دیدگاه جدیدی از این مراقبه را پایه نهاد که بر اساس مراقبه مستمرّ استوار بوده و پیوندی بود میان اندیشههای دائویی و بودایی. پس از مرگ بدهی دهرمه ( احتمالاَ در ۵۲۸ میلادی )، شاگرد برجسته او هوئی که۲۰۶ جانشین وی شد. پس ازهوئی که به ترتیبسنگ زن ، دائوسین۲۰۷ و هونگ ژن۲۰۸ یکی پس از دیگری به جانشینی و مرتبه استادی طریقت ذن نائل آمدند. ششمین استاد ذن، هویی ننگ ۲۰۹( ۷۱۳- ۶۳۸ ) از برجستهترین اساتید تاریخ ذن محسوب میشود. آموزه های وی بکر و خالص بود. پس از هویی ننگ نظام جانشینی در ذن از بین رفت و ذن به فرقه های گوناگون تقسیم شد.
در سال ۱۱۹۱ میلادی مکتب ذن رینزایی بهوسیله لین تسی۲۱۰ (۱۱۴۱-۱۲۱۵) به ژاپن برده شد. این راهب تحت حمایت امپراطور مراکزی را در کیوتو و کاما کورا جهت آموزش ذن، بنیاد نهاد.
در سال ۱۲۲۷ میلادی ، مکتب سوتوذن توسط نابغه کم نظیری به نام دوگن ذنجی (۱۲۰۰-۱۲۵۳) در ژاپن پایه گذاری شد. فلسفه دوگن بر سه اصل اساسی استوار بود: ۱. مراقبه اینجا و اکنون ، ۲. دیگری من نیست و من دیگری نیستم و ۳. فقط نشستن ( شیکان تازا ).
دوگن بر مراقبه مستمرّ و خالص که همان ذاذن است ، تاکید بسیار داشت. مکتب سوتو بر تدریجی بودن بیداری یا ساتوری استوار است و بزرگان این طریقت راه رسیدن به تجربه مراقبه در اکنون را ذاذن میدانند .
شاگردان ذن در معابد علاوه بر انجام ذاذن به اموری چون: نظافت، آشپزی، دوزندگی، نقّاشی، خطاطی، ورزش، کشاورزی و بسیاری امور دیگر اشتغال داشته و تا سر حد امکان سعی در تهیه مایحتاج معبد توسط خود راهبان دارند .
دکتر ریختهگران در باب ریشهیابی و سیر تحوّل و تکامل واژگانی «ذن» میگوید: «دیانه(دهیانه) از لحاظ لفظ با «دیدن» فارسی همریشه است. در زبانهای هندواروپایی وقتی که «د» و «ی» پشت سر هم قرار بگیرند، صدای «ج» یا «چ» میدهد. در اینجا «د» و«ی» پشت سر هم آمده است(دیانه). این است که در کثرت استعمال دیانه(دهیانه) تبدیل به جیانه میشود. وقتی که جیانه به چین میرسد، صورت «چن» پیدا میکند. پس مکتب چن نزد چینیها همان دیانه (دهیانه) نزد هندوهاست، یعنی نگرش با چشم مشرقی. این چن وقتی که به ژاپن میرسد، تبدیل به ذن میشود. پس آیین ذن همان ایین دیانه (دهیانه) هندی است.»۲۱۱
در تبیین سیر تاریخی این آیین باید اشاره کنیم که دو سه قرن پس از درگذشت بودا، پیروانش به دو دسته بزرگ «هینه یانه» و «مهایانه» یعنی ناقل کوچک و ناقل بزرگ تقسیم شدند. به تدریج این دو شاخه بزرگ چندین شاخه کوچکتر پیدا کرد. ذن بودایی، شکل مهایانه بودایی است که بهطور عمده در ژاپن یافت میشود؛ ذن، در قالب فرقههای گوناگونش حدود نه میلیون طرفدار دارد. اما از نظر سیر تاریخی باید خاطرنشان کنیم که طبق نظر برخی نویسندگان ذن در سال ۵۲۰ میلادی به وسیله بدهیدهرمه که از جنوب هند آمده بود، به جنوب چین آورده شد. اما در نظر عدهای دیگر، این گزارش جعلی است.۲۱۲ نوشته های ذن، ریشه ذن را به شخص بودا نسبت میدهند که بنابر گزارشی افسانهای، آموزههایش را به مریدش Hahakas yapa منتقل کرد. در قرن هفتم میلادی، زمان استبداد چینی (۳۱۷ – ۷۳۶) hui-neng بود که ذن به صورت حرکت بودایی متمایزی مطرح شد.
قرن هشتم و نهم، «عصر طلایی ذن» است. در این دوره، استادان بزرگ ذن، مانند ما – تسو، نان چوآن، هوآنگ، لین – چی و چاو – چو، وجود داشتند. در این دوره، سبک خاصّ تعلیم ذن که بر تعلیم شفاهی و استفاده از شکل های غیرعقلانی گفت وگو تأکید میورزید، شکل گرفت که بعدها کوآن از آن گرفته شد. در برخی موارد، از خشونتهای فیزیکی برای رهانیدن شاگردان از شکلهای معمول تفکّر و یافتن وجدان روشن استفاده میشد. دانش، مراسم و انجام کارهای خوب و بد، ارزش معنوی کمتری داشت. پس از آزار شدید بودایی ها در (۸۴۵ م) ذن به دلیل ویژگیهای درونی و انزوا در دیرهای کوهستانی، فرقه غالب در چین شد.
ذن در قرن دوازدهم و سیزدهم به ژاپن رفت و ترکیبی از بودایی هندی و عقاید چینی (به طور عمده عقاید تائویی) را ارائه کرد و با فرهنگ ژاپنی عجین شد. دو فرقه عمده ذن لین چی ژاپنی: Rinzai و ایسائوتونگ ژاپنی: soto در قرن چهاردهم به ژاپن رفتند. فرقه رین زای تأکید بیشتری بر استفاده از کوآن داشت و برای به دست آوردن اشراق ناگهانی میکوشید؛ در حالی که دوگن، بنیانگذار سوتو (۱۲۰۰ – ۱۲۵۳) بر نشستن در حال مراقبه (ذاذن) تأکید میورزید.
ذن ژاپنی در قرن ۱۶ و ۱۷ افول کرد؛ اما شکلهای سنّتی آن به وسیله هاکوئین بزرگ (۱۶۸۶ – ۱۷۶۹) احیا شد. تمام استادان رین زایی در زمان حاضر، شیوه او را پی میگیرند. به جاست که بدانیم آموزههای ذن به وسیله نوشته های سوزوکی- که در این رساله بر آثار او تکیه میکنیم- به غرب معرفی شد.
۲. اندیشه و آموزههای ذن
ذن به دنبال آن است که چشم دیگری در وجود ما گشوده شود ، میتوان گفت این همان چشم دل در فرهنگ ما و یا همان چشم معنوی مشرقی است. باز شدن این چشم دیگر در زبان هندی «دهیانه» ( (dhyanaخوانده میشود .
این دیانه در چین به چَن و در ژاپن به ذن تبدیل میشود. دکتر ریختهگران میگوید: با توجه به این نکته و با التفات به موارد دیگر، میتوان گفت : هند منبع اصلی شرق آسیاست و به تعبیر دیگر چین و ژاپن در معارف خود از هند میراث بردهاند. آیین دیانه در گذر از چین با دائو آشنا شده و دائووی میشود و بعد از آن چون به ژاپن میرسد، با روح ژاپنی همراه و هماهنگ میشود. بنابراین ذن تلفیقی است از روح هندی، چینی و ژاپنی.۲۱۳
ذن، هم در خطوط کلی عقاید مانند: تناسخ، نیاز به رهایی، امکان دستیابی فردی به بودائیت، و هم در وفاداری به بودا و نظام رهبانی سنگهه که به وسیله وی بنیانگذاری شد، به قطع، شکل بودایی دارد و در عین حال، به طور مشخصی از نظر روحی، چینی است. در حالی که روشهای هندی مراقبه، بر تأثیر کوشش فردی در کنترل ذهن و اهمیت جدا شدن فرد از محیطش تأکید میورزد، ذن بودایی بر بیاختیار بودن تنویر و اشراق ناگهانی (ساتوری) و رابطه بین فرد و طبیعت تأکید میکند.
«اما در باب چیستی ذن وقتی که میپرسند ذن چیست، دادن پاسخ قانعکننده به پرسنده معمولی بسیار دشوار است. مثلاً وقتی بپرسید که آیا ذن فلسفه است یا ایمان دینی، تا زمانی که این اصطلاحها را در معنای معمولیشان میفهمیم، نمیتوانیم بگوییم که ذن کدام یک از این دو است…ایمان نیست زیرا ما را برنمیانگیزاند که هیچ جزمی یا اعتقادی یا پرستهای را بپذیریم. درست است که ذن معابد و دیرهایی دارد که در آنها پیکرههای بودایان را در محرابهای خاصّی نگهداری میکنند، اما چنانچه آنان پی ببرند که برای روشنگری موضوع مورد بحث ، رفتار ناآیینی با آنها مفیدتر است، در آن تردید نمیکنند. آنچه استادان ذن بیش از همه تأکید میکنند نوعی تجربه است و این تجربه باید به شیوههایی که بیش از همه مختصّ ذن است ، بیان شود.»۲۱۴
شاید ویژگی خاصّ ذن به صراحت خاصّ آن برگردد. در مکاتب دیگر بودایی، بیداری یا بودهی، دور از دسترس و فراانسانی است و پس از زندگیهای متعدد و با کوشش صبورانه به چنگ میآید؛ اما در ذن، همیشه این احساس وجود دارد که بیداری، امری کاملاً طبیعی است، و هر لحظه ممکن است ظاهر شود.
ذن روشی دارد مبتنی بر ارتباط مستقیم و بیواسطه با طبیعت و اشیا، تجربهای است رو در رو بدون هیچ گونه توضیحی. سوزوکی میگوید: « برخورد فیلسوفانه با ذن ، در حق ذن ظلم محسوب میشود. ذن از واسطهگریها متنفّر است حتی اگر این واسطه و میانجی عقل باشد. ذن به صورت نهائی و اصلی یک تجربه و انضباط است که متکی به هیچگونه توضیحی نیست؛ زیرا توضیح و تبیین، اتلاف وقت و انرژی است و هیچ وقت هم با منظور گوینده به طور دقیق انطباق ندارد. تمام دریافتهای شما از آن نیز ، یک نظریه غامض و سوء تفاهم خواهد بود. موقعیکه ذن از شما میخواهد شیرینی شکر را حسّ کنید درست زمانی است که شیء مورد نظر را – بدون هر گونه توضیح اضافی- در دهان شما قرار داده است.»۲۱۵
با نگاهی دیگر ذن را می‌توان مراقبه‌ای ( مدیتیشنی ) ناظر بر چهار لایه شرح داد:
۱. لایه نخست شاهد بودن بر محیط اطراف شامل صداها، بوها، نورها واحساس سرما وگرماست.
۲. لایه دوم ناظر بودن بر ذهن است. به این معنا که افکار واندیشه‌ها ستیز نکنیم، از آنها نگریزیم، آنهارا نام گذاری نکنیم (زشت/ زیبا) و به خاطر خجالت یا احساس گناه از افکار، آنها را انکار نکنیم.
۳. لایه سوم جسم است که بر تک تک نقاط بدن و وانهادگی و آرامش آنها ناظر باشیم.
۴. لایه چهارم تنفس است که طی آن ریتم وآهنگ طبیعی تنفس را شاهد خواهیم بود.
ذن نه مکتب است ونه یک راه که بشود آن را یاد داد بلکه حالتی از بودن است که سخن گفتن از آن برای انسانی که آن را تجربه نکرده قابل درک نیست چون زمانی میشود تجربه ای را یادآوری کرد که شنونده، آن را تجربه کرده باشد بهطور مثال وقتی از «خوردن بستنی» سخن میگوییم، اکثر انسانها به دلیل آنکه بستنی خوردن را تجربه کردهاند به راحتی منظور گوینده را درک میکنند ولی وقتی سخن از «لذت پریدن» از روی هواپیما وفرود با چتر میشود چند نفر آنرا تجربه کرده اند و میتوانند منظور گوینده را از«لذت پریدن» با چتر را درک کنند .
حالت ذن حالتی است که فرد در وحدت کامل با تمام کائنات قرار میگیرد. منظور از وحدت همان عشق است عشق به هر آنچه وجود دارد و این برای انسانی که این حالت را تجربه نکرده باشد نه قابل فهم است و نه قابل پذیرش چون منطقِ انسان را به چالش میکشد و هر چیزی که منطق را به چالش بکشد ذهن انسان به صورت خودکار آن را به نفع خود تغییر میدهد و آن را تفسیر میکند .سوزوکی میگوید: «متفکّر ذن ریشه در پایه و اساس همه چیز دارد. هر تفکّری که او ارزشمند میداند به صورت مستقیم با منبع وجودی ما که از زمین میرسد، مرتبط است. بالا رفتن شخص از روی زمین حتی با یک پا به مفهوم وارستگی، انتزاع و جداسازی و گونهای روانه شدن از حوزه تجزیه و تحلیل و قوه تشخیص است. روش چشم بادامی، نشستن برای انداختن ریشهها در مرکز زمین و آگاه شدن از منبع لایزالی که ما « از آنجا میآییم» و « به آنجا میرویم» است.»۲۱۶
ذن از دیدگاهی دیگر در زمان حال بودن است؛ نه گذشته معنا دارد و نه آینده و فردی که به این درجه از تجربه میرسد در واقع از عالم ذهن انسانی خارج میشود واین خروج به مثابه خروج انسان از تمام رنجهای انسانی است. رنجهایی که در واقع خودشان محصول ذهن انساناند. حال این سوال پیش میآید که چگونه میشود از عالم ذهن خارج شد آیا باید عملی انجام داد یا روش خاصّی به کار برد تا به این درجه از رهایی رسید؟ تنها راهنمایی قابل ارائه برای پرسشگر این است که به او بگوییم به درون شخصیت خود برو ،آن را نگاه کن و وقتی شروع به شناختن خود کردی تغییراتی بزرگ در تو به

دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید