعه نیز همه اتفاق قول دارند که آیه «صالح المؤمنین» در حق حضرت امیر نازل شده است.
زمخشری در مورد صالح المؤمنین می‌گوید: «به دلیل اینکه صالح به صورت مفرد آمده، بیانگر جنس خواهد بود و اصل آن صالحوا المؤمنین است ولی مفسر المیزان همانطوری که آوردیم می‌فرماید: منظور از صالح المؤمنین این گونه نیست که (الصالح من المؤمنین) باشد.
بنابراین با توجه به روایات وارده از اهل سنت که در بحث گذشته و همچنین روایات شیعه وارده از اهل بیت مراد از صالح المؤمنین تنها حضرت امیرالمؤمنین علی می‌باشد و شأن آن در مورد خلیفه دوم و سوم را بی‌اساس می‌دانیم.
گفتار دوم: آیه صادقین (توبه/119)
آیه: یا ایها الّذینَ آمنوا اتّقوالله و کونوا مع الصادقین .
ترجمه: ای مؤمنان از خداوند پروا کنید و با راستگویان باشید.
الف) نقد و بررسی دیدگاه زمخشری و سایر دیدگاه مفسرین اهل سنّت
نظر زمخشری
ایشان در ذیل آیه می‌گوید: بعضی از قاریان آن را (من الصادقین) خوانده‌اند و آنان کسانی بودند که با نیتی راستین روی به سوی خدا آورده‌اند و در گفتار و کردار به راستی عمل کردند و یا اینکه در ایمان خود و پیمانی که در فرمان پذیری با خدا و رسول نیستند به راستی و درستی عمل کردند.
ایشان در ادامه با نقل نظرات بعضی مفسران که البته نامشان را ذکر نکرده می‌گوید: از ابن عباس روایت شده است که خطاب این آیه متوجه آن گروه از اهل کتاب است که مسلمان شده‌اند، یعنی مانند مهاجران و انصار باشید و خود را با آنان وفق دهید و در زمره آنان قرار گیرید و در سلک آنان درآیید و درست عمل کنید.
نظر سیوطی در الدرّ المنثور
ایشان در ذیل آیه شریفه روایات زیادی را می‌آورد که در هرکدام مصداق صادقین را مشخص نموده است که این افراد عبارتند از:
پیامبر و اصحاب ایشان 2- ابوبکر و عمر 3- عمر و ابوبکر و اصحاب آنها 4- علی ابن ابیطالب 5- کعب ابن مالک و سرادق ابن ربیعه و هلال ابن امیه می‌باشند.
سپس به نقل روایات مختلفی از پیامبر اکرم در مورد پرهیز از کذب و دروغ و لزوم پایبندی به راستگویی را نقل می‌کند.
ایشان فقط به نقل روایات پرداخته و هیچ گونه نظر نهایی در این مورد نداده است و هیچ مطلبی راجع به عصمت نیز در سخنان ایشان پیدا نشد.
نظر قرطبی در تفسیر القرطبی
ایشان در ذیل این آیه شریفه به دو مطلب اشاره می‌کند:
اول: در مورد شأن نزول بحث می‌کند و می‌گوید: قصه آن سه نفری است که از راستگویی سود برده و از میل به منافقین نجات پیدا کردند.
سپس از مالک ابن انس نقل می‌کند: خیلی کم انسانی باشد که دروغ نگوید مگر اینکه از عقل کامل برخوردار باشد و لغزشهایی که دیگران دارند، او ندارد از جمله پیری زیاد، دیوانگی و …
بعد از آن به مصداق صادقین اشاره کرده و چندین قول را ذکر می‌کند از جمله: 1- اهل کتاب 2- همۀ مؤمنین 3- کسانی که با پیامبر برای جهاد خارج شدند و به منافقین پیوستند. 4- مذهب راستگویان و مسلک آنها 5- پیامبران 6- اعمال صالح در بهشت 7- وفاکنندگان به عهد 8- مهاجرین 9- کسانی که ظاهر و باطن آنها یکی باشد.
سپس از ابن عربی نقل می‌کند که ویژگی یکی بودن ظاهر وباطن هدف نهایی هر انسانی می‌باشد زیرا به وسیله این صفت نفاق در عقیده و مخالفت در عمل از بین می‌رود و این ویژگی بر ابوبکر و عمر و عثمان منطبق است.
دوم: بحثی که ایشان می‌کند این است که می‌گوید: هرکس ملازم با صدق در گفتار و اخلاص در عمل و شفافیت در احوال داشته باشد، چنین شخصی به ابرار ملحق گشته و به رضایت پروردگار غفار می‌رسد.
سپس روایاتی را از وجود مبارک پیامبر عظیم الشأن اسلام در اهمیت راستگویی و پرهیز از دروغگویی را نقل می‌کند؛ ولی هیچ اشاره‌ای به اینکه چه کسانی هستند که ویژگی‌هایی که در بحث دوم ایشان بود را دارند، نکرده است.
نظر فخر رازی در تفسیر الکبیر
ایشان پس از نقل شأن نزول آیه در مورد سه نفری که ابتدا از امر پیامبر اکرم از جهاد تخلف کردند و سپس توبه کردند به شرح دو مسئله می‌پردازد:
مسأله اول: خداوند به مؤمنین دستور می‌دهد، همراه صادقین باشید و وقتی وجوب همراهی با صادقین شد لزوم وجود صادقین در هر زمان وجود دارد و به این دلیل نمی‌شود همه امت بر باطل باشند و این دلیل بر حجت بودن اجماع امت است. سپس به طرح چند سؤال می‌پردازد از جمله:
آیا صادقین در هر زمان وجود دارد؟ ایشان در جواب می‌گوید کونوا مع الصادقین دستور به موافقت با صادقین است و نهی از ناپسندی‌های آنان است و این مشروط به وجود صادقین است زیرا هر واجبی که تمام نشود مگر به یک امری، آن امر واجب خواهد شد. اگر گفته شود همراهی را حمل بر راه صادقین کنیم؛ در پاسخ می‌گوییم این یک عدول از ظاهر بودن دلیل است و نتیجه گفته آن این امر مختص به زمان رسول اکرم می‌باشد.
سپس فخر رازی این قول که صادقین فقط مختص به زمان رسول اکرم است را ردّ کرده و چند دلیل بر ردّ آن ذکر می‌کند.
اول: با تواتر ثابت شده است که ظاهر دین پیامبر این است که تکالیف این چنین باشند.
دوم: صیغه بکار رفته در آیه شامل همه اوقات می‌شود و نیز استثناء گرفتن از آن صحیح نیست.
سوم: وقتی زمانی در آیه مشخص نشده است چطور می‌شود زمانی را بر زمان دیگری حمل کنیم؟!
چهارم: در قول «یا ایّها الّذینَ آمنوا اتّقواالله» مردم را به تقوا امر فرمودند و این امر زمانی صحیح است که فرد، متقی نباشد و همچنین زمانی که جائزالخطا باشد واجب است از معصوم تبعیت کند و معصوم کسانی هستند که خداوند حکم به صادقین آنها داده است؛ و این امر دلالت بر وجوب تبعیت افراد جائزالخطا از معصوم می‌کند و این در همه زمان‌هاست و بدست آوردن صادقین در هر زمان واجب است. سپس فخر رازی اعتراف می‌کند که در هر زمان ناچاراً باید معصوم وجود داشته باشد و می‌افزاید که این افراد مجموع امت هستند.
بعد از آن فخر رازی به دیدگاه شیعه معترض شده و آن را به عنوان اشکال این چنین بیان می‌دارد:
اگر بگویید این معصوم فقط یک نفر از امت است. در پاسخ می‌گوییم این باطل است زیرا خداوند تبارک و تعالی بر هر فردی از مومنین واجب کرده است که با صادقین باشند و این زمانی برایش میسر است که بداند آن معصوم کیست و نه اینکه به آن جهل داشته باشد و اگر امر به چیزی که بر آن جهل دارد شود این تکلیف مالا یطاق است و از خداوند جایز نیست، ما نیز فردی معینی که وصف به عصمت شده باشد را نمی‌شناسیم و علم به اینکه این انسان را نمی‌شناسیم، یک امر ضروری است.
فخر رازی پس از بیان این چهار مطلب، نتیجه‌گیری می‌کند که در قول «و کونوا مع الصادقین» امر با بودن با یک فرد معین نیست و وقتی این مطلب باطل شد، مراد از آن همراه بودن با مجموع امت خواهد بود و قول مجموع امت صواب و حق است.
مسأله دوم: ایشان به نقل روایاتی در اهمیت صدق و مذمت کذب و دروغگویی بیان می‌دارد که به دلیل اختصار در مبحث از طرح آنها خودداری می‌کنیم. در نهایت ایشان وجود معصوم را ضروری می‌داند و بدان اعتراف می‌کند ولی در تشخیص مصداق به خطا رفته و مجموع امت را مصداق معصوم قلمداد می‌کند.
ب) تبیین آیه صادقین از دیدگاه مفسرین شیعه
نظر علامه بحرانی در البرهان
ایشان در ذیل آیه شریفه با نقل چهارده روایت مختلف “صادقین” را وجود مبارک معصومین و در بعضی روایت حضرت امیرالمؤمنین علی می‌داند. لذا ما برای نمونه به چند روایت آن اشاره می‌کنیم.
ابی نصر می‌گوید از امام رضا پرسیدم قول خداوند عزّوجل: «یا ایها الّذین آمنوا اتّقوا الله و کونوا مع الصادقین» اشاره به چه کسانی دارد؟
امام رضا فرمودند: صادقین ائمه هستند که گفتارشان یا عملشان در فرمانبرداری خدا برابر است و در این امر راستگو هستند.
جابر از امام باقر سوال کرد که آیه‌ی «یا ایها الذین امنوا اتقوا الله و کونوا مع الصادقین» صادقین اشاره به چه کسی دارد؟ فرمود: علی ابن ابی طالب.
احمد ابن محمد از حضرت رضا در مورد این آیه پرسیدند، ایشان فرمودند: صادقین ائمه هستند که «الصدیقون بطاعتهم» عمل و گفتارشان یکی است.
بعد از نقل روایات نتیجه بحث علامه بحرانی نیز مشخص شده و قائل به اینکه صادقین همان ائمه معصومین هستند که به عنوان امام باید از آنها پیروی نمود.
نظر علامه حویزی در النورالثقلین
ایشان نیز با توجه به اینکه تفسیر روایی را در ذیل آیات پیش گرفته است در ذیل آیه 119 سوره مبارکه توبه نیز ده روایت نقل کرده است که ما به چند نمونه اشاره می‌کنیم:
در کتاب مناقب ابن شهر آشوب، جابرابن عبدالله انصاری از امام باقر درباره آیه «و کونوا مع الصادقین» نقل کرده است که فرمود: یعنی با آل محمد باشید.
در کتاب احتجاج طبرسی از امیرالمؤمنین حدیثی طولانی نقل کرده است که در ضمن آن فرمود: خداوند برای دانش اهلی قرار داده است که طاعت آنان را واجب ساخته است و فرموده است: «واتّقوا الله و کونوا مع الصادقین»
در کتاب کمال الدین و تمام النعمه با اسنادش به سلیم بن قیس هلالی از امیرالمؤمنین نقل کرده است که در ضمن سخنرانی طولانی ایشان در جمع مهاجرین و انصار در مسجد و در زمان خلافت عثمان فرمود:
شما را به خدا سوگند می‌دانید که چرا خدا عزوّجل آیه «و کونوا مع الصادقین» را نازل فرمود؛ سلمان گفت: رسول الله فرمود: کسانی که به آنها دستور داده شده است همۀ مؤمنان هستند و اما مقصود از صادقین برادرم علی و اوصیای او تا روز قیامت است، گفتند به خدا سوگند: آری.
نظر علامه طباطبائی در المیزان
علامه در ذیل این آیه بحث مفصلی نکرده است و در ابتدا اشاره‌ای به واژه صدق کرده و فرموده: صدق، در اصل به معنای این است که گفتار با واقع مطابق باشد و همچنین اطلاق امر به تقوی و اطلاق کلمه صادقین و مطلق بودن آن حکایت از آن دارد که «با صادقین باشید» (با اینکه معیت و با کسی بودن به معنای همکاری کردن و پیروی نمودن است) همه قرینه‌هایی هستند که دلالت می‌کند کلمه صدق معنی وسیعی دارد و مقصود معنای مجازی آن است نه معنای لغوی و خاص آن.
بنابراین آیه شریفه مؤمنین را دستور می‌دهد به اینکه تقوا پیشه نموده، صادقین را در گفتار و کردار پیروی کنند و این غیر از آن است که بفرمایند «شما نیز مانند صادقین متصف به وصف صدق باشید» زیرا اگر آن بود، می‌بایستی بفرماید «و از صادقین باشید» نه اینکه بفرماید «و با صادقین باشید» و این پر واضح است و احتیاج به توضیح ندارد.
ولی علامه در بحث روایی به نقل از تفسیر برهان از ابن شهرآشوب از تفسیر یوسف بن یعقوب نقل نموده که مالک بن انس گفته مقصود از صادقین در جمله «کونوا مع الصادقین» رسول خدا و اهل بیت حضرت است.
البته روایات دیگری با همین مضمون علامه در تأیید مصداق صادقین آورده است.
جمع بندی
برآیند مباحث گذشته ذیل آیه 119 سوره مبارکه توبه این است که زمخشری این آیه را به صورت اخلاقی و ادبی تفسیر نموده است و می‌گوید صادقین به کسانی گفته می‌شود که با نیتی راستین رو به خدا آوردند و در گفتار و کردار به راستی عمل کردند و سپس مصداق صادقین را مهاجرین و انصار می‌داند، و با بررسی تفاسیر اهل سنت در ذیل آیه از جمله الدرّ المنثور که مصادیق مختلفی برای صادقین ذکر کرده است. و همچنین تفسیر القرطبی نیز مصادیق دیگری را معرفی نموده است. به نتایج دیگری می‌رسیم.
اما فخر رازی برخلاف دیگر مفسرین اهل سنت وارد بحث استدلالی شده و دلالت آیه مورد نظر را پیروی و همراهی با افراد معصوم پذیرفته، ولی صادقین در آیه را حمل به مجموع امت کرده است.
و البته ایشان می‌افزاید با وجود عدم توانایی بر شناخت شخص معین برای معصوم تنها راه، مراجعه به امت یعنی اهل حل و عقد ست.
در نقد اشکال فخر رازی به دو مسئله اشاره می‌کنیم:
اولاً: ما که معتقد به ضرورت وجود یک معصوم در هر زمان هستیم، از باب قاعده لطف لازم می‌دانیم که خداوند سبحان به هر طریق ممکن آن معصوم را به مردم معرفی کند و البته با مراجعه به ادله متقن حدیثی و تاریخی به وجود معصوم در هر زمان پی برده که بعد از پیامبر اکرم اول وجود مبارک حضرت امیرالمؤمنین علی و آخر آنها حضرت مهدی (عج) می‌باشد.
ثانیاً: قول به عصمت امّت بی‌معناست؛ زیرا امت از افراد تشکیل شده‌اند که هیچ کدام دارای مقام عصمت نیستند، حال چگونه ممکن است عنوان انتزاعی از آن افراد دارای مقام عصمت باشد.
بعد از نقل نظرات مفسرین اهل سنت، برای اثبات مدعای خود نظرات متقن مفسرین شیعه در النور الثقلین و البرهان و المیزان را آوردیم که همه آنها در استدلال و خصوصا در بحث روایی صادقین را وجود ائمه اطهار دانسته و پیروی مطلق از آنها را دلیل بر عصمت دانستند.
بنابراین نظر صاحب کشاف به طور کامل رد شده و مصداق صادقین را معصومین می‌دانیم.
البته در برخی احادیث اهل سنت که در تفاسیر ذکر شده نیز آوردیم، صادقین را به ابوبکر و عمر تفسیر نموده‌اند که در پاسخ باید بگوییم:
اولاً: در سند بررسی از این روایات جویبربن سعید ازدی واقع است که ابن حجر در تهذیب التهذیب از افراد بسیاری از علمای رجال، تضعیف آن را نقل کرده است.
و در سند دیگری که در کتاب میزان الاعتدال ذهبی آنرا به نقل ابن معین، الجوزجانی، نسائی و دار قطنی، او را متروک الحدیث، جعل کننده و دروغگو می‌نامد.
لذا در نهایت به همان پاسخ که مفسرین شیعه در مصداق صادقین که ائمه معصومین هستند می‌رسیم.
گفتار سوم: آیه مباهله، آل عمران/61
آیه:فَمَنْ حَاجَّكَ فِيهِ مِنْ بَعْدِ ما جاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَكُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَكُمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْكاذِبِينَ.
ترجمه: و هرکس با تو درباره او پس از دانشی که به تو رسیده است احتجاج ورزد بگو: بیایید تا فرزندانمان و فرزندانتان و زنانمان و زنانتان و نزدیکانمان و نزدیکانتان را فرا خوانیم آنگاه با همدیگر مباهله کنیم و لعنت خدا را بر دروغگویان قرار دهیم.
نظر زمخشری
ایشان پس از بررسی لغوی واژه‌های آیه به نقل روایتی در شأن نزول آیه می‌پردازد، که به طور خلاصه پس از قبول نکردن کلام رسول اکرم توسط مسیحیان آنها را به مباهله دعوت نمود، البته آنها از بزرگشان به نام عبدالمسیح نظر خواستند و او به شدت آنها را از رویارویی با پیامبر عظیم‌الشأن اسلام برحذر داشت ولی آنها آمدند در حالی که پیامبر حسین را در آغوش داشت و دست حسن را گرفته بود و فاطمه پشت سر آن حضرت و علی پشت سر فاطمه حرکت می‌کرد به سوی آنان آمد و به همراهانش می‌فرمود: «اذا دعوت فامّنوا: هرگاه من دعا کردم شما آمین بگویید.»
اسقف نجران وقتی آنان را دید گفت: ای مسیحیان من چهره‌هایی را می‌بینم که اگر از خدا بخواهند کوه را از جا برکند چنین خواهد کرد.
پس مباهله نکنید که نابود خواهید شد و تا روز قیامت هیچ مسیحی روی زمین نخواهد ماند.
آنان گفتند: ما تصمیم گرفتیم که با شما مباهله نکنیم و تو بر دین خود و ما بر دین خودمان باشیم.
آن حضرت فرمود: حالا که از مباهله سرباز زده‌اید پس مسلمان شوید تا از حق و تکالیف مسلمانان بهره‌مند شوید، اما آنان نپذیرفتند و در نهایت با پذیرش پرداخت جزیه، بدون جنگ پیامبر با آنان صلح نمود.
بعد ایشان در نهایت بحث در مورد این آیه به روایت عایشه استناد کرده که پنج تن آل عبا در مباهله بودند و پیامبر آیه «اِنّما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیراً» را تلاوت فرمودند البته ایشان هیچ اشاره به استدلال انفسنا به حضرت امیر نمی‌کند.
الف) نقد و بررسی دیدگاه زمخشری و سایر نظرات مفسرین اهل سنت
نظر فخر رازی در تفسیر کبیر
فخر رازی پس از بررسی لغوی واژه ذیل این آیه به تفصیل، دیدگاه و استدلال یکی از عالمان شیعه به نام «محمود بن حسن حمصی» را آورده و آنگاه درصدد نقد و پاسخگویی از نظر این عالم را در پیش می‌گیرد.
ما به اختصار به گزارش این عالم شیعه که توسط فخر رازی آورده شده می‌پردازیم: «مراد از انفسنا حضرت محمد نیست، زیرا انسان خودش را به چیزی دعوت نمی‌کند، پس مقصود فردی جز رسول خداست و مسلمانان اتفاق دارند این فرد در جریان مباهله همان امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب است، پس از بیان آیه نتیجه می‌گیریم جان علی همان جان و نفس پیامبر است و امکان ندارد مراد شخص پیامبر گرامی اسلام باشد.»
سپس فخر رازی ادامه می‌دهد که این دانشمند شیعی به بیان جایگاه والای امام علی پرداخته است و در ضمن حدیث مفصلی آن را به اثبات می‌رساند.
فخر رازی در ادامه این مذاکره و گفتگو دیدگاه دیگر دانشمندان شیعه را دربارۀ آیه شریفه مباهله و اینکه امام علی مقامش از صحابه برتر است را بیان کرده است.
ایشان پس از بیان دیدگاه و استدلال عالم شیعه مبنی بر ولایت و امامت امام علی بر پایه آیه مباهله درصدد پاسخگویی برآمده و می‌گوید: همانطوری که در بین مسلمانان اتفاق و اجماع دارند بر اینکه پیش از ظهور این انسان، پیامبر گرامی اسلام از همه افرادی که به مقام نبوت و رسالت نرسیده‌اند، افضل و بهتر است. و از طرفی مسلمانان اجماع دارند که علی پیامبر نبوده است، از این بیان به یقین لازم می‌آید تا گفته شود ظهور آیه مباهله همانطور که اختصاص به مقام یا فضیلت محمد دارد در رابطه با دیگر پیامبران وجود دارد.
بعد از آن ایشان دیدگاه دیگر دانشمندان شیعه مبنی بر برتری علی به دیگر مصاحبه را نقل می‌کنند.
نکاتی در نقد نظر فخر رازی
وقتی پاسخ فخر رازی را در جواب آن عالم شیعه می‌خوانیم، می‌بینیم هیچ پاسخ مستندی نداده است که این یا غفلت ورزیده و یا اینکه جوابی نداشته است که بدهد و یا ناخواسته به طور ضمنی اعتراف به قبول استدلال داشته است.
با این توصیف منطق قرآنی دانشمند شیعه حکایت میکند که آیه شریفه علاوه بر اینکه مقام با فضیلت حضرت امیر و اهل بیت طاهرینش را بیان میدارد به جایگاه امامت و ولایت آنها نیز اشاره کرده است.
یکی از اشکالات علمی که به نظر فخر رازی وارد است این است که ظاهر عبارت «نوع» این است که مقصود شخص رسول اکرم به عنوان دعوت کننده به مباهله است و ظهور لفظ «أنفسنا» دلالت بر شخص دعوت شونده دارد و همانطوری که در روایات مورد قبول شیعه و اهل سنت آمده است آنها عبارتند از: امام علی «انفسنا» و حسن و حسین «ابناءنا» و حضرت زهرا «نساءنا» یاد شده است.
همچنین با مراجعه به تفسیر لفظ «انفسنا» در روایات به دلالت آن به حضرت علی صحه گذاشته می‌شود.
از بحث فخر رازی نتیجه می‌گیریم ایشان در پاسخگویی به استدلال شیعه ناتوان بوده است.
نظر شیخ آلوسی در روح المعانی
ایشان معنای مصداقی لفظ انفسنا را بی‌هیچ دلیل به «ابناءنا» تفسیر کرده است و دیدگاه شیعه را مورد انتقاد قرار داده است ولی همراهی آن با صاحب کشاف مشهود است.
ایشان پس از نقل دیدگاه شیعه نسبت به اطلاق لفظ أنفسنا، ابناءنا و نساءنا» در مقام پاسخگویی برآمده است و می‌نویسد:
ما از این استدلال اینگونه پاسخ می‌دهیم: اولاً؛ ما نمی‌پذیریم که مقصود از لفظ انفسنا در آیه مباهله حضرت علی باشد، بلکه مراد همان نفس و جان شریف و مبارک رسول عظیم الشأن اسلام است پس حضرت امیر درمعنای مصداقی لفظ ابناءنا داخل می‌شود نه انفسنا. و بی‌تردید در زبان عرفی کسی که داماد شخص باشد، او را پسر آن فرد به شمار می‌آورند و لازمه بکارگیری این معنا یک مفهوم مجازی است در صورتی که بگوییم اطلاق لفظ «پسر» بر «پسر دختر» یک معنای حقیقی است، اما اگر بگوییم این اطلاق مجازی است نمی‌توان به عمومیت معنای مجازی استدلال کرد ولی در نهایت به کارگرفتن لفظ «پسر» به حضرت امیر و دو فرزندش یک معنای مجازی است.
آلوسی در بیان دیدگاه شیعه رعایت امانت‌داری کرده و آن را درست نقل کرده است اما همانطور که ملاحظه کردید، ایشان همانند دیگر مفسران اهل سنت «أنفسنا» را تعبیر به نفس و جان رسول اکرم کرده است اما این تفسیر به چند دلیل قابل تأمل است.
اولاً: تفسیر این لفظ به آن مصداق با ظهور آیه شریفه میان تعبیر «ندعُ» که به دعوت کننده و انفسنا بر دعوت شونده اطلاق دارد، منافات دارد، زیرا همانطور که گذشت دو معنا و مصداق متفاوت از این دو لفظ در آیه شریفه اراده و استفاده می‌شود.
ثانیاً: تفسیر آلوسی با روایات فراوانی که به طور اجماع از اهل سنت رسیده که «انفسنا» بر حضرت علی اطلاق می‌شود منافات جدی دارد.
ثالثاً: قرار دادن امام علی در معنای مصداق ابناءنا یک معنای مجازی شمرده می‌شود و اراده کردن یک معنای مجازی از لفظ گوینده نیاز به یک قرینه متصل یا منفصل دارد که گوینده این معنا را اراده کرده است، حال اینکه چنین قرینه‌ای وجود ندارد و بلکه قرینه برخلاف آن است و آن وجود اخبار بسیار و بلکه متواتر است که حکایت می‌کند مقصود از «ابناءنا» حسن و حسین است. حال از جناب مفسر روح المعانی می‌پرسیم به چه دلیل شما لفظ «ابناءنا» را شامل امام علی و حسنین دانسته‌اید؟!
نظر سیوطی در الدرّ المنثور
ایشان پس از نقل روایاتی در صدد گزارش ماجرا مباهله پیامبر اکرم با مسحیان بحران برآمده و آن را به طور مفصل نقل می‌کند تا جایی که می‌خواهد مصداق نساءنا، انفسنا و ابناءنا را بگوید؛ در اینجا به روایاتی استناد کرده که ثابت می‌کند مصداق انفسنا علی بن ابیطالب و نساءنا حضرت زهرا و ابناءنا حسنین هستند. در اینجا ما به یک روایت از الدرّ المنثور اکتفا می‌کنیم:
در کتاب دلائل از جابر نقل می‌کنند که دو نفر مسیحی خدمت پیامبر رسیدند و اسلام آوردند سپس پیامبر فرمود شما دروغ می‌گویید و مسلمان نشدید زیرا چند چیز است که من به شما خبر می‌دهم که این‌ها مانع اسلام شدن شما هستند. و بعد فرمود: علاقه شدید به صلیب، خوردن شراب، خوردن گوشت خوک، سپس جابر نقل می‌کند: پیامبر آنها را به ملاعنه (مباهله) فرا خواندند و آنها وعده فردا را به رسول گرامی اسلام دادند، فردای آن روز پیامبر علی و فاطمه و حسن و حسین را فرا خواندند و سپس دنبال آن دو نفر مسیحی فرستادند اما آنها پاسخی ندادند، سپس حضرت فرمود به خدایی که مرا به پیغمبری مبعوث کرد قسم می‌خورم اگر می‌آمدند، بیابان بر روی آنها آتش می‌بارید. سپس جابر می‌گویند در حق آنها آیه «تعالوا ندع ابناءنا و ابناءکم…» نازل شد.
بعد جابر گفت: أنفسنا و أنفسکم رسول الله و علی و أبناءنا حسن و حسین و نسأنا فاطمه است.
همانطوری که مشاهده کردید سیوطی همانند بعضی از مفسران اهل سنت مصداق انفسنا را حضرت علی می‌داند ولی متعرض موضوع امامت آن حضرت سپس رسول اکرم نمی‌شود.
ب) تبیین آیه از دیدگاه مفسرین شیعه
نظر علامه بحرانی در تفسیر البرهان
ایشان با توجه به روش تفسیر روایی خود، در ذیل آیه شریفه مباهله هفده روایت مفصل از موافقین و مخالفین آورده که همه اذعان بر شأن نزول آیه بر پنج تن آل عبا می‌کند یعنی نساءنا به حضرت زهرا انفسنا پیامبر و علی و ابناءنا حسن و حسین . در اینجا ما به دو روایت بسنده کرده و آنها را نقل می‌کنیم.
امام رضا در مورد این آیه «فقل تعالوا ندعُ ابناءنا و ابناءکم و نساءنا و نساءکم و انفسنا و انفسکم ثمّ نبتهل فنجعل لعنة الله علی الکاذبین» اگر می‌گفت بیایید نفرین کنیم و لعنت خدا را بر شما قرار دهیم هرگز برای مباهله حاضر نمی‌شدند (لذا کلام به صورت خطاب آورده نشد تا آنها به مباهله حاضر شوند) و الاّ خداوند عزّوجل می‌دانست که پیامبرش رسالت او را ادا کرده و از کاذبین نیست.
عامربن سعید می‌گوید: معاویه از پدرم پرسید: چه چیزی مانع شده که تو به ابوتراب دشنام نمی‌دهی؟ او پاسخ داد: سه فضیلت درباره اوست که خبر آن از پیغمبر به من رسیده است. یکی آنکه وقتی آیه مباهله نازل شد که «بیایید ما فرزندان خود را دعوت کنیم، شما هم فرزندان خود را…» تا آخر آیه، رسول خدا دست علی و فاطمه و حسن و حسین را گرفت و فرمود: «این عده اهل و عیال من هستند.»
منذر گوید علی فرمود: وقتی این آیه نازل شد «تعالوا ندع ابناءنا و ابناءکم و نساءنا و نساءکم و انفسنا و انفسکم» تا آخر آیه فرمود: پیغمبر دست من و فاطمه و فرزندان ایشان را گرفت، شخصی از انصار گفت: مباهله نکنید چرا که دچار بلایی سخت خواهید شد و آن نیز دست از این کار برداشتند.
علامه بحرانی پس از نقل مفصل روایات در ذیل آیه شریفه مباهله می‌فرماید که مراد از أنفسنا، جان و نفس پیامبر عظیم الشأن و حضرت علی و نساءنا حضرت زهرا و ابناءنا امام حسن و امام حسین هستند، اما ایشان متعرض موضوع امامت حضرت امیر نمی‌شوند.
نظر علامه حویزی در تفسیر نورالثقلین
ایشان نوزده روایت را در ذیل این آیه مبارکه آورده‌اند که قابل توجه است از منابع مختلف این روایات را نقل نموده‌اند.
در این روایات به صورت مفصل داستان مباهله مسحیان نجران با رسول مکرم اسلام بیان شده است و همان نتیجه‌ای که دیگر مفسرین شیعه در مورد مصداق أنفسنا که جان پیامبر و حضرت علی و ابناءنا حسن و حسین و نساءنا حضرت زهرا است.
ما در اینجا به قدر اختصار به این روایت اشاره می‌کنیم:
در باب مناظره‌ی حضرت رضا با مأمون، درباره‌ی تفاوت بین عترت و امت در حدیثی طولانی آمده است که علماء گفتند: آیا خداوند برگزیدن را در کتاب خویش تفسیر کرده است؟ حضرت رضا فرمودند: برگزیدن را در ظاهر قرآن در دوازده موضوع تفسیر کرده است، که نخستین آنها آن سخن خداوند است. تا آنجا که فرمود: اما سومین موضع هنگامی است که خداوند، پاکان خلق خود را جدا ساخت و در آیه مباهله پیامبرش را امر فرمود که به همراه آنان اقدام به مباهله کند و فرمود: ای محمد «فمن حاجّک فیه من بعد ما جاءک من العلم فقل تعالوا ندع ابناءنا و أبناءکم و نساءنا و نساءکم و أنفسنا و أنفسکم ثمّ نبتهل فنجعل لعنت الله علی الکاذبین» پس از این دستور الهی، حضرت رسول ، علی، حسن و حسین و فاطمه را بیرون آورده، آنان را با خود همراه ساخت، آیا می‌دانید معنای این عبارت چیست «و انفسنا و انفسکم»؟ علماء گفتند: حضرت رسول خودش را در نظر داشته است.
حضرت رضا فرمود: اشتباه می‌کنید، منظور آن جناب علی بن ابیطالب بوده و دلیل بر این مطلب جمله‌ای از رسول اکرم است که فرمود: فرزندان ولیعه دست از این کارها برمی‌دارند یا مردی همانند خودم را به سوی آنان روان می‌سازم؛ که منظور آن حضرت، علی بن ابیطالب بوده و مراد از ابناء در آیه حسن و حسین و مراد از نساء، فاطمه است، این معرفی و ویژگی و خصوصیتی است که هیچ‌کس در آن برایشان مقدم نیست و برتری‌ای است که هیچ بشری در آن، به آنان نمی‌رسد و شرفی است که هیچ‌کس از مردم در آن از آنان پیشی نمی‌گیرد، زیرا نفس علی را مانند نفس خود قرار داده است.
علامه حویزی پس از نقل این روایات، همان معنایی که دیگر مفسرین شیعه داشتند ابراز می‌دارند.
نظر علامه طباطبایی در المیزان
علامه در ابتدا نسبت به بحث ضمیر در آیه اشاره‌ای دارد و می‌فرماید ضمیر متکم مع الغیر که در کلمه «ندع» با همین ضمیر در کلمات «ابناءنا» و «نساءنا» و «انفسنا» تفاوت دارد و اولی به دو طرف متخاصم، یعنی رسول خدا و بزرگان نجد که مسیحی بودند برمی‌گردد و آن سه ضمیر دیگر به رسول خدا و همراهانش برمی‌گردد.
سپس ایشان به یک توهم و شبهه‌ای که می‌گوید این آیه در شأن علی و فاطمه و حسنین نازل نشده است را پاسخ می‌گوید که خلاصه پاسخ ایشان را می‌آوریم:
علامه ابتدا به توضیح شبهه پرداخته و می‌فرماید: به این دلیل این اشکال است که گفته باشد، برای لفظ جمع وقتی استعمال می‌شود که حداقل سه عدد مصداق داشته باشد و کلمه نساء بر یک نفر صادق نیست و کلمه ابناء نیز بر دو نفر صادق نیست و همچنین استعمال کلمه انفس بر یک تن (علی ) صحیح نیست و اما پاسخ این شد که صدق کلام موقوف بر متعدد بودن ابناء و بسیار بودن نساء و انفس نیست، زیرا گفتیم: مقصود نهایی از این نفرین این است که یکی از دو طرف با همه نفراتش برای همیشه هلاک شوند.
همه مفسرین اتفاق دارند که پیامبر برای مباهله احدی جز علی و فاطمه و حسنین با خود نمی‌برد، پس از ناحیه حضرت رسول کس حضور به هم نرسانید مگر دو نفس، و دو ابن و یک زن و با آوردن اینان رسول خدا امر پروردگارش را امتثال نمود، سپس علامه در پاسخ می‌افزایند: علاوه بر اینکه مراد از لفظ آیه امری است و مصداقی که حکم آیه به حسب خارج منطبق بر آن است امری دیگر و این بار اول نیست که خدای تعالی حکم یا وعده و وعید را برحسب خارج با یک نفر منطبق است به طور دسته‌جمعی حکایت می‌کند، مثلا با اینکه فرد معینی زن خود را ظهار کرده و آیه در شأن او نازل شده بود، خداوند می‌فرمایند: «والذین یظاهرون منکم من نساءکم ما هنَّ امهاتُهُم…» باز درباره همان یک فرد به صورت دسته‌جمعی می فرماید: «والذین یظاهرون من نساءهم ثمّ یعودون لما قالوا».
سپس علامه می‌فرماید از این قبیل آیات، زیاد وجود دارد که به لفظ دسته جمعی نازل شده، در حالی که مصداق خارجیش برحسب شأن نزول فرد معینی بوده است.
ایشان سپس اشکال دیگری را مطرح می‌کند و می‌فرماید:
حال اگر اشکال شود نصارائی که به سوی رسول خدا آمده بودند همگی صاحب دعوی بودند و در عقیده خودشان راسخ بوده و برای محاجّه به سمت مدینه و پیامبر آمده بودند، در جانب رسول اکرم نیز همین طور بود آنها هم عقیده خودشان را داشتند و مؤمنین هم با پیامبر و آل او هم عقیده بودند پس کسانی که با آن جناب آمده بودند، فضیلت و برتری بر سایر مؤمنین نداشتند بلکه پیامبر گرامی آنها را به عنوان نمونه‌ای از زنان و مردان آورد، علاوه بر اینکه آیه شریفه سخن از دعوت دارد نه ادعا و همراهان رسول خدا به فرضی که در دعوت شرکت داشتند در ادعا که شوق خاص پیامبر ا ست و از طریق وحی می‌باشد؛ شرکت نداشتند.
ایشان پس از توضیح اشکال به پاسخ آن می‌پردازند:
می‌فرمایند:
اگر آوردن همراه پیامبر به صورت نمونه بوده قاعدتا باید حداقل دو نفر مرد، سه نفر زن و سه فرزند همراه خود بیاورد تا فرمان أبناءنا، نساءنا، و انفسنا را امتثال کرده باشد، حال اینکه پیامبر فقط علی و فاطمه و حسنین را به همراه آورد در نتیجه آوردن همین ها مصحّح صدق امتثال بوده، به این معنا که غیر از نامبردگان کسی که شرکت دادنش امتثال امر خدا باشد نیافته است.
همچنین علامه در پاسخ به اینکه همراهان نمونه‌ای از مؤمنین بودند، می‌فرماید: مسیحیان نجران در موضوع عیسی بن مریم به مدینه آمدند و فقط با شخص پیامبر قصد محاجّه داشتند زیرا که این امر مترتب بر وحی بود که منحصر در رسول گرامی اسلامبود و هیچ دخالتی به دیگر مؤمنین نداشته و مسیحیان نیز مشتاق دیدار آنها نبودند.
ایشان سپس در بحث روایی، نقل‌های مختلفی را می‌آورد که همگی دلالت بر مصداق انفسنا بر حضرت امیرالمؤمنین علی ابن ابیطالب و نساءنا بر حضرت زهرا و ابناءنا بر امامین حسن و حسین دارد.
جمع بندی
با بررسی نظر زمخشری و نظرات مختلف مفسرین اهل سنت و امامیه در ذیل آیه مباهله به نتایج ذیل می‌رسیم:
آیه مباهله از آیاتی است که بیانگر منزلت و فضیلت اهل بیت رسول خدا می‌باشد. محوری‌ترین فراز این آیه کریمه، مباهله خاتم پیامبران به همراه گروهی از محبوبترین خاندانش یعنی حضرت علی ، حضرت زهرا و فرزندانشان امام حسن و امام حسین با مسیحیان بخران است.
ماجرا مباهله که توسط مفسرین شیعه و اهل سنت و همچنین زمخشری که نظراتشان پیش‌تر آمد، مورد اتفاق است و البته با اختلاف زیادی این داستان را نقل کردند.
زمخشری در تفسیر این آیه به نقل داستانی و همچنین افضلیت اصحاب کساء اکتفا کرده و به موضوع امامت حضرت امیر و افضلیت او نسبت به صحابه در خلافت بعد از رسول الله اشاره‌ای نکرده است.
مفسران امامیه از جمله صاحب نورالثقلین، صاحب برهان و صاحب المیزان که نظراتشان را به طور مفصل ذکر کردیم بر این عقیده‌اند که لفظ «انفسنا» با توجه به سبب نزول آیه شریفه، مصداق حقیقی امام علی ابن ابیطالب می‌دانند.
در برابر نظریه مفسرین امامیه، مفسرین اهل سنت اصرار و اعتقاد دارند که مراد از لفظ «أنفسنا» در آیه کریمه همان شخصیت بزرگوار پیامبر اسلام است که در ذیل آیه نظرات فخر رازی و آلوسی از بارزترین آنهاست و نکته تأمل‌برانگیز در این دریافت و برداشت مفسران اهل سنت آن است که آنان برای اثبات دیدگاه تفسیری خود از بیان قرآن کریم و از اخبار سبب نزول آیه دلیلی یاد نمی‌کنند تا بتوان بر پایه آن دلیل، این فهم و دریافت را مورد توجه و بررسی قرار داد! البته ما در ذیل نظرات آنها پاسخ مستدل خود را ارائه کردیم به طور نمونه وقتی شهاب الدین آلوسی می‌بیند اخبار سبب نزول قابل انکار نیست و شهادت آنها بر تفسیر مصداقی حضرت امیرالمؤمنین علی مورد تردید قرار نمی‌گیرد، در این تفسیر ذوقی که پایه استدلالی ندارد، امام علی را از مصداق أبناءنا یاد می‌کند.
گفتار چهارم: آیه تطهیر احزاب/33
آیه: «وَ قَرْنَ في‏ بُيُوتِکُنَّ وَ لا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجاهِلِيَّةِ الْأُولى‏ وَ أَقِمْنَ الصَّلاةَ وَ آتينَ الزَّکاةَ وَ أَطِعْنَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ إِنَّما يُريدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَکُمْ تَطْهيراً»
ترجمه: در خانه‌های خود بمانید، چون زینت نمایی جاهلیت پیشین زینت ننمایید و نماز برپا دارید و زکات بپردازید و از خداوند و رسولش فرمان برید، جز این نیست که خداوند می‌خواهد پلیدی را از شما اهل بیت دور کند و چنان که باید شما را پاکیزه گرداند.
الف) نقد و بررسی دیدگاه زمخشری و سایر دیدگاه مفسرین اهل سنت
نظر زمخشری:
مؤلف کشاف مخاطب این آیه را به طور ویژه به تعبیر خود ایشان، زنان پیامبر می‌داند؛ مبنی بر این آیه به آنها دستور می‌دهد که در خانه خود بمانید و خودرآرایی و زینت نکنید و در ادامه آیه شریفه سفارشهایی از قبیل اقامه نماز و دادن زکات و اطاعت از خدا و رسول را به آنها می‌دهد.
ایشان در ادامه تفسیر آیه به کلمه «تطهیر» و اهل بیت اشاره نموده و می‌گوید: تطهیری که خداوند اهل بیت را به آن وعده می‌دهد همان تقوایی است که سبب حفظ آبرویشان می‌شود و «طهر» به معنای تقواست. او در پایان می‌گوید اهل بیت بنابر مدح منصوب شده و این دلیلی آشکارتر است که زنان پیامبر نیز جزء اهل بیت آن حضرت هستند.
زمخشری در مورد اینکه آیا این آیه دلالت بر عصمت اهل بیت می‌کند سخنی به میان نیاورده است و حتی در مورد بحث ادبی آیه که اگر منظور زنان پیغمبر بوده چرا قرآن کلمه اهل بیت را به صورت مذکر آورده، در حالی که اگر در مورد زنان پیامبر بود، بایستی از ضمایر مؤنث استفاده می‌شد ولی باز این مطلب را ذکر ننموده‌اند.
البته جای سؤال است که در بحث آیه مباهله که در گفتار قبلی گذشت ایشان اهل بیت را علی و فاطمه و حسن و حسین یاد می‌کند ولی در اینجا زنان پیامبر را اهل بیت قلمداد می‌کند.
اما چنانکه از کلمات ایشان برمی‌آید، زمخشری کلمه اهل بیت را دلیلی آشکار بر این می‌داند که زنان پیامبر جزء اهل بیت هستند البته ایشان کلمه تطهیر را بر عصمت نکرده و آیه را در مقام پند دادن به ایشان می‌داند. ایشان هیچ حدیثی در مورد اهل بیت نمی‌آورد.
نظر نیشابوری در غرائب القرآن و رغائب الفرقان
ایشان در تفسیر آیه مذکور رعایت اختصار کرده و می‌گوید:
در آیه «إنّما یرید الله لیذهب عنکم الرجس…» استعاره گناهان را با کلمه «رجس» یعنی پلیدی بیان می‌کند و طهارت و پاکی را استعاره‌ای از تقوی قلمداد می‌کند. و تأکید به ازاله رجس و پلیدی به واسطه تطهیر زیرا که رجس گاهی اوقات از بین می‌رود ولی محل آن باقی می‌ماند.
سپس حاکم نیشابوری به تفسیر واژه «اهل بیت» می‌پردازد می‌گوید:
همانطوری که در ذیل تفسیر آیه مباهله گفتیم، اهل بیت به اصحاب کساء یعنی علی و فاطمه و امام حسن و امام حسین اطلاق می‌شود و این مورد اتفاق است و وجود حضرت علی در اهل بیت به دلیل معاشرت و قرابت با دختر رسول گرامی اسلام و ملازمه با آن به چنین افتخاری نائل شده است.
اینکه این آیه در شأن همسران پیامبر نازل شده باشد این یک امر یقینی نیست و حداکثر ظن و گمان در آن محسوب می‌شود.
مذکرها در آیه بیشتر دیده می‌شوند به دلیل غلبه و اکثریت آنان است زیرا که پیامبر و حضرت علی و حسنین بر فاطمه از لحاظ تعداد غلبه داشتند.
بنابراین حاکم نیشابوری به صراحت شأن نزول آیه را در مورد خمسه طیّبه می‌داند و به شأن والای امیرالمؤمنین اذعان می‌کند. ولی بحثی راجع به عصمت اهل بیت نمی‌کند.
نظر ابن کثیر در تفسیر القرآن العظیم
ایشان شأن نزول آیه را در حق همسران پیغمبر می‌داند و می‌گوید این آیه نص خاصی است که زنان پیامبر را داخل مفهوم اهل البیت می‌کند، سپس می‌افزاید ورود زنان پیامبر به طور انحصاری در این آیه یک قول ضعیفی است ولی قول صحیح‌تر آن است که دیگران نیز در این آیه به همراه همسران پیغمبر هستند و برای کلام خود استناد به نقل ابن جریر از عکرمه که در بازار ندا می‌کرد که آیه «انّما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطّهرکم تطهیرا» در شأن همسران پیامبر نازل گشته است.
ولی بسیار قابل توجه است ایشان بعد از این مطلب حدود بیست روایت نقل می‌کند که در همه آنها اهل بیت را آل الرسول می‌دانند یعنی علی و فاطمه و حسنین را می‌آورد، اما ابن کثیر برای رهایی از اینکه شأن نزول آیه را به طور خاص در شأن اهل بیت بیاورد با این قید که شأن نزول آیه عمومیت دارد یعنی هم شامل همسران پیامبر و هم شامل اهل کساء می‌شود، از موضوع خارج می‌شود. ما برای نمونه به چند روایت اشاره می‌کنیم:
قال الأمام احمد: حدثنا عفّان، حدثنا حمّاد، أخبرنا علیُّ بن زید، عن انس بن مالک قال: اِنّ رسول الله کان یمرُّ بباب فاطمه ستَّة أشهر إذا خرج إلی الصلاة الفجر، یقول: الصلاة یا اهل البیت، «انّما یریدالله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهّرَکم تطهیرا.
در این حدیث به نقل از انس ابن مالک می‌گوید، پیامبر، شش ماه در هنگام نماز صبح از درب خانه فاطمه می‌گذشت و ندا می‌کرد: یا اهل بیت وقت نماز است و آیه إنّما یریدالله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت را تلاوت می‌فرمود.
همچنین از امّ سلمه نقل می‌کند که این آیه در منزلش نازل شد و می‌گفت: من به سر درب خانه ایستاده بودم و گفتم: یا رسول الله، آیا من از اهل بیت هستم؟ پیامبر فرمود: تو به راه خیر هستی و تو از همسران پیامبر هستی سپس ام سلمه گفت: در این حال در بیت پیامبر خود ایشان و علی و فاطمه و حسن و حسین بودند.
در حدیث دیگری که ابن جُریر از سلسله سند خود نقل می‌کند که پیامبر اکرمفرمود: «این آیه در شأن پنج نفر نازل گشت: خودم و علی و فاطمه و حسن و حسین سپس آیه را تلاوت فرمود: «إنّما یریدالله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهّرکم تطهیرا»
از روایاتی که ابن کثیر در تفسیر خود آورده که همگی از روایات اهل سنت هستند خود سند محکمی برای شأن نزول آیه و فضیلت اهل بیت پیامبر است و هرچند این روایات را جهت عموم شأن نزول آیه می‌داند ولی با توجه به اینکه فقط یک حدیث در شأن همسران پیغمبر نقل می‌کند و این در حالی است که حدود بیست روایت در شأن اهل بیت عصمت و طهارت آورد و این مطلب برای هر خواننده‌ای واضح و مبرهن است.
نظر آلوسی در روح المعانی
شهاب الدین آلوسی در ذیل تفسیر آیه 32 احزاب ابتدا به معناشناسی واژه‌ها می‌پردازد و در معنای «ال» در البیت می‌گوید که الف و لام عهد است سپس قولی را نقل می‌کند که مراد از اهل بیت، منزل مسکونی که معمولاً از گِل و چوب ساخته می‌شد نه نزدیکی فامیلی و نسب سپس نتیجه‌گیری می‌کند که مراد از اهل بیت یعنی منازل همسران پیامبر گرامی اسلام می‌باشد و طهارت را به معنای پاکی از گناه قلمداد می‌کند و برای تأکید گفته خویش روایات مختلفی را می‌آورد که حکایت از این دارد که شأن نزول آیه همسران پیامبر می‌باشند.
سپس به یک اشکال اشاره می کند که می‌گوید زنان پیامبر جمع هستند و بایستی اهل البیت را جمع می‌آورد؟ و پاسخ می‌گوید زیرا خانه‌های همسران پیامبر که پاک هستند به اعتبار اضافه به خانه پیغمبر یک منزل محسوب می‌گردد.
بعد از آن روایاتی که شأن آیه را اصحاب الکساء می‌دانند را آورده است ولی در نتیجه‌گیری و جمع‌بندی آن می‌گوید آیه مشمولیت دارد و معنای عامی از آن قابل برداشت است. سپس می‌افزاید: آیه شریفه بر عصمت اهل بیت پیامبر اکرم چه آنان که زمان نزول آیه بوده‌ یا نبوده‌اند، دلالت ندارد و حقّی بر حفظ اهل بیت از گناه (چنانکه اهل سنت می‌گویند) دلالت نمی‌کند؛ زیرا آنچه از معنا و مفهوم وارد بر ذهن از ظاهر آیه کریمه بدست می‌آید و جمله «لیذهب» در مقام علت از امر و نهی آن را می‌طلبد آن است که خداوند متعال، اهل بیت را به یک دسته از کارها امر و نهی فرموده است و به دنبال آن اراده و خواسته تا آنان را از هر پلیدی دور و پاک از گناه گرداند و در این امر و نهی الهی و زدودن پلیدی و حصول پاکی برای اهل بیت مصلحتی است که آزمایش و تکلیف کردن آن بزرگواران مقصود الهی نبوده است. پس این امر و نهی به دنبالش طهارت و قداست اهل بیت به مفهوم شرط مستفاد از عبارت شریفه باز می‌گردد و گویا عبارت چنین بوده است: خداوند با امر و نهی شما اهل بیت اراده کرده است تا هر پلیدی را از شما بزداید و پاکتان سازد پس اگر از نهی الهی بپرهیزند و امرش را فرمان برند، پلیدی از بین رفته و پاکی به وجود می‌آید. اما تحقق این شرط (عمل به امر و نهی) به دلیل آن که غیر اختیاری است ثابت و معلوم نیست و چیزی که ثابت و روشن نباشد، متعلق به اراده الهی قرار نمی‌گیرد.
نقد سخن آلوسی
تفسیر آیه قرآن کریم دارای قواعدی است که طبق آن پیام آیه دریافت و مشخص می‌شود و همچنین توجه به نظریه لغت دانان و ادیبان زبان عرب و منطق دریافت تفسیر قرآن براساس آن از لوازمات بسیار مهم شمرده می‌شود.
از آلوسی مفسر اهل سنت باید پرسید که واژه إنّما که در ابتدای آیه آمده است دلالت بر حصر دارد یا شرط؟ به طور مسلم طبق قواعد ادبیات عرب پاسخ می‌دهد که دلالت بر حصر دارد؛ ولی ایشان در آیه، «إنّما» را در مقام بیان شرط و جواب آن تصور کرده است و علاوه بر آن «اگر کلام وحی دلالت و بیانگر شرط و جواب آن شرط و جواب، دستوری عمومی برای همه مکلفین شمرده می‌شود و این دستور تشریحی و الهی مختص به افراد خاص نمی‌گردد. این مطلب به طور دقیق با معنای مستفاد از لفظ «إنّما» ناسازگار است در نتیجه یا باید پذیرفت که آیه کریمه دلالت بر معنای حصر امتیاز عصمت برای افراد خاص از اهل بیت دارد چنانکه از لفظ «إنّما» جز این فهمیده نمی‌شود و این موضوع با تعریف اراده تکوینی موافقت می‌کند یا آیه کریمه را طبق روش آلوسی در مقام شرط و جواب تصور کرد و این برداشت هر چند با اراده تشریعی، الهی همراه است ولی با معنای ظاهر از انّما منافات دارد.
که قطعاً معنای اول که واژه انّما دلالت بر حصر داشته و قرینه و نشانه‌ای قوی به دریافت اراده تکوینی از عبارت «یریدالله» دارد.
ب) تبیین آیه از دیدگاه مفسرین شیعه
نظر علامه حویزی در نورالثقلین
ایشان حدود 24 روایت در ذیل آیه شریفه که در این روایات ضمن معناشناسی واژه‌های “رجس” و “تطهیر” به شأن نزول آیه که در حق اهل بیت نازل شده، اشاره می‌کند و همین معنا را در نقل روایات دنبال می‌کند، ما به چند روایت در ذیل این آیه شریفه نقل می‌کنیم.
در عیون اخبار الرضا در باب نشسته علمی مأمون، امام رضا درباره فرق بین امت و عترت روایتی طولانی آورده است که در فرازی از آن آمده است که مأمون گفت: عترت طاهره، چه کسانی هستند؟ حضرت فرمود: همانان که خداوند در کتاب خود این گونه توصیفشان کرده است «إنّما یریدالله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهّرکم تطهیرا». آنان همان کسانی هستند که پیامبر درباره ایشان فرموده است: من دو چیز گران بها را در میان شما می‌گزارم؛ کتاب خدا و عترتم که اهل بیتم هستند آن دو از یکدیگر جدا نمی‌شوند تا آنکه در کنار حوض کوثر بر من وارد شوند، پس ای مردم مشاهده کنید بعد از من چطور با آنها مواجهه می‌شود، ای مردم، به آنان چیزی نیاموزید زیرا آنان از شما دانشمندترند.
در کتاب خصال در احتجاج حضرت علی بر ابوبکر آمده است که فرمود: تو را به خدا سوگند می‌دهم، آیه تطهیر از آلودگی درباره من و خانواده‌ام و فرزندانم نازل شد، یا برای تو و خاندان تو؟ ابوبکر گفت: بلکه برای تو و خاندان تو؛ امام فرمود: تو رابه خدا سوگند می‌دهم در روز اجتماع کساء، پیامبر برای من و خانواده و فرزندان من دعا کرد و فرمود: «یا رب هولاء اهل بیتی فاذهب عنهم الرجس و طهرهم تطهیرا» اینان خاندان منند و از آتش دورشان دار یا برای تو؟
ابوبکر گفت: البته برای تو و خانواده تو.
که البته این حدیث طولانی است و ما به اختصار از کتاب شریف خصال آوردیم.
در اصول کافی، محمدبن علی از امام صادق روایت کرده است که در تفسیر قول خدای عزّوجل «إنّما یریدالله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا» فرمود: مقصود ائمه و ولایت آنان است، هر که به آن درآید، در خانه پیامبر گام نهاده است.
علامه حویزی با نقل این تعداد روایات، آیه را در شأن اهل بیت کساء می‌داند و آنها را معصوم از هر لغزش و خطا می‌داند.
نظر علامه بحرانی در البرهان
ایشان به دلیل اهمیت این آیه در اثبات عصمت اهل بیت و همچنین منقبت و فضیلت آنها در وجود مقدس آنها، حدود شصت و چهار روایت مفصل در تأیید این مطلب در ذیل آیه آورده است.
ما در اینجا به روایات مختصری که ایشان در ذیل روایت آورده است اشاره می‌کنیم:
علی بن حسان واسطی، از عمویش عبدالرحمن بن کثیر نقل کرده که وی گفت: محضر ابا عبدالله عرضه داشتم: مقصود خداوند از این آیه چیست؟
«خداوند می‌خواهد پلیدی و گناه را از شما اهل بیت دور کند و کاملاً شما را پاک سازد»
حضرت فرمودند: «این آیه در شأن نبی مکرم اسلام و امیرالمؤمنین و حسن و حسین و فاطمه نازل شده است، پس از آنکه خداوند عزّوجل نبیّ مکرمش را از این دنیا برد، امیرالمؤمنین و سپس امام حسن و پس از آن امام حسین را به جای آن حضرت قرار داد، سپس تأویل این آیه به وقوع پیوست.
«و إولوا الارحام بعضهم اولی ببعض فی کتاب الله » یعنی «خویشاوندان در کتاب خدا به یکدیگر سزاوارترند یعنی حضرت علی ابن الحسین امام بعد از پدر گردید و سپس امامت در فرزندان ایشان (امام سجاد ) جاری شد، پس اطاعت ایشان، اطاعت خدا و نافرمانی آنها نافرمانی خدای عزّوجل است.
محمدبن عباس به اسناد خویش روایت نمود که پیامبر اکرم روزی در خانه ام سلمه بود. حریره‌ای آورده‌اند. حضرت علیو فاطمه و امام حسن و امام حسین را نیز دعوت کردند، همه از آن غذا خوردند بعد یک کسای خیبری بر روی ایشان انداخت و این آیه را قرائت نمود: «خداوند می‌خواهد پلیدی و گناه را از شما اهل بیت دور کند و کاملاً شما را پاک سازد» ام سلمه گفت: یا رسول الله آیا من نیز از اهل بیت هستم؟ فرمود: تو عاقبت به خیری.
همچنین روایت نموده که حضرت علی ابن ابیطالب فرمود: «خداوند به ما اهل بیت فضیلت بخشیده است. چگونه چنین نباشد یا اینکه در این آیه می فرماید: «خداوند می‌خواهد پلیدی و گناه را از شما اهل بیت دور کند و کاملاً شما را پاک سازد» خداوند ما را تطهیر نموده از زشتی ها چه آشکارا و چه پنهانی، ما بر طریقۀ حق هستیم.
علامه بحرانی با نقل این 64 روایت به طور مسلم و مستند آیه ذیل الذکر را بر عصمت اهل بیت و فضائل و مناقب آنها به اثبات می‌رساند و با توجه به «إنّما» در ابتدای آیه دلالت بر حصر را مسجّل می‌داند.
نظر علامه طباطبایی در المیزان
ایشان در ذیل آیه شریفه ابتدا به کلمه «إنّما» اشاره فرموده و می‌فرماید: این کلمه انحصار خواست خدا را می‌رساند و این معنا را می‌رساند که خداوند خواسته رجس و پلیدی را تنها از اهل بیت دور کند و به آنان عصمت دهد.
اهل بیت چه کسانی هستند؟
علامه طباطبایی می‌فرماید: به طور مسلم فقط زنان پیامبر اهل بیت او نیستند، زیرا این امر صحیح نیست که ضمیر زنان را به مردان ارجاع دهد و به زنان گفت «عنکم» بلکه اگر فقط همسران اهل بیت بودند باید می‌فرمود «عنکنَّ» ایشان سپس به نقل نظر آلوسی در روح المعانی و دیگر نظرها می‌پردازد و آنها را رد می‌کند، با این جواب نظر زمخشری که قائل به اینکه آیه در شأن همسران پیامبر نازل شده نیز رد می‌شود. و بنابر آنچه گفته شد، نظر علامه این است که واژه «اهل بیت» در عرف قرآن اسم خاص است که هر کجا ذکر شود، منظور از آن پنج تن آل عبا هستند و به هیچ کس دیگر اطلاق نمی‌شود.
نقد اقوال مفسرین اهل سنت
علامه به بعضی از اشکالات اهل سنت اشاره نموده و آنها را مورد نقد و بررسی قرار می‌دهند و ما به اختصار به چند اشکال و جواب اشاره می‌کنیم.
اشکال اول: اگر گفته شود مراد از بردن رجس و تطهیر کردن، همانا تقوای شدید و کامل است و معنای آیه این است که این تشدیدی که در تکالیف متوجه شما کردیم و در برابر اجر دو چندان هم وعده‌تان دادیم، برای این نیست که خود ما از آن سودی ببریم، بلکه برای این است که می‌خواهیم پلیدی را دور نموده و تطهیرتان کنیم.
در این معنا هم اختصاص رعایت شده و هم عمومیت خطاب به همسران پیامبر عظیم الشأن و به دیگران، لذا در این آیه ابتدا خطاب را متوجه همسران پیامبر کرده و سپس با ضمیر «عنکم» خطاب را متوجه عموم می‌کند.
جواب: علامه می‌فرماید این حرف صحیح نیست، زیرا که خطاب در آخر متوجه غیر ایشان شده و اگر گفته شود خطاب هم متوجه همسران و هم غیر آن را شامل می‌شود، می‌گوییم این حرف باطل است، برای اینکه غیر همسران شریف در تشدید تکالیف نبودند و اجر دو چندان هم ندارند و در این صورت معنا ندارد که خداوند سبحان بفرماید: اگر به شما همسران رسول خدا تکالیف دشوارتری کردیم، برای این است که عموم مسلمانان و شما را پاک نموده و پلیدی را از همه دور کنیم.
اشکال: چرا خطاب نمی‌تواند هم متوجه رسول گرامی و هم همسران آن حضرت شود با اینکه خود تکلیف رسول الله هم مانند همسرانش شدید است؟
علامه در پاسخ می‌فرمایند: نباید همسران آن حضرت را با خود ایشان مقایسه کرد، چون حضرت مؤید به داشتن عصمت خدایی است، و این موهبتی است که با عمل و اکتساب به دست نمی‌آید تا خداوند به ایشان بفرماید تکیلف تو را تشدید کردیم و اجرت را مضاعف نمودیم، تا پاکت کنیم. البته علامه می‌افزاید ما این اشکال را در تصحیح نظرات کسانی که می‌گویند آیه فقط در شأن همسران پیامبر نازل شده است آورده‌ایم و الاّ هیچ مفسری چنین اشکالی نکرده و این صرف احتمال است.
شأن نزول آیه از دیدگاه علامه طباطبایی
علامه می‌فرماید: بیش از هفتاد حدیث که بیشتر از طریق اهل سنت نقل شده، وجود دارد و اهل سنت آنها را از طریق بسیاری، از ام سلمه، عایشه، ابی سعید خدری، سعد، وائله بن الاسقع، ابی الحمراء، ابن عباس، ثوبان (غلام آزاد شده پیامبر )، عبدالله بن جعفر، علی، حسن بن علی که تقریبا از چهل طریق روایت کرده‌اند.
همچنین امامیه آن را از طریق حضرت علی ، امام سجاد، امام باقر، امام صادق و امام رضا و از ام سلمه، ابی ذر، ابی لیلا ابی الأسود دؤلی، عمربن میمون ازدی و سعدبن ابی وقاص، بیش از سی طریق نقل کرده‌اند.
و همه آنها تأیید می‌کنند که این آیه در شأن رسول خدا و علی و فاطمه و حسن و حسین نازل شده است و احدی در این فضیلت با آنها شرکت ندارد.
البته ما نیز در نقل اقوال مفسرین اهل سنت و همچنین شیعه برای نمونه به چند روایت اشاره نمودیم.
پاسخ به یک شبهه مهم در مورد شأن نزول آیه
صاحب المیزان با طرح اشکالاتی در ذیل شأن نزول به همه پاسخ مستدل می‌دهد و در اینجا به رعایت اختصار و اهمیت بحث به یکی از مهمترین اشکال اشاره می‌شود:
اشکال: در مورد شان نزول آیه روایاتی که با قرآن مخالف هستند باید طرح شود و به آنها اعتنا نشود زیرا که روایت هر چقدر هم صحیح هم باشد، وقتی آن را می‌پذیریم که با نص صریح قرآن منافات نداشته باشد و روایات مذکور مخالف قرآن است، برای اینکه آیه مورد بحث دنبال آیاتی قرار دارد که خطاب در همه‌ی آنها به همسران رسول خدا است، پس باید خطاب در این آیه نیز به ایشان باشد و این آیه به همراه آیات قبل و بعد نازل گردیده و دلالت بر همسران رسول الله می کند.
پاسخ: علامه می‌فرماید: اتفاقاً همه اشکالات در همین حرف است، که آیا آیه مورد بحث متصل به آن آیات است یا نه؟ زیرا روایاتی که بدان اشاره شد همین را منکر است و می‌فرماید آیه مورد بحث به تنهایی و در این واقعه جداگانه نازل شده و حتی در بین این هفتاد روایت، روایتی هم وجود ندارد، که بگوید آیه شریفه به دنبال آیات مربوط به همسران رسول خدا نازل شده، و حتی هیچ‌یک از مفسرین نیز این حرف را نزده است، حتی آنها هم گفته‌اند آیه‌ی مورد بحث همسران رسول خدا است مانند عکرمه و عروه، نگفته‌اند که این آیه شریفه در ضمن آیات دیگر وارد شده است. و همین مطلب در ذیل نظرات مفسرین که پیشتر گذشت نیز به وضوح قابل برداشت است.
پس معلوم می‌شود جمله مورد بحث نسبت به آیه بعد و قبل نظیر آیه «الیوم یئس الّذین کفروا» است که در وسط آیاتی قرار گرفته که آنچه خوردنش حرام است می شمارد. و در نتیجه کلمه اهل بیت در عرف قرآن اسم خاص است که هر جا ذکر شود، منظور از آن، این پنج تن هستند یعنی رسول الله ، علی، فاطمه، حسن و حسین است و بر هیچ‌کس دیگر اطلاق نمی‌شود، هر چند که از خویشاوندان و اقربای آن جناب باشد، البته این معنا، معنایی است که قرآن کریم لفظ مذکور را بدان اختصاص داده، وگرنه برحسب عرف عام، کلمه مزبور بر خویشاوندان نیز اطلاق می‌شود.
واژه شناسی «رجس» و حمل آیه بر عصمت اهل بیت
رجس صفتی است از ماده رجاست یعنی پلیدی و قذارت، و این کلمه بر هر معنا که باشد نسبت به انسان عبارت است از ادراکی نفسانی و اثری شعوری، که از علاقه و بستگی قلب به اعتقادی باطل با عمل زشت حاصل می‌شود و با در نظر گرفتن کلمه رجس در آیه شریفه که الف و لام دارد، جنس را می‌رساند، بنابراین معنایش این می‌شود که خدا می‌خواهد تمامی انواع پلیدی‌ها و هیأت‌های خبیثه و رذیله را از نفس شما ببرد و چنین ازاله‌ای با عصمت الهی منطبق می‌شود. بنابراین می‌فرماید: «عصمت صورت علمیه‌ای است در نفس که انسان را از هر باطلی، چه عقاید و چه اعمال حفظ می‌کند، پس آیه شریفه یکی از ادله عصمت اهل بیت است.»
جمع بندی
برآیند بحث ذیل آیه تطهیر این است که ما پس از نقل نظرها صاحب کشاف که این آیه را به طور ویژه به تعبیر خود ایشان زنان پیامبر می‌دانست و کلمه تطهیر را همان تقوای شدید که باعث حفظ آبرویشان می‌شود، قلمداد می‌کند و ایشان نسبت به عصمت اهل بیت بحثی را ذکر نمی‌کند.
ما با نقل نظرات مفسرین اهل سنت از جمله حاکم نیشابوری که شأن نزول آیه را در شأن خمسه طیّبه می‌دانست و نظر آلوسی در روح المعانی که البته نقدهایی را بر نظر ایشان وارد کردیم و همچنین نظر ابن کثیر در تفسیر القرآن العظیم که شأن آیه را عام می‌دانست و شامل اهل بیت و زنان پیغمبر می شود و سپس برای تأیید مدعای خویش مبنی بر شأن نزول آیه تطهیر در حق اهل بیت و اثبات عصمت آنان نظرات مفسرین شیعه از جمله مفسرالبرهان و النور الثقلین را ذکر نمودیم و در خاتمه نظر شریف مرحوم علامه طباطبایی را همراه با ردّ اشکالات و شبهات فراوانی از اهل سنت همراه بود را نقل نمودیم.
در نهایت بحث به این نتیجه می‌رسیم: که آیه شریفه تطهیر در شأن پیامبر و علی و فاطمه و امام حسن و امام حسین نازل شده و هیچ شریکی ندارد و همچنین از آیاتی که دلالت بر عصمت اهل بیت می‌کند همین آیه تطهیر است.
فصل سوم
آیات امامت خاصّه

پیش در آمد
امامت خاصه علمی است که پیرامون تعیین مصداق از بین مصادیق هر زمان با توجه به معیارها و ملاکهایی که در بحث امامت عامه همانند عصمت ، افضلیت، علم لدنی و معجزه و… شخص امام بحث می کند که طبق اعتقاد ما امام بلافصل پس از رسول اکرم حضرت امیرالمومنین علی و پس از آن اولاد طاهرین آن حضرت هستند.
در این فصل به آیات منتخب مهمی که در باب امامت خاصه در قرآن کریم آمده است اشاره کرده و نظر زمخشری را مورد بررسی و نقد قرار داده و سپس آیه ی مورد نظر را از دیدگاه علمای شیعه، تبیین و روشن می کنیم، این آیات عبارتند از: آیه تبلیغ، آیه ولایت، آیه اطاعت و آیه امامت هستند که در ذیل بطور تفصیل به آنها پرداخته می شود.
گفتار اول: آیه تبلیغ: مائده/67
آیه: «یا ایّها الرسول بلّغ ما انزل الیک من ربّک و إن لم تفعل فما بلّغت رسالته و الله یعصمک من النّاس، انّ الله لا یهدی القوم الکافرین»
ترجمه: ای رسول برسان آنچه را که از جانب پروردگارت به سوی تو فرستاده شده است و اگر این کار را نکنی، رسالتش را نرساندی و خدا تو را از شر مردم حفظ می‌کند، خدا گروه کافران را هدایت نمی‌کند.
الف) نقد و بررسی دیدگاه زمخشری با بررسی نگرش مفسرین اهل سنت
نظر زمخشری:
با توجه به توضیحی که زمخشری از عبارات این آیه شریفه داده است می گوید: اگر بپرسند عبارت «فما بلغت رسالته» جزای شرط واقع شود، دلیل درستی آن چیست؟
جواب می دهد: نخست آن که اگر آن بزرگوار در رساندن همه ی رسالت های خداوند متعال ار او فرمان نمی برد و همه ی آن را پنهان می کرد . چنان بود که گویی اصلا برنگیخته نشده، دوم آنکه مراد آن باشد که اگر این کار را نکنی، به موجب کتمان همه ی وحی کیفر خواهی دید که به جای مسبب از سبب یاد شده است.
همچنین روایاتی که در مورد این آیه آورده، از جمله از رسول خدا روایت شده که فرموده: خدای متعال مرا با رسالت های خود فرستاد و دلتنگ شدم که مبادا نتوانم از عهده آن برآیم، بر من وحی کرد که اگر رسالت مرا نرسانی به تو کیفر خواهم داد و مقرر داشت که مرا از دشمن مصون خواهد داشت و من نیز از توان گرفتم ونیرومند شدم. ایشان اذعان دارد که این آیه شریفه مطلب حساس و مهمی را به پیامبر گوشزد می‌نماید، سپس ایشان منظور از رسالت را همان تبلیغ قرآن بیان کرده است.
ایشان در ادامه تفسیر آیه شریفه به شأن نزول آیه اشاره کرده و روایتی از انس ابن مالک می‌آورد و می‌گوید: در جنگ احد اصحاب، مراقب پیامبر بودند تا اینکه این آیه نازل شد و آن حضرت سر مبارک خود را از قبّه بیرون آورده و فرمود: ای مردم بروید که خدا مرا از گزند دشمنان مصون داشته است.
زمخشری همانند تفسیر دیگر آیات به مقدار اندکی توضیح واژه‌ها و بیان یک روایت در ذیل آیه بسنده کرده است و در ذهن خواننده کتاب سؤالاتی را بوجود می‌آورد از جمله اینکه اگر رسالت همان قرآن باشد، پیامبر که قبلاً قرآن را تبلیغ کرده است و رسالت خویش را کاملاً انجام داده است و دیگر اینکه: آیا این آیه با توجه به شأن نزولش در ابتدای عمر شریف پیامبر نازل شده است و یا اینکه در انتهای رسالت ایشان نازل گشته است تا در مقام اتمام حجت تبلیغ و انذار باشد.
به طور خلاصه زمخشری رسالت را به خود قرآن و حفاظت پیامبر در جهت ترسیدن از گزند کافران به ایشان، تفسیر نموده است.
ان شاءالله با آوردن نظرات دیگر مفسرین اهل سنت و همچنین شیعه به نقد و بررسی نظرات مؤلف کشاف می‌پردازیم.
نظر آلوسی در تفسیر روح المعانی
شهاب الدین آلوسی پس از واژه شناسی در ذیل آیه شریفه به تفسیر آن می‌پردازد و می‌گوید رسالت پیامبر یعنی مقام دین و جزء جزء آن رسالت است و اگر یک جزء کوچک هم ابلاغ نشود مثل اینکه هیچ کدام از رسالت ابلاغ نشده است و می‌افزاید بنابراین هیچ کدام از قسمت دین به نسبت قسمت دیگر اولویت ندارد. سپس ایشان در معنای «إن لم تفعل» قولی را نقل می‌کند که می‌گوید: مراد از اینکه اگر انجام ندهی پس مجازات کتمان وحی برای تو در نظر گرفته می‌شود، پس سبب را در جای مسبب قرار داد و برای تأیید این قول از ابوهریره حدیثی نقل می‌کند که پیامر می‌فرماید: «خداوند مرا به پیامبری برگزید، سپس به من فشار و سختی آمد تا اینکه وحی آمد که اگر ابلاغ رسالت نکنی تو را عذاب می‌دهم در این حال خداوند عصمت را برایم ضمانت فرمود پس قوی شدم.»
ایشان روایتی را نقل می‌کند که در آن شأن نزول و سبب نزول و همچنین منظور از ابلاغ رسالت را بیان می‌کند و می‌گوید که این‌ها اخبار فتنه با خبر از حاکمان ظالم، فساد دین بدست جمعی از دیوانگان قریش و غیر آن می‌باشند.
بعد از آن ایشان به نظر شیعه نسبت به شأن نزول این آیه اشاره نموده می‌گوید: شیعه معتقد است که این آیه شریفه در شأن امام علی نازل شده و آن در روز هجدهم ذی الحجه سال حجه الوداع بوده است و این آیه برای تقویت رسول گرامی نازل گشته است. و برای تأیید نظر شیعه روایاتی از ابن عباس، سیوطی در الدرّ المنثور، از ابن مسعود می‌آورد سپس می‌گوید شیعه علاوه بر این از خود مطالبی را افزودند و غرض خود را با افزودن جملاتی بر این خبر به اتمام رساندند که در پس آنها کلمات غیر واقعی وجود دارد که به اصحاب توهین کرده به این گمان که صحابه پیامبر با کلام ایشان مخالفت نموده‌اند.
آلوسی پس از نقل نظر شیعه حکم به بطلان آن داده و می‌گوید به طور مفصل آن را رد خواهیم کرد، بعد از آن نظر خودش را می‌گوید: که در روز 18 ذی الحجه سال حجه الوداع که نزدیک جحفه بوده است و به آن مکان «غدیر خم» می‌گویند پیامبر فضیلت علی را تبیین کرد زیرا که بعضی از کسانی که در یمن بودند به روش عدالت امام علی اعتراض داشتند و آن را ظلم در حق خود می‌پنداشتند فلذا پیامبر با این کلام آنها را قانع کرد.
ایشان چهار روایت را در تأیید کلام خود می‌آورد.
بعد از آن به روایت مفصل غدیر می‌پردازد ولی همه آنها را ضعیف می‌داند و می‌گوید ضعف سندی و دلالی دارند.
آلوسی ولی و ولایت رابه محبت تفسیر کرده و می‌گوید «أولا بالمؤمنین من أنفسهم» یعنی «أولی بالمؤمنین بأنفسهم بالمحبّه» یعنی اولیت دارد در محبت ورزیدن.
این مفسر اهل سنت به اخبار وارده از رسول خدا اشاره کرده می‌گوید: برفرض صحت این روایات، آیه دلالت بر فضل و شأن علی می‌کند و بیشتر از این نیست.
نظر رشید رضا در تفسیر المنار
صاحب تفسیر المنار از دیگر منتقدین دیدگاه شیعه است درباره دلالت اخبار ماجرای غدیر بر ولایت امام علی است او در بررسی امامت حضرت امیرالمؤمنین علی بیانی دارد که می‌گوید:
دانشمندان هر دو مذهب شیعه و سنی دیدگاههای خود را در مورد غدیر خم گفته‌اند، ولی ذکر این نظریه‌ها و ترجیح یکی از آنها امر ناپسندی است که باعث تفرقه بین مسلمانان می‌شود و دشمنی و کینه‌ورزی میان آنان به وجود می‌آورد و تا وقتی که جانبداری از یک نظریه در بین امت اسلامی باشد، امیدی بر گرویدن به سمت حق در مسائل مورد اختلاف و پرهیز از موضوعات تفرقه آمیز در امت اسلامی نیست.
البته نظر رشیدرضا محترم است و باید در بین امت اسلامی وحدت وجود داشته باشد اما اگر به همین اکتفا می‌کرد خوب بود ولی ایشان به قصه غدیر متعرض شده و می‌گوید: خبر غدیر را احمد بن حنبل، ترمزی، نسائی، ابن ماجه و ذهبی با اسناد رجالی و طرق متعدد روایی گفته‌اند ولی مؤلف المنار ادامه داده و می‌گوید بعد از شکل گیری فرقه‌های مختلف و جانبداری در آنها و هر فرقه حق را به سمت خود می‌دانست دیگر این روایات قابل اعتماد و استناد نیستند و مطلبی که غایت قصه غدیر باشد این است که علی و دوستداران وی را باید دوست داشت و دشمنانش را دشمن شمرد.»
نقد و بررسی نظرات زمخشری، آلوسی و رشیدرضا
ماجرای غدیر مورد توافق همه علمای شیعه و بعضی از اهل سنت است و سزاوار نیست اندیشمندی چون آلوسی و رشیدرضا با غلبه پیش داوری‌های دینی به سراغ نقد اعتبار سندی و طریقی حدیث غدیر بروند، زیرا اگر خبری با این سلسله متصل و پیوسته راویان و ثبت آن در ممکن‌ترین آثار موجود و مکتوب مسلمانان مردود یا مورد تردید تصور شود، پس چگونه می‌توان به خبر واحد اعتبار داد و بدان اعتماد کرد و استناد چیست؟
اگر حدیث غدیر خم که دهها نفر از صحابیان و تابعان به طرق مختلف و متعدد آن را گزارش کرده‌اند و شاعران بسیاری در طول تاریخ در وصف آن شعر بگفته‌اند و آن را مورد ستایش خود قرار داده‌اند و همه این گزارش‌ها مورد وفاق دانشمندان اسلامی قرار گرفته است، انکار یا مورد تردید قرار می‌گیرد، پس چگونه مفسران اهل سنت مانند زمخشری که هیچ اشاره‌ای به این امر مهم نکرده وبر یک مطلب دیگر آن را تفسیر کرده است و یا آلوسی و رشیدرضا در اصل آنها انکار می‌کنند؟ پس چگونه به اتفاق به خبر واحد در تفسیر کتاب وحی استناد و استدلال می‌کنند؟ بنابراین نقد حدیث غدیر با هیچ معیار و میزان علمی سازگار نیست و خبر این ماجرای مهم از تاریخ صدر اسلام به یقین معتبر و مستند می‌باشد.
از دیگر سو ابن حجر عسقلانی از عالمان رجال و حدیثی و پرآوازه اهل سنت درباره جایگاه و اعتبار حدیث غدیر خم نوشته است:
حدیث «من کنت مولاه فعلی مولاه» را ترمذی و نسائی نقل کرده‌اند و این خبر از احادیثی است که طرق روایی آن بسیار می‌باشد و ابن عقده (322 ق) در یک کتاب مستقل این طرق را ثبت نموده و در اغلب آنها اسناد صحیح و حسن وجود دارد.
نظر سیوطی در الدرّ المنثور
جلال الدین سیوطی که از مفسران مشهور اهل سنت به شمار می‌رود و تفسیر آن روایی است، در ابتدای تفسیر آیه روایاتی از مجاهد، از ابی سعید خدری، از ابن مسعود و عنتره نقل می‌کند که همه‌ی آنها به اتفاق نزول آیه را در روز عید غدیر خم مصادف با هجدهم ذی الحجه سال حجه الوداع می‌دانند و در حق ولایت امیرالمؤمنین علی آن را شمرده‌اند. به عنوان نمونه می‌گوید:«ابی سعید الخدری گفت: این آیه «یا أیها الرسول بلّغ ما أنزل الیک من ربک» به پیامبر در روز غدیر خم در حق علی بن ابیطالب »
اما در مورد شأن نزول آیه تبلیغ خصوصاً جمله «والله یعصمک من الناس» سیوطی روایات مختلف را نقل می‌کند که اشاره به حراست پیامبر در مکه، حراست در غزوه بنی انصار، حراست پیامبر، در هنگام رجم و قصاص، حراست در برابر یهود را شامل می شود که ما به چند روایت اشاره می‌کنیم: از ابی سعید خدری نقل می‌کند که می‌گفت: عباس عموی پیغمبر، ایشان را حراست می‌نمود تا زمانی که آیه (والله یعصمک من الناس) نازل شد، از آن پس حراست توسط عموی پیامبر ملغی گردید.
از جابربن عبدالله انصاری نقل می‌کند، هنگامی که رسول اکرم در غزوه بنی انصار بود، در هنگامی که در ذات الرقاع فرود آمد، بر روی چاهی نشسته و پاهای خود را به پایین انداخته بود. در این هنگام شخصی به نام غورث ابن الحدث گفت: محمد را می‌کشم، اصحاب او به وی گفتند چطور می‌کشی؟ او در پاسخ گفت: به محمد می‌گویم شمشیرت را به من بده و وقتی که از او گرفتم با همان شمشیر او را می‌کشم، هنگامی که به نزد پیامبر رفت به رسول خدا گفت شمشیر خودت را به من هدیه بده. پیامبر نیز این چنین کرده که در همین حال دست غورث به شدت لرزید و شمشیر از دست او افتاد، در این هنگام آیه «والله یعصمک من الناس» نازل شد.
همچنین از ربیع ابن انس نقل می‌کند: که اصحاب پیغمبر ایشان را حراست می‌نمودند تا زمانی که این آیه «والله یعصمک من الناس» نازل شد، سپس رسول اعظم فرمودند: مرا حراست نکنید، زیرا که خداوند مرا از گزند مردم حفظ نمود.
سیوطی به همین مقدار اکتفا نمود ولی در مورد اینکه ولایت امیرالمؤمنین به چه معناست و قبول و ردّ آن را نمی‌آورد.
ب) تبیین آیه تبلیغ از دیدگاه مفسرین شیعه
نظر فیض کاشانی در تفسیرالصافی
ایشان تبلیغ در آیه را همانند دیگر مفسرین شیعه به ولایت و امامت امیرالمؤمنین علی پس از رسول خدا تفسیر می‌کند. به عبارتی دیگر که خداوند می‌فرمایند: ای رسول خدا اگر ولایت امام علی بن ابی طالب را ابلاغ نکنی، هیچ کدام از رسالت‌های خویش را ابلاغ ننموده‌ای.
مرحوم فیض کاشانی به نقل از کتاب الجوامع از ابن عباس و جابربن عبدالله نقل می‌کند که خداوند به پیغمبرش دستور داد تا علی بن ابیطالب را بعد از خود به خلافت منصوب کند و به مردم اعلام کند ولی ایشان خوف آن را داشت که مردم بگویند پسرعموی خود را طرفداری می‌کند و این امر برای تعدادی از اصحابش یک امر سختی بود، پس این آیه نازل شد و در روز غدیر دست علی را بالا برد و فرمود: من کنتُ مولاه فعلیٌ مولاه.
و همچنین از ثعلبی و حسکانی و غیر آنها از علمای اهل سنت و نیز در کتاب شریف کافی از امام باقر نقل می‌کند:
پس از اینکه آیه ولایت نازل گشت، روز جمعه که مصادف با عرفه بود آن را نازل کرد سپس آیه (الیوم اکملت لکم دینکم و انعمت علیکم نعمتی) و کمال دین و مقام نعمت در ولایت علی بن ابی طالب است، پس در این هنگام رسول خدا فرمود: امت من هنوز بعضی از جاهلیت را دارند و هرگاه به آنها خبر بدهم که پسرعموی من خلیفه است بعضی از آنها حرف‌هایی را می‌گویند (مخالفت می‌کنند) پس در دل خود گفتم بدون آنکه بر زبان بیاورم پس وحی بر من نازل شد که اگر ابلاغ نکنی تو را عذاب می‌دهیم. سپس آیه (یا ایها الرسول بلّغ…) نازل گشت.
ایشان از کتاب احتجاج نقل می‌کند: امام صادق می‌فرماید:
پیامبر اکرم حج گزاردند و مقام شرایع را به جز حج و ولایت ابلاغ کردند در این هنگام جبرئیل به خدمت ایشان رسیدند و فرمودند: ای محمد خداوند عزّوجل به تو سلام می رساند و می‌فرماید: روح هیچ رسول و پیامبری را قبض نمی‌کنم مگر اینکه دین مرا کامل کنند و حجت مرا تأکید کنند و از دین خدا دو چیز مانده است که قوم خود را به آن ابلاغ نکردی: حج و ولایت و خلافت بعد از خودت زیرا زمین از حجت من خالی نمی‌شود و هرگز او را خالی نمی‌کنم، خداوند به شما امر می‌کند که حج بگزاری، پس حج گزارد و به وظیفه‌اش عمل کرد. و بعد از حج جبرئیل به پیغمبر گفت: اجل تو نزدیک است و باید علی بن ابیطالب را به مردم ابلاغ کنی و تا آخر روایت.
که این روایت بسیار مفصل و طولانی بود که ما به قدر نیاز آن را نقل نمودیم. سپس ایشان به دلیل اهمیت موضوع غدیر، همه خطبه غدیر روز حجه الوداع را در ذیل آیه شریفه می‌آورد و تأکید می‌کند که آیه در روز غدیر و در شأن خلافت بلافصل علی بن ابیطالب نازل شده است.
نظر شیخ طوسی در تفسیر التبیان
شیخ طوسی از مشهورترین علمای امامیه است و تفسیر التبیان از آثار ارزشمند شیعه به حساب می‌آید.
ایشان در ذیل آیه به سبب نزول آیه اشاره فرموده و چهار شأن نزول را نقل می‌کند: الف) حراست در مکه از قریش ب) ازاله توهم از پیامبر در هنگام وحی به نقل از عایشه ج) حمله اعرابی به پیامبر و حفظ ایشان در برابر او د) امامت علی ابن ابیطالب در غدیر خم.
که با توجه به مسلک امامیه ایشان نظر چهارم را پذیرفته و سپس ادامه می‌دهد: «آیه، خطاب به پیامبر است که تبلیغ را بر وی واجب نموده و او را تهدید کرده است که اگر انجام ندهی هیچ رسالتی را ابلاغ نکرده‌ای.»
شیخ طوسی می‌فرماید:
حال اگر کسی بگوید چنین معنایی بعید است، ما در جواب می‌گوییم: از ابن عباس نقل شده است که اگر آیه‌ای که بر تو نازل نمودیم را کتمان کنی و معنای آن این است که جریمه آن مانند اینکه هیچ رسالتی را ابلاغ نکرده‌ای.
نظر علامه طباطبائی در المیزان
پاسخ به اشکالات اهل سنت در مورد شأن نزول آیه
علامه در ابتدا و در ذیل آیه شریفه به شأن نزول و سیاق آیه پرداخته و به اشکالات پاسخ می‌دهد و می‌فرماید آیه صرف نظر از سیاق آیات قبل و بعد از آن حاوی موضوع بسیار مهم، جدی و از بابت جان رسول الله یا پیشرفت دین او در ابلاغ آن خطر بزرگی ایشان را تهدید می‌کند. زیرا اگر با دقت به این قسمت آیه شریفه توجه کنیم هیچ ارتباطی با آیات قبل و بعد از آن ندارد، زیرا اگر بخواهیم آن را با آیات قبل و بعد بسنجیم و آنها را در یک سیاق بگذاریم، شأن نزول آن در مورد یهود خواهد شد ولی این مطلب صحیح نیست زیرا اگر به خاطر چشم زخم یهود به آن جناب بوده، جا داشت در اول هجرت این آیه نازل می‌گشت، و اگر منظور تعدی خود یهود باشد باز هم صحیح نیست زیرا که در اواخر عمر شریف پیامبر ، اسلام در شوکت و عظمت به سر می‌برد و یهود یا باید مسلمان می‌شدند و یا جزیه بدهند در نتیجه آیه با آیات قبل دو سیاق دارد. علامه پس از این مقدمه می‌فرماید با توجه به مضمون آیه و خصوصاً جمله‌ی (یعصمک من الناس) به طور قطع سیاق آن با دیگر آیات متفاوت خواهد بود.
به همین مناسبت قبل از تبیین آیه از دیدگاه علامه طباطبایی به تعریف قاعده سیاق و نقش آن در تفسیر می‌پردازیم تا به شناخت تعریف سیاق، تفسیر اهل سنت از آیه را بیشتر مورد دقت قرار دهیم.
تعریف قاعده سیاق و نقش آن
اهل لغت در معنای لغوی سیاق کلمات مختلفی را ارائه کرده‌اند از جمله:
اسلوب، روش، طریقه، فن تحریر محاسبات به روش قدیم، مهریه، راندن و در پی هم آمدن یک چیز» آنها سیاق یک کلام را به معنای پشت سر هم آمدن یک سخن و روش جمله‌بندی آن می داند.
اما علمای فقه و اصول سیاق را در مباحث علمی فراوانی به کار برده‌اند ولی بسیار جای تعجب است که تعریف روشنی از آن بیان نکرده‌اند و کسی که کتاب‌هایشان را مطالعه کند به مقصد و مقصود آنها در بحث سیاق نمی‌رسد، مفسران قرآن کریم هم با آنکه برای فهم و رازگشایی دشوارترین و پیچیده‌ترین کلیدواژه‌ها و کانون‌های اختلاف برانگیز معنای آیات از سیاق کمک گرفته‌اند ولی به طور رسا مرادشان از این لفظ را یاد نکرده‌اند.
با تمام این توصیف که در مورد سیاق ذکر کردیم ولی اندیشمند توانا، شهید آیت الله سیدمحمدباقر صدر (1401ق) تلاش نموده است تا یک تعریف روشنی از سیاق بیاورد فلذا می‌نویسد:
مراد از سیاق در نزد ما هر علامتی را گویند که به عبارات و کلماتی که قصد فهمیدن آن را داریم پیوسته و پیوند خورده است، خواه این نشانه‌ها لفظی باشد- همچون کلماتی که با عبارات متن یک سخن به هم پیوسته است- و یا نشانه‌های حالی باشد مانند احوالات و شرایطی که سخن گوینده در آن فضا و با آن شرایط باشد و ما را در فهم موضوع و مفاد لفظ مورد بحث روشن می‌دارد.
بعد از شهید صدر علمای معاصر قرآنی تعریف گویا و رساتری را از سیاق بیان کرده‌اند، از دیدگاه آنان سیاق یعنی ساختاری کلی که بر مجموعه‌ای از کلمات، جملات و یا آیات سایه می‌افکند و بر معنای آنها اثر می‌گذارد.
با این حال که تعریف سیاق به طور دقیق برای پژوهشگران قرآنی مشخص نیست ولی همواره از اعتبار آن به عنوان تنها قرینه لفظی پیوسته، در دریافت و فهم معانی کلمات و روشن شدن جملات آیات قرآن، بهره می‌برند و با صراحت به اصل و قاعده قرینه بودن و تأثیر مهم این قاعده در معنایابی و تفسیر مفاد و کلام وحی سخن می‌گویند.
اعتبار مشروط قاعده سیاق
سیاق دارای چهار نوع است که عبارت است از:
الف) سیاق کلمات ب) سیاق جملات ج) سیاق آیات د) سیاق سوره‌ها.
آنچه در محل بحث ما مورد نظر است، سیاق آیات به معنی ارتباط آن با آیات قبل و بعد از آن است، در اعتبار سیاق آیات دو شرط را علمای قرآنی ذکر کرده‌اند تا بتوان به این سیاق تمسک نمود:
ارتباط صدوری یا پیوستگی در زمان نزول 2- ارتباط موضوعی
منظور از ارتباط صدوری آن است که هنگام صدورشان از گوینده، در کنار هم از گوینده صادر شده باشند و چون معیار قرینه بودن سیاق صادر نشدن الفاظ با معانی نامتناسب از گوینده دانا و حکیم است در نتیجه در تفسیر جمله‌های قرآن کریم، اگر احراز شود که آیات هر سوره به همین ترتیبی که در مصحف است، یک جا و با هم نازل شده است، ارتباط صدوری در کل آیات اثبات می‌شود ولی اگر ترتیب یاد شده اثبات نشود و احتمال آن برود که در مواردی آیات یا جمله‌های یک آیه برخلاف ترتیب نزول در قرآن کنونی قرار گرفته است در این صورت نیازمند اثبات ارتباط صدوری هستیم، بنابراین مفسر فقط در این هنگام که یقین به ارتباط صدوری داشته باشد، می‌تواند به این سیاق تمسک کند.
ولی منظور از ارتباط موضوعی، یعنی آنکه جمله‌ها با هم پیوند موضوعی و مغلوبی داشته، همه آنها درباره یک موضوع و برای افاده یک مطلب صادر شده باشند و همان‌طور که گذشت ملاک قرینه بودن سیاق، معقول نبودن صدور جمله ناهماهنگ از گوینده دانا در یک مجلس است و این ملاک تنها در جملاتی محقق می‌شود که همه آنها درباره یک موضوع واحد سخن گفته باشند، بنابراین اگر یک یا چند جمله معترضه بین جمله‌های دیگر قرار بگیرد، نمی توان به لحاظ سیاق در معنای ظاهر جمله‌های معترضه تصرف کرد و آنها را به معنایی متناسب با جملات بعد و قبل قرار داد.
حال که به موضوع سیاق اشاره کافی نمودیم به ادامه سخن مرحوم طباطبایی در بیان و تفسیر آیه شریفه می‌پردازیم:
علامه می‌فرماید: این خطری که در آیه از آن یاد شده خطر جانی به رسول الله نبوده است زیرا در موقعیت‌های خیلی سخت‌تر که جان پیامبر در خطر بوده چنین آیه‌ای نازل نگشته است بلکه منظور خطر اضمحلال دین است.
در ضمن ایشان احتمال اینکه این آیه در اوایل بعثت آمده باشد، همانطوری که رشید رضا در تفسیرالمنار گفته است را رد می‌کند و می‌فرماید احتمال صحیحی نیست برای اینکه این احتمال با جمله «والله یعصمک من الناس» سازگاری ندارد، زیرا در اول بعثت خطری از بابت تبلیغ دین وجود نداشته است تا بیم از دست دادن آنها وجود داشته باشد پس منظور خطر جانی است که آن هم پیشتر گفتیم که احتمال صحیحی نیست.
در نتیجه در ردّ این احتمالات علامه می‌فرماید:
این مطلب به خوبی از آیه استفاده می‌شود که حکم مذکور در آیه، حکمی است که مایه تمامیّت دین و استقرار آن است، حکمی است که انتظار می‌رود، مردم علیه آن قیام کنند و در نتیجه ورق را برگردانیده و آنچه را که رسول الله (ص) از بنیان دین بنا کرده منهدم و متلاشی می‌سازند و لذا پیامبر در انتظار فرصتی مناسب و محیطی آرام بوده تا بتواند مطلب را به عموم مسلمین ابلاغ کند و مسلمین هم آنرا بپذیرند و در چنین موقعی آیه نازل گشت و دستور فوری و اکید به پیغمبر داد.
از آنچه تاکنون گفته شده علامه نتیجه‌گیری کرده و می فرماید: آیه شریفه، پیغمبر را مأمور به حکمی کرده است و اجرای آن، مردم را به این شبهه دچار می‌کند که نکند پیامبر این حرف را به نفع خود بزند و این مطلب طبق نقل روایات عامه و امامیه اشاره به ولایت امیرالمؤمنین علی در روز غدیر دارد و آن جناب از ابلاغ این امر بیمناک بود که مبادا مردم خیال کنند وی از پیش خود پسر عمّ خود را جانشین خود قرار داده است ولی به ناچار در روز غدیر خم این امر مهم را انجام داد و فرمود: «من کنت مولاه فهذا علی مولاه» یعنی هر که من مولای اویم، این علی نیز مولای اوست.
و ما هم معتقدیم که ولایت بعد از پیامبر تمامی شئون و اختیار پیامبر را به جز وحی دارا می‌باشد.
مرحوم علامه سپس به نکاتی در ذیل آیه می‌پردازد و می فرماید:
اول: با اینکه پیامبر دارای القاب فراوانی هستند با عنوان رسالت او را مورد خطاب قرار دادند و این به خاطر این است که آیه در مورد تبلیغ است و بهترین عنوان همان رسالت است.
دوم: اینکه در این آیه آن مطلبی که باید تبلیغ شود اسم نبرده؛ تا هم به عظمت آن اشاره شده باشد و هم به آن چیزی که لقب رسالت به آن اشاره داشت اشاره کند.
ایشان در خاتمه بحث به روایات فراوانی اشاره می‌ند که در غالب آنها این آیه را در روز غدیر خم جهت ولایت امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب می‌دانند.
و در برخی روایات که با این مضمون سازگاری نداردو عمده از طرف اهل سنت مطرح شده را پاسخ می‌دهد.
از جمله ما به چند روایت در ذیل آیه شریفه اشاره می‌کنیم:
از تفسیر ثعلبی نقل شده که از امام جعفربن محمد الصادق نقل شده که آن حضرت فرمود: آیه شریفه «یا ایّها الرّسول بلّغ ما أنزل الیک من ربّک…» درباره فضیلت علی است و از همین جهت وقتی این آیه نازل شد رسول الله دست علی را گرفت و فرمود: هرکس من مولای اویم اینک علی مولای اوست.
در کتاب الفصول المهمّه نقل شده که امام ابوالحسن واحدی در کتاب خود موسوم به اسباب النزول به سند خود حدیثی را تا ابی سعید حدری رفع می‌کند که او گفته آیه «یا أیّها الرّسول بلّغ ما أنزل الیک من ربّک» در روز غدیر خم و درباره‌ی علی نازل شده است.
ماجرا غدیر در دیگر کتب اهل سنت
وجود روایات فراوانی در منابع تفسیری و روایی اهل سنت(علاوه برمنابع شیعه) که اشاره به حادثه غدیرخم دارد،نشانگر آن است که اولا واقعه‌ی غدیرخم رویدادی تاریخی و غیر قابل انکار است. همچنین أسناد واقعه‌ی غدیر خم مربوط به قرون اخیر و یا ساخته‌ی شیعه نیست بلکه حتی ریشه در قدیمی ترین کتب اهل سنت داشته و اصالت آن جای انکار ندارد. از سوی دیگر این نوشتار زمینه‌ای برای قضاوت در مورد این رویداد تاریخی را فراهم می سازد تا خواننده با دقت در جزئیات آن، به مقصد و مقصود پیامبر اکرم در معرفی علی بن ابیطاب به عنوان مولای مؤمنان، آگاه گردد. علاوه بر آن بخشی از روایات ارائه شده، دلیلی آشکار و غیر قابل انکار است بر استدلال و حتی مناشده‌ی (سوگند دادن و به گواهی طلبیدن) أمیرالمؤمنین علی به واقعه‌ی غدیرخم برای اثبات امامت و ولایت خود؛وجود 12روایت تنها در مسند احمد بن حنبل که از مهمترین منابع حدیثی اهل سنت و از ائمه چهارگانه آنها می باشد،ادعاهای فوق را به اثبات می رساند، ذیلا به متن و ترجمه5 روایت از 12 روایت موجود دراین مسند که پیرامون واقعه غدیر خم ذکر شده است می پردازیم.
1- حدثنا عبدالله، حدثنی أبی، ثنا بن نمیر، ثنا عبدالملک، عن أبی عبدالرحیم الکندی، عن زاذان بن عمر قال: سمعت علیا فی الرحبة و هو ینشد الناس: من شهد رسول الله یوم غدیر خم و هو یقول ما قال؟ فقام ثلاثة عشر رجلا فشهدوا أنهم سمعوا رسول الله و هو یقول: من کنت مولاه فعلی مولاه.
… زاذان بن عمر گفت: شنیدم علی مردم را در رحبة ( محلی در کوفه ) قسم می داد به آنچه در زمان رسول خدا در غدیر خم شاهد بوده‌اند تا گفتار پیامبر را در غدیر بازگو کنند. پس سیزده نفر برخاستند و شهادت دادند که از رسول خدا شنیده‌اند که می‌فرمود: هرکس که من مولای او هستم پس علی هم مولای اوست. 
2-حدثنا عبدالله حدثنی عبیدالله بن عمر القواریری ثنا یونس بن أرقم ثنا یزید بن أبی زیاد عن عبدالرحمن بن أبی لیلی قال شهدت علیا رضی الله عنه فی الرحبة ینشد الناس أنشد الله من سمع رسول الله یقول یوم غدیر خم من کنت مولاه فعلی مولاه لما قام فشهد قال عبدالرحمن فقام اثنا عشر بدریا کأنی أنظر إلی أحدهم فقالوا نشهد أنا سمعنا رسول الله یقول یوم غدیر خم ألست أولی بالمؤمنین من أنفسهم و أزواجی أمهاتهم فقلنا بلی یا رسول الله قال فمن کنت مولاه فعلی مولاه اللهم وال من والاه و عاد من عاداه.
… عبدالرحمن بن ابی لیلی روایت می کند: علی را در روز رحبة دیدم که مردم را سوگند داد و به گواهی طلبید و می گفت: تنها کسی بپاخیزد و شهادت دهد که خود پیامبر را در آن حال دیده باشد. عبدالرحمن می گوید: دوازده نفر از کسانی که در بدر شرکت داشتند برخاستند. گویا من هم‌اکنون به آنها می‌نگرم. گفتند: ما گواهی می‌دهیم روز غدیر خم از پیامبر شنیدیم که می‌گفت: آیا من نسبت به مؤمنان از خودشان اولی نیستم؟ و همسرانم مادرانشان نیستند؟ (سوره‌ی احزاب، آیه‌ی 7)   گفتیم : بلی. فرمود: هرکس که من مولای اویم پس علی هم مولای اوست.
3-حدثنا عبدالله حدثنی أبی ثنا عفان ثنا حماد بن سلمة أنا علی بن زید عن عدی بن ثابت عن البراء بن عازب قال کنا مع رسول الله صلی الله علیه و سلم فی سفر فنزلنا بغدیر خم فنودی فینا الصلاة جامعة و کسح لرسول الله صلی الله علیه و سلم تحت شجرتین فصلی الظهر و أخذ بیدعلی رضی الله تعالی عنه فقال ألستم تعلمون أنی أولی بالمؤمنین من أنفسهم قالوا بلی قال ألستم تعلمون انی أولی بکل مؤمن من نفسه قالوا بلی قال فأخذ بید علی فقال من کنت مولاه فعلی مولاه اللهم وال من والاه و عاد من عاداه قال فلقیه عمر بعد ذلک فقال له هنیاء یا بن أبی‌طالب أصبحت و أمسیت مولی کل مؤمن و مؤمنة.
… از براء بن عازب نقل شده است که: ما با پیامبر بودیم. در غدیر خم فرود آمدیم. ندای نماز جماعت داده شد. برای پیامبر جائی در زیر دو درخت تهیه شد، آن حضرت نماز ظهر گزارد و پس از آن دست علی را گرفت و فرمود: آیا نمی دانید که من به مؤمنان از خودشان اولی هستم؟ گفتند: بلی، آنگاه دست علی را گرفت و فرمود: هرکس من مولای او هستم علی مولای او است. خداوندا دوست بدار کسی که او را دوست می دارد و دشمن بدار آن کس که او را دشمن می دارد. پس از آن عمر بن خطاب، علی را ملاقات کرد و به او گفت: گوارا باد بر تو ای فرزند ابوطالب که مولای هر مرد مؤمن و زن مؤمنه‌ای شدی.
4-حدثنی عبدالله حدثنی أبی ثنا بن نمیر ثنا عبدالملک یعنی بن أبی سلیمان عن عطیة العوفی قال سألت زید بن أرقم فقلت له إن ختنا لی حدثنی عنک بحدیث فی شأن علی یوم غدیر خم فأنا أحب أن اسمعه منک فقال أنکم معشر أهل العراق فیکم ما فیکم فقلت له لیس علیک منی بأس فقال نعم کنا بالجحفة فخرج رسول الله ألینا ظهرا و هو آخذ بعضد علی رضی الله تعالی عنه فقال یا ایهاالناس ألستم تعلمون أنی أولی بالمؤمنین من أنفسهم قالوا بلی قال فمن کنت مولاه فعلی مولاه قال فقلت له هل قال اللهم وال من والاه و عاد من عاداه قال إنما أخبرک کما سمعت.
عطیه‌ی کوفی می گوید از زید بن أرقم پرسیدم که حدیثی در شأن علی‌ در غدیر خم از تو روایت شده است و من دوست می دارم آن را از تو بشنوم. پس گفت ای مردم عراق فیکم ما فیکم. (شاید این جمله کنایه از این بوده است که اگر من سخنی بگویم، در امان نیستم.) پس به او گفتم از جانب من آسیبی به تو نمی رسد. (در امان هستی.) زید گفت: بله ما در جحفه (غدیر خم در نزدیکی جحفه واقع شده است.) بودیم پس در هنگام ظهر رسول خدا به سوی ما آمد در حالی که بازوی علی را گرفته بود. سپس فرمود: ای مردم آیا می دانید من نسبت به مؤمنان از آنها اولی هستم؟ گفتند: آری. فرمود: پس هرکس که من مولای اویم علی هم مولای اوست. پس به او گفتم؛ آیا پیامبر فرمود: خدایا دوست بدار آنکس را که او دوست می‌دارد و دشمن بدار کسی را که با او دشمنی کند. (زید) گفت: به راستی که من همانگونه که شنیده بودم برای تو بازگو نمودم.
5- حدثنا عبدالله حدثنی أبی ثنا حسین بن محمد و أبونعیم المعنی قالا ثنا فطرعن أبی‌الطفیل قال جمع علی الناس فی الرحبة ثم قال لهم أنشد الله کل امری مسلم سمع رسول الله یقول یوم غدیر خم ما سمع لما قام فقام ثلاثون من الناس و قال أبونعیم فقام ناس کثیر فشهدوا حین أخذه بیده فقال للناس أتعلمون أنی أولی بالمؤمنین من أنفسهم قالوا نعم یا رسول الله قال من کنت مولاه فهذا مولاه اللهم وال من والاه و عاد من عاداه قال فخرجت و کأن فی نفسی شیئا فلقیت زید بن أرقم فقلت له أنی سمعت علیا یقول کذا و کذا قال فما تنکر قد سمعت رسول الله یقول ذلک له.
… علی مردم را در رحبة جمع نمود سپس فرمود: خدا را به گواهی می‌طلبم و از هر مسلمانی که در روز غدیر خم بوده می‌خواهم که برخیزد و آنچه را از پیامبر شنیده، بازگوید. سی نفر برخاستند و ابونعیم نوشته؛ مردم زیادی برخاستند وشهادت دادند که پیامبر در آن روز دست علی را گرفت و به مردم گفت: آیا می‌دانید که من نسبت به مؤمنان از خودشان اولی هستم؟ گفتند بلی ای رسول خدا. آن حضرت فرمود: هرکس که من مولای اویم پس علی نیز مولای اوست.
ابوطفیل می‌گوید من از رحبة خارج شدم در حالی که در قلبم چیزی بود (برای من سؤالی مطرح بود) لذا زید بن أرقم را ملاقات کردم و به او گفتم من از علی‌ شنیدم که چنین و چنان می‌گفت. زید گفت: انکار نکن. من هم از پیامبر این مطلب را شنیدم.
همچنین سایر بزرگان اهل سنت به طریق مختلف حدیث غدیر خم را نقل کرده اند. در ذیل به بعضی از مهم ترین کتب ایشان که بر این حدیث مهر صحت گذاشته و آن را تایید کرده اند، همراه با حدیث اشاره می شود.
1. سنن ترمذی: زید بن ارقم عن النبی قال: من کنت مولاه فعلی مولاه.
2. مصنف ابن ابی شیبه: حدثنا مطلب بن زیاد عن عبدالله بن محمد بن عقیل عن جابر بن عبدالله قال: کنّا بالجحفة بغدیر خم إذا خرج علینا رسول الله فأخذ بید علی فقال: من کنت مولاه فعلی مولاه.
3- المعجم الکبیر للطبرانی: عن أبی إسحاق الهمدانی قال سمعت حبشی بن جناده یقول: سمعت رسول الله(ص) یقول یوم غدیر خم: اللهم من کنت مولاه فعلی مولاه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه و انصر من نصره و اعن من اعانه.
4. الدر المنثور عن ابی هریره: لما کان یوم غدیر خم و هو یوم ثمانی عشر من ذی الحجة قال النبی: «من کنت مولاه فعلی مولاه فانزل الله الیوم اکملت لکم دینکم».
5-تفسیر ابن کثیر: در شأن نزول آیه (یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک…) می گوید : و قد روی ابن مردویه من طریق ابی هارون عن ابی سعید خدری انها نزلت علی رسول اللهیوم غدیر خم حین قال لعلی: «من کنت مولاه فعلی مولاه» ثم رواه عن أبی هریره و فیه انه الیوم الثامن عشر من ذی الحجه یعنی مرجعه من حجة الوداع.
6. تفسیر رازی: نزلت الایة فی فضل علی بن ابی طالب و لما نزلت هذه الایة أخذ بیده و قال: «من کنت مولاه فعلی مولاه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه». فلقیه عمر فقال: هنیئاً لک یا بن ابی طالب أصبحت مولای و مولی کل مؤمن و مؤمنة. و هو قول ابن عباس و البراء بن عازب و محمد بن علی.
7-خداوند در آیه 3 سوره مائده می فرماید: الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دینَکُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتی‏ وَرَضیتُ لَکُمُ الْإِسْلامَ دینا .
امروز ، دین شما را کامل کردم و نعمت خود را بر شما تمام نمودم و اسلام را به عنوان آیین (جاودان) شما پذیرفتم.‏
خطیب بغدادی در ذیل این آیه در تاریخ خود چنین آورده:
أنبأنا عبد الله بن علی بن محمد بن بشران أنبأنا علی بن عمر الحافظ حدثنا أبو نصر حبشون بن موسى بن أیوب الخلال حدثنا علی بن سعید الرملی حدثنا ضمرة بن ربیعة القرشی عن بن شوذب عن مطر الوراق عن شهر بن حوشب عن أبی هریرة قال:
من صام یوم ثمان عشرة من ذی الحجة کتب له صیام ستین شهرا وهو یوم غدیر خم لما أخذ النبی بید علی بن أبی طالب فقال ألست ولی المؤمنین قالوا بلى یا رسول الله قال من کنت مولاه فعلی مولاه.
فقال عمر بن الخطاب بخ بخ لک یا بن أبی طالب أصبحت مولای ومولى کل مسلم فأنزل الله الیوم أکملت لکم دینکم.
اشتهر هذا الحدیث من روایة حبشون وکان یقال إنه تفرد به وقد تابعه علیه أحمد بن عبد الله بن النیری فرواه عن علی بن سعید أخبرنیه الأزهری حدثنا محمد بن عبد الله بن أخی میمی حدثنا أحمد بن عبد الله بن أحمد بن العباس بن سالم بن مهران المعروف بابن النیری إملاء حدثنا علی بن سعید الشامی حدثنا ضمرة بن ربیعة عن بن شوذب عن مطر عن شهر بن حوشب عن أبی هریرة قال من صام یوم ثمانیة عشر من ذی الحجة وذکر مثل ما تقدم أو نحوه.
از ابوهریره نقل شده است که گفت : کسی که روز هجدهم ذی حجه را روزه بگیرد ثواب روزه شصت ماه برای وی نوشته می‌شود ، این روز ، روز غدیر خم است ، روزی که رسول خدا دست علی را گرفت و فرمود : آیا من رهبر مؤمنان نیستم ؟ گفتند : چرا ای رسول خدا فرمود : هر کس من مولای او هستم علی مولای او است.
عمر گفت : تبریک ، تبریک ای پسر ابوطالب ، تو اکنون مولای من و مولای هر مسلمانی ، سپس این آیه نازل شد : امروز دین شما را کامل کردم.
این روایت را حبشون بن موسی نقل کرده است که گفته می‌شود تنها راوی او است سپس دیگران از او تبعیت نموده و با سند آن را نقل کرده‌اند.

جمع بندی
نتیجه مباحث گذشته در ذیل آیه مهم تبلیغ این است که جارالله زمخشری در ذیل این آیه به این مطلب اشاره داشت که خداوند می‌خواهد امر مهمی را به رسول اکرم ابلاغ کند ولی به صراحت این مطلب را روشن نمی‌کند ولی از میان کلام ایشان در ذیل این آیه می‌توان فهمید که ایشان رسالت را قرآن خوانده است که ما با آوردن دیگر نظرات به طور قطع می‌گوییم منظور این نبوده زیرا که این امر در اواخر عمر شریف رسول عظیم الشأن اسلام نازل گشته و همچنین اگر همین منظور از آیه بود بایستی در ابتدای آیه نازل می شد؛ و به طور خلاصه زمخشری با اشاره به شأن نزول و آوردن روایات به امامت و جانشین امیرالمؤمنین علی اشاره نکرده است و رسالت را در دو معنا دانست: اول: قرآن دوم: حفظ پیامبر از گزند دشمنان کافر.
ما برای بررسی تطبیقی نظر زمخشری، نظر سه مفسر اهل سنت که از بزرگان آن‌ها یعنی آلوسی در روح المعانی، رشیدرضا در المنار و سیوطی در الدرّ المنثور را آوردیم و سپس آنها را نقد نمودیم و در خاتمه گفتار آیه را از دیدگاه مفسرین شیعه از جمله فیض کاشانی در تفسیرالصافی و شیخ طوسی در التبیان تبیین نموده و با آوردن نظر علامه مرحوم طباطبایی ضمن پاسخگویی به شبهات و اشکالات اهل سنت آیه را شرح دادیم. البته در ضمن بحث علامه، قاعده سیاق که نقش بسزایی در شرح آیات دارد را تبیین کردیم و نهایت آن به این نتیجه می‌رسیم که آیه تبلیغ با توجه به اینکه هیچ ارتباطی با آیات بعد و قبل خود نداشته و سیاق جمله و سیاق آیه نیز با دیگر آیات تفاوت دارد و در ضمن از طرق خاصه و عامه روایات فراوانی بر شأن نزول آن در روز غدیر خم در سال حجه الوداع و در حق ولایت امیرالمؤمنین علی وجود دارد لذا این آیه از آیات مهم کلام وحی جهت اثبات خلافت بلافصل امیرالمؤمنین علی پس از پیامبر اکرم است و اثبات می‌کند که ولایت امام علی همان ولایت پیغمبر بوده و به جز وحی در تمام شئون مشترک است.
گفتار دوم: آیه ولایت آیه 55 سوره مبارکه مائده
آیه:«إنّما ولیّکُمُ اللهُ و رسولُهُ والّذین آمنوا، الّذین یقیمون الصلاه و یؤتون الزکوه و هم راکعون»
ترجمه: «جز این نیست که ولی شما خداست و رسول او و آنان که ایمان آوردند آنانی که اقامه نماز و ادای زکات می‌کنند در حالی که در رکوع نمازند»
نظر زمخشری
صاحب کشاف در بیان تفسیر این آیه شریفه بنا به روش تفسیر ادبی خود، ابتدا مفردات این آیه را از نظر لغوی و همچنین نحوی مورد بررسی قرار می‌دهد.مثلا می فرماید: «و هم راکعون، و او در آن برای حال است، یعنی آن را در حال رکوع، یعنی: خشوع، خضوع و فروتنی برای خدا انجام می دهند و هرگاه که نماز بگزارند و زکات بدهند، حالشان چنین است، ایشان در ادامه می گوید اگر بپرسند «الذین یقیمون» چه محلی از اعراب دارد؟ در پاسخ باید گفت: اگر بدل از «الذین آمنوا» یا «الذین یقیمون» باشد، مرفوع خواهد بود و یا این که بنابر مدح منصوب است.
ایشان می‌گوید در این آیه ولایت خدا اصل بوده و ولایت پیامبر و مؤمنین در حق همدیگر تبع و به دنبال خداوند قرار می‌دهد، سپس در ادامه به توضیح واژه‌های (الّذین یقیمون الصلاه و یؤتون الزکاه) پرداخته و می‌گوید این واژه‌ها در بیان آن است که کسانی که اقامه نماز می‌کنند و زکات می‌پردازند آنانند که از نفاق پاک هستند و کسانی‌اند که دل‌هایشان هم داستان با سخنی که بر زبان می‌آورند یکی است و او حالت خضوع و خشوع در نماز را نتیجه اعطای زکات می‌داند. بعد در بیان شأن نزول آیه که از آیات مهم امامت خاصه است و مفسرین شیعه و سنی به صورت مفصل به آن پرداخته‌اند می‌گوید: که این آیه شریفه در حق حضرت علی بن ابیطالب نازل شده است که گدایی از او چیزی می‌خواست و او در حال بجا آوردن نماز خویش بود و انگشتری را پرت کرد و انگشتر کوچکش غلطان بود و برای درآوردن آن دچار سختی نمی شد تا مرتکب عمل زیاد بشود و در نتیجه آن نمازش باطل شود.
سپس زمخشری در ادامه برای اینکه برای خواننده جای پرسش نباشد خود او سؤالی را در مورد آیه شریفه طرح کرده و به آن پاسخ می‌دهد. او می‌گوید:
اگر بپرسند چگونه ممکن است این آیه تنها در مورد آن بزرگوار علی بن ابیطالب باشد؟ پاسخ می‌دهد:
تا مردم در کار او نظر کنند و به پاداش او دست یابند و همچنین معلوم بدارد که سجایای مؤمنان می‌باید تا چه درجه‌ای از حرص برای انجام نیکی و احسان و دلسوزی برای بینوایان برخوردار باشند و اگر مشغول کاری باشند نباید دیر کنند حتی اگر در حال نماز باشند نباید آن را تا فراغت از نماز به تأخیر بیندازند.
لذا زمخشری به صراحت آیه را در شأن امیرالمؤمنین علی می داند ولی نسبت به دلالت این آیه بذر امامت امیرالمومنین هیچ اشاره ای نمی کند. لازم است قبل از وارد شدن به نظرات تطبیقی مفسرین اهل سنت به توضیحات کلیاتی ذیل آیه می‌پردازیم.
سبب نزول آیه ولایت
بسیاری از محدثان و متکلمان شیعه و اهل سنت در آثار مکتوب و موجودشان بر اساس اخبار فراوانی از راویان و با اسناد و طرق مختلف روایی، قصه سبب نزول آیه ولایت را ثبت و گزارش کرده‌اند، سبب نزول یا به صورت مفصل و یا به صورت اجمالی اینچنین ذکر کرده‌اند: این آیه در حالی بر پیامبر اکرم نازل شد که امیرالمؤمنین علی انگشترش را در حال رکوع نماز به مسکینی که درخواست نیاز و کمک کرده بود می‌بخشد.
معنایابی واژگان آیه ولایت
نقش واژه «انّما» در آیه ولایت نقش بسزایی است، علمای ادبیات عرب واژه انّما را یکی از ادوات حصر می‌دانند.
تفتازانی از ادیبان برجسته و نام آور عرب نوشته است که «انّما» دلالت بر حصر می‌کند زیرا معنای آن از دو لفظ «إن» و «نا» ترکیب یافته است همچنین می‌گوید: «إنّما بیانگر اثبات عبارت بعد از خود و نفی غیر آن است، به طور مثال وقتی گفته می‌شود إنّما زیدٌ قائمٌ، این عبارت بیان اثبات قیام زید و نفی نشستن آن است.»
همین معنای حصر را زمخشری از واژه «إنّما» در آیه شریفه استفاده کرده و می‌گوید: «معنای إنّما وجوب مختص بودن دوستی به این افراد است.»
بنابر آنچه گفته شد روشن می‌شود که واژه إنّما در آغاز آیه شریفه، بر انحصار ولایت بر افرادی دلالت می‌کند که در کلام وحی از آنها سخن به میان آمده است و آنان عبارتند از: خداوند متعال، پیامبر گرامی اسلام و مؤمنانی که نماز به پا داشته و در حال رکوع نمازشان زکات پرداخته‌اند؛ یعنی حضرت امیرالمؤمنین علی است .
معنایابی لفظ «ولی» از دیدگاه اهل لغت
واژه ولی و دیگر کلمات مرادف آن از پرکاربردترین واژه‌های قرآن کریم هستند و به همین دلیل علمای اسلامی توجه خاصی به معنای «ولی» نموده‌اند.
اهل لغت نزدیک به 20 معنای متفاوت برای واژه «ولی» و «مولی» برشمرده‌اند و عبارتند از: 1- القرب (نزدیکی) 2- المحب (دوست و دوستدار) 3- الناصر (یار و یاور) 4- ابن العم (پسرعمو) 5 الصهر (داماد) 6- الحلیف (هم پیمان) 7- المتولی و مالک الأمر (سرپرست و دارنده و اداره کننده کار) 8- الصدیق (دوست) 9- المعتق (آزاد کننده بردگان) 10- المعتق (برده آزاد شده) 11- الجار (همسایه) 12- المنعم علیه (نعمت داده شده ) 13- الصاحب (همراه) 14- ابن الأخت (پسرخواهر) 15- العمّ (عمو) 16- الاولی بالشیء (برتر و شایسته‌تر) 17- المتصرّف فی الأمر (تصرف کننده در کار) 18- العقید (پیمان، هم قرارداد) 19- الرب (پرورش دهنده و دارنده)
زمانی که یک کلمه، معانی مختلفی دارد از دو روش می‌توان به معنای اصلی آن پی برد:
روش اول: روش الفاظ مشترک معنوی که قدر جامع میان مصادیق متعدد معانی لفظ را تعیین می‌کنید.
روش دوم: روش مشترک لفظی است که در این صورت باید به کلام گوینده توجه کرد تا به معنای اصل پی برد.
معنایابی رکوع و نقش جمله «و هم راکعون»
در پایان آیه ولایت جمله «و هم راکعون» به کار رفته است، دقت به معنای حقیقی این کلمه و همچنین نقش آن در جمله می‌تواند کمک بسزایی در تبیین آیه داشته باشد، ما نیز به طور اختصار به آن اشاره می‌کنیم.
علمای لغت رکوع را به معنای «پایین آوردن صورت به گونه‌ای که از میان زانوها زمین دیده شود، یا «پایین آوردن سر به شکلی که با زمین تماس نگیرد» دانسته‌اند.
خلیل ابن احمد فراهیدی از لغت دانان عرب می‌نویسد: «به هر چیزی که صورت به سوی آن فرو می رود و بین دو زانو نگریسته شود، اما سر با آن به زمین خورده نشود، رکوع گفته می‌شود.»
این توصیف معنایی در لغت با آنچه در عرف متشرعان و به صورت اصطلاحی به کار برده می‌شود هیچ تفاوتی وجود ندارد؛ بنابراین تعریف خضوع و خشوع از لفظ رکوع، مجازگویی معنایی از آن است که در تشخیص معنای اصلی و حقیقی از آن کلمه نیازمند وجود قرینه و شاهد است، اراده کردن این معنای مجازی در آیه شریفه نیازمند قرینه است که وجود ندارد، بنابراین با وجود شاهد قوی جمله «یقیمون الصلاه» بکارگیری رکوع در معنای حقیقی صحیح است. بدین لحاظ جمله «و هم راکعون» حال از فاعل «یؤتون الزکاه» است زیرا اگر حال برای فاعل «یقیمون» باشد، لازمه‌اش تکرار بی‌فایده و بی‌حاصل است. چنین تکراری از فاعل حکیم یعنی خداوند سبحان قبیح و محال است. و به عبارتی دیگر تحصیل حاصل است و بر پایه منطق عقل تحصیل حاصل به جمع میان مثلین باز می‌گردد و این نوع جمع به اجتماع ضدیت تمام می‌شود که امری ناممکن به شمار می‌آید.
الف) نقد و بررسی نظر زمخشری و سایر مفسرین اهل سنت
نظر مراغی در تفسیر المراغی
احمد مصطفی المراغی از علمای مفسر اهل سنت که از آن به بزرگی و با عنوان «صاحب الفضیله و الاستاذ الکبیر» یاد می‌کنند در ذیل آیه ولایت چنین می‌نویسد:
بعد از آنکه خداوند از موالات با کافرین در آیات گذشته نهی نمود در این آیه به موالات با کسانی که موالات آنها واجب است امر می‌کند، ایشان خداوند متعال، پیغمبر اکرم و همۀ مؤمنین که اوصاف آنها آمده است را مصادیق اولیاء در این آیه قلمداد می‌کند. ایشان کلمه مؤمنین را به صورت عام انگاشته و هرکس که اسلام بیاورد را وارد این محدوده معنایی می‌کند.
سپس به ادامه آیه اشاره کرده و می‌گوید: در کتاب الاساس آمده است: عرب هرکس که به خداوند یگانه ایمان آورد و بت‌ها را نپرستد به او راکع و رکوع کننده می‌گویند و همچنین از ابومسلم مراد از رکوع را خضوع می‌داند و آیه این طور معنا می‌شود کسانی که برای سرپرستی و پیروزی برمی‌خیزند کسانی هستند که نماز را به صورت کامل ادا می‌کنند و تمام آداب ظاهری و باطنی آن را رعایت می‌کنند و زکات را به افراد نیازمند به آن با تواضع می‌دهند و آنها کسانی هستند که مطیع اوامر الهی یا رضایت خاص بدون ترس، ریا و شهرت این عمل را انجام می‌دهند، در حالی که منافقین این گونه نیستند.
مراغی هیچ اشاره به ولایت و حداقل معانی لغوی و اصطلاحی آن نمی‌کند و ما در بحث لغوی و اصطلاحی پاسخ استدلال ایشان را دادیم.
نظر علامه واحدی در تفسیر البسیط
علی بن احمد بن محمد الواحدی (متوفی 468 هـ) از مفسرین مشهور اهل سنت است که در ذیل آیه شریفه ولایت می‌نویسد:
روایاتی که از ابن عباس در مورد این آیه شریفه رسیده، اختلاف دارند مانند روایت عوفی که می‌گوید این آیه در مورد عبدالله بن أُبّی هنگامی که سرپرست یهود شد و همچنین عباده بن صامت هنگامی که از یهود تبرئه جُست و گفت از پیمان بنی قریظه به خداوند پناه می برم و خدا و رسولش و مؤمنین ولیّ من هستند.
از جابربن عبدالله نقل می‌کند: یهود از هرکس که از آنها مسلمان می‌شود دوری می‌گزینند و با آنها نمی‌نشینند، پس عبدالله بن سنان گفت: یا رسول الله قوم ما، ما را خارج کردند و قسم خوردند که با ما نشست و برخاست نکنند و همچنین ما نمی‌توانیم با اصحاب شما رفت و آمد برقرار کنیم چون از ما دور هستند؛ در این هنگام آیه نازل شد و فرمود: به خدا و پیامبر و مؤمنین به عنوان ولی، راضی شدیم، بنابراین آیه معنای عامی دارد که به همه مؤمنین اطلاق می‌شود و هر مؤمنی ولی مؤمن دیگر است.
سپس تمام کردن نماز با تمام فروعاتش و بجا آوردن آن در اول وقت را تفسیر «والّذین آمنوا الّذین یقیمون الصلاه» بعد از آن در مورد جملۀ «و هم راکعون» می‌گوید به معنای عبادت در شب و روز است و رکوع را به صورت مفرد آورده به جهت تشریف و عظمت آن است.
مراغی در مورد شأن نزول آیه می گوید: اول: شأن عام که هر مؤمنی که نماز را بجا آورد و زکات بدهد را شامل می‌شود. و دوم: شأن فرد خاصی که برای آن روایاتی می‌آورد.
ایشان روایتی را از ابن عباس از عکرمه نقل می‌کند که آیه در شأن ابوبکر است و نیز روایتی را از عطاء نقل می‌کند که در شأن علی بن ابیطالب است و بعد ذیل همین روایت، عبدالله ابن سلام می‌گوید: یا رسول الله، ما مشاهده کردیم علی ابن ابیطالب را در حالی که در رکوع بود، انگشترش را به نیازمند هبه کرد، پس ما او را ولی خود قرار دادیم.
ابوذر می‌گوید: روزی از روزها نماز ظهر خودم را با پیامبر اقامه کردم، در این هنگام نیازمندی وارد مسجد شد و درخواست کمک نمود ولی هیچ‌کس به او کمک نکرد در این حال فرد نیازمند دستان خود را به آسمان بالا برد و گفت خدایا شاهد باش که در مسجد پیامبر تو درخواست کمک کردم ولی کسی کمک نکرد، در این هنگام علی بن ابی‌طالب در رکوع نماز بود به انگشت کوچک دست راستش اشاره کرد و نیازمند انگشتر را از آن برد و این مورد مشاهده رسول الله بود، سپس پیامبر دست به دعا برد و فرمود: خدایا برادرم موسی از تو درخواست کرد سپس فرمودی «رب اشرح لی صدری» تا آخر آیات و قرآن ناطق بر او نازل نمودی، خدایا محمد رسول توست شرح صدر به او بده و وزیری از اهلش برای او قرار بده و به وسیله علی پشت مرا محکم کن. پس ابوذر گفت: به خدا قسم کلام پیامبر تمام نشده بود که آیه ولایت نازل شد.
واحدی روایاتی از قول مجاهد، السدی، عتبه بن ابی حکیم با همین مضمون نقل می‌کند.
ولی در نهایت واحدی شأن نزول آیه را برای عموم مؤمنین می‌گیرد که علی یکی از مصادیق آن است.
نظر آلوسی در روح المعانی
شهاب الدین آلوسی مفسر بزرگ اهل سنت در ذیل آیه شریفه‌ی ولایت بحث مفصلی نموده و در قسمتی از بحث درصدد پاسخگویی به ادعای علمای شیعه مبنی بر دلالت آیه بر امامت امیرالمؤمنین علی برآمده است.
ایشان ابتدا به تفسیر ولیّ پرداخته و می نویسد: نباید هرکس را به عنوان ولی اتخاذ کنید بلکه ولیّ شاهد خداوند متعال، رسول ایشان و مؤمنین هستند و می‌افزاید که: ولایت در اصل ولایت پروردگار عزوّجل است و ولایت پیغمبر و مؤمنین تبعی هستند. سپس می‌گوید ولایت حصر در خداوند است و ولایت دیگران از باب اسناد آن به «الّذین یقیمون الصلاه و یؤتون الزکوه» بدل از موصول است.
شأن نزول آیه را در مورد حضرت علی دانسته و می‌گوید کمال رغبت و احسان و سرعت در دادن خیرات همانند علی باشد و برای تأیید سخن خود روایتی را از ابن عباس می‌آورد که ما در ذیل نظرات دیگر اهل سنت آورده‌ایم.
سپس دلیل علمای شیعه مبنی بر دلالت آیه بر ولایت بلافصل امیرالمؤمنین آورده و آن را مورد نقد و بررسی قرار می‌دهد که به طور خلاصه بدین شرح است:
این دلیل شیعه همانطوری که امامت قبل از حضرت علی (متقدمین) را نفی می‌کرد به همین دلیل امامت دوازده گانه بعد از حضرت علی نیز نفی می‌شود و می‌گوید این دلیل به ضرر شیعه است.
ما اجماعی که ثابت می‌کند که آیه فقط در شأن حضرت علی نازل شده را قبول نداریم زیرا از امام باقر نقل شده که در حق مهاجرین و انصار نازل شده و علی جزء آنان است. و این مطلب با جمع که در روایت آمده است موافق‌تر خواهد بود.
مراد از ولی را به معنای “سرپرست امور و دارای حق تصرف” نمی‌دانیم بلکه آن را به معنای نصرت و تقویت قلوب مؤمنین و ازاله ترس از دل آنها و این قرینه قوی بر معنای ولی است.
کلمه «إنّما» مفید حصر است ولی مقتضی این معنا آن است که احتمال نزاع و درگیری در مورد امامت و ولایت در آن زمان باشد، حال اینکه در آن زمان چنین نزاعی وجود نداشته بلکه در مورد یاری و محبت است.
اگر قول شیعه را بپذیریم، لفظ جمع عام است یا حداقل مساوی عام است و مفاد آیه حصر ولایت در عموم مردان که متعدد هستند و حضرت امیر یکی از آنهاست و حمل عام بر خاص، خلاف اصل است و عمل به این خلاف نیازمند ضرورت است که نسبت ولی اگر در پاسخ گفته شود؛ در اینجا ضرورت متحقق شده است زیرا تصدّق در حال رکوع از هیچ کس به جز حضرت امیر واقع نشده است ولی ایشان پاسخ می‌دهد آیه نص در تصدق خاص درهنگام رکوع مصطلح متشرعه و علمای فقه نیست بلکه رکوع به معنای خشوع و تذلل است.
آلوسی سپس روایات دیگر را می‌آورد تا مدعای خود را ثابت کند و باز متعرض قول شیعه شده و پاسخ می‌دهد ولی ما به دلیل اختصار آنها را نیاورده‌ایم ولی پاسخ به استدلال ایشان در ضمن تبیین آیه از دیدگاه مفسرین شیعه و همچنین در جمع‌بندی گفتار خواهد آمد. ان شاءالله.
ب) تبیین آیه ولایت از دیدگاه مفسرین شیعه
نظر علامه طبرسی در مجمع البیان
طبرسی از مفسرین مشهور شیعه در قرن ششم متوفی 548 ق است که کتاب شریف تفسیر مجمع البیان از آثار گرانبهای وی محسوب می‌شود. ایشان در چهار قسمت لغوی، اعراب شأن نزول و معنی آیه به تفسیر آن می‌پردازد:
ایشان «ولی» را از لحاظ لغوی به معنای یاری کردن و همچنین کسی که مسئولیت تدبیر یک امری را بر عهده می‌گیرد مانند زمانی که گفته می‌شود فلانی ولیّ فلان زن است که همسر اوست.
ولی در اعراب آن به واژه «إنّما» اشاره نموده و می‌گوید به معنای ثابت کننده یک چیز برای همان فرد و نفی غیر آن به طور نمونه در «إنّما السخاء حاتم» اراده نفی سخاء و بخشی از غیر حاتم طائی را اراده کرده است.
علامه در ذیل شأن نزول آن سلسله سند مفصلی را از ابن عباس از پیامبر نقل می‌کند: مردی به سمت ما آمد در حالی که صورت خود را با عمامه پوشانده بود، ابن عباس می‌گوید به او گفتم: شما را به خدا قسم تو چه کسی هستی؟ آن مرد عمامه خود را از روی صورت برداشت و ندا کرد: ای مردم اگر مرا می‌شناسید، پس می‌شناسید و اگر مرا نمی‌شناسید، خودم را معرفی می‌کنم: من جندب ابن جنادله بدری، ابوذر غفاری هستم، پیامبر را با همین دو گوشم شنیدم و با همین دو چشمم دیدم که اگر چنین نبود، گوشهایم کر و چشمهایم کور شود، مورد رهبر خوبان، قاتل کفار، هر که او را یاری کند پیروز است و هرکس او خوار کند خوار شود، من روزی از روزها در خدمت رسول الله نماز ظهر را اقامه کردم در این هنگام گدا و سائلی در مسجد درخواست کمک کرد ولی کسی به وی نداد، پس آن نیازمند دستان خود را به آسمان بالا برد و گفت: خدایا تو شاهد باش که در مسجد پیامبر تو اظهار نیاز کردم ولی کسی چیزی نداد، در این هنگام حضرت علی در حال رکوع نماز بود پس با انگشت کوچک دست راست که در آن انگشتر بود، به وی اشاره کرد و علی آن را به آن نیازمند داد و این عمل در جلوی چشمان پیامبر بود. رسول خدا پس از نماز دستان خود را به آسمان بالا برد و فرمود: برادرم موسی از شما درخواست کرد و گفت: «رب اشرح لی صدری و یسّرلی امری واحلل عقده من لسانی یفقهوا قولی و اجعل لی وزیراً من اهلی هارون اخی اشدد به أزری و أشرکه فی امری» پس بر او قرآن ناطق نازل نمودی “سنشدّ عضدک بأخیک و نجعل لکما سلطاناً فلا یصلون ألیکما” ما به وسیله برادر به تو کمک می‌کنیم و برای شما قدرت و سلطانی قرار می‌دهیم که به شما نرسند. ابوذر گفت: به خدا قسم هنوز آیه تمام نشده بود که جبرئیل نازل گشته و آیه ولایت را نازل فرمود.
مفسر مشهور شیعه در ادامه روایت دیگری را با همین مضمون نقل می‌کند که شأن نزول آیه را برای امیرالمؤمنین علی می‌داند و در ذیل یکی از روایات شعر زیبایی از حسّان بن ثابت نقل می‌کند که می‌گوید:
ابا حسن تفد یک نفسی و مهجتی و کل بطیء فی الهدی و مسارع
ایذهب مدحبک المحبر ضائعاً و ما المدح فی جنب الاله بضائع
فأنت الّذی اعطیت إذ کنت راکعاً زکاه فدتک النفس یا خبر راکع
فأنزل فیک الله خیر و لا یسر و ثبتها مثنی کتاب الشرائع
یعنی:
«ای اباالحسن، جان من و جان هرکس که به کندی یا شتاب، در راه هدایت است فدای تو باد.»
«آیا این مدح دلنشین من درباره‌ی تو تباه نمی‌شود؟! نه، هرگز، مدحی که در کنار مدح خداست، تباه شدنی نیست.»
«تویی که در حال رکوع انگشتری خود را بخشیدی، جان به قربانت، ای بهترین رکوع کنندگان».
«خداوند بهترین آیات ولایت را درباره‌ی تو نازل و کتاب آسمانی خدا آن را ثبت کرد.»
علامه طبرسی پس از نقل شأن نزول به معنی آیه پرداخته و می‌گوید: در این آیه شریفه ولایت بر خلق و قیام به امور آنها که اطاعت از آن واجب را در خداوند و رسولش و مؤمنین منحصر کرده ولی مؤمنین با وصف «یؤتون» مقید کرده است، بنابراین آیه دلالت بر امامت علی ابن ابیطالب بعد از رسول اکرم می‌کند. زیرا اگر واژه «ولیّکم» به معنای أولی بودن در تدبیر امور و وجوب اطاعت از آن باشد و جمله «الّذین آمنوا» علی که امامت آن با نص ثابت می‌شود و آن چیزی که دلالت بر تولیت امور مسلمانان می‌کند همان معنایی که اهل لغت پیشتر آنرا گفتیم. و کلمه «إنّما» دلالت بر حصر ولایت در امیرالمؤمنین به عنوان ولی می‌کند زیرا اگر به معنای محبت در دین باشد فایده ندارد زیرا در محبت بین مؤمنین تخصیصی وجود ندارد و همه مؤمنین در این معنا مشترک هستند.
آن چیزی که دلالت می‌کند منظور «الّذین آمنوا» همان علی است همان روایاتی که از خاصه و عامه نقل شده است که علی در هنگام رکوع، انگشتر خود را داد و در پاسخ به کسانی که می‌گویند لفظ «الّذین آمنوا» لفظ جمع است و دلالت بر مفرد نمی‌کند، می‌گوییم اهل لغت فراوان است که از مفرد به لفظ جمع یاد می‌کنند و آن هم به دلیل تعظیم و بزرگداشت مقام آن است و این کلام آن قدر مشهور است که نیازی به استدلال ندارد.
همچنین به اشکال دیگری که می‌گوید «و هم راکعون» عادت آنهاست و به معنای در حال دادن کازت نیست» پاسخ می‌دهد که: قول «و یقیمون الصلوه» رکوع داخل در آن است در حالی که «و هم راکعون» را حمل بر حالت دادن زکات نکنیم و اگر حمل به آن نکنیم آن کسانی که صفت رکوع دارند، این تکرار غیر مفید است و تأویل مفید نسبت به دوری که مفید نیست اولویت دارد.
دیگر اینکه دلالت آیه اختصاص ولایت است زیرا که خداوند متعال فرمود: «إنّما ولیکم الله» همه مؤمنین را مورد خطاب قرار داد که پیامبر داخل در آن خطاب است سپس با قول «و رسوله» نبی را از این خطاب خارج می‌کند سپس فرمود: «والذین آمنوا» پس واجب است آن کسی که در آیه مورد خطاب واقع شده غیر از آن کسی که ولایت دارد باشد و الاّ مضاف همان مضاف الیه خواهد بود و هرکدام از مؤمنین ولیّ خودش باشد و این محال است.
ایشان با نقل نظر واحد از تفسیر بسیط که ما پیش تر آن را ذکر کردیم تفسیر آیه را به اتمام رسانده و نتیجه آن این است که این آیه از آیات مهم اثبات کننده ولایت امیرالمؤمنین علی بلافصل بعد از پیامبر می‌باشد.
نظر فیض کاشانی در تفسیر الصافی
مرحوم فیض کاشانی (متوفی 1091 ق) از مفسرین مشهور شیعه در تفسیر صافی که شیوه روایی دارد در ذیل آیه روایات فراوانی را نقل می‌کند از جمله:
«در کافی از امام صادق در تفسیر این آیه می‌فرماید یعنی اولویت دارد، حق تصرف دارد در امور شما و آن‌ها خدای عزّوجل، پیامبر و کسانی که ایمان آوردند یعنی علی و فرزندان طاهر آن تا روز قیامت که خداوند آنها را در قرآن وصف فرمود: «کسانی که نماز را بپا می‌دارند و زکات را می‌دهند، در حالی که در رکوع نماز هستند» و بعد از آن داستان معروفی که در ذیل دیگر نظرات مفسرین آوردیم را نقل می‌کند.
امام صادق از پدر بزرگوارشان از جدشان پیامبر نقل می‌کند: در مورد قول پروردگار متعال که فرمود «یعرفون نعمه الله ثمَّ ینکرونها» یعنی نعمت‌های خدا را می‌شناسند ولی آنها را انکار می‌کنند.
فرمود: هنگامی که آیه «إنّما ولیّکم الله» نازل شد، تعدادی از اصحاب پیامبر در مسجد مدینه تجمع کردند و گفتند اگر ما به این آیه کفر ورزیم به سایر آیات نیز بی‌ایمان خواهیم گشت و اگر به این آیه ایمان بیاوریم، این یک ذلّت و خواری است که علی ابن ابی طالب بر ما مسلط شود، سپس گفتند ما علم داریم که حضرت محمد صادق است و ما او را ولی خود قرار دادیم ولی از علی اطاعت نمی‌کنیم، در این هنگام آیه «یعرفون نعمه الله…» یعنی ولایت علی در حالی که اکثر آنها به ولایتش کافر بودند.
همچنین در کتاب خصال در احتجاج علی با ابوبکر؛ فرمود: تو را به خدا قسم آیا ولایتی که در آیه زکات خاتم به همراه ولایت خدا و رسولش آمده است از آن من است یا تو؟ ابوبکر گفت: در حق تو نازل شده است.
علامه فیض کاشانی در نهایت تفسیر آیه می‌فرماید: روایات فراوانی در مورد این آیه از طرق خاصه و عامه وارد شده است که در حق ولایت امیرالمؤمنین علی و همچنین اکثر جمعیت مفسرین بر همین باور هستند و روایت ابن عباس و داستان اعطای خاتم توسط امام علی در حال رکوع را اکثر مفسرین در ذیل آیه شریفه نقل نموده‌اند.
نظر علامه طباطبائی در تفسیر المیزان
علامه طباطبائی بحث بسیار مفصلی ذیل آیه آورده‌اند که به طور مجموع می‌توان گفت همه‌ی استدلال‌های مفسرین اهل سنت از جمله زمخشری را در بوته نقد گذاشته و جواب‌های مستدل و قانع کننده‌ای را آورده است. ما در اینجا به خلاصه‌ای از نظر ایشان و همچنین جواب آن به مفسرین اهل سنت را می‌آوریم:
اکثر مفسرین اهل سنت این آیه را در سیاق آیات قبل و بعد می‌دانند و آن را به معنای یاری کردن یهود و نصاری تفسیر می‌کنند.
البته در بحث کلی سیاق که پیشتر آوردیم گفتیم هیچ ارتباط سیاق بین این آیه و دیگر آیات وجود ندارد .
سپس به اشکالات فخر رازی در تفسیر کبیر و رشیدرضا در المنار اشاره نموده و می‌فرماید: آنها می‌گویند ولایت در این آیه‌ها همانند آیات گذشته به معنای نصرت و یاری است و مدعای شیعه بر ولایت امیرالمؤمنین علی ابن ابیطالب که تنها اوست که در حال رکوع انگشتر خود را به سائل دادند، مدعایی است بدون دلیل. سپس به اشکالی که گفته شده: پس جمله «و هم راکعون» چه نقشی دارد؟ گفته‌اند: رکوع در معنای مجازی آن بکار رفته است.
علامه در مقام پاسخ می‌فرماید:
اول: صرف قرار گرفتن آیات در کنار همدیگر دلالتی بر سیاق ندارد کما اینکه گفته می‌شود با توجه به مضامین بعضی آیات قبل از حجه الوداع نازل شده است.
دوم: آیات قبل و بعد از این آیه از جهت مضمون با خود آیه شریفه تفاوت زیادی دارد. سوم: عدم سازگاری معنای نصرت برای ولایت در این آیه و آن به این دلیل است که ولایت به معنای نصرت عقد و قراردادی بوده که بین دو قبیله با شرایط خاصی منعقد می‌شده و این عقد باعث نمی‌شده که این دو قبیله یکی شوند، حال آنکه در آیه ولایت، امری است که عقد آن باعث پیوستن یکی به دیگری است، چون که می‌فرماید: و هر که از شما ولایت آنان را دارا باشد از ایشان خواهد بود، به خلاف اگر ولایت به معنای محبت باشد تعلیل بسیار موجه می‌شد.
علاوه بر همه وجوهی که علامه ذکر می‌کند می‌گوید:”روایات بسیاری هم از طریق امامیه و هم از طریق خود اهل سنت هست که همه دلالت دارند بر این که آیه در شأن علی ابن ابیطالب نازل شده، بنابراین آیه متضمن حکم خاصی است و شامل عموم مردم نمی‌شود.
ایشان پس از نقل سه اشکال عمده از اهل سنت در مقام پاسخ آنها برمی‌آید که عمده مطالب ایشان را ما آورده‌ایم.
بعد از این بحث، معنای لغوی واژه وّلی را بررسی می‌کند و می‌نویسد:
پس آنچه از معانی ولایت در موارد استعمالش به دست می‌آید این است که ولایت عبارت است از یک نحوه قربی که مجوز نوع خاصی از تصرف و مالکیت تدبیر می‌شود، و آیه ی شریفه مورد بحث، سیاقی دارد که از آن استفاده می‌شود که ولایت نسبت به خدا و رسول و مؤمنین به یک معناست، چه به یک نسبت ولایت را به همه نسبت داده است.
مفسر المیزان در نهایت بحث ذیل آیه به بحث روایتی می‌پردازد و روایات مختلف را می‌آورد که البته نسبت به بعضی روایات نظر خود را می‌آورد. ما نیز به طور خلاصه به چند روایت اشاره می‌کنیم:
علی بن ابراهیم قمی در تفسیر خود می‌گوید:
پدرم برایم روایت کرد از صفوان از أبان بن عثمان از ابی حمزه ثمالی از حضرت ابی جعفر که فرمود روزی رسول الله با جمعی از یهود که از جمله آن عبدالله بن سلام بود نشسته بودند، در آن بین، حالت وحی به آن جناب دست داد و این آیه نازل شد، سپس رسول الله از منزل به سوی مسجد بیرون شد و در راه به سائلی برخورد که به سویش می‌آمد، پرسید: آیا کسی به تو چیزی داده؟ عرض کرد: آری، آن شخص الان مشغول نماز است، آنگاه رسول خدا نزدیک شد و دید او علی بن ابیطالب است.
شیخ مفید در کتاب اختصاص از احمدبن محمد بن عیسی از قاسم بن محمد جوهری از حسن ابن ابی العلا روایت می‌کند که گفته:
خدمت حضرت صادق عرض کردم آیا اطاعت اوصیای پیغمبران واجب است؟ فرمود آری، آنانند که خداوند در حقشان فرموده: اطیعوا الله و اطیعواالرسول و اولی الأمر منکم و باز فرمود: «إنّما ولیّکم الله و رسولُهُ والّذین آمنوا الّذین یقیمون الصلوه و یؤتون الزکوه و هم راکعون.
علامه طباطبائی در نهایت بحث می‌نویسد:
عموم علمای ادب و مفسرینی که در تفسیر قرآن پیشتر متعرض جهات ادبی قرآنند با اینکه بیشتر آنان از بزرگان و ائمه اهل ادبند مانند زمخشری صاحب کشاف و ابوحیّان، این انطباق (دادن صدقه مستحبی) را پذیرفته‌اند و هیچ یک از ناقلین این روایات با اینکه همه عرب و اهل زبان بوده‌اند در این انطباق مناقشه و ایراد نکرده‌اند.
خلاصه روایاتی که علامه در ذیل بحث می‌آورد به قول ایشان جائی برای انگشت بند کردن نیست و اینکه بعضی خواسته‌اند به آنها اشکال کنند و یا مثل ابن تیمیه تندروی کرده و اجماع بر ساختگی بودن آنها را ادعا می‌کند، نباید به گفته آنها اعتنا کرد.
جمع بندی
زمخشری در بیان تفسیر آیه شریفه بنا به روش تفسیری خود که ادبی است، ابتدا مفردات آیه را از نظر لغوی و نحوی مورد بررسی قرار داده و سپس به این نتیجه می‌رسد که ولایت خدا اصل است و ولایت پیامبر و مؤمنین در حق همدیگر تبع و به دنبال خداوند است.
او در آخر در بیان شأن نزول آیه که از آیات مهم امامت خاصه می‌باشد را در حق حضرت امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب می‌داند و جریان دادن انگشتر را مفصل بیان می‌کند. و این یک اعتراف است ولی ایشان به این نتیجه نرسیده که ولایت امیرالمؤمنین در طول ولایت خداوند متعال است لذا فقط اعتراف به فضیلت دادن انگشتر نموده و این اعتراف به اثبات ولایت امیرالمومنین نرسیده است.
برای بررسی نظر زمخشری نظر سه تن از مفسرین مشهور اهل سنت را آوردیم از جمله مراغی در تفسیر المراغی که ایشان موالات با پیامبر و مؤمنین را از معانی ولایت می‌داند و همچنین مراد از رکوع را خضوع قلمداد می‌کند که البته در نظرات مفسرین شیعه به آنها پاسخ گفتیم.
سپس نظر علامه واحدی در تفسیر البسیط را نقل کردیم که می‌گفت آیه عام است و شامل همه‌ی مؤمنین می‌شود و روایات زیادی را در این موضوع آورده و در نهایت گفته که حضرت علی یکی از مصادیق مؤمنین شمرده می‌شود که این استدلال ایشان نیز در نظرات مفسرین شیعه پاسخ داده شد.
سپس نظر جناب شهاب الدین آلوسی را آوردیم که ایشان بعد از قبول حصر در آیه شریفه آن را به معنای حصر ولایت خداوند و پیامبر و مؤمنین می‌داند که البته همانند نظر زمخشری می‌گوید ولایت خداوند اصل است و ولایت رسول خدا و مؤمنین اسنادیه آن است.
ایشان سپس به طرح مدعای شیعه پرداخته و به آنها پاسخ می‌دهد که البته ما نیز در قسمت نظرات مفسرین شیعه به آنها پاسخ گفتیم.
پس از آن نظرات مرحوم طبرسی در مجمع البیان و فیض کاشانی در الصافی را بیان کردیم و در خاتمه بحث جهت پاسخگویی به شبهات مفسرین اهل سنت و نقد آنها به خصوص نظرات زمخشری، نظر علامه کبیر سیدمحمدحسین طباطبایی در المیزان را آوردیم که به طور مفصل و متقن به آنها پاسخ می‌دهد. از جمله این نقدها 1- نقد سیاق آیه با آیات قبل و بعد 2- نقد معنای ولیّ که به معنای نصرت و یاری و محبت است.
همچنین نظر زمخشری که رکوع را به معنای خضوع می‌دانست را در بحث معنایابی واژه رکوع به طور کامل نقد کردیم.
برآیند مباحث گذشته در ذیل آیه شریفه ولایت به این نتیجه می‌رسیم که در این آیه واژه «إنّما» از ادات حصر است که ولایت را در خدا و پیامبر و مؤمنین حصر کرده و سپس با قید «و هم راکعون» برای مؤمنین و دقت نظر در روایات رسیده از شیعه و سنی در شأن نزول این آیه شریفه ما را به این نظر می‌رسانند که مصداق خاص و منحصر و اتمّ مؤمنین در آیه حضرت امیرالمؤمنین علی و اولاد طاهرینش هستند؛ همچنین از کلمه ولی با توجه به بررسی لغوی و سیاق خود آیه و نه سیاق آیات قبل و بعد از آن، ولایت امیرالمؤمنین علی به اثبات می‌رسد.
گفتار سوم: آیه اطاعت، نساء/59
آیه: «یا ایّها الذین آمنوا اطیعوالله و اطیعوالرسول و اولوالامر منکم…»
ترجمه: «ای مؤمنان از خدا اطاعت کنید و از رسول او و صاحبان امرتان اطاعت کنید…»
نظر زمخشری:
جارالله زمخشری این آیه شریفه را در مورد امراء و کارگزاران تفسیر می‌کند و می‌گوید در این مقطع از آیه «اطیعوالله و اطیعواالرسول و اولی الامر منکم» خداوند به مردم دستور می‌دهد که از کارگزاران خویش فرمان بپذیرند و در برابر حکم آنان گردن نهند البته ایشان در مورد «اولی الامر منکم» می‌گوید منظور کارگزاران بر حق هستند، زیرا خداوند و رسول او از امرای جور و ستم بیزارند و هرگز در وجوب اطاعت و فرمان‌پذیری عطف آنان (کارگزاران جور و ستم) به خدا و رسول صحیح نیست و در این زمینه روایتی را از پیامبرمی‌آورد که می‌فرماید: «هرکس از من فرمان پذیرد، از خدا اطاعت کرده است و هرکس از فرمان من سرپیچی کند از فرمان خدا سرپیچی کرده است هرکس که از امیری که من گمارده‌ام فرمان پذیرد چنان است که از من فرمان پذیرفته است و اگر کسی از فرمان او سرپیچی کند از فرمان من سرپیچی کرده است.»
ایشان نمونه امرای عادل را خلفای راشدین ذکر می‌کند و می‌گوید هرکس که در نیکی از آنان پیروی کرده باشد به حق و داد فرمان دهند و از هر آنچه با آنها سازگار نباشد نهی کنند و آنها می گفتند تا هنگامی که بین شما به حق حکومت کنیم از ما پیروی کنید و اگر به کژراهه رفتیم شما نباید از ما پیروی کنید.
زمخشری البته دو نظر دیگر را نیز نقل می‌کند اول منظور امیران سرمایه هستند دوم: منظور از آنان عالمان دین ورز هستند.
نکات تفسیری آیه اطاعت
اول: شأن نزول آیه اطاعت
به طور عموم مفسران شیعه شأن نزول خاص در ذیل آیه شریفه نقل نکرده‌اند و اگر هم اشاره شده باشد مستند به مصادر روایی- تفسیری اهل سنت است، این مفسران چند ماجرا را برای شأن نزول نقل کرده‌اند که ما به یکی از آنها اشاره می‌کنیم:
حافظ حسکانی در کتاب «شواهد التنزیل لقواعد التفضیل فی الآیات النازلة فی اهل البیت» از مجاهد بن جبر مکی نقل می‌کند که این آیه در شأن امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب نازل شده و داستان این طور بوده که پیامبر در مدینه، علی را جانشین خود قرار داد و ایشان به پیامبر فرمود: آیا تو مرا به زنان و کودکان خلافت می‌دهی؟ رسول اعظم در پاسخ به حضرت علی فرمودند: آیا نمی‌خواهی منزلت تو در نزد من همچون مقام هارون در نزد موسی باشد؟ آنگاه که موسی از خداوند متعال درخواست کرد تا هارون را به عنوان جانشین خود در میان قوم بنی‌اسرائیل قرار دهد و چنین فرمود: «قال موسی لأخیه هارون اخلفنی فی قومی و اصلح و لا تتبع سبیل المفسدین» «موسی به برادرش هارون گفت: جانشین من در میان قومم باش و آنها را اصلاح کن! و از روش مفسدان پیروی نکن» پس خداوند متعال ولایت و سرپرستی کار مردم را در زمان حیات پیامبر به علی بن ابی طالب واگذار کرد و او را به جانشینی منصوب کرد و درباره وی فرمود: «اولی الامر منکم».
دوم: معنایابی واژه «اولی الأمر» از نظر لغت‌نویسان
یکی ازمهمترین اختلاف در تفسیر آیه اطاعت به معنایابی واژه «اولوالامر» به لحاظ مفهومی و مصداقی باز می‌گردد.
این کلمه ترکیبی از دو لفظ «اولی» و «امر» است که اولی به معنای «صاحب» و «دارنده» است که همواره به صورت جمع و مضاف آورده می‌شود مانند «اولوالباب» و «اولوبأس شدید» و «اولوالعلم»
حسن مصطفوی در این باره می‌نویسد:
«والفرق من هذه الکلمه و کلمه ذوُ: إن أولو تدلّ علی شدّه المصاحبه و لا تستعمل الاّ فیما کان متعلقها متّصلا جزءاً أو صفّه أو حالهً أو شأناً من الشئون الشخص» بخلاف کلمه ذو اعمَّ استعمالاً یعنی فرق میان این لفظ با دیگر کلمات هم معنایش یعنی ذو در این است که «اولوا» دلالت بر شدت مصاحبت با مضاف خود دارد و در جایی که متعلق آن جزء متصل آن و یا نشانه درجه و حالت مشخصی را می‌رساند در حالی که لفظ «ذو» چنین دلالتی ندارد.
اما لفظ امر در چند معنا کاربرد دارد: 1- دستور و فرمان به انجام کار که در برابر نهی قرار می‌گیرد. 2- هر کار مهم 3- برکت و رشد 4- نشانه 5- موضوعی بزرگ و شگفت آور
با دقت نظر در دیدگاه لغت نویسان «اولوالامر» با همین ترکیب عبارت است از کسانی که متولی و متصدی اداره امور معیشت مردم هستند و مردم کار دین و آخرت و دنیای خودشان را به آنها واگذار کرده‌اند همچنین در آثار لغت‌نگاران مصادیقی را برای «اولوالامر» گفته‌اند.
از جمله راغب اصفهانی در کتاب «المفردات فی غریب القرآن» می‌نویسد:
از مصادیق اولوالامر، فرماندهان نظامی که در زمان رسول الله بودند، ائمه معصومین از اهل بیت پیامبر، آمرین به معروف و همچنین از ابن عباس نقل شده که گفته: فقها و اهل دین که مطیع خداوند هستند و همه‌ی این اقوال صحیح است. وجه آن این است که اولوالامر کسانی هستند که مردم در هنگام سختی‌ها به آنها پناه می‌برند که چهار دسته هستند: اول: پیامبران که حکمشان بر ظاهر و باطن مردم جاری است؛ دوم: والیان که حکم آنها بر ظاهر مردم جاری است؛ سوم: حکماء که فقط بر باطن مردم حکم می‌کنند؛ واعظان که گفته آنها بر باطن مردم نفوذ می‌کند.
بیان لغت ‌نویسان در فهم و کشف معنای مصداقی اولوالامر به رأی صادره از صحابیان و تابعان درباره معنای مصداقی «اولوالامر» باز می‌گردد و از آنها تأثیر پذیرفته است حال اگر به متن کلام وحی مراجعه کنیم می‌توانیم به معنای مصداقی لفظ «اولوالامر» نزدیک شویم و علاوه بر آن سخنان راهگشای رسول مکرم اسلام می‌تواند دلیل بسیار خوبی برای کشف این مصداق باشد.
الف) نقد و بررسی دیدگاه زمخشری و سایر نظرات مفسرین اهل سنت
نظر طبری در تفسیر جامع البیان فی تفسیر القرآن
ابو جعفر، محمدبن جریر طبری (متوفی 310ق) از مفسرین سرشناس اهل سنت به شمار می رود و البته به غیر از تفسیر کتب زیادی را تألیف نموده است. ایشان در تفسیر آیه اطاعت با توجه به روش تفسیری خود به نقل روایات فراوانی اقدام نموده و از مجموع این روایات، اولوالأمر را این طور معرفی می‌کند.
والیان و امراء، که این مطلب هم نظر با صاحب کشاف است.
اصحاب پیامبر در سریه‌ها
علماء و فقیهان
مطلق اصحاب پیامبر
ابوبکر و عمر یا خلفای راشدین
طبری در بین اقوال ذکر شده یک قول را می‌پسندد و می‌نویسد:
بهترین قول در نزد من همان سخنی است که گفت: این یک خطاب از طرف خدا به والیان مسلمین است که به آنها دستور می‌دهد که امانت را به کسانی که متولی فیء و حقوق آنها هستند بدهند و هر آن چیزی که والیان از طرف مردم مأمور به امانت آن هستند، عدالت را رعایت کنند و حقوق را به طور مساوی تقسیم کنند.
ایشان حدود 29 روایت را جهت نقل اقوال و استناد خود نقل می‌کند، وی هیچ اشاره‌ای به ولایت امیرالمؤمنین نداشته است که ان شاءالله نقد آن با نقل نظرات مفسرین شیعه به آنها خواهیم پرداخت.
نظر رشید رضا در تفسیر المنار
ایشان که از مفسرین مشهور اهل سنت است در ابتدای تفسیر آیه شریفه می‌نویسد:
همانا این آیه و قبل از آن در برابر گفته کسانی وارد شده‌اند که بخشی از کتاب خدا نصیب آنها شده است، بعد از آنها خداوند تبیین فرمودند که آنها به جبت و طاغوت ایمان می‌آورند و طاغوت در نزد مشرکین، بت‌ها هستند و آنها کاهن را به عنوان شارع قلمداد می کردند… پس خداوند تکلیف ما را معلوم نمود تا براساس آن حرکت کنیم و معیار حرکت ما شریعت و احکام است تا همانند مشرکین و اهل کتاب گمراه نشویم… سپس فرمود: امر به اطاعت خدا کرد که همانا عمل کردن به کتاب شریف قرآن باشد و اطاعت رسول که بیانگر آیات وحی الهی در بین مردم است و عبارت «أطیعوالرسول» به جهت تأکید تکرار گردیده زیرا دین اسلام دین توحید محض‌است و برای غیر خدا امر و نهی و تشریع قائل نیست… و اما «اولوالأمر» در بین مفس