دانلود پایان نامه

جامعه شناسی، امری تصاد‏فی یا ناشی از سهو نیست، بلکه این همه حاصل زیربنای نظری این رشته است.
جامعه شناسي مردانه نمي تواند با اين نظر كه زنان به اراده طبيعت زن مي‏شوند و نقش آنان حاصل ضرورتهاي زيستي است مقابله كند. در نتيجه مفاهيم ايجاد شده براي انجام تحقيق جامعه شناختي، و موضوعاتي كه به كمك اين مفاهيم بررسي مي شوند، زنان را ناديده مي گيرند. براي توليد دانش جامعه شناختي بايد اين مفاهيم و موضوعات را چنان از نو صورت بندي كنيم كه در مسائل مورد توجه اين رشته زنان عمده شوند.

5- فمينيسم در ايران
الف – مشخصه های عمومی فمینیسم درایران‏
1) تاکید بر اشتغال رسمی زنان به عنوان راه نجات آنها: براساس این نگرش چنین تصور می شود که اشتغال رسمی زنان راه گشای مشکلات و معضلات عمده ایشان است؛ یعنی زنان با اشتغال رسمی صاحب درآمد می شوند و به دنبال آن استقلال مالی پیدا می کنند. این امر نه تنها منزلت اجتماعی وی را ارتقاء می دهد بلکه باعث می شود او دیگر زیر دست و وابسته مرد نباشد. از طرف دیگر، براساس این باور، چنین به نظر میرسد که زنان فقط از کانال اشتغال رسمی است که می توانند به عنوان نیروهای کارآمد در فرایند توسعه اقتصادی و اجتماعی قرار بگیرند. شعارهایی از این دست که زنان نیمی از نیروی کار هر جامعه اند و فقط اشتغال کامل ایشان می تواند کشورهای جهان سوم را به سمت توسعه رهنمون شود، از جمله تبلیغات این نگرش است. روی دیگر این شعار، تقبیح «خانه داری» و ناچیز شمردن آن است. زن خانه دار موجودی تلقی می شود که به دور از جریان پویای زندگی اجتماعی، در فضای محدود خانه محصور و در دور باطل وظایف خانکی گرفتار است و تکرار وظایف خانگی او را موجودی کودن، منفعل و وابسته بار آورده است. لذا، برای تحول این نقش های سنتی. اشتغال رسمی زن امری ضروری است. باید توجه داشت که دفاع از اشتغال زنان به عنوان راه رهایی آنان از ستم جنسی تقریباً در هیچ یک از دیدگاه‏های فمینیستی مورد تایید قرار نگرفته است. بر عکس، خصوصاً فمینیست های مارکسیست و سوسیالیست به ریشه یابی گسترش پدیده اشتغال زنان در غرب پرداخته و نشان داده اند که چگونه نظام سرمایه د‏اری با کشاندن زنان به بازار کار رسمی سود ‏می برد‏. سیلویا والبی یکی از طرفداران این دیدگاه، معتقد است که برای درک نقش زنان در جامعه صنعتی باید چگونگی تلفیق نظام پدرسالاري را در نظام سرمايه داري درك كرد. بايد به خاطر داشت كه در نظام پدر سالاري ورود زنان به بازار كار رسمي منع شده بود. در حالي كه سرمایه د‏اری استخدام نیروی کار ارزان را لازم میدانست؛ یعنی سرمایه داری به دلیل خصلت ذاتی خود ‏(انباشت سرمایه) همواره به گسترش عرصه تولید و تنوع آن نیازمند است. لذا استفاده از نیروی کار زنان که به علت جنس د‏وم بود‏ن دستمزدی کمتر از مردان می‏گیرند، در دوران شکوفایی اقتصادی سودمند است. به علاوه ورود زنان به بازار کار رسمی به طور وسیعی فقط در همان حوزه ‏وظایف سنتی ایشان یعنی آموزش، بهداشت و مشاغل خدماتی عملی شده است. استفاده از نیروی کار زنان د‏ر صنایع کارخانه ای نیز بیشتر در حوزه های حاشیه ای مثل صنایع مونتاژ، بسته بندی و ظریف کاری عملی شده است، یعنی مشاغلی که حقوق کمتر و پایگاه اجتماعی پایین تری نسبت به مشاغل مردانه دارد.
حتی زمانی که زنان و مردان در مشاغل مشابه به کار مشغولند، معمولاً حقوق ايشان از مردان کمتر است.1 فمینیست های دیگر به تحلیل «خانه داری» پرداخته و نشان داده‏‏اند که زنان همواره ‏چه در نظام توليد کشاورزی سنتی و چه در نظام صنعتی، به حیات اقتصادی خانواده کمك کرده‏اند. شرکت و همکاری زنان در اقتصاد کشاورزی وخصوصاً بهره برداری خانوادگی اگرچه به صورت رسمي اندازه‏گيري نمي شود اما بدون کمك ايشان گاه واحد بهره برداری از ادامه فعالیت تولیدی عاجز می ماند. به نظر ایشان زنان در نقش «خانه‏دارهای نوین» به طور غیرمستقیم به حیات اقتصادی خانواده كمك می کنند. اگر وظایف خانگی زنان (آشپزی، نظافت و نگهداری از بچه ها) نبود. مردان خانواده نمی توانستند برای شرکت در فضای تولید اجتماعی و رسمی آماده شوند.2 به علاوه، زنان خانه دار نمایندگان مهم ترین مرحله جامعه پذیری یعنی جامعه پذیری اولیه در خانواده هستند و کودك الگوی اساسی شخصیت خویش را از طریق ایشان فرا می‏گیرد. فضای عاطفی خانه، در اکثر موارد تحت کنترل و هدایت زنان است و مسئولیت تندرستی و سلامت اعضای خانواده نیز به عهده آنان است.
آیا انجام چنین فعالیت هایی زنان خانه دار را در فرایند توسعه اقتصادی و اجتماعي قرار نمی دهد؟ همان‏طور که نلسون معتقد است، د‏لایل شکست طرح های توسعه اکثر عدم شناخت مسئولان این طرح ها از زنان و مسئولیت های ايشان است. يعني وقتي مسئله «ادغام زنان در توسعه» مطرح مي شود، اين نكته اساسي مورد غفلت قرار ‏مي‏گيرد كه «زنان هميشه در كليه فرآيندهاي تغيير و توسعه جامعه دخالت و نقش داشته اند.» ولی ناچیز شماری فعالیت های ایشان وعدم محاسبه آماری آن این فرض غلط را به وجود آورده است که زنان در امر توسعه نقش ندارند.3
مسئله اشتغال زنان در ایران ابعاد دیگری نیز دارد. بر طبق آمار رسمي در ایران تنها حدود نه درصد از زنان فعال اشتغال رسمی دارند. بنابراین 90 درصد ظاهراً «خانه دار» یا از نظر اقتصادی غیرفعال شناخته می شوند. اما جالب است بدانیم با اینکه اکثریت زنان ایرانی در گروه زنان «خانه دار» ‏
قرار می گیرند، بیشترین تحقیقات مربوط به زنان در ایران به امر اشتغال زنان پرداخته اند. همین امر بیانگر این نکته است که طرفداران حقوق زن در ایران برای مسئله اشتغال زنان اهمیت زیادی قائل هستند.
اما اجازه بدهید ببینیم آیا 90 درصد باقیمانده واقعاً از نظر غیر اقتصادی غيرفعالند؟
بخش عمده ای از زنان «دخانه دار» روستایی هستند و از آنجا که بیش از95 ‏درصد نظام تولید کشاورزی د‏ر ایران را واحدهای بهره برداری خانوادگی تشکیل می دهند، زنان ووستایی در فرایند تولید محصولات کشاورزی سهم بزرگي دارند.
مطالعات روستایی نشان میدهد که حتی زنان قشر مرفه روستایی که مستقیماً در فرایند تولید محصولات اصلی زراعی فعالیت ندارند، با انجام فعالیت های حاشیه ای همچون تهیه غذا برای کارگران مزرعه، رسیدگی به باغچه های خانگی، تولید صنایع دستی و تهیه مواد غذایی (رب، مربا، لواشك و‏…) به افزایش درآمد خانواده کمک می کنند.1
از طرف دیگر زنان «خانه دار» شهری نیز در انجام وظایف «خانه داری نوین» ‏به طور یکسان و مشابه فعالیت نمی کنند. معمولاً زنان قشر مرفه و متوسط بالا از مستخدمینی استفاده می کنند که به طور دایمی یا غیردایمی
وظایف عمده خانه داری ایشان را انجام می دهند. کودکان زیر شش سال در این خانواده ها عمدتاً به مهد کودك فرستاده می شوند. به علاوه، با به کارگیری وسایل مدرن، همچون، ماشین لباسشویی، ظرفشویی، جاروبرقی و غذاهای آماده از حجم وظایف وقت‏گیر و خسته کننده خانه‏داری به مقدار زیادي کاسته‏ شده است. در طرف ديگر، گروه زنان خانه‏دار شهري هستند كه از نظر درآمدي در قشر متوسط یا فقیر جای می‏گيرند و اغلب به جز وظايف خانگي، فعالیت های غیررسمی درآمدزا هم دارند. این فعاالیت ها عمدتاً شامل خیاطی، گلدوزی، گل آرایی، بافندگی، مستخدمی، شیرینی پزی، آرایشگری، نقاشی و … میشود که همگی به افزایش درآمد خانواده کمك می کند. باید توجه داشت که با افزایش تورم، انجام چنین فعالیت‏هایی در میان این قشر از زنان بسیار گسترش یافته و گاه درامد این نوع فعالیت ها از درآمد رسمی و معین مرد خانواده بیشتر است.
به عبارت دیگر، زن خانه دار، که از نظر گروهی از افراد کودن و منفعل شناخته می شوند و می تواند به طرز موثری در افزایش درآمد خانوار کار آمد، فعال و مبتکر باشد.
طرفداران اشتغال زن مدعي هستند که زنان شاغل با کسب درآمد استقلال مالی پیدا می کنند و می توانند د‏ر تصمیم گيری های عمده خانواده مشاركت كنند و همچنين زنان خانه دار وابسته و زيردست نباشند. براي ارزيابي اين قضاوت نيز بايد به مسائل متعددي توجه كرد: اولاً صاحب درآمد بودن زنان شاغل الزاماً به معنای استقلال مالی آنان نیست و باید برای تعیین ميزان مثبت میان این دو متغیر (د‏رآمد و استقلال مالی) تحقیقات عمیق جامعه شناختی صورت گیرد. به علاوه اگر استقلال مالی به این معنی باشد که زنان شاغل قادرند درآمد خود را به نحوي که مایلند، خرج کنند و به مصرف نیازهای شخصی برسانند؛ مطالعات فعلی خلاف آنرا نشان میدهد: زنان شاغل ناگزیرند درآمد خود را برای تامین هزینه های چون شهریه مهدكودك، اجاره خانه و ساير هزینه های خانوادگی صرف کنند و به طور کلی درامد ایشان کمتر به مصرف نیازهای شخصی میرسد. ثانیاً نوع شغل، رتبه شغلی، ميزان دستمزد، شغل همسر و به طور كلی سبک زندگی زنان در تعيين و افزایش میزان قدرت آنان در خانواده نقش مهم تری ایفا می کند. مثلاً به نظر میرسد زنان کارگر در مقایسه با زنانی که مدرس دانشگاه هستند، از نظر قدرت در خانواده در يك سطح برابر نیستند. ثالثاً مطالعات نشان می دهد که چه در جوامع غربی و چه در جوامع جهان سوم، با اشتغال زن از بار وظايف خانگی وي كاسته نمي‏شود بلكه زنان شاغل ناگزيرند بعد از ساعت كار رسمي وظايف سنتی خود را نیز به تنهایی انجام دهند.1 شاید يكي از دلایل عدم رضایت زنان شاغل از شاغل بودن تحمل همین بار دوگانه است.
بنابراين اشتغال زن يا خانه داري وي به تنهايي براي تعيين موقعيت و منزلت او د‏ر خانواده کافی نیست بلکه میبایست به متغیرهای مهم تری از جمله سبك زندگی و ارزشهای مسلط در نظام خانواده توجه کرد.
2 ‏) تاکید بر تقابل و دشمنی زن و مرد: براساس این نگرش، زن و مرد دو موجود ‏متناقض و نابرابرند که با یکدیگر تضاد منافع دارند. بنابراین، چنین تصور و تبلیغ می شود که مردان مقصر اصلی زیردست بودن زنان هستند که از طریق استثمار زنان در نهاد خانواده امتیازات اجتماعی را نصیب خود کرده اند. نتیجه آشکار چنین طرز تفکری ایجاد دشمنی و تمایز خصومت آمیز‏ ميان زن و مرد است. با نگاهي مجدد به ديدگاه هاي فمينيستي چنين نگرشي را مي توان فقط در دیدگاه ‏رادیکال یا افراطی یافت. از نقطه نظر این دیدگاه زنان ‏فقط از مردان متمایز نیستند بلکه تحت سلطه ایشان نیز قرار دارند. و از آنجا که مردان را «فطرتاً» متجاوز میدانند معتقدند که مردان از این خصیصه براي كنترل زنان استفاده مي كنند و نمونه هايي چون بستن پاي زنان در چين، ختنه زنان در افریقا، سوزاندن بیوه های هندی و شکار زنان جادوگر در قرون وسطی را شواهد تاریخی این روحیه متجاوز مردانه می دانند. بنابراین معتقدند که راه رهایی زنان تشکیل اجتماعات زنانه بدون حضور مردان است که بر پایه روابط خواهرانه و هویت زنانه شکل می گیرد. بدیهی است که از نظر جامعه شناسی مقصر قلمداد کردن مردان برای تفسیر موقعیت دست دوم زنان مردود است و سایر دیدگاه های فمینیستی که بر خلاف دیدگاه
رادیکال رویکردی علمی دارند، رابطه نابرابر میان زن و مرد را با عوامل اجتماعی. همچون نظام ارزش ها و نظام جنسیت، توضیح می دهند.
به عبارت دیگر این ارزشهای ناظر بر نظام پدرسالاری است که هر يك از ما را به صورت «مردانه – زنانه» تربیت می کند. بنابراین برای رفع نابرابری موجود میان زن و مرد باید این نظام ارزشی متحول شود.
باید توجه داشت که تبلیغ تمایز میان زن و مرد به صورت دو نیروی متخاصم که یکی را برابر دیگری قرار می دهد عمدتاً از ارزشهای نظام پدرسالاری نشات می گیرد و اگر جنبش زنان در ایران بخواهد بر این تمایز خصومت آمیز تاکید کند مسلماً به جدایی و دشمنی زن و مرد دامن میزند. این برخورد سطحی عواقب خطرناکی برای زنان و استحکام روابط خانوادگی دارد؛ یعنی اولاً به جای ایجاد فرصت برای همکاری و همراهی بین زن و مرد، آنها را از هم دور می کند و در دو جبهه مخالف قرار می دهد. ثانیاً مخالفان فمینیسم از این نکته جهت تبلیغات منفی علیه فمینیسم استفاده کرد و زنان را موجوداتی انتقام جو، بی ظرفیت و سطحی قلمداد می کنند.
3

دسته بندی : پایان نامه ها

دیدگاهتان را بنویسید