می شوند.گیاهان در باغ ایرانی با اهداف متفاوتی از جمله سایه اندازی،محصول دهی و تزئین باغ به کار می روند و از آن جا که سودمندی یکی از اصلی ترین ویژگی های باغ سازی ایرنی است بیشترین حجم گیاهان باغ،درختان میوه و پس از آن درختان سایه افکن بودند و به همین نسبت گیاهان تزئینی کمتر در باغ به چشم می خورد.
به طور کلی آب از اصلی ترین عناصر باغ ایرانی می باشد که از سه جنبه مفهومی،کارکردی و زیبایی شناختی در باغ حضور دارد.طریقه آبیاری باغ ها که خود در ارتباط مستقیم در شکل و نوع زمین بوده در باغ ایرانی قابل توجه و بررسی است و البته با توجه به کمبود آب در بیشتر نقاط و همچنین قداست و احترامی که آب داشته باعث شده تا آن ها آب را با شیوه های گوناگون در باغ به حرکت در آورده و بر زیبایی و لطافت آن بیافزایند.
2-24 قالی ایرانی
با تمام شهرت جهانی خود نمایانگر هزاران رمز آب و باغ های بهشت اند.انواع گیاهان و حیوانات بر روی قالی های ایرانی نقش بسته اندنماد گیاهان و حیوانات بهشت اند،گیاهان مقدسی که در هفت حاشیه قالی(که نماد حصارهای باغ هاو پردیس های ایرانی اند)محصور گشته اند.
برخی از حیوانات به صورت نمادین (مانند ماهی)شکل گیاه به خود گرفته اند و در بسیاری از قالی های کهن نقش حیوانات زیاد دیده می شود.وسط قالی ترنج نام دارد،که نماد دریاچه های این باغ های (بهشتی)و آبگیرهایی است که در باغ می ساختند.انسان ایرانی هر چند همواره در پیرامون خود خشکی می بیند ولی در خانه بر روی [باغ های بهشتی و آبگیرهای آن]آرامش خاطر می گیرد(بهار1377،ص278).
عکس(2-32) قالی ایرانی

نور

2-25عنصر نور:
مبحث نور از دیرباز و از روزگاران باستان در ایران،مورد بحث حکما فلاسفه بوده است.چپس از ورود اسلام به ایران،حکمای عالیقدری همچون شیخ شهاب الدین سهروردی،نجم الدین کبرا،علاالدولهسمنانی،نجم رازی،ابن عربی و بسیاری از علمای دیگر نور و مباحث آن را مورد بررسی قرار دادند.شیخ شهاب الدین سهروردی فلسفه ی اشراق خود را پایه ریزی کردشیخ ریشه ی حکمت اشراقی خود را در ایران باستان می داند و از همان اصطلاحات زرتشتی،خره و خورنه استفاده می کند.
2-25-1 تعریف نور و ظلمت:
نور مترادف ضیاء و ضوء و روشنایی است و در لغت و در اصطلاح علوم نور و ضوء اندکی متفاوتند.ظلمت به معنای تاریکی،ذهاب نور و مقابل ضیاء و نور آمده است.نور در علوم طبیعی و ادیان و مذاهب،عرفان و تصوف،ادبیات،حکمت و فلسفه مطرح شده و اندیشمندان بسیاری آن را بررسی کرده اند.نور در طبیعیات در بحث از ابصار مطرح است.نور در ادیان و مذاهب مورد تقدس و احترام بوده است.در دین زرتشت،تفسیر هستی،فرشته شناسی و تقدس آتش بر مبنای نور است.در دین یهوداولین مخلوق خدا،نور است و در مسیحیت،مسیح کلمه نور یا خدا و نورو یا پدر نورهاست و در نور ساکن است در اسلام نیز بر معنویت نور تاکید شده است.همچنین نور در عرفان و تصوف به تاسی از قرآن،اسمی از اسماءالهی دانسته شده و عبارت از تجلی حق به اسم الظاهر یعنی وجود ظاهر در تمام موجودات گاه بر هرچه که پنهان را آشکار می کند از علوم لدّنی،واردات الهی که ماسوی الله را از دل بیرون می کند اطلاق می شود(نوربخش،1384،38 تا40)
نورتجلی الوهیت،آفرینش کیهانی؛کلمه؛اصل جهانی متعین با آگاهی آغازین زندگی،حقیقت تنویر،عرفان،معرفت مستقیم؛غیر محسوس؛عقل منشأ خیر؛پرتو نماد زندگی نو از جانب الوهیت است با نخستین آفریده؛دافع شر و قوای تاریکی؛فرّ؛شکوه شادی،نیروی فوق طبیعی که باعث تنویر می شود یا حاصل تنویر را منتقل می کند.
نور در نمادهای نزول از آسمان و تأثیر سودمند،تداعی گر باران است.مشاهده نور یعنی مواجهه با واقعیت نمایی.نور با آغاز و پایان در ارتباط است ؛در عصر طلایی روشنایی بود،هنگام هبوط تاریکی پایین آمد و از این رو باز یافتن بهشت یعنی بازگشت به روشنی آغازین،به روشنی دست یافتن یعنی به مرکز رسیدن.نور و تاریکی جنبه های دوگانه مادر کبیر،زندگی و عشق،مرگ و تدفین؛آفرینش و ویرانی هستند،نور خورشید مظهر معرفت مستقیم است که با معرفت غیر مستقیم یا معرفت تحلیلی قحری در تضاد است.جشن چراغ ها در آغاز فوریه،یعنی زمانی که جمعیت در حال حرکت،مشعل ها و شمع ها را حمل می کردند به منظور حفاظت از بلا،قحطی و زمین لرزه انجام می شد،این جشن بعداً در مسیحیت به صورت عیدتقدیس مریم یا عید شمع ها در آمد.نور به شکل پرتو های مستقیم یا مواج یا هاله نمادیم می شودومعمولاً خط راست،نور و خط مواج گرماست.نور و گرما با هم نمادی مکمل و قطبی کننده عنصر آتش است(کوپر ،1379،ص367).
2-26 نمادهای خورشید و آتش و جایگاه آن ها
خورشید
خورشید یعنی نیروی متعال کیهانی؛خدای بصیر و قدرتش؛تجلی خدا؛هستی ساکن؛قلب کیهان؛مرکز وجود و معرفت شهود؛شعور جهانی؛اشراق؛چشم جهان و چشم روز تسخیر نشدنی؛فر؛شکوه؛عدل سلطنت.
خورشید هم نماد زندگی است و هم مرگ و هم تجدید حیات پس از مرگ.خورشید بهاری ،خورشید پیروز است.خورشید در ستیز با مار مظهر نبرد نور علیه تاریکی و قوای آسمانی علیه قوای جهان زیرین است.خورشید ساکن یعنی بی زمان،زمان سرمدی،وضعیت کنونی؛تنویر؛خروج از زمان؛چرخه هستی.ماه و خورشید در کنار هم مظهر وصلت قوای نرینه و مادینه هستند(کوپر،1379،133،صص132تا 133)
شیفتگی انسان در زندگی به خورشید یا الهه درخشان آسمان به زمان مرگ نیز رسیده است و به نشانه بزرگداشت و نیایش این گوی آتشین فلک که زمانی دراز خد
ای بی همتای آسمان بی پایان بوده است،انسان تنها به این بسنده نکرده است که در زنده بودن درب خانه خود را رو به خورشید بسازد و یا رو به خورشید نماز بگذارد،بلکه تمایل زیادی نشان داده است که پس از مرگ هم پیوستگی خود را به عنوان یک روش مذهبی نگه دارد.گورهای بسیاری دیده شده که رو به تابش خورشید دارد و به شکل ویژه ای در آمده است.یعنی گورها یا خمره هایی که مردگان را در آن می نهاده اند،در دوره پیش ازتاریخ و دوره مهر پرستی(میترائیسم)از گردش خورشید پیروی کرده (رضایی،1372،صص 57 تا 58)
2-27 هاله،تعریف هاله و انواع آن
هاله اساساًحاکی از نیروی شمسی و دیسک خورشید است.از این رو،نشانه ایزدان خورشید محسوب می شود.نماد نور الهی و نیروی ترکیبی آتش و طلای شمسی یا انرژی الهی است؛نور ساطع از تقدس؛نیروی معنوی و قدرت نور؛تقدس؛فرّ؛دایره شکوهمند؛نبوغ؛فضیلت صدور قوه حیاتی موجود در سر؛انرژی حیاتی خرد؛نور متعالی معرفت،گاهی تصویر میانی را احاطه می کند.
هاله مدور مظهر متوفی است .هاله مربع یا شش ضلعی مظهر قدیسین یا نماد تمامیت ربانی است؛یعنی سه ظلع آن تثلیث و ضلع چهارم تمامیت را نشان می دهد؛سه شعاع مظهر تثلیث مقدس است.هاله یا پرتو های دوگانه مظهر جنبه دوگانه الوهیت هستند.هاله چلیپایی مختص مسیحیان است.هاله شش گوش مظهر فضایل اصلی است.گاهی برای نشان دادن نیرو های معنوی به کار رفته است؛همچنان که تاج مظهر نیروی مادی است.گاهی هاله نشانه ققنوس است؛زیرا ققنوس نماد نیروی شمسی و بی مرگی است.رنگ های هاله عبارتند از :آّبی،زرد یا رنگین کمانی.در میترائیسم هاله مظهر خورشید و میتراست زیرا میترا ایزد خورشید است.(کوپر،1379،صص 378 تا 379)
2-28 تعریف واژه خوره،خورنه،فرّ و مفهوم آن ها
واژه خوّره در زبان فارسی برگرفته از خوارنه اوستایی است و با شکل پهلوی شمالی خواره مطابقت دارد.نظیر همین اصطلاح در زبان فارسی به صورت فارّ نیز آمده است که برگرفته از زبان اوستایی نیست،بلکه مشتق از فرنه ی فُرس قدیم عصر هخامنشی و واسط آن در پهلوی جنوبی«فرّه»است اصطلاحی که در نام خاص بعضی از پادشاهان ایرانی دیده می شود و در شکل یونانی آن در نام هایی چون فرناداتس،گندو فارس و..آمده است.
در این زمینه از زمان انتکیل دو پرون تا به امروز حداقل بیست رساله و ترجمه توسط زبان شناسان متخصص در زبان های ایرانی ارئه گردیده است و در تمام این اظهارنظر ها همواره این عبارت تکرار شده است.فرّه،درخشش،شکوه،سروری،شوکت،پیروزی هاله و….به طور خلاصه مراد از نور پیروزی و سروری شعله ای با ماهیت فرا حسی است که در دنیای محسوس از طریق پاره ای نشانه ها جلوه گر می شود.
می توان گفت که خوارنه این هاله نورانی گرد آمده بر رخساره قدیسین،موهبتی است که به دارنده اش فضیلت،نبوغ و رستگاری ارزانی می دارد و ثروتی خدادادی است و خوارنه اصل وجود و زندگی است.بر این اساس خوارنه نشانه نورانی موهبت ملکوتی و قدرت واگذارشده از سوی خداوند و جلوه ارزش و اهمیت نور است که در عین حال عاملی است درونی از قدرت حیات و نیرویی که موجود را به زندگی پیوند می دهد(کربن،1384،صص 9 تا 10)
«خورنه هم شکوه و افتخار است و هم تقدیر.خورنه می تواند در هر یک از اجزا و مصادیقی که ما را با جهان آشکار و ماده مربوط می کنند وجود داشته باشد،اما فی نفسه همچنان به صورت اقلام جهان معنوی باقی بماند.خورنه،همانند همه موجودات جهان لطیف،فره ورتی یا فروهری دارد که فرشته او و «نور نا متناهی»است.پس خورنه هم آن توان آغازینی است که مراتب جهان را تعیین و تنظیم می کند و هم آن تقدیر یا فرشته شخصی همراه با هر موجود بیانگر ذات یا واقعیت ویژه اوست و تفاوت انواع خورنه ها-خورنه قهرمان،خورنه شاهان،حکیمان و خورنه پیامبر از همین جاست.
نورالانواری که از مشرقی به مشرق دیگر روشن کننده عوالم است و بر آمدن و طلوعش در هر مقام و مرتبه ای در حکم نوعی کشف است،نوری که از اعماق هویت الهی بر می خیزد و از آغاز پیدایش جهان تا پایان استحاله آن دست اندر کار و فعال است،همان خورنه اوستاست که در زبان پهلوی خوره،در فارسی امروزی فره خوانده می شود.نقش این نور درجهان شناسی و انسان شناسی مزدیسنایی نقش اساسی است.هاله عظمت موجودات نوری،توان انسجام بخش وجود هر موجود،آتش زندگی بخش،فرشته شخصی و تقدیر هر موجودی در همین نور است و این جوهری است سراسر نور،سازنده و پدید آورنده مخلوقات اورمزد(شایگان،1387،ص 222)
بازتاب این خورنه را دو مقوله عمده جهان شناسی مزدیسنایی یعنی در جهان روشنایی مینوی و در جهان تاریکی گیتی،می توان دید.از جهان روشنایی بر روان های کمّلین نوری تابیده می شود که مدد کار آنان است و بر آنان نیرو و شکوه می بخشد؛روان ها با این نور روشن می شوند،زیرا سپیده دمی درخشان تر از طلوع ستاره روز در آنان دمیده می شود.بدین سان به عقیده کربن،یکی از مفاهیم بنیادی مزدیسنا به عرفان راه می یابد(شایگان،1387،ص222)
«اشارات درباره فرّ(نور یاور ایزدی)در اوستا بسیار است.در پهلوی خرّه و در فارسی فرّ،می باشد،به صورت خُرِه یا خُرَه در عربی وارد شده است.در اوستا خورِنَنگه می باشد که یشت نوزدهم برای فهم و کیفیت آن مأخذی مطلوب محسوب می شود.به موجب اوستا،خوَر یا فرّ،نیرویی است که از سوی خداوند،به صورت شعاع های نور و یا صوری دیگر،در صورت قابلیت و خواست اهدا می شود.این فر یا خُرَه موجب نیرومند شدن و ترقی و تعالی دارندگانش می گردد.
هرگاه به پهلوانانش پیوسته شود،بسی نیرومند و بی بدیل می شوند.اگر به شاهان
بپیوندد،در شهریاری و شاهی تا هنگامی که پیرو راه دین باشند کامیاب می شوند.هر گاه به حکیمان و دانایان تعلق یابد به معرفت و شناخت پیامبری دست می یابند و برگزیده ی خداوند می شوند.به هر دست ،رده،صنف و کسی و فردی از افراد یک گروه تعلق یابد در مهتری،حکمت،نیرومندی،هنرمندی،شهریاری،خردمندی و…. ممتاز می شود.اما هرگاه از راه حقیقت و دیانت بگردد و نا فرمان شود،فرّ از آن شخص منفصل و جدا شده و به کسی می پیوندد که قابلیت و شایستگی داشته باشد.چنانکه از جمشید به موجب نافرمانی گسست نیز به مادر زرتشت به صورت روشنی و انوار تابان،از منبع فیضان نور و پیشگاه نورالانوار پیوست و از مادر به زرتشت منتقل شد(رضی،1384،ص144)
2-29 نماد دایره و معانی آن
«دایره نماد جهانی؛تمامیت؛کلیت؛تقارن؛کمال اولیه؛گردی؛طبیعی ترین شکل محسوب می شود و از این رو مقدس است؛قائم به ذات؛لایتناهی؛ابدیت؛زمان کرانمندو نیز بی زمانی؛چرا که نه پایانی دارد و نه آغازی،نماد لامکانی زیرا نه بالایی دارد و نه پایانی.هر چیز دایره وار؛زمان و مکان رامنسوخ می کند؛اما در عین

دسته بندی : پایان نامه ها

دیدگاهتان را بنویسید