رادیکال می‏گویند که مردان فرهنگ زنان، دانش زنان، و توان ذهنی زنان را تماماً انکار می‏کنند آنچه را حقیقت به شمار میرود ارزشمند تلقي مي شود، مردان تعريف كرده اند. علم مردانه براي مشروعيت بخشيدن به ايدئولوژي هايي به كار برده مي شود که زنان را فروتر از مردان و نقش زنان را نقش کارگران خانگی تعریف می کنند. جامعه شناسی نیز بخشی از این فرهنگ مردانه تحریف کننده – که مردان تعریفش کرده‏اند – تلقی می شود. از این رو، فمينيستهاي رادیکال نمی خواهند در جامعه شناسی مشارکت جویند – یا به عبارت دیگر زنان را وارد آن کنند – بلکه می خواهند شیوه تولید دانش را چنان دگرگون سازند که درک ذهنی زنان از نو ارزیابی شود. مقدار زیادی از تحقیقات فمینیست های رادیکال درباره موضوعات زیر بوده است: تحلیل خشونت مردانه عليه زنان و شیوه‏هایی که علوم اجتماعی مردانه و ارزش‏های‏مردسالارانه با آنها این خشونت را پنهان می کنند، کم اهمیت جلوه می دهند و یا تقصير آن را به گردن زنان مي اندازند. فمینیست های رادیکال، علاوه بر این به موضوعات زیر پرد‏اخته اند: پرده برداشتن از «تاریخ زنان» ‏باز یافتن تاریخ و میراث فرهنگی زنان برای آنان و آشکار کردن شیوه هایی که با آنها دانش زنان هم از لحاظ تاریخی و هم د‏ر جوامع متفاوت کم ارج می شود.
فمينيسم راديكال از اوضاعي پرده برداشته است كه در آن حتي نزديك ترين و شخصي ترين روابط سياسي اند – يعني، روابط قدرت اند. گذشته از این، آنان جهانشمولی روابط مرد سالاری را با سند و مدرک اثبات کرده‏اند. با وجود این آنان نمی توانند شیوه هایی را که مردان با آنها زنان را فرود‏ست ميسازند و استثمار مي‏كنند به نحوي بسنده تبيين كنند. آنان نمي توانند به اشكال مختلفي که روابط مرد سالاری را با سند و مدرك اثبات كرده اند. با وجود اين آنان نمي توانند شيوه هايي را كه مردان با آنها زنان را فرودست ميسازند و استثمار مي كنند به نحوي بسنده تبيين كنند. آنان نمي توانند به اشكال مختلفي كه روابط مردسالاري جوامع مختلف می‏یابند، به اندازه کافی توجه کنند. آنان همچنین تفاوت‏های موجود در تجارب زنان طبقات اجتماعی متفاوت را نادیده می گیرند. اگرچه، تببین های زیست شناختی فمینیست های رادیکال با تببین هایی که نظریه پردازان مرد ارائه کرده اند بسیار متفاوت اند، ولی به اندازه آنها تحویل گرا هستند و نمی توانند ایدئولوژی و فرهنگ را به حساب آورند. همچنین آنان به نظریه های زیست شناختی اجتماعی فرصت می دهند تا بر ضدگروهی از نظریه های فمینیستی گسترش یابند؛ منظور نظریه‏هایی هستند که معتقدند نقش زنان به نحوی که در حال حاضر شکل می گیرد به طور طبیعی تعیین می شود. در هر حال بخشی از فمینیست های رادیکال نظریه های زیست شناختی را قبول ندارند؛ به اعتقاد آنان این نظریه ها برای توجیه فرودستی زنان به وجود آمده اند، و باید این عقیده را که دو جنس با ویژگی های زیست شناختی معین وجود دارند، زیر سوال برد.

د – فمينيسم سوسياليستی
این دیدگاه که اغلب به آن نسبت «دوگانه گرايي» میدهند، می کوشد تحلیلی ارائه دهد که دو نظام را باز می‏شناسد: نظام اقتصادی، و نظام جنس – جنسیت. این دیدگاه مرد سالاری را نظامی فرا تاریخی می‏د‏اند – یعنی مردان در تمام جوامع بر زنان اعمال قدرت می کنند. با وجود این، فمینیستهای سوسیالیست معتقدند كه يك نظريه بسنده فمنيستي بايد بپذيرد كه مرد سالاري در جوامع سرمایه‏داری شکل خاصی می یابد . آنان سرمایه داری و مردسالاری را دو نظام جداگانه میدانند. هدف آنان پرداختن نظریه ای درباره مرد سالاري سرمایه داری است که فهم اوضاعی را که در آن نظام سرمایه د‏اری با سلطه مردانه ساخته می شود، ممکن می سازد.
در جوامع معاصر هر انسانی به طبقه اجتماعی و جنسیت مشخصی تعلق دارد. فمینیست‏های سوسیالیست معتقدند که جنس، طبقه، نژاد، سن، و ملیت همگی ستمدیدگي زنان را پدید می آورند، ولی در مورد بنیادی‏تر بودن هر يک از این ستم ها نسبت به دیگری نظری نمیدهند. از نظر آنان اشکال خاص فرو دستي زنان در جامعه سرمايه داري، به اين نظام معين اقتصادي – اجتماعي اختصاص دارند. فقدان آزادی زنان حاصل اوضاعی است که زنان در آن درحوزه‏های عمومی و خانگی به سلطه د‏رمی‏آیند و رهایی زنان تنها زمانی فرا خواهد رسيد كه تقسيم جنسي كار در تمام حوزه‏ها از بين برود؛ به بيان دیگر، روابط اجتماعی‏ای که مرد‏م را به صورت کارگران و سرمایه د‏اران، و نیز زنان و مردان در مي‏آورند برچيده شوند.
نظريه ماركسيستي جهان را از ديدگاه پرولتار يا (طبقه كارگر) نشان ميدهد؛ فمينيست‏هاي سوسياليست معتقدند كه پديدآوردن جهان بيني‏اي از ديدگاه زنان ضروري است. نظريه ماركسيستي سنتي كار زن را در خارج از بازار (كارخانگي) و خصلت كار زنان را در بازار، كه بر طبق جنسيت تعيين ميشود، ناديده مي‏گيرد؛ از اين رو، اين نظريه سلطه نظام دار مردان را بر زنان پنهان مي دارد. با وجود اين هم طبقه حاكم و هم مردان بر زنان مسلط‏اند. سرمايه داران مرد شرايطي را كه تحت آنها كارشان را ميفروشند، تعيين مي‏كنند؛ كارگران مرد از اين واقعيت كه كارمزدي زنان با نرخي پايين تر از كار مردان جبران مي شود، و از اينكه كار بي مزد خانگي انجام ميدهند، پول و منافع ديگر به دست مي‏آورند. به علاوه، در تعريف زنان به عنوان بتهاي جنسي، اميال جنسي مردان اصل فرض مي شوند. براي فهم كامل ستمديدگي زنان لازم است تقسيم جنسي كار در حوزه خانگي و نيز در با
زار كار، و روابط ميان اين دو را بررسي كرد. كار زنان در توليد مثل، دسترسي آنان را به كارمزدي محدود مي كند؛ ولي آنچه كه بسياري از زنان را به سوي ازدواج سوق ميدهد، محدوديت دامنه كارمزدي در دسترس آنان است. ايدئولوژي ازدواج و مادري، به عنوان نقش اصلي زنان، به كار پنهان كردن اين محدوديت مي آيد. تمايز ميان عمومي و خصوصي نه تنها به نفع سرمايه داري بلكه به نفع مردان نيز هست. كنار گذاشتن زنان از حوزه عمومي به نفع مردان و سرمايه داران هر دو است، گو اينكه كار خانگي بدون دستمزد نيز به نفع هم مردان و هم سرمايه داران است.
سیلویا والبی (1988) در حالی که بر لزوم تحلیلی دوگانه تاکید می کند، معتقد است که مرد سالاری هرگز تنها شیوه تولید نیست، بلکه همواره با شيوه‏ای دیگر پیوند دارد او همچنین به تحلیل اشکال متنوع مردسالاری اشاره می کند. او معتقد است که در جامعه سرمایه داری اشکال اصلی روابط مرد سالار را باید در کار خانگی، کار مزدی، دولت، خشونت مردانه، و تمایلات جنسی یافت. روابط اجتماعی در کار خانگی شیوه مردسالارانه تولید را به وجود می آورند؛ و این امر، به اعتقاد او، در تعیین روابط جنسیتی از اهمیت ویژه ای‏ برخوردار است.
با وجود این، زمانی که مرد سالاری با شیوه تولید سرمایه داری پیوند دارد، روابط مرد سالاری در کار مزدی برای بقای نظام دارای اهمیت اساسی اند.
شکلی که مرد سالاری در سرمایه داری پیدا می کند، از اشکالی که در دیگر نظام های اجتماعی – اقتصادی می پذیرد، متفاوت است. مرد سالاری قدیمی تر از سرمایه داری است، ولی با گسترش سرمایه داری اشکال جدیدی می یابد. در انگلستان فئودالی و صنعتی قدیم، تقسیم کار جنسی کاملاً گسترش یافته ای وجود داشت. در انگستان ما قبل صنعتی، مردان مجبور بودن برای کار خانه را ترك کنند و زنان فقیر در مزارع کار می کردند. با صنعتی شدن، مردان برای کار از خانه بیرون رفتند، و اگرچه زنان به تدریج از بسیاری از کارهای مزدی کنار گذاشته می شدند، زنان فقیر به کار کردن برای دیگران، به جز خانواده خود ادامه دادند.
محدود كردن زنان به خانه منحصر به جامعه سرمايه داري نيست، در بیشتر جوامع اسلامی – صنعتی و ما قبل صنعتی زنان در خانه محدودند، و در بریتانیای ماقبل صنعتی یا صنعتی زنان طبقات بالا کار نمی کردند.
با وجود این، گسترش سرمایه داری صنعتي به تغییراتی منجر شد. زنان از برخی انواع کار مزدی، به ویژه کار تخصصی، کنار گذاشته شدند، و حقوق قانوني‏اي را كه پیش از این نسبت به اموال دارا بودند، از دست دادند. گذشته از این مردان به پیشرفتهایی نائل آمدند: امتیازات در اختیار مردان بودند، برخی از مردان به عرصه‏هاي سياسي از جمله مجلس دست يافتند ولي هيچ زني به اين عرصه ها راه پیدا نکرد. مردان در حوزه عمومی مبانی قدرت جدید بسیاری به‏ دست آورند که زنان را به آنها راهی نبود؛ و به این ترتیب، ایدئولوژی های خانگی بیشتر مسلط شدند. فرودستی زنان در جامعه سرمایه داری به شکلی در می‏آید که حاصل منطق سرمایه داری یا مرد سالاری نیست، بلکه نتیجه تغییری در منابع قدرت مردانه در پی گسترش سرمایه داری است. هنگامی که اقتصاد خانگي محدود و توليد سرمايه داري جايگزين آن شد، مردان در موقعیت کسب مبانی قدرت جدید قرار گرفتند.
والبی، همچنین معتقد است که شکل مرد سالاری تغییر می کند. از زمان پیدایش سرمایه داری، به دلیل نیاز سرمایه داری به کار و نیز به دلیل فعاليت سياسي فمينيستي، تغييري از مردسالاري خصوصي به مردسالاري عمومي ایجاد شده است. با وجود این، منافع مرد سالاری و سرمایه داری ضرورتاً یکسان نیستند؛ مبانی اصلی تنش میان این دو در استثمار کار زنان قرار دارد. بنابر استدلال او، به خدمت گرفتن و استثمار کار ارزان زنانه، کاری که به دلیل ساختارهای مردسالارانه ارزان تر از کار مردان است. به نفع سرمایه است. مردسالاری، که خواستار ابقای استثمار زنان در خانواده است، در برابر این امر مقاومت می کند. در قرن نوزدهم، که مردان برای حذف زنان از رقابت شغلی مبارزه می کردند، اتحاد مردسالارانه نیرومندی بین همه طبقات وجود داشت. با وجود این، زمانی که به خدمت گرفتن زنان به نفع کارفرمایان (سرمایه داران) باشد، این اتحاد بین طبقات تضعیف می شود؛ از این رو، بین سرمایه داری و مرد سالاری، مانند دوران جنگ جهانی اول، تضادی وجود دارد. سیاست بدیل برای سرمایه، به خدمت گرفتن زنان در کارهایی است که مشاغل زنانه تعریف می شوند – یعنی مشاغلی که دستمزد آنها کم تر از دستمزد مشاغل مردان است و موقعيت پايين تری دارند.
وقتی این سیاست تحقق می یابد، مرد سالاری برای تضمین آن که زنان فقط برای کارهای زنان به خدمت گرفته شوند، پیکار می کند.
والبی می گوید که قدرت سرمایه در دراز مدت از اعمال سیاست حذف زنان جلوگيري می کند، و جدایی بین کار زنان و مردان به عنوان يك بدیل پدید می آید؛ علت این امر، دست کم تا حدودی، جنبش فمینیستی – در مورد تقاضای زنان برای حق داشتن کارمزدی – است. در نتیجه، در بریتانیا تغییری به وجود آمده است: از مرد سالاری خصوصی که در آن زنان را در خانه نگاه ميداشتند، به شكل عمومي كه در آن مردان بر زنان در تمام حوزه‏ها مسلط اند.1

نتيجه گيري
ما نمی‏گويیم که این يا آن نظریه فمنیستی درست و بقیه نادرست اند. ما تلاش کرده ایم برخی از نابسندگی‏های دیدگاه‏های نظری را نشان دهیم و این کوشش را سازنده می دانیم نه ویرانگر، حرف اصلی در این مورد این است که جامعه ش
ناسی متعارف نابسنده است زیرا زنان را نادیده می گیرد غیر واقعی نشان می‏دهد یا در حاشیه جای می دهد. این جامعه شناسی نابسنده است، نه تنها به این علت که زنان را کاملاً در نظر نمی گیرد بلکه به این دلیل که دانشی تولید می کند که در بهترین صورت جانبدار است زیرا بیش از نیمی از جمعیت – یعنی زنان – را به حساب نمی‏آورد زنان دریافته اند دانشی که جامعه شناسی متداول ارائه کرده است با زندگی یا مسائل مورد علاقه آ نان ارتباط ندارد.‏
فمنيسم در پی آن است تا به تجارب زنان بپردازد، واقعیت را از دیدگاه زنان بفهمد، پرسش‏هايي پیشداوری‏ها و تحریف های نظام دار دانش مردانه پرده بردارد. در این جا سعی شده شیوه های تاثیر دانش‏پژوهی فمنیستی را بر جامعه شناسی نشان دهد و بگوید که منظور از این کوشش آن نبوده است که صرفاً بتوانیم عنوان نگرش ديگري را به فهرست عناوين جامعه شناسي بيفزاييم. تجديد نظر كلي در مورد دانش جامعه شناختی و روش های تولید این دانش ضروری است. زیرا نادیده گرفتن، در حاشیه قرار دادن، یا غیری واقعی نشان دادن زنان در

دسته بندی : پایان نامه ها

دیدگاهتان را بنویسید