آوریل 22, 2021

تضاد دین و عرفان در دیوان حافظ- قسمت ۱۲

ناامید از در رحمت مشو ای باده پرست (دیوان حافظ،۱۳۸۹: ۲۰)
امّا واقعیّت بزرگی هست و آن اینکه یک انسان موّحد تمام تلاش خود را برای دوری از گناه انجام می دهد و اگر خدای ناکرده مرتکب گناهی شد، فوراً پشیمان شده و توبه می کند و به راستی که گناه نکردن بسیار سهل تر از توبه کردن است چرا که پذیرش یک توبه در گرو اخلاص و اصرار و جبران و… است.
ارتکاب تعمّدی گناه، فرض مثال شراب خواری یا مال حرام خوردن و… به امید آن که بعداً توبه خواهم کرد، کج فهمی و بد فهمیدن دین است. اگر به همین آسانی بود، انسان، به گفته ی پروردگار، خود را به درجه ی « کَالأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ » (اعراف، ۱۷۹) نمی رسانید. مسلمانان متدیّن و عارفی داشته ایم که با ارتکاب گناهانی « خَسِرَ الدُّنْیَا وَالْآخِرَه » شده اند، در اینکه سرانجام آن ها چه خواهد شد؟! « اللَّهُ أَعْلَم » ولی توجّه به این نکته ضروری است که نمی توان هم گناه کرد و هم در عین حال مؤمن و عارف ماند.
یکی از شگفت ترین داستان ها در این زمینه داستان « بلعم باعورا » است که شخص عابدی از بنی اسرائیل بود. اسم اعظم خدا را می دانست. فرعون او را فریب داده و به دشمنی با حضرت موسی واداشت. او مستجاب الدعوه بود و هر دعایی می کرد، به اجابت می رسید ولی چون فریب فرعون را خورد، از مقام خود سقوط کرد. داستان او در سوره ی اعراف در آیات ۱۷۵ و ۱۷۶ آمده است. معنی آیه به شرح زیر است:
« و اگر می خواستم به آن آیات او را رفعت مقام می بخشیدیم، لیکن او به زمین (تن) فرو ماند و پیرو هوای نفس گردید، و در این صورت مثل و حکایت حال او به سگی ماند که اگر بر او حمله کنی و یا او را به حال خود واگذاری به عو عو زبان کشد. این است مثل مردمی که آیات ما را بعد از علم به آن تکذیب کردند پس این حکایت بگو، باشد که به فکر آیند ».
بنابراین نمی توان هم اذعان داشت که حافظ در زمینه گناه نظرات ضد و نقیض دارد و هم قبول داشت که او فردی است که:
دوش وقت سحر از غصّه نجاتم دادند و اندر آن ظلمت شب آب حیاتم دادند
بیخود از شعشعه ی پرتو ذاتم کردند باده از جام تجلّی صفاتم دادند
(دیوان حافظ،۱۳۸۹ : ۱۲۰)
اگر حافظ توانسته به بالاترین درجات عرفان که همانا گذشتن از مراحل مکاشفه و معاینه و در آخر مرحله دیدن حق است، برسد و خداوند با ذات جلالی و جمالی بر او تجلّی نموده است، چگونه میتوان پذیرفت که او گناه هم می کرده است آن هم گناهانی که در شرع به عنوان فعل حرام معرّفی شده است. اگر معتقد به گناهکار بودن حافظ باشیم، باید در درجه ی اوّل او را یک دروغگوی بزرگ بنامیم که ادعای کشف و شهود داشته است، در غیر این صورت میل به گناه کردن حافظ هیچ توجیهی ندارد و نخواهد داشت.
« به نظر چنین می آید که خلأ از گناه در ذهن و زبان و زندگی انسان ممکن نیست، چه احساس گناه از انسانی ترین و وجدانی ترین و ژرف ترین احساس های انسان دین ورز اعم از عارف و عابد و عالم و عامی است. و این بر عهده ی روانشناسان مخصوصاً روان شناسان دین است که تحلیل و تعلیل کنند که چرا « حسن دینی » این همه با احساس گناه همراه و بلکه همزاد است ». (حافظ نامه، ۱۳۸۸: ۴)
بین داشتن احساس گناه تا ارتکاب گناه و اقرار به گناهکار بودن فاصله بسیار است. احساس گناه کردن توسط یک مؤمن و عارف واقعی در واقع نوعی تعارف است، ناز است، شکسته نفسی است:
منم که بی تو نفس می کشم زهی خجلت مگر تو عفو کنی ورنه چیست عذر گناه
(دیوان حافظ،۱۳۸۹: ۲۶۸)
حافظ بی دوست نفس کشیدن را گناه می داند. آیا شایسته است که در مورد او بگوییم:
« حافظ به دو گناه، که حرمت جنبه ی شرعی اش بر جنبه ی عرفی اخلاقی عاطفی اش می چربد، گرایش صمیمانه داشته است: شراب و شاهد. نوشیدن مِی در عصر حافظ، از نظر دینی فسق عظیمی شمرده نمی شده ». (خرّمشاهی، ۱۳۶۸: ۳۶ـ۳۷)
و بعد ادعا کنیم که در عصر حافظ شراب خوردن گناه شرعی بزرگی نبوده است. مگر نه این است که حرام خدا تا ابد حرام است و آیا در عصر حافظ نفس کشیدن « بی یاد خدا » گناه بوده ولی شراب خواری نه؟!
انسان در اوج خداخواهی حتّی لذّت بردن از عبادت یا راضی بودن به رضای خدا را بد می داند. عبدالکرئم حائری یزدی مؤسس حوزه ی علمیّه قم معتقد است که هر نفسی که برای غیرخدا کشیده است برای او عین عذاب است. یعنی انسان به مقامی می رسد که همه چیزش برای خدا می شود و آن گاه چنین روح لطیفی، حتّی آن گاه که در تحمّل سختی ها « رضا به داد » می دهد، نادم است چرا که واقف است، این بالاترین مرحله ی رضا نیست.
البتّه ذکر این نکته مهم ضروری است که رعایت کلیّه امور از واجب و مستحب و مکروه و گاه حتّی مباح برای فردی که هدفش فقط و فقط رسیدن به خداست، لازم و واجب است. کسی که با سیر و سلوک و انجام کلیّه واجبات و… درصدد رسیدن به خود حق است و لاغیر. تذکر این نکته نیز خالی از لطف نیست که هدف از این گفته ها ترویج ناامیدی از رحمت خدا و به دامان کفر افتادن نیست چرا که همه می دانیم در امر دین آدم ها دارای سلسله مراتبی هستند و هر کسی به اندازه همّت خود بهره ای از دین داری می برد:
تو و طوبی و ما و قامت یار فکر هر کس به قدر همّت اوست
(دیوان حافظ،۱۳۸۹: ۴۱)
یکی به بهشت و طوبی می رسد و حافظ به یار. بنابراین میزان تلاش هر کس تعیین کننده است و تنها کسانی موفق ترند که با اتکای به خدا و اراده ای آهنین، گوی سبقت را از همگان ربوده و جزء پیشگامان هستند: « وَالسَّابِقُونَ السَّابِقُونَ ـ أُوْلَئِکَ الْمُقَرَّبُونَ » (واقعه، آیه ۱۰)
حافظ در مورد گناه دیدگاه های خاص و گونه گونی دارد. او قبل ا

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت tinoz.ir مراجعه کنید.

ز هر چیز می داند که گناهی که انسان مرتکب می شود، فقط و فقط خودش مسئول آن است و نمی توان گناه خویش را به گردن دیگران انداخت چرا که انسان در افعال خویش مختار است:
سهو و خطای بنده گرش نیست اعتبار معنی عفو و رحمت آموزگار چیست
(دیوان حافظ،۱۳۸۹: ۴۷)
اگر انسان در ارتکاب کارهای اشتباه خود و گناهکاری جرمی ندارد و اختیاردار نیست پس بخشش و رحمت خداوند چه معنی پیدا می کند. وقتی ما گناه نمی کنیم و در ارتکاب گناه جبری حاکم است، چه فرقی می کند که خدا بخشنده باشد یا نباشد.
بنابراین حافظ اذعان می دارد که:
گناه دگران بر تو نخواهد نوشت (همان: ۵۶)
و هر کس مسئول اعمال خویش است.
از طرفی حافظ (ادعای بی گناهی) نمودن را شایسته نمی داند و وقتی این را در مورد خود بگوید همانا از شکسته نفسی اوست:
جایی که برق عصیان بر آدم صفی زد ما را چگونه زیبد دعوی بیگناهی
(همان: ۳۱۷)
در این بیت حافظ مقایسه ای بین خود و حضرت آدم انجام داده است و از این منظر خود را نیز گناهکار می داند. و این به معنی آن نیست که حافظ می گوید چون آدم گناه کرده پس توجیه آن می شود که من هم می توانم گناه کنم بلکه حرف حافظ این است که محال است انسان به مرحله کمال برسد و در آن حال بگوید من بی گناه هستم.
حافظ ادعای بی گناهی را ناپسند می داند. حافظ حتّی در جایی که بی گناه بوده است هم، دور از ادب دانسته که ادعای بی گناهی کند:
گناه اگر چه نبود اختیار ما حافظ تو در طریق ادب باش گو گناه من است
(همان: ۳۹)
نکته ظریفی در این بیت نهفته است. حافظ نمی گوید که ارتکاب گناه امری غیرارادی و خارج از اختیار انسان است چرا که هر انسان عادی نیز این را به خوبی می داند. چرا که در این صورت بهشت و جهنم و ثواب و عقاب معنی پیدا نمی کرد بلکه حافظ معتقد است که خود گناه فی النفسه و با لذات اختیار و انتخاب و مطلوب انسان نیست. فرضاً کاش گناه مال درختان بود ولی باید پذیرفت که انجام گناه و ارتکاب آن در گرو داشتن اختیار است و چون خداوند انسان را فردی مختار آفریده است تا او را بیازماید پس گناه هم مال انسان است و برای انسان تعبیه شده است. و بنابراین چون هرچه از دوست رسد، نیکوست پس حافظ آن را پذیرفته و با ادب تمام می گوید که گناه مال انسان است. می تواند گناه بکند و می تواند از ارتکاب گناه دوری کند. توانایی هر دو به انسان داده شده است. که اگر غیر از این بود، پس انسان چگونه آزموده می شد و خوبان از بدان چگونه تمیز داده می شدند. بنابراین می توان نتیجه گرفت که ظرفیّت و قابلیّت گناه کردن را ما انتخاب و اختیار نکرده ایم. حافظ گاه از سرِ لجبازی و تمسخر متشرّعین ادعاهایی می کند به فرض مثال:
قدم دریغ مدار از جنازه حافظ که گر چه غرق گناهست می رود به بهشت
(همان: ۵۶)
از تشییع جنازه حافظ قدم هایت را دریغ نکن زیرا هر چند غرق گناهست ولی به بهشت می رود. یعنی حافظ اذعان می دارد که در عصرش کسانی هستند که در مورد مردم قضاوت کرده و او را بهشتی یا جهنمی می نامند و در تشییع جنازه جهنّمیان شرکت نمی کنند. نظیر این معنی را در ابیات دیگری نیز می بینیم:
مکن به نامه سیاهی ملامت من مست که آگه است که تقدیر بر سرش چه نوشت
(همان: ۵۶)
حافظ تهمت زدن و متّهم کردن را امری ناشایست می داند زیرا معتقد است که فقط خدا می داند که چه کسی رستگار خواهد شد و خود نیز حتّی به گناهکاران امید به رحمت خدا را نوید می دهد:
کمر کوه کم است از کمر مور اینجا ناامید از در رحمت مشو ای باده پرست
(همان: ۲۰)
در غزلی با مطلع « عیب رندان مکن ای زاهد پاکیزه سرشت… » حافظ از سر اعتراض و انتقاد به زاهد حتّی او را شایسته ی امر به معروف کردن هم نمی داند. نخست با صفت پاکیزه سرشت او را مورد تمسخر قرار داده و سپس عنوان می دارد که نترس، گناه مرا برایت نخواهد نوشت چرا که در آخرت هرکس کِشته ی خود را درو خواهد کرد. حافظ معتقد است که زاهد دیو است و او رند و دیو از قرآن خوان گریزان است بنابراین برای بستن دهانش ادعاهایی می کند:
زاهد ار رندی حافظ نکند فهم چه شد دیو بگریزد از آن قوم که قرآن خوانند
(همان: ۱۲۷)
من اگر نیکم و گر بد تو برو خود را باش هر کسی آن درود و عاقبت کار که کِشت (همان: ۵۶)
ناامیدم مکن از سابقه ی لطف ازل تو چه دانی که پس پرده که خوب است و که زشت
(همان: ۵۶)
نه من از پرده تقوی بدر افتادم و بس پدرم نیز بهشت ابد از دست بهشت
(همان: ۵۶)
این ادعاها با حافظی که می شناسیم مطابقت ندارد چرا که بیشتر برای بستن دهان زاهد چنین نظراتی ارائه می دهد حافظ نه رندی و نه زاهدی را دلیل بر حسن عاقبت و عاقبت به خیری نمی داند:

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *