پایان نامه با کلمات کلیدی جامعه مدرن

نگرش ارزشي و نگرش احساسي. دوم بر اساس موضوع جهت‌گيري‌ها كه عبارتند از: اشخاص حاكم، سياست‌هاي حكومتي و ساختارهاي حكومتي. از اين ديدگاه هرچه فرهنگ سياسي ادراكي‌تر و معطوف به موضوعات كلي‌تر باشد، بيشتر به حال دموكراسي و مؤلفه‌هاي استقرار آن مساعد است (اخوان کاظمی 1386، 13-12).
آلموند و وربا با بررسي ويژگي‌هاي فرهنگي آمريكا، انگلستان، ايتاليا و مكزيك، سه نوع فرهنگ سياسي يعني فرهنگ سنتي (محدود)، مشاركتي (فعال) و تبعي (انفعالي) را شناسايي نمودند. فرهنگ سنتي يا محدود و به تعبيري فرهنگ «ده كوره» مبتني بر بي‌تفاوتي و جهل نسبت به دولت ملي و سر فرو برده در واحدهاي محلي متعلقه مثل قبيله يا روستاست. فرهنگ تبعي يا انفعالي و انقيادي، برعكس با آگاهي از نظام سياسي ملي همراه است اما مردم نسبت به آن حالتي كاملاً انفعالي دارند. افراد نسبت به نظام سياسي، احترامي توأم با ترس داشته و بر اين باورند كه قادر به مشاركت در عملكرد آن نيستند. از سوي ديگر، فرهنگ مشاركتي بر اراده‌ي شهروندان و اعمال كامل حقوق و تكاليفشان در تصميمات سياسي استوار است. البته هيچ‌كدام از اين نوع فرهنگ سياسي به طور خالص وجود ندارد، اما فرهنگ سياسي مشاركتي، بستر منطبق با دموكراسي پيشرفته و موجد تشكيل نهادهاي مدني مانند احزاب بوده و ضامن كارايي آن هاست. البته در پژوهش‌هاي متأخر، فرهنگ مدني به عنوان تركيبي از فرهنگ تبعي و مشاركتي ضامن دموكراسي دانسته شده است. در فرهنگ مدني، فرهنگ سياسي مشاركتي از طريق جهت‌گيري‌هاي تبعي و محدود نسبت به مسائل سياسي متوازن مي‌شود و بر اين اساس، افراد به اندازه كافي در امور سياسي فعالند اما در همه موارد مشاركت، قادر به تأثيرگذاري بر رفتار نخبگان سياسي نيستند. با اين حال، فرهنگ مدني متضمن ميزان بالايي از آگاهي سياسي، احساس خودكفايي و توانايي فردي، تمايل به همكاري با ديگران و تمايل به مشاركت در تصميم‌گيري‌هاي عمومي است؛ بدين معنا با ثبات سياسي و دموكراسي نسبتي معنادار مي‌يابد (اخوان کاظمی 1386، 13).
آلموند و پاول31 در كتاب سياست تطبيقي به درستي ابراز مي‌دارند كه احزاب سياسي در جوامع بسيار پيشرفته نيز كارويژه‌هاي متعدد و متنوعي يافته‌اند كه در آغاز تصوري از آن ها وجود نداشته است. اين كارويژه‌ها را مي‌توان به شرح زير دسته‌بندي كرد:
1) احزاب سياسي از طريق نظارت يا نفوذ در ارگآن هاي قدرت در اعمال كارويژه‌هاي حكومتي و در تدوين، كاربست و تطبيق قواعد مشاركت مي‌كنند.
2) احزاب سياسي در ميان ديگر ساختارهاي ارتباطاتي مناسب‌ترين مجاري را براي اعمال كارويژه‌ي ارتباطاتي تشكيل مي‌دهند.
3) احزاب همچنين از طريق جامعه‌پذيري سياسي و عضوگيري در حفظ نظام سياسي و سازگاري آن با محيط مؤثر واقع مي‌شوند. در جامعه‌پذيري سياسي اشاره مي‌كنند كه يكي مبتني بر تقويت فرهنگ سياسي موجود و در نتيجه ضامن تداوم نظام سياسي است و ديگري مبتني است بر اصلاح الگوهاي فرهنگي موجود بين ايجاد يك نزاع گسيخت‌آور. فعاليت احزاب ممكن است فرهنگ سياسي را در يكي از ابعاد ادراكي، عاطفي و ارزشي دستخوش تغيير سازد. ادراكي از آن جهت كه احزاب خود منبع اطلاع‌رساني در مورد مسائل ملي هستند؛ عاطفي از آن‌رو كه مشاركت در فعاليت‌هاي حزبي احساس تعلق به مجموعه‌ي ملي را افزايش مي‌دهد و نمادهاي حزب مانند نشان يا شعارهاي حزبي و همچنين شخصيت رهبر حزب نيازهاي روحي و احساساتي پنهان اعضا را تسكين مي‌بخشد؛ و بالاخره ارزشي از آن‌رو كه حزب موضوعات و معيارهاي خاصي براي تخمين و سنجش واقعيات سياسي و اقتصادي در اختيار فرد مي‌گذارد و گاه از طريق يك ايدئولوژي افراد را در نظام‌هاي جديد وارد مي‌كند (نقیب زاده 1389، 8-7).
4) بالاخره مهم‌تر از همه اين كه احزاب سياسي به دو «روند تبديل» بنيادي يعني پيوند منافع (و در اين مقام تكمله‌اي هستند بر گروه‌هاي منفعتي) و تجميع منافع كه يكي از كارويژه‌هاي اساسي در نظام‌هاي جديد است، كمكي بزرگ مي‌كنند. نظام‌هاي سياسي در درون نظام اجتماعي با دو ورودي اساسي يعني حميت و تقاضا از جانب محيط روبرو هستند كه بايد آن ها را به تصميم و كنش تبديل كنند. اين روند از سه مرحله‌ي اصلي تشكيل مي‌شود. ابتدا «پيوند» يعني تنظيم و برقراري رابطه بين تقاضاهايي كه به ويژه از سوي گروه‌هاي منفعتي خاص عنوان مي‌شود، سپس تجمع اين خواسته‌ها به وسيله‌ي احزاب سياسي به منظور همگونه ساختن و هماهنگ نمودن تقاضاهاي پراكنده و خام در قالب گزينه‌هاي تركيبي و بالاخره صدور حكم قطعي حكومت بر پايه‌ي دو فرآيند قبلي (نقیب زاده 1389، 8).
نقش احزاب سياسي در اين فرآيند بسيار اساسي است زيرا تكثر و تنوع تقاضاهاي خاص را به چند موضوع كلي تبديل و به مركز تصميم‌گيري منتقل مي‌كنند. اين نقش، احزاب سياسي را به حلقه‌ي واسطي بين جامعه و قدرت حاكم تبديل مي‌كند. كار حكومت نيز در تصميم‌گيري بسيار آسان‌تر مي‌شود، زيرا در غير اين صورت تصميم‌گيرندگان خود را در برابر انبوهي از خواسته‌هاي متعارض و متخالف مي‌يابند كه امكان تصميم‌گيري را از آن ها سلب مي‌كند.
3-8-2 نظریه نوسازی سیاسی32
اين ديدگاه بر اين باور است كه با نوسازي سياسي و عقلاني شدن اقتدار و ظهور جامعه مدني، زمينه براي پيدايي و فعاليت احزاب سياسي فراهم مي‌شود. برخي از پژوهشگران پيدايي احزاب سياسي را با فرآيند توسعه و نوسازي پيوند مي‌دهند. توسعه از ديدگاه آن ها رشد در زمينه‌هاي سياسي، اقتصاد
ي
، اجتماعي و فرهنگي يعني مظاهري از قبيل تقسيم و تخصيص كار، روابط اجتماعي، شهرنشنيي، پيدايش هويت ملي و از بين رفتن مباني سنتي اقتدار است. اين ديدگاه مورد توجه اغلب نظريه‌پردازان توسعه سياسي همچون پاي33، هانتينگتون،34 پاول و آلموند بوده است. اين برداشت بدون توجه به سابقه احزاب، آن ها را پاسخ به ضرورتي توصيف مي‌كند كه در فرايند توسعه سياسي به وجود مي‌آيد (نقیب زاده و سلیمانی 1388، 349).
براي مثال از نظر ليپست و روكان35، ساخت‌پذيري نظام‌هاي حزبي آخرين مرحله از توسعه سياسي جوامع اروپايي و نقطه نهايي فرديت آن ها به حساب مي‌آيد. فرآيند توسعه و نوسازي سياسي باعث دگرگوني جامعه سنتي مي‌شود كه شكاف‌هاي آن افقي و متفاوت از جامعه صنعتي با شكاف‌هاي عمودي مانند حزب است. در جامعه سنتي معمولاً گروه‌هاي سنتي ايفاي نقش مي‌كنند؛ اين گروه‌ها مي‌توانند قومي، قبيله‌اي و نژادي باشند. اما در اثر فرايند نوسازي و دگرگوني سياسي و تبديل جامعه سنتي به جامعه مدرن، گروه‌هاي سنتي براي تداوم حيات سياسي خود به ناچار بايد الزامات جامعه مدرن را بپذيرند و يا اينكه از بين بروند. در جامعه مدرن احزاب و گروه‌هاي فشار و ذي‌نفوذ هستند كه نيازهاي جامعه را به حكومت منتقل و نقش واسط و ميانجي را ايفا مي‌كنند و در حقيقت جامعه مدني را شكل مي‌دهند. «از لحاظ سياسي الگوي نوسازي و دگرگوني سياسي متضمن تعميق نهادهاي دموكراتيك جامعه در راه مشاركت مردم در امور سياسي است» (نقیب زاده و سلیمانی 1388، 350-349).
4-8-2 نظريه تاريخي
اين رويكرد منشأ احزاب را در تعارضات و بحرآن هاي مختلفي جستجو مي‌كند كه در جريان توسعه سياسي جوامع مختلف به ناچار درگير آن هستند و احزاب سياسي در مقاطع مختلف براي مقابله با اين بحرآن ها ايجاد شده‌اند. بر اساس اين رويكرد، احزاب ثمره‌ي فرايندي هستند كه در جريان پيشرفت جوامع به وجود مي‌آيند. مهم‌ترين متفكرين اين رويكرد لاپالومبارا و وينر هستند. آن ها منشأ احزاب سياسي را از مفهوم بحران برداشت مي‌كنند كه همه‌ي جوامع در جريان نوگرايي به آن دچار مي‌شوند و احزاب سياسي به عنوان پاسخي براي حل اين بحرآن ها شكل مي‌گيرند. از نظر لاپالومبارا و وينر، بحرآن هاي فرآيند نوگرايي جوامع عبارتند از: بحران مشروعيت، بحران همبستگي و بحران مشاركت (بهشتی نژاد 1392، 54).
5-8-2 نظريه توسعه‌گرا36
از منظر اين رويكرد احزاب سياسي تولد خود را بايد وامدار فرآيند نوگرايي بدانند و در جريان نوگرايي به وجود مي‌آيند. بر اساس اين رويكرد، با شكل گرفتن جريان توسعه در جوامع، شكاف‌هاي اساسي در بطن جامعه به وجود مي‌آيد كه طي فرآيندي اين شكاف‌ها به احزاب سياسي مبدل مي‌شوند. اين رويكرد براي مطالعه احزاب معتقد است كه بايد از جامعه آغاز نمود و نخست بايد به سراغ شكاف‌هاي اساسي موجود در جامعه و نحوه شكل‌گيري آن ها رفت. مهم‌ترين نمونه‌اي كه اين رويكرد براي تبيين نظريه خود ارائه مي‌كند، روند توسعه‌اي است كه جوامع غربي آن را طي كرده‌اند. در اين رويكرد سه پيش‌فرض مهم وجود دارد:
الف) هيچ پديده‌اي ذاتاً سياسي نيست.
ب) جامعه در سطوح مختلف دربرگيرنده تنازعات، تضادها و رقابت‌ها است.
ج) احزاب سياسي نمايندگان تضادهاي موجود در جامعه هستند و نقش ميانجي‌گري بين مردم و زمامداران را بر عهده دارند و چنانچه اين شكاف‌ها متراكم و يا ضعيف و متقاطع با يكديگر باشند، ضرورت و نيز قدرت احزاب شكل گرفته بر اساس آن نيز متفاوت خواهد بود (بهشتی نژاد 1392، 54).
6-8-2 نظريه كاركردگرايانه37
روش‌شناسي پارسونز، ايستون38 و لومان39 جامعه را كليتي بسيار پيچيده مي‌داند كه در اثر كاركردهاي مثبت زيرسيستم‌ها مي‌تواند بقاي خود را كه مبتني بر تعامل است، حفظ نمايد. بر اساس اين روايت توسعه سياسي زماني اتفاق مي‌افتد كه جامعه از رويكردهاي خشونت‌آميز، انتصابي، قبيله و استبدادي به سمت حل كردن نزاع‌ها به روش‌هاي تساهل‌آميز، قراردادگرايي و عقلاني حركت كند كه در جامعه سرمايه‌داري خود را به صورت تفكيك مشاغل و تخصص‌گرايي نشان داده است. امكان مشاركت سياسي در رويكردهاي كاركردي زماني به وجود مي‌آيد كه روابط علمي و مبتني بر تخصص جاي خون و نژادگرايي را بگيرد (رهبر و دیگران 1390، 84).
اين رويكرد تولد احزاب سياسي را نتيجه و ثمره‌ي به وجود آمدن كاركردهاي جديد در جامعه مي‌داند كه نهادهاي موجود در جامعه از انجام آن ناتوان بوده‌اند و احزاب سياسي در جريان طبيعي براي پاسخگويي به اين نيازها ايجاد شده‌اند. از نظر معتقدين به اين ديدگاه آن چه اصالت دارد كاركرد (فونكسيون) است و ساختارها و نهادهاي موجود در جوامع در نتيجه چينش و در كنار هم قرار گرفتن نقش‌ها و يا كاركردهاي مختلف ايجاد مي‌شوند. اين رويكرد يا نظريه سه نقش اساسي را براي احزاب در جوامع دمكراتيك قائل شده است كه عبارتند از: شكل‌دهي به افكار عمومي، انتخاب نامزدهاي انتخاباتي و سازمان‌دهي و جهت‌دهي به رأي‌دهندگان (بهشتی نژاد 1392، 55).
مرتن40 با طرح كارويژه‌هاي پنهان خدمت بزرگي به نظريه‌ي كاركردگرايي كرد، زيرا تا آن زمان اغلب پژوهشگران به كارويژه‌هاي آشكار و اعلام شده‌ي نظام‌ها و نهادها توجه داشتند. اما نظريه‌ي كاركردهاي پنهان ذهن پژوهشگران را به زاويا و ژرفاي اعمالي جلب نمود كه نهادها به تدريج به آن مبادرت مي‌ورزيدند و از نگاه پژوهشگر پنهان مي‌ماند. نهادها و سازمآن ها مانند موجودات زنده رشد كرده و در بستر تحولات خود بر حسب
شرايط محيط و زمانه به ايفاي نقش‌هايي مي‌پردازند كه هرگز در آغاز امر گمان نمي‌رفت و مورد خواست عاملان هم نبود. از نظر مرتن، كارويژه‌هاي آشكار آن هايي است كه از يك تشكل، سازمان يا نهاد انتظار مي‌رود و در قصد آگاهانه‌ي كارگزاران آن نيز وجود داشته و حتي در اساسنامه‌ي آن قيد مي‌شود. اما كارويژه‌هاي پنهان آن هايي است كه منظور نظر بانيان نبوده و در آغاز نيز به تصور كسي درنمي‌آيد و فقط در تحولات بعدي بروز مي‌كند و كشف آن نيز مستلزم تأمل خاصي است كه معمولاً از پژوهشگران ژرف‌بين انتظار مي‌رود (نقیب زاده 1389، 9).
فرانك سورف41 در كتابي تحت عنوان احزاب سياسي در نظام آمريكا وظايف احزاب را تنها در فعاليت‌هاي انتخاباتي محدود مي‌داند و حزب را دستگاهي براي كنترل و هدايت انتخابات معرفي مي‌نمايد. از ديدگاه سورف احزاب سياسي در روند انتخابات افزون بر نظارت بر اجراي انتخابات، وسيله‌اي براي جهت دادن به افكار عمومي و معرفي كانديداها نيز مي‌باشند. در جوامع مختلف و بسته به چارچوب‌هاي سياسي و اجتماعي گوناگون، احزاب به شيوه‌هاي مختلفي در روند انتخابات به ايفاي نقش مي‌پردازند. سورف از جمله كساني است كه در

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *