استاد. در زانو چه داری؟ عبادت. در قلب چه داری؟ محبت دوست. اگر پرسند که ایمان چند نوع است؟ بگو : دوتا. اول لا اله الا الله دوم پاک کردن راه است. اگر پرسند : اصل ایمان چیست؟ بگو: عنایت حق. سر ایمان شهادت، بیخ ایمان اخلاص، شاخ ایمان حیا، زمین ایمان دل مؤمن، آب ایمان نماز، طعام ایمان صدقه، موی ایمان مرگ، حیات ایمان قرآن، تخت ایمان علم است ، خلعت ایمان عمل است.»۱۱۵
در برخی از فتوّتنامهها وقتی سخن از شرائط کاری خاص به میان میآید، مواردی ذکر میشود که اصولی اخلاقی و به تعبیری طریقتی است که برای هر حرفه دیگری نیز قابل ذکر است. این گونه سخنان ما را به این حقیقت که در آیین فتوّت پیش از ورود به هر حرفهای باید فتی شد، رهنمون میشود، چرا که فتی شدن حقیقتی است که در همه جا یکی است. در فتوّتنامه چیتسازان میخوانیم:« اگر پرسند که روش کار چیتسازی چند احکام هست، بگو دوازده احکام هست. اول آنکه هر صباح که برخیزد از علم شریعت و طریقت و حقیقت باخبر باشد تا اسم استادی بر او مسلّم باشد. دویم هرکسی را در خور حوصلهاش کار فرماید. سیم با سخاوت و خیر باشی. چهارم در کار خود استاد مثل شبان و شاگردان مثل گوسفند دانی. پنجم با همه کس به خلق نیکو پیش آیی. ششم تنگ حوصله نباشی. هفتم فقیر دوست باشی. هشتم کارگران را به نان و جامه شفقت کار فرمایی. نهم پسر مردمان را عزیز داری. دهم در فنون کار خود چست و چالاک باشی. یازدهم به طریق پیران راه روی و دوازدهم پیران و پیشقدمان را غیبت نکنی و کارگران را به فاتحه یاد کنی.»۱۱۶
به یقین پای نهادن در چنین طریقی و به زیور هنری آراسته گشتن به هیچ روی با رذائل اخلاقی قابل جمع نیست: «اول باید که از مفسدات مروّت و ممتحنات حریّت ، چون دروغ و بهتان و غیبت و حرص و طمع و بخل و شره و حقد و حسد و غدر و جنایت و جفا و دنائت و حقارت همّت و خساست و لاف زدن و بی شرمی کردن و متابعت هوا و محبّت دنیا و مجالست دونان و فرومایگان و مرافقت ناکسان و سفلگان و معاشرت اهل فسوق و ریبت و اصحاب فجور و تهمت و مخالطت اشرار و مصاحبت شطّار و ضنّت و منافست در محقّرات اموال و تشدّد و مضایقت در معاملات و مماکست و مناقشت، در آن بهکلی حذر نماید و از آن احتراز واجب داند، چه امثال این خصال رخنه در قاعده مروّت آرد و اساس آن را خراب گرداند و فی الجمله هر چه موجب شین دین و ملت بود یا عیب در عرض و حمیّت آرد و مورث هوان و مذلّت گردد ، مباین مروّت باشد.»۱۱۷
در باب ویژگیهای لازم برای اهل فتوت در فتوتنامه بنایان میخوانیم: « هشت خصلت است که بر فتیان ثابت است. چهار آن عام و چهار آن خاصّ این گروه باشد. چنانکه قطب دایره فتوّت، امیر المومنین علی- علیه السلام- بدان اشارت فرمود حیث قال: اصل الفتوه الوفا و الصدق و الامن و السخاء و التواضع و النصیحه و هدایه و توبه و لایستاهل الفتوه الا من یستعمل هذه الخصال.۱۱۸
از آن چهار که این طایفه را باشد خاصّ نخستین تواضع است که خود اول مرتبه است از مراتب شجاعت. و شجاعت چنان باشد که نفس را مغلوب عقل گردانی، و این خصلت تمام نشود الا به قلت اعتنا نفس در حق خویش، و عدم التفات او به خطر و قدر خود، و از حلم لازم آید. قال الله تعالی: وَ الَّذِینَ جاهَدُوا فِینا لَنَهْدِیَنَّهُمْ سُبُلَنا.
دوم صفت امن است. قال الله تعالی: أُولئِکَ لَهُمُ الْأَمْنُ وَ هُمْ مُهْتَدُون. و دیگر فرماید ِ لیْطمَئِنُّ الْقُلُوب۱۱۹. و این صفتی است که همگان را لازم است و اهل این حرفه را خاصّ. و هر که دل او به نور حق منوّر نشد، و از ظلمات شک و جهالت خلاص نیافت همواره مستوحش و ترسان و بددل و پریشان باشد چه ترس از خواص تاریکی و تیرگی است، و امن از خواص روشنی.
سیم صفت صدق است که آن مبنی و اساس حکمت است و اول درجات آن. و از این جهت امیرالمومنین علی ،علیه السلام، فرموده است: لا مرّوه لکذوب. یعنی دروغزن را مردمی محال است. صدق در نیت استقامت قصد است در توجه به جناب او تعالی، به هر کار که در آن شروع کند.
چنانکه فرمود: فاستقیموا لله، بر وجهی که هیچ غرضی از ماسوی الله بدان مشوب نباشد، و هرچه کند خالصا مخلصاً خدای را کند بدون ریا.
و هیچ چیز در طریق جوانمردی بتر از دروغ نیست تا گویند مردی راستی است. و دروغ را حیض الرجال خوانند و هیچ عیب و ناجوانمردی قبیح‌تر از آن ندانسته‌اند.
چهارم و از اشراف خصائص این طایفه وفاست. و صدق عهد و عد، که گفته‌اند: المرء اذا وعد وفی. و از این جهت است که حق جل وعلی ایشان را بدان مدح فرموده و انبیاء را بدان بستود. قال الله تعالی: مِنَ الْمُؤْمِنِینَ رِجالٌ صَدَقُوا ما عاهَدُوا اللَّهَ عَلَیْهِ‏ و در وصف اسماعیل- علیه السلام- گفت: إِنَّهُ کانَ صادِقَ الْوَعْد. و امیرالمومنین علی- علیه السلام- در ذکر اصول فتوّت ، وفا را بر همه مقدم داشته است.»۱۲۰
در فتوّتنامه سلطانی در تعریف فتوّت میگوید: «فتوّت در عرف عامّ عبارت است از اتصاف به صفت حمیده و اخلاق پسندیده، بر وجهی که بدان از ابناء جنس خویش ممتاز گردد و به تعریف خواص عبارت است از ظهور نور فطرت انسانی و استیلای آن بر ظلمت صفات نفسانی تا فضایل اخلاق بأسرها ملکه گردد و رذایل به کلی اشفاء پذیرد.»۱۲۱
در قابوسنامه نیز میخوانیم: «بدان که جوانمردی عیاری آن بود که او را از آن چند گونه هنر بود : یکی آنکه دلیر و مردانه و شکیبا بود به هر کاری و صادق الوعد و پاک عورت و پاکدل بود و زیان کسی به سود خویش نکند و زیان خود از دوستان روا دارد و بر اسیران دست نکشد و اسیران و بیچارگان را یاری دهد و بد بدکنان از نیکان باز دارد وراست شنود، چنانکه راست گوید و داد از تن خود بدهد و بر آن سفره که خورد بد نکند و نیکی با بدی مکافات نکند و از زنان ننگ دارد و بلا راحت بیند.»۱۲۲
و باز در تأکید همین مسئله و ارتباط وثیق فتوّت و سلوک نفسانی در فتوتنامه بنایان میخوانیم:« اگر پرسند که چند اصل است بنائی را بگو که پنج اصل است. اول با طهارت بودن، دویم بر جاده راستی بودن، سیم با حیا بودن ونظر از غیر برداشتن، چهارم کم سخن گفتن، پنجم به ادب بودن نزد مشایخ و بزرگان.
اگر پرسند که چند حکم باشد بنائی را، بگو که ده حکم است. اول آنکه هر صبح که برخیزد از علم شریعت و طریقت باخبر باشد تا استادی او را مسلم باشد. دویم، هر کس را در خور حوصله و توانائی کار فرماید. سیم، با سخاوت و خیّر باشد، چهارم در کار خود استاد باشد و آنچه را که انجام دهد چنان باشد که از برای خود نماید. پنجم با همه کس به خلق نیکو پیش آید. ششم تنگ حوصله نباشد، هفتم فقیر دوست باشد، هشتم کاریگران و زیر دستان خود را به نان و جامه شفقت نماید. نهم پسران مردمان را عزیز دارد. دهم آنکه در کار خود چست و چالات باشد.
اگر پرسند که کدام خصلت بنایان بیشتر به کار آید، بگو حیا، چرا که حیا و چشم پاک داشتن از خصلت‌های جوانمردان است و بهخصوص بنایان را به کار آید که چون بر کار بالا روند چشم پاک دارند و در خانه دیگران ننگرند و چون ناخواسته عورت دیگران بیند چشم بسته دارد و هرگز چون بر کار باشد به اطراف ننگرد و آنچه بیند چشم پوشد.»۱۲۳در این متن زیبا بسیار جالب است که در اصول بنایی با اموری مثل حیا روبه رو میشویم و این نشان میدهد که اخلاق و عنایت به تکامل نفسانی در این حرفه و هنر آموزی چه جایگاهی دارد.
نویسنده دیگری میگوید: «اهل فتوّت در شمار اهل معنایند و همنشینی و مصاحبت با آنان توصیه شده است. فتوّت اصولاً از لوازم سلوک به شمار رفته است، چه سالک تا در بذل وجود جوانمرد نباشد، نمیتواند از مراحل صعب سلوک بگذرد. لازمه فتوّت سالک از خود گذشتگی و بذل وجود و ایثار است و جوانمرد کسی است که عوامل نفسانی را ترک گوید، خاصّه بخل و کبر را و در بذل مال و جان در راه خلق مضایقه نداشته باشد و در بخشش و سخاوت سخت پاکباز باشد.
همنشین اهل معنا باش تا هم عطا یابی و هم باشی فتا
جان بی معنا در این تن بی خلاف هست همچون تیغ چوبین در غلاف»۱۲۴
۳-۲. جایگاه ویژه استاد
صاحبنظران اهل عرفان معتقدند که از مهمترین عوامل موفقیت در سیر و سلوک معنوی، استفاده از وجود استاد و راهنما است و به اعتقاد ایشان اهمیت وجود پیر تا آنجا است که اصولاً سیر و سلوک را بدون وجود او ممکن نمی‌دانند:
به کوی عشق منه بی دلیل راه قدم که من بهخویش نمودم صد اهتمام و نشد۱۲۵
نجم الدین رازی می‌نویسد: «بدان که در سلوک راه دین و وصول به عالم یقین از شیخی کامل راهبر راه‌شناس صاحب ولایت صاحب تصرف، گریز نباشد.» ۱۲۶
نقل شده که مرحوم حاج میرزا علی آقای قاضی – رضوان الله علیه – ‌فرموده است: «چنانچه کسی که طالب راه و سلوک طریق خدا باشد، برای پیدا کردن استاد این راه، اگر نصف عمر خود را در جستوجو و تفحّص بگذراند تا پیدا نماید، ارزش دارد.» و نیز می‌فرموده: «کسی که به استاد رسید، نصف راه را طی کرده است.»۱۲۷
کسانی که بدون استاد و راهنما اقدام به سیر و سلوک معنوی، تهذیب و خودسازی میکنند، به سبب وجود مشکلات عدیده در این راه یا با شکست مواجه می‌شوند و یا دست کم دیر و به کندی در مسیر تهذیب حرکت می‌کنند.
دلیل این درجا زدن و از راه ماندن‌ها همین است که ندانسته‌اند که چه باید بکنند، چگونه آغاز بکنند و چگونه ادامه بدهند؛ لذا بسیاری از فرصت‌ها را از دست میدهند و چون نابینایی که در مسیری ناشناخته گام نهاده، در سرگردانی کامل به سرمی‌برند.
در این ره تا نگیری دامن پیر به مقصد کی رسی ای دل به تدبیر
به اول پیر باید مبتدی را که بنماید سلوک مقتدی را
در این ره کی رسی هرگز به جایی اگر عمری روی بی پیشوایی۱۲۸
در فتوّتنامهها این عنایت ویژه به استاد و جایگاه محوری آن به خوبی دیده میشود. در یکی از فتوّتنامهها میخوانیم: «استاد باید همواره در اندیشه شاگرد باشد چه او حاضر باشد چه غایب. اگر از شاگرد خطایی در فتوّت سرزد، صاحب (استاد) در حالی که چشمش به زیر است، باید به او بگوید: این خطا و سهو از تو در وجود آمد، در هر مقام که باشی، مرا حاضر دان که دیده دل و چشم و گوش و خاطر و همّت ما به سوی توست و در هر مقام که باشی به حرکات تو حاضر و واقفیم. اگر استادی این دوستی را نداشته باشد، استاد نیست، بلکه فقط به معنای مجازی استاد است. اگر استادی نسبت به سهو و خطای شاگردان بی اعتنا باشد، دیگر حقی بر گردن ایشان ندارد.
استاد باید همیشه در اندیشه آموزش شاگرد باشد. صاحب باید آنچه او از گذشتگان و خصائل ایشان میداند باز گوید و روز به روز فعل و ادب شاگردان زیادت بخشد تا اینکه شاگردان بتوانند خود به مرحله استادی برسند…استاد که شاگردان را آموزد و قابلیت هر یک بشناسد، باید تشخیص بدهد چه نوع معرفتی برای هر کدام لازم است و

دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید