دانلود پایان نامه

نشانه تباهي عصر ما هستند»
«اصف الدوله»، حاكم خود راي و حريص قوچان كه از گردآوري ماليات از روستائيان تهيدست عاجز مانده بود، دختران كشاورزان را به تركمن ها و ارمني هايي كه در آن سوي مرز ايران و در عشق آباد مي‏زيستند، فروخت علاوه بر اين گزارش هايي از رشت ابلاغ مي كرد كه در اين شهر فسق و فجور و باده گساري گسترش يافته است، چندانكه ارزش و هنجارهاي فرهنگي مورد تهديد قرار گرفته اند. همچنين چند زن كه براي يافتن شوهران فراري خود به مرز ايارن و قفقاز رفته بودند، مورد بي حرمتي افراد اوباش قرار گرفتند و در نتيجه مردن ايران را به خشم آوردند. گفتني است كه در اين موارد «نيز سازمان دموكراتهاي اجتماعي» مردان ايراني را مورد نكوهش قرار داده و بدين شرح بر آنها تاخته است: اي سربازان ايراني و اي عامل دستگاه دولت، آيا زني كه مورد بي حرمتي قرار گرفته خواهر و ناموس شما نيست؟ آيا او همسر يكي از همكيشان شما نيست؟ آيا شما، پاسداران شرف و ناموس مردم ايران نيستيد؟ اينك به علت استبداد حكومت، اين دو زن آواره گرديده اند و مورد تهديد سربازان روس قرار گرفته اند. اگر به راستي حميت و غيرت داريد ناموس خود را از سربازان روس و اوباش داخلي حفظ كنيد و به خاطر يك قرص نان به او بي حرمتي نكنيد. سيد محمد طباطبايي مي خواهد ناموس شما مصون بماند. وي مي‏خواهد شما را از يوغ حكومت خودكامه آزاد كند، تا ديگر از شما هتك حيثيت نشود.
نتيجه اعلاميه انتقاد آميز سازمان دموكرات هاي اجتماعي روشن بود:
شرف يك مرد ايراني و حرمت او در كشورش و نيك نامي و حيثيت او چيزي بود كه همواره به وسيله پاكدامني و نگهداري زن در خانه اندازه گيري مي شد.
اگر زن ايراني در خانه رفتاري غير اخلاقي پيش مي گرفت، در آن صورت اين پدر و شوهر و برادر او بودند كه سرافكنده و بي اعتبار مي گرديدند. اما اينك زن ايراني از سوي حكام مستبد و عوامل بيگانه چون روسها و تركمن‏ها و ارمني‏ها مورد بي‏حرمتي قرار مي گرفتند و از اين رو بر مردان ايراني فرض بود كه برخيزند و از اهانت به شرف ملي خويش جلوگيري كنند.
حتي اگر بسياري از مردان مشروطه خواه مي خواستند كه از موقعيت زنان در جهت تحقق آرمانها سود جويند، ديگر با توجه به سياسي شدن زنان و مشاركت ايشان در جنبش ملي، چنين امري ميسر نمي گرديد. زيرا مسائل مربوط به زنان چنان ابعادي يافته بود كه الزاماً خود آنها ميبايد در كارها دخالت مي ورزيدند. بنابراين اولين قدمي كه زنان لازم بود بردارند، تاسيس مدارس و انجمن هاي زنان بود. قانون انتخابات 1906 با صراحت كامل، زنان را از تلاشهاي سياسي بازداشت و همچنين مجلس و تقاضاي ايشان داير بر اينكه رسماً مورد حمايت قرار گيرد، توجه چنداني نكرد. در سي ام دسامبر 1906 كه مظفر الدين شاه فرمان مشروطيت را توشيح كرد، مجلس تقاضاي زني را منتشر ساخت كه خواستار حمايت رسمي از اموزش زنان و مشاركت اجتماعي ايشان شده بود.
در اين نامه كه خطاب به «سيد محمد طباطبايي» نگارش يافته بود از دولت درخواست ميگرديد كه مدارس دختران را نيز مانند مدارس پسران مورد حمايت قرار دهند و متذكر شده بود كه ايران از آن رو كه در زمينه هاي اقتصادي و اجتماعي عقب مانده است كه ژاپن نيز كه مدل پيشرفت آسيايي براي ملي گرايان ايراني به شمار مي آمد به علت ارتباط خود با غرب به چنين توسعه اي نيل نكرده بود، از اين گذشته دانشمندان و فيلسوفان اروپايي، برخي از افكار و نظرات خود را از متفكران ايراني دريافت كرده بودند. اما ايران در اين زمان به علت محروميت زنان از تعليم از كاروان تمدن دور افتاده بود. طبيعي است كه هرگاه مادري از تربيت و تحصيل برخوردار نباشد، مخصوصاً در جوامع كنوني، واجد شرايط لازم براي پرورش فرزندان خويش نخواهد بود.
گفتني است كه پاسخ مجلس به نامه مزبور كه البته حاوي نظر اكثر مردان مشروطه خواه بود، تصريح ميكرد گرچه «تغييراتي در كشور در شرف وقوع است، اما با اين همه، ضرورت دارد كه پايگاه سنتي زن و مرد همچنان بي هيچ تغييري حفظ شود» مجلس بر سخن خود افزوده بود كه «البته بين زن و مرد از نظر عقل و شعور تفاوتي وجود ندارد، اما با اين حال، نوعي آموزش محدود براي زنان كافي است.»
بعبارت ديگر، «آموزش زنان بايد محدود به كودك آوري و كودك پروري و خانه داري و حراست از شرف و اطلاعات ديگري كه به اخلاق و معيشت خانواده مربوط مي گردد، باشد. مشاركت در سياست و امور حكومت حق ويژه مردان است و در حال حاضر زنان نمي توانند به آن مبادرت ورزند.»
بدين ترتيب زنان ايراني بيش از آنكه منتظر حمايت دولت و كمكهاي قانوني بمانند به سازماندهي خود پرداختند و به شيوه هاي خلاق به تاسيس و اداره مدارس زنانه و مراكز بهداشتي و درماني و كانونهايي براي نگهداري و تربيت كودكان بي سرپرست دست زدند. در ماه مارس 1838 مبلغان ديني امريكايي چند مدرسه دخترانه در شهر اروميه بازكرده بودند كه عموماً دوشيزگان ارمني در ان تحصيل ميكردند. قابل ذكر است در اين مدارس تحصيل رايگان بوده و علاوه بر اين بابت كتاب و منابع درسي و غذا و مسكن نيز چيزي دريافت نمي گرديد و هدف از اين كار ان بود كه خانواده ها ترغيب شوند و دختران خود را براي تحصيل به اين مدارس بفرستند. طي چند دهه بعد. مدارس مشابهي نيز در تهران و تبريز و مشهد و همدان و رشت تاسيس شدند اما به هرحال، نخستين بار دختران مسلمان ايراني در مدارس امريكايي حضور يافتند و به تحصيل همت گماردند. البته مدارس امريكايي توفيق نيافتند كه گروه كثيري از دوشيزگان
ايراني را به خود جلب كنند زيرا از يك سو جامعه ايراني با نظري منفي به آموزش دختران خود مي نگريست و از سوي ديگر مردم چنين مي پنداشت كه هدف تعليمات غربيان و مسيحيان در ايران چيزي جز تبليغات ديني نيست. از اين رو حتي ديدار «ناصر الدين شاه» از مدرسه امريكايي تهران كه در 1890 صورت گرفت نتوانست اين نگرش منفي را تغيير دهد. اما با طلوع انقلاب مشروطيت، تحول عظيمي در آموزش زنان ايراني پديد آمد. بدين معني كه در بيستم ژانويه 1907 در ضمن برگزاري يك گردهمايي بزرگ در تهران، زنان قطعنامه اي را كه شامل دو بند بود تصويب كردند. بند اول بر تاسيس مدارس زنانه تاكيد داشت و بند دوم خواستار حذف جهيزيه سنگين براي دختران بود و چنين استدلال مي كرد كه بهتر است پولي كه صرف تدارك جهيزيه مي‏شود، در راه آموزش دختران هزينه شود. به بركت اين اقدامات در آوريل 1910 پنجاه مدرسه دخترانه در تهران تاسيس گرديد و در پي آن، زنان نخستين كنگره آموزشي خود را نيز در پايتخت برگزار كردند.
در خور ذكر است كه روزنامه نگاران انگليسي از اين جنبش كه البته مورد حمايت مردان دموكرات اجتماعي نيز بود، گزارش هايي تهيه كردند كه در لندن چاپ و منتشر گرديد. چند جمله اين گزارش بدين شرح است:
شگفت نيست اگر ملاحظه كنيم كه امواج جنبش حاميان حقوق زن در ايران تا سواحل دور دست اين كشور بسط يافته است و آرمان گرايان جوان و ذكور ايراني درباره موضوعاتي چون سوسياليسم و رفاه اجتماعي و كار و سرمايه به تاملاتي نظري پرداخته اند و در همان حال با دعوت از زنان براي ورود در اين موضوعات، بر مشكلات خويش افزوده اند. اما قرائني وجود دارند كه نشان مي دهند زنان ايراني خواستار آموزش هاي اروپايي براي دختران خود نيستند.
در سال 1913 نشريه شكوفه كه متعلق به زنها بود فهرستي از اسامي شصت و سه مدرسه دخترانه را در تهران منتشر كرد كه حدود دو هزار و پانصد دانش آموز داشتند. در اين نشريه اعلام گرديده بود كه از هر هفت تن محصل تهراني يك تن دختر است.
در خور توضيح است كه مسائل دخترانه با انجمن هاي زنان ارتباط منظم داشتند. در اين زمينه شوستر مي نويسد: «شماري از انجمن هاي نيمه سري زنان كه به وسيله يك كميته مركزي هماهنگ مي گرديدند، در تهران وجود داشتند. در اين كميته يك دفتر تحقيق نيز داير بود كه به پرسشهاي زنان پاسخ ميداد.» اما به هرحال، بسياري از امور مربوط به انجمن هاي زنان بر ما معلوم نيست و مثلاً بخش عظيمي از فعاليت آنها را نميدانيم. برخي از اعضاي انجمن هاي زنان براي روزنامه هاي آن دوره مطلب مي نوشتند و به تشريح موضوعات سياسي و اجتماعي موجود مي‏پرداختند. نوشته هاي مزبور و خاطراتي كه به رشته تحرير درآمده اند و گزارش هاي زناني كه خود در جريان كارها مشاركت داشتند. طرحي وسيع از جنبش زنان تلاشگر و انديشمند ايران به دست ميدهد. از آن گذشته اين منابع كه به راستي در حكم تاريخ اجتماعي زنان ايران در دوره جديد است، تاريخ اين كشور را كه همواره درباره مردان نگارش يافته است، به چالش فرا مي خواند.
شماري از انجمن هاي زنان ايران كه در فاصله سالهاي 1907 و 1911 به اقدامات مهمي همت گمارده اند بدين شرح است: «انجمن هاي آزادي زنان» كه در اوايل 1907 تشكيل گرديد. «اتحاديه غيبي نسوان» كه در حقيقت يك سازمان مخفي محسوب مي گرديد و در سال 1907 پي ريزي شد. اين اتحاديه داراي گرايش هاي تند انقلابي بود و خود را سخنگوي تهيدستان جامعه مي دانست و در اين مورد با وكلاي مجلس نيز درگير بود. «انجمن هاي نسوان» كه در دوره اول و دوم مشروطيت به تلاشهاي وسيع و عميقي دست يازيد. انجمن نسوان، ديدگاههايي سياسي و اجتماعي داشت و مخصوصاً نظرات آن مبني بر اينكه شوراها يا انجمن هاي زنان مي بايد مورد تصويب مجلس قرار گيرند و صورتي رسمي به خود گيرند، در مجلس اول نيز مورد بحث قرار گرفته بود.
«انجمن مخدرات وطن» كه گردهمايي خود را در 1990 آغاز كرد از جمله اعضاي اين انجمن، زنان سرشناسي بودند كه با رهبران مشروطيت نيز همكاري داشتند و طي تظاهرات ماه دسامبر 1911 نقش مهمي در رهبري ايفا كردند. موسسات ديگري چون «شركت خيريه خواتين ايران» و انجمن خواتين ايران» در سال 1910 سخت كوشا بودند و براي احداث مدرسه و بيمارستان و پرورشگاه، پول هايي جمع آوري كردند. همچنين «اتحاديه نسوان» و «انجمن همت خواتين» و «هيات خواتين مركزي» در خور ذكرند. گفتني است كه همه اين انجمن ها در جريان اتمام حجت روسيه در 1911 به ايران به ايفاي نقش هاي شايان ستايش پرداخته اند.
گرچه بيشتر انجمن هاي فعال يا دست كم آن عده از انجمن هايي كه فريادشان در نشريات انعكاس مي‏يافت در تهران مستقر بودند، با اين همه، انجمن هاي زنان يكسره محدود به شهر تهران نمي شدند و موضوعات مورد نظر آنها صرفاً به مسائل ايران منتهي نمي گرديد. بدين معني در آذربايجان نيز چنين انجمن هايي در سال 1906 تاسيس شدند. بنابر گزارش نشريه فرانسوي زبان جهان مسلمان، در فوريه 1907 يكصد و پنجاه زن، انجمني پديد آوردند تا با سنتهاي دست و پا گير كهن كه مخل ترقي به شمار مي آمدند به پيكار برخيزند زنان اصفهان نيز «هيات نسوان» اين شهر را به وجود آوردند و به منظور بهبود وضع زنان تظاهراتي برپا كردند. همچنين مجموعه اي از نامه هايي كه از طرف زنان قزويني و سنگلج به روزنامه ها ارسال گرديده اند از تجمع زنان در اين دو شهر حكايت دارند. زنان تبعيدي ايراني در تركيه به منظور حمايت از جنبش مشروطيت به اقداماتي دست زدند و سازماني موسوم به «انجمن خيريه نسوان ايراني مقيم استا
نبول» را تاسيس كردند. زنان «عشق آباد» در آسياي مركزي به زنان تهران تاسي كردند و «شمس كسمايي» شاعر (1883-1961) از دولت مركزي خواست كه مدارس دختران را در سراسر كشور باز كند و علوم و فنون جديد دندان پزشكي و جراحي و مامايي به دختران آموزش داده شود.
«انجمن آزادي زنان» يكي از نخستين انجمن هايي است كه پس از تصويب قانون اساسي در سي ام دسامبر 1906 تشكيل شد. گروهي از زنان و مردان معروف و برجسته در انجمن كه هر دو هفته يك بار برگزار مي‏شد حضور مي يافتند. پدران و برادران، دختران و خواهران را در اين گردهمايي ها همراهي مي كردند و زنان در معيت شوهران خود به انجمن مي رفتند و افرد مجرد يا كساني كه همراهي نداشتند از ورود به جلسات انجمن ممنوع بودند. چنين مي نمايد كه بستگان ذكور زنان براي اينكه انجمن را از متهم شدن به اموراخلاق مصون بدارند، خود در حفظ و حراست آن مي كوشيدند. با اين همه گاهي اين دقت و مراقبت تاثير چنداني در جلوگيري از پيش آمدها نداشت.

دسته بندی : پایان نامه ها

پاسخی بگذارید